10-5 : لیدر بازار سلامت (مهمان: محمد مجددی - آزمایش آنلاین )
10-5 : لیدر بازار سلامت (مهمان: محمد مجددی - آزمایش آنلاین )
متن کامل گفتگو
**۰:۱۴** سلام علیکم من امیرحسین ثقةالاسلامی هستم، اینجا رادیو رشدینو فصل ۵ قسمت ۱۰.
**۰:۲۳** سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان عزیز. من ایمان سرایی هستم، قسمت ۹۷ رادیو رشدینو در خدمت شما هستیم.
**۰:۳۰** خیلی خوشبخت و خوشحالیم که شنونده پادکست ما هستین. امیدوارین که اگه واسه اولین باره که درین رادیو رشدینو رو میشنوین، مهمون ما باشین و توی یک تا دو ساعت آینده بتونیم در خدمتتون باشیم و چیزای خوب بهتون بگیم که براتون مفید باشه. رادیو رشدینو در مورد رشد کسبوکارها و رشد فردی صحبت میکنه. اسپانسر این قسمت از برنامهمون؟
**۰:۵۴** آژانس نورون.
**۰:۵۸** من خوشبختم خدمت شما هستم. سیاوش صداقت، مدیرعامل آژانس نورون هستم. امیدوارم که بتونیم برنامه خوبی در کنار دوستان عزیزم، آقای امیرحسین ثقةالاسلامی و دوست خیلی عزیزم آقای امین، ایمان...
**۱:۱۴** ایمان سرایی عزیز.
**۱:۱۶** آژانس نورون چیکار میکنه؟
**۱:۱۷** آژانس نورون در حال حاضر فعالیت عمده اصلیش تو حوزه ویدیو مارکتینگ هست و تولید ویدیوهای به صورت ویدیو AR، ویدیو VR، ویدیو مپینگ و تولید ویدیوهای موشن گرافیک و ویدیوی تدوینی و تولیدی تو فضای رئال.
**۱:۳۵** خیلی عالی. مچکریم. بریم بیایم اخبارو در خدمت شما هستیم.
**۲:۰۱** خب در قسمت اخبارمونو در خدمتتون هستیم با اخبار کسبوکاری و جذاب و فناوری. امیدوارم که به دردتون بخوره و باهاش حال بکنید. ما یه خبری قسمت قبل گفتیم در مورد جذب سرمایه پونیشا، سیستم فریلنسرهای ایران که لیدر بازاره. ولی خب اصلاح میکنیم که سرمایهگذاری که انجام شده در اصل ۱۸ میلیارد تومنیه و به گزارش پونیشا، به گزارش پیوست، پونیشا وارد بازار بینالمللی میخواد بشه و ۸ میلیارد تومن سرمایه رو از صندوق فیروزه گرفته و در اصل ۱۰ اسفند ماه یه نشست خبری داشتن که داخلش توضیح دادن که آقا ما هدفمون اینه که بتونیم وارد کسبوکار، در اصل فضای بینالمللی بشیم. شرکت سرمایهگذاری ایران فرانسه هم مبلغ ۷ میلیارد تومن و خود کوفاندر هم، یکی از کوفاندرها هم آقای نیما نورمحمدی هم مبلغ ۳ میلیارد تومن رو روی این کسبوکار سرمایهگذاری کرده. این خبر اصلاحی رو من گفتم خدمتتون بگم که خب قبلش یه سری خبرها منتشر شده بود و بعدش هم اصلاح شد. خب خبر بعدی که میخوام خدمتتون بگم اینه که یه سری اتفاقات جالبی افتاده توی هفته گذشته. اونم اینه که دانلود جهانی یک نرمافزار یهو ظرف مدت یک هفته رسیده به ۴۰۰ هزار تا دانلود.
**۳:۳۱** خیلی عجیبه.
**۳:۳۲** شاید براتون عجیب باشه که این نرمافزار چیه. اگر بخواین در موردش بدونین، در اصل کاری که انجام میده اینه که درختهای فامیلی رو ترسیم میکنه. اسمش هم مای هریتجه (MyHeritage) یا میشه مثلاً میراث من، درسته؟
**۳:۵۰** و پیشنهاد میکنم اینو برین ببینید و ببینید که چه ایدههایی با چه دیدگاههایی میتونن وارد بازار بشن و میتونن چه سهم بازار خوبی پیدا بکنن. حالا من بیشتر در موردش دیگه توضیح نمیدم.
**۴:۰۵** من یه چیز عجیبی که این نرمافزار MyHeritage برای من جذاب بود، این بود که من یادمه چند سال پیش یه ترندی راه افتاده بود توی شبکههای مجازی که سلبریتیها، سلبریتیها که میگم مثلاً اوباما، نمیدونم هری، این پسره دنیل رادکلیف بازیگر هری پاتر و شخصیتهای معروف اینشکلی میاومدن این فمیلی تریشون رو به یه نرمافزاری میدادن و اینا به هم وصل میشد میفهمیدن آقا من با فلانی مثلاً فامیلم.
**۴:۴۰** بله.
**۴:۴۱** ولی هیچوقت این، اون وبسایتی که اونجا بود اینقدر موفق نشد. چهجوری این اپلیکیشن MyHeritage یهو اینطوری ترکوند واقعاً من در عجبم اصلاً.
**۴:۵۱** اگه بخوایم یه کم بیشتر در مورد این نرمافزار بگیم، کافیه که در اصل این MyHeritage رو سرچ بکنید توی در اصل گوگل و من اسپلاش بخوام بکنم: M-Y H-E-R-I-T-A-G-E. اسمش هم اینه: Family Tree, DNA & Ancestry Search. این نرمافزار رو شما اگه تشریف ببرید داخلش، در اصل توی حوزه Books & Reference هم دستهبندی شده، یعنی منابع و کتابها و اینها. توی اسکرینشاتهای این نرمافزار میتونید ببینید که Animate the face in your photos with amazing technology. خب اولیش کاری که میکنه اینه که افکت تصویر رو عکسهای شما میذاره. بعد میتونه در مورد ارتباطات فامیلیتونو در اصل بیاد یه دونه شاخه درست کنه مثلاً این پسرعموتونه، این نمیدونم فامیلتونه و اینها. بعد قابلیت بعدی که میتونه بهتون بده اینه که...
**۵:۵۳** درصد درصد به شما میگه که از کجاهای دنیا ژن دارید. مثلاً چون اینا یه دیتابیسی داره دیگه، همه رو بعد یه مدتی میتونه به هم وصل بکنه. مثلاً میگه شما اینقدر ایرانی، اینقدر آفریقایی، اینقدر سوئدی مثلاً.
**۶:۰۸** دقیقاً، دقیقاً.
**۶:۱۰** و میگه که میتونه یه DNA کیت هم در اصل سفارش بدین که مشخص بشه که شما از کجا اومدین. حتی یه جدا از این در اصل یه سیستمی هم این شکلی داره. و میگه ۱۲ میلیارد رکورد تاریخی داره که میتونید بین این سرچ بکنید و گذشتهگانتونم پیدا کنید، ۱۲ میلیارد!
**۶:۳۱** و میگه میتونید فمیلی کانکشن داشته باشید با اسمارت مچ. مثلاً فامیلاتونم میتونه پیدا کنه و بهتون بگه. و عکسای قدیمیتون، ببین این عکس قدیمی هم جالبه الان توضیح میدم. عکسای قدیمیتونم میگه میتونید باهاش نو کنید. این خیلی جالبه. نگاه کنید اپلیکیشن کاری که داره میکنه اینه که در اصل یک دیتابیسیه که تو این دیتابیس شما میتونید برید گذشتهگان خودتون رو پیدا بکنید. حالا این چرا معروف شده؟ اصلاً چرا اومده از این ابزار استفاده کرده؟ ببینید بعضی موقعها یه نکتهای هست میگن همیشه بیشتر از اون چیزی که مشتری نیاز داره و میخواد بهش خدمات بده. ممکنه طرف به خاطر این ابزار همین بهینهسازی مثلاً عکس و اینها وارد شده باشه و بعد اونو ببینه، ممکنه هم اونو بیاد و به خاطر این بمونه. اینا میتونه با هم مکمل باشه و میتونه اصطلاحاً سبد شما رو تکمیل بکنه. جالبه من خدمتتون بگم که این مثبت ۱۰ میلیون نصب داره این اپلیکیشن و پرداختهای درونبرنامهایش جالبتره، از ۱ دلار هست تا ۲۹۰ دلار! پرداختهای درون برنامهایش که احتمالاً همون کیتهای در اصل داستانشه، کیتهای...
**۷:۴۴** البته من یه نکتهای رو اینجا فکر کنم البته من بیشتر تو حوزه منابع انسانی تخصص دارم، خب مارکتینگ شما خیلی بیشتر از من میدونید، ولی من وقتی داشتم نگاه میکردم به امتیاز این اپلیکیشن که سه و نیمه، نسبت به اپلیکیشنهایی که معمولاً اینجوری وایرال میشن و معمولاً کمتر، یعنی امتیاز بیشتری میگیرن، کمتر مثلاً سه و نیم میگیرن یهو، یه نکتهای که جالب بود به چشم من خورد این بود که آدما خیلیها به خاطر همین چیز میان، همین عکسها و اینا میان مثلاً عکس مادربزرگشون رو بدن مثلاً شعر بخونه، نمیدونم از این جور چیزا. ولی میان میبینن که رابط کاربریش بسیار پیچیدهست و کلی طول میکشه تا بتونن مثلاً چندین مرحله رو ببرن جلو و به اون نقطه برسن. این یکی از نکاتیه که به نظرم مهمه اگه ما میخوایم یه سرویسی رو اضافه بر اون چیزی که کور بیزینسمونه ارائه بدیم به به اصطلاح مشتری، حواسمون باشه اون تجربه رو برای مشتری پیچیده نکنیم. همونقدر ساده و اینتوئیتیو آدما بتونن بهش دسترسی داشته بایشند.
**۸:۵۳** درود بر شما، دقیقاً. حالا من بخوام آمار دقیقتر بگم نسخه گوگل پلیش ۳۰۰ هزار تا نصب داشته تو فوریه و ۱۰۰ هزار دلار درآمد داشته. و جالبه بهتون بگم که اولین ریتینگهاش ۲۸ فوریه بوده، یعنی کمتر از دو ماهه که این اپلیکیشن لانچ شده و الان مثبت ۱۰ میلیون نصب داره. میخوام بگم خدمتتون که تا ما درگیر علفزنی سمیه و ایناییم، ترندهای بینالمللی چیزهای دیگهای و تو حوزههای دیگهایه. و جالبه بهتون بگم نسخه آیاواسش ۸۰ هزار تا نصب داره، تقریباً همون ۴۰۰ هزار تا که خدمتتون گفتم و ۲۰۰ هزار دلار هم درآمد. یعنی توی سه ماه اول کسبوکار ۳۰۰ هزار دلار درآمد داشته. خب البته جالبه بهتون بگم همونطور که حالا ایمان هم گفت ریتینگ منفی آیاواسش بیشتره. ولی خب درآمدش هم از اونور بیشتره به نسبت کاربر. ولی تونسته این کار رو بکنه. ما هنوز درگیر اینیم که مثلاً اور نزنه سمیه.
**۹:۵۷** خب، اینم خبر...
اولش بود که، ها. دوستانِ عزیز تو لایو سوال پرسیدن؛ میگه: «از کجا میفهمه من ایرانیام؟» ببینید، میگم این نرمافزار میگه: «من ۱۳ میلیارد رکورد دارم.» باید برین ثبتنام کنید ببینید چه اطلاعاتی ازتون میگیره. میگه: «فکر نکنم باهاش کار کرده باشید.» نه، من خبرش رو خوندم. من الان خبرش رو خوندم. من باهاش کار کردم. ها، شما کار کردید؟ تقریباً یه دو هفته پیش نصب کردم، باهاش یکم کار کردم. یکم اذیت شدم. رابط کاربریش برام سخت بود. آهان، خیلی عالی. بعد، میگن که: «این واسه ایران جواب نمیده که. اطلاعات ورودیش چیه؟» من پیشنهاد میکنم خودتون یه تستی بکنید دیگه. دلیل منفی گرفتنش خب همین دیگه، یه مقدار کار کردن باهاش سخته. ورودیش چیه؟ اطلاعات ورودیش؟ اطلاعات ورودیش احتمالاً اینکه واسه چی میگیره از من که میفهمه که. تکتک اقوام رو، یعنی پدر، مادر، نمیدونم اگه بچه، همسر، اینا رو همه رو اطلاعاتشون رو از شما میگیره. میبره تو دیتابیسش. خب اونوقت از اونوقت آدما رو به هم متصل متصل میکنه، آره. ولی جالبه کلاً. این من قبل از این، اپلیکیشنها و سایتهایی مثل این دیده بودم، ولی این کاملاً متفاوته. من پیشنهاد میکنم، یعنی من خودم اولین کاری که خواهم کرد، اینکه من این جز خبرهام نبود امروز، ولی چند دقیقه پیش تصمیم گرفتم ببینم. حالا اپ رو ندیده بودم ولی حالا خوب شد که ایمان دیده بود. واسه من جالبه که یه اپلیکیشنی بیاد تو دو ماه و نیم، ۴۰۰ هزار دلار درآمد داشته باشه. اگه بازی بود، براش تبلیغات بود و اینا من شک نمیکردم ولی ۴۰۰ هزار دلار درآمد به نظرم انقدر جذاب هستش که مثل اپلیکیشن ریفیس که اول به اوایل به اسم فیلتر فیتکت اومد دیگه، واقعاً یهو ترکوند یعنی همهجا دیدیمش. دقیقاً. خب، یه خبر دیگهای که میخوام بگم خدمت، امروز یه مقدار خبرهامون بیشتر شد. اونم اولی که خب اصلاحیه بود، دومی رو خبر اصلیمون بود حالا ادامه خدمتتون میگم. این خبر رو میخوام زحمت بکشه ایمان بگه. خواهش میکنم، سلامت باشید. ایلان ماسک در واقع ۲۷ میلیارد دلار از سرمایهش رو از دست داده. حالا دلیلش رو ام، اتفاقی که افتاده اینه که توی بازار سهام خب سهامِ تسلا افتاده پایین، حدود ۱۱.۵ درصد توی یک هفته گذشته. و خب این بوده که ایلان ماسک این مبلغ عجیبغریب رو از دست داده. یه رقابت نزدیکیه بین خب آمازون و آمازون آقای جف بزوس و این تسلای آقای ایلان ماسک، ولی نکته اینجاست که این برای تسلا یه اتفاق عجیب بوده چون حدود ۷۴۳ درصد رشد تو سال ۲۰۲۰ تجربه کرده این سهام تسلا یعنی یک عدد خیلی عجیبغریب، اما اونوقت دیدن که توی سال ۲۰۲۱ این عدد مخصوصاً تو این یک هفته اخیر این کاهش چشمگیر رو داشته. دلیلش مشخصه که چی بوده؟ دلیلش رو اگر که بخواین، من تلاش میکنم که پیدا بکنم. یه چیزی که من متوجه شدم، اینه که بعضی موقعها رشد خیلی زیاد تو بازار سهام، بعضی موقعها میگن یه اصطلاحاً میگن اصلاحی خورده قیمت اینا. بعضی موقعها به خاطر اینه، یه چیزهایی هم از کلابهاوس من دارم میبینم و حمایت در واقع حمایت ایلان ماسک از کلابهاوس و نمیدونم اصلاً چرا این دوتا میتونه به هم ربط داشته باشه. ولی یه چیزی که خیلی جالبه، تو ایران با اینکه کلابهاوس همراه اول جلو اساماسهاش رو گرفته و نسخه اندروید هم نداره، انقدر سریع بین ایرانیها داره پخش میشه و داره این اتفاق میافته. حالا هنوز فیلتر نشده خدا رو شکر، ولی خیلی جالبه که این حس و این اتفاق بین ایرانیها هم در واقع مشترکه. چون میگن همیشه وقتی شما میخواین یک محصول یا سرویسی رو جهانی بکنی، فرهنگها بعضی موقعها میاد جلوی دست و پای شما رو میگیره برای اینکه شما نتونی این گسترش رو انجام بدی. خب، من به نظرم این یه مقدار نیاز به کار تحلیلی بیشتری داره بدونیم که چرا، چون تو این مقاله چیزی درموردش ننوشته. ولی منبع خبر در واقع سایت سیانانِ که گفته ۲۷ میلیارد دلار در واقع از درآمد ایلان ماسک من یه چیز جالبی همینجا تو همین پیجی که شما آوردی به چشمم خورد. همین حالا پیامی که اینجا یه عکسی هم گذاشته و توضیح داده، پایینش یه چندتا تبلیغ از یه سری اخبار دیگه داره که چهارمیش با این عنوانه که: "Watch Old Photos Come To Life Using AI" این دقیقاً تبلیغ مای هریتجه که اینجا اومده. یعنی ببین چقدر این اپلیکیشن اومده بالا که ما داریم توی مثلاً یکی از خبرهای سیانان بیزینس داریم این خبر رو میبینیم. خیلی یعنی باید خیلی خوب رشد کرده باشه که به همچین جایی رسیده باشه. بله، بله. خیلی جالبه. خب، بخش اخبار اینا تموم شد. میریم، میآییم و نکات اینا در خدمت شما هستیم. خب، تو قسمت نکاتاینا ما درمورد نکات کسبوکاری صحبت میکنیم، نکات فردی صحبت میکنیم که امیدواریم بهتون کمک بکنه که بهتر سرمایهگذاری کنید، بهتر نگاه، نگاهِ بهتری داشته باشید به زندگی و نگاهِ رشد محوری داشته باشید. خبر اولی که میخوام خدمت، چیز، نکاتاینای اولی که میخوام خدمتتون بگم، نکاتاینای اول و آخری، اینه که مشخص شده که ایرانیها در سه ماه اخیر یک میلیارد دلار یا ۲۵ هزار میلیارد تومان بیتکوین خریدن. برای مقایسه، میزان خرید یکساله ملک ایرانیها در ترکیه هم یک میلیارد دلاره یعنی بیتکوین در سه ماه به اندازه یک سال خرید ملک در ترکیه. این بنده خدا نوشته: «خروج ارز داشته.» که البته به نظرم خروج ارزی محسوب نمیشه، این ارزی عملاً به جایی منتقل خروج ارزه دیگه. آره، دست مردمه. ببین، این بنده خدایی که اینو نوشته خروج ارزی، یه داستانی که داره اینه که ما اگه بخوایم اینشکلی به این قضیه نگاه کنیم، پول وقتی تو حساب شما باشه نمیتونی بگی که داری پول رو از کشور خارج میکنی و چیزی میاری. این نگاه قدیمیه که آقا من دارم پول رو خارج میکنم، به جاش یه چیزی داره میاد داخل کشور که حالا ممکنه اون ارزشش کمتر از اون چیزی باشه که داره اتفاق میافته. و یه نکته جالبی که اتفاق افتاده، اینه که خب یه قسمت زیادی از این پول هم از داخل بورس و جاهای دیگه بوده و تازه، یه نکته جالبتر از همه اینا، اینه که این آمار، آمار فقط درگاههای پرداخت ریالیِ این قضیهست، خب؟ من از چندتا از دوستایی که تو این حوزه کار میکنن که یک آمار گرفتم، متوجه شدم که چهار تا پنج برابر این عدد حداقل داره دستبهدست و تلفنی انجام میشه. یعنی مثلاً من زنگ میزنم به ایمان میگم که: «بیتکوین داری؟» میگه: «آره.» میگم: «مثلاً یه دهم واسه من بریز.» یا «یه بیتکوین برام بزن.» پول میریزم به حسابش، اون برام میزنه حالا طیِ یه بازه زمانی برام میاد به کیف پولم. و این تلفنی زدنِ خیلی اتفاق رایجتریه و از قدیمتر بوده تا این روش، یا هر ارز دیگه. حالا آلتکوینها رو کلاً میاد سه قسمت میکنه. میگن: «یه چیزی مثل بیتکوین و اتریوم و فلان و اینا داریم.» یه سری هستن میگن: «آقا، هر چیزی به غیر از اینا اصطلاحاً شتکوینه.» شت که خب یعنی همون پیپی، شتکوین هم منظورشون اینه که بیارزشه. چندتا دستهبندی من دیدم. اون که میگن آقا خب بیتکوین و اتریوم یه بازار بزرگی دارن توی دنیا و عرضم به حضورتون که یه دستهبندی هست اصلاً برای اینکه اشتباه نکنم، میخوام این رو از رو بخونم که اشتباه بهتون نگم چون ما اینا عوض میشه هر هر چند وقت یکبار. این عدد، عدد چقدره؟ مارکتکپ یا اندازه بازار، ۱۰۲۱ میلیارد دلاره بیتکوین، خب؟ برای اتریوم ۲۰۰ میلیارد دلاره، برای بایننسکوین ۴۲ میلیارد دلاره. ببینید، دوتا نگاه وجود داره. میگن: «بیتکوین و اتریوم اینا ارزهای اصلیان مثلاً.» یا مثلاً تتر که حالا ۳۲ میلیارد دلاره، بقیه ارزها کلاً شتکوینن. این خیلی به نظرم نگاه ماکسیمالیستیِ نمیدونم فارسیش چی میشه ماکسیمالیستی؟ من فکر کنم که الان شما این کلمه رو خودت ساختی. اصلاً وجود نداره. خب؟ آره. یکی دیگه از این اتفاقات اینه که ما بگیم بیتکوین و اتریوم در واقع اینا کوینهای اصلیه، یه سری کوین داریم آلتکوین که مثلاً بیشتر از یک میلیارد دلار ارزش داره. اونایی که کمتر از یک میلیارد دلار باشه بازارش رو مثلاً بگیم شتکوین. حالا دستهبندیهای مختلفی وجود داره، چیزهایی که من میدونم اینشکلیه. ولی این رو در نظر داشته باشین که خب این مبادلات تلفنی داره انجام میشه ولی بیشترین افزایش و کاهشها بعضی موقعها سمت آلتکوینها داره اتفاق میافته. یعنی ارزهای ارزهای مختلفی مثل مثلاً آدا که کاردانو هست و
من میدونم XRP رو، نمیدونم چیزهایی که دوج کوین و چیزهای دیگه شبیه این. حالا چیزی که من متوجه شدم اینه که اینا بعضی موقعها خب هم رشدهای خیلی خوبی ممکن داشته باشه، هم بعضی موقعها ممکنه اینا بعد یه مدتی تبدیل بشن به اسکم یا حالا همون بحث کلاهبرداری و اینا. چیزی که من پیشنهاد دارم خدمتتون اینه که با چشم باز نگاه کنید و سرمایهگذاری چه شخصی چه شرکتیتون رو پخش بکنید بین سبدهای سرمایهگذاری، چه حالا سهام، چه ارز دیجیتال، چه هر چیزی مثل طلا، چه میدونم دلار، هر چیزی. هرچی پخشتر باشه به نظر بنده امنتره تا اینکه مثلاً یک بازار بریزه و شما کل داراییتون رو از دست بدید.
این نگاه بنده بود. حالا یک نگاه دیگهای اگه بخوایم داشته باشیم، اومدن یه بررسی کردن فورچون که شرکتهای سهامی که بیشترین استک بیت کوین رو دارن، بیشترین نگهداری بیت کوین رو دارن. جالبه بهتون بگم شرکت مایکرواستراتژی ۷۱ هزار بیت کوین داره. شرکت تسلا دومیش که خیلی رند هم داره ۴۳ هزار تا بیت کوین داره. گلکسی دیجیتال ۱۶ هزار تا و اونایی که من میشناسم مثلاً اسکوئر که کار پرداخت انجام میده ۴ هزار تا و ماراتون بلاکچین هم که حالا من شنیدم اسمشو و اینها ۱۰۰۰ تا بیت کوین داره.
بعضی موقعها داراییهایی که بعضی شرکتها میگیرن برای اینکه ارزش شرکت حالا پایین نیاد یا حتی بعضی موقعها اینا جزو داراییهای شرکت حساب میشه دیگه. تو ایران میخوان این شرکتها رو بررسی کنن میگن ملک چی داری، خب؟ میز صندلی و ملک و اینا جزو داراییهای محسوس حساب میشه. اما اصل قضیه اینه که خیلی موقعها اون محصولی که تولید شده میتونه اون حتی ارزش بالاتر از ملک و خونه هم داشته باشه، ولی خب در زمانی طولانیمدتتر.
یک چیز دیگهای هم که اتفاق افتاده اینه که یه توکنی شبکه ققنوس و بانک مرکزی با هم راه انداختن به نام نشان ریال. خب ببینید یک چیزی که هست اینه که اصلاً این کریپتوکارنسیها بر اساس دیسنترالایز، مفهوم دیسنترالایز شکل گرفته، یعنی غیرمتمرکز، آره. اینکه بگیم بانک مرکزی اومده پشت یک ارزی، حالا یه قسمت هم در مورد این صحبت کردیم، یه مقدار حقیقت خندهدار به نظر میرسه. مثل ریپل که خب دولت روسیه ظاهراً پشتش هست و اینها، و اون هم در واقع تو خیلی از فهرستهای کریپتوکارنسی جا نداره و باید حذف بشه. به نظرم شاید نشان ریال هم همچنین باشه، حالا شاید من اشتباه فکر میکنم.
خب، شما در زمینه نکاتینو شما نکتهای فکر کنم داشتید.
نه، نه. من تو قسمت مثل همیشه، تو آموزشینو صحبت دارم.
خیلی هم عالی. یه دوستمون گفته که هرجا ایرانیها سرمایهگذاری کردن شک نکن اونجا کلاهبرداریه. خب، اینکه خیلی دیگه حرف خاصیه. گفتن که بیت هم استثنا نیست. چیزی که اقتصاد آمریکا قبولش نکنه قطعاً محکوم به شکسته. خب، این هم باز به نظرم، خب خیلی از چیزها ممکنه اقتصاد آمریکا قبولش نکنه. ببینید یه چیز جالب بهتون بگم، صندوقهای سرمایهگذاری حوزه کریپتوکارنسی رو دولت کانادا قبول کرده، یعنی از بانک مرکزی کانادا ظاهراً مجوز گرفتن. و زمانی که اینها از بانک مرکزی آمریکا هم مجوز صندوقهای سرمایهگذاری حوزه کریپتو رو بگیرن، اصلاً داستان یه چیز دیگهای میشه. یعنی یه اتفاق دیگهای میافته که حالا انشالله وقتی که افتاد در موردش صحبت میکنیم.
خب، بریم بیایم آموزشینو در خدمت شما هستیم.
خب، تو قسمت آموزشینو ما در مورد مسائل و نکاتی صحبت میکنیم که امیدواریم به دردتون بخوره، یه مقدار دنبالهدارتر و با توالی بیشتری نسبت به نکاتینو هست. ایمان جان چی داری برای ما امروز؟
خواهش میکنم. من اگه یادتون باشه جلسه قبل در مورد این صحبت کردم که تیم خوب چه تیمیه. میگفتیم که تیم خوب تیمیه که امنیت روانی داره. دو تا معیار برای امنیت روانی تعریف کردیم؛ اینکه تایم حرف زدن آدمها معمولاً با هم به یه اندازه است. و من یادم رفت این نکته را اضافه بکنم که این رو، این تحقیقی که این تایم به اندازه اهمیت داره و تو گوگل انجام شد، این دستگاهش رو دانشگاه MIT ساخته بود که یک دستگاهیه که آدمها میندازن دور گردنشون و تشخیص میده که هر کسی چقدر حرف زده، تایم صحبت کردنشون رو میگیره، گزارش میده که آدمها چقدر هر کدوم صحبت کردن، چه نسبتی داشتن.
گفتیم نکته بعدی که وجود داره اینه که آدمها چقدر خوب میتونن تشخیص بدن عواطف فرد که جلوشون نشسته رو. گفتیم یه تستی وجود داره که تست خواندن ذهن از توی چشمها است، اینکه ما چشمهای آدمها رو که میبینیم بتونیم اونقدر این توانمندی رو داشته باشیم که بتونیم بفهمیم اون طرف چه عواطفی رو داره تجربه میکنه. اگر حس میکنه که من دارم بهش حمله میکنم، بتونم گاردش رو بیارم پایین، براش یکم بهتر توضیح بدم مثلاً. یا اگر که ترس داره از این تغییری که من دارم مثلاً تو جلسه مدیران به اصطلاح عنوان میکنم، بیام اون ترسش رو بهش اشاره کنم و بگم «ببین من میدونم که تو این ترس رو داری و میخوام ولی میخوام بدونی که مثلاً من به این جنبهاش فکر کردم، این جنبهای که من بهش فکر کردم ترس تو رو به اصطلاح پوشش میده و ریسک تو رو کم میکنه.»
میخوام در مورد این یکم صحبت بکنم. یه بحثیه که به نظرم توی شرکتها خیلی مهمه، یعنی چه تو روابط آدمها با مافوقشون، چه با زیردستشون و چه با همکارشون. خیلی وقتها این مهمه که ما بتونیم فضایی رو برای آدمها فراهم بکنیم که بتونن راحت با هم صحبت بکنن.
دو تا نکته میخوام بگم که میتونه کمک بکنه به اینکه آدمها فضای ارتباطی بهتری رو و فضای همدلانهتری رو با هم تجربه بکنن. یکیش رو از کتاب ارتباط بدون خشونت آقای مارشال روزنبرگ میگم. این آقای روزنبرگ کتابش خیلی شبیه کتابهای موفقیته. وقتی که من نگاه کردم به این کتاب خیلی برام جذاب نبود واقعیتش، چون من خیلی طرفدار کتابهای موفقیت مثلاً مثل راز و اینها نیستم. اما وقتی که خوندم کتاب رو، خودم رو مجبور کردم که بخونم و وقتی خوندم و بعد استفاده کردم ازش، واقعاً دیدم که خیلی حرفهایی که میزنه حرف حساب بود. ایشون کارش مشاوره دادن به گروههای مختلف و حل تعارضات گروههاست. جاهایی که این کارو انجام داده، مثلاً جاهایی بودن که توی آفریقا گروههای محلی داشتن همدیگه رو میکشتن، اینها رو آورده سر یه میز نشونده و کمک کرده مسائلشون رو با هم حل کنن. یا مثلاً یه سری از این گنگهایی که توی آمریکا بودن رو، خودشون آمریکاییه ایشون، سیاهپوست آمریکاییه، یه سری از این گنگها رو آورده کنار هم نشونده و کمکشون کرده مسائلشون رو حل بکنن. از اینجا بگیرین تا مثلاً حل کردن مسائل زناشویی، حل کردن مسائل داخل سازمانها و حالا...
جالبه، خیلی کارش واقعاً کارش درسته.
یک بار دیگه اسمشو بگو.
مارشال روزنبرگ، کتاب ارتباط بدون خشونت، Nonviolent Communication. ایشون نکات زیادی میگه خب مثلاً کتاب صوتیش رو که من گوش کردم مثلاً ۶ ساعته. البته کتاب انگلیسیه صوتیش، فارسیش هنوز نیومده.
و وقتی حرف میزنه یه سری نکات خاصی میگه، من به نظرم یکی دو تاش خیلی جا داره که ما بهش توجه بکنیم. یکی این، یکی از حرفهایی که میزنه اینه که آقا حواستون باشه به جای اینکه نتیجهتون رو از یک رفتار بگید، مشاهدهتون رو بگید. یعنی اینکه اگر یه نفر مثلاً یه جملهای رو به شما میگه، یا مثلاً شما مثلاً فرض کنید یک همکاری دارید، میخواهید بهش به عنوان مدیر بهش فیدبک بدید. این آدم توی یک ماه اخیر به هیچکدوم از ددلاینهاش نرسیده.
شما به عنوان مدیر، خیلی ما این عادت رفتاری رو تو مدیرها میبینیم، که به عنوان یه مدیر طرف میاد میگه که فکر کرده به این موضوع، میخواد بگه آقا ایراد این آدمی که من دارم باهاش کار میکنم چیه. فکر میکنه اگر ایراد این آدم رو من بتونم تشخیص بدم، حتماً میتونم اصلاحش بکنم. این یه خطای ذهنی خیلی بزرگه. تو پرانتز میخوام برای اینکه اثبات بکنم که این نتیجه نمیده، شکیل اونیل بسکتبالیست خیلی معروف که خیلی گنده است، نقطه ضعفش یه چیز بود، اینکه همه میدونستن اگر ما وقتی میخواد شوت کنه بزنیم به دستش، خطا میشه، و شکیل اونیل بزرگترین نقطه ضعفش فریتروها یا پرتابهای آزاده، همینهایی که همه وایمیستن فقط باید پرتاب بکنن، اونها رو همیشه خراب میکنه. مربیهای خیلی زیادی خواستن که این پرتاب آزاد آقای شکیل اونیل رو اصلاح بکنند و بیشتر از ۱۰ درصد نتونستن دقت این شوتها رو ببرن بالا. تا وقتی که...
یکی از مربیها اومد گفت آقا به جای اینکه این کار رو بکنیم، به شکیل اونیل یاد بدیم که چیکار کنه که خطا روش نشه. یعنی ببین، خیلی... خیلی ما از این مثالها زیاد داریم که ما فکر میکنیم اگر ایراد طرف رو بفهمیم، حتماً میتونیم منتج به تغییر رفتار بکنیمش. ولی این اتفاق نمیفته. این آقای روزنبرگ هم همینو میگه. میگه و به جای اینکه نتیجهگیری بکنی، مثلاً به اون کارمندت که ددلاینها رو رد کرده بگی که به نظر من تو یک آدم اهمالکار هستی، باید اینو درست کنی، بهش آبزرویشنتو بگو. آبزرویشن یعنی چی؟ یعنی بگو چی دیدی، نگو چه نتیجهای گرفتی. بگو ببین من تو یک ماه اخیر دیدم که تو ۴ تا از ددلاینهاتو رد کردی. به نظرت باید چجوری این مسئله رو حل بکنیم؟ ببین این که خود اون طرف شروع کنه حل مسئله، نه تغییر شخصیت و ماهیت، این خیلی ویژگی، این خیلی اتفاق مهمیه. یعنی من خودم به شخصه برام پیش اومده که با مدیرهایی کار کردم که فقط این ویژگی رو تو خودشون تغییر دادن. یعنی اومدن تو جلسات به جای این که بگن من فکر میکنم تو فلان جور هستی، فقط رفرنس دادن به مشاهداتشون. یا به کارمندهای اینو یاد دادم که ببین وقتی مدیرت اینو گفت، سعی کن ازش مشاهدش رو بخوای. ازش بخوای که چی دیدی تو من؟ چه اتفاقی افتاد که به این نتیجه رسیدی؟ و سعی کنی مکالمه رو ببری به اونور که اون مسئله رو حل کنی. و آدمها میتونن رفتارهاشون رو مراقبت بکنن ولی شخصیت رو میخوای چیکار کنی؟ این یکی از ویژگیهاست که ما وقتی که میخوایم با آدمها برخورد بکنیم و حرف بزنیم، سعی کنیم به مشاهداتمون، به آبزرویشنهامون تکیه بکنیم. توی یه جلسه مثلاً چه کمکی میتونه این بکنه؟ من به کسی که تو جلسه جلوی من نشسته میگم که من دارم میبینم که تو انگار اضطراب زیادی داری. هر حرفی که زدم این حس رو بهت داد؟ ببین این دقیقاً اون چیزیه که میتونه به ما کمک کنه تیمها رو تقویت بکنیم. این یه نکته. حالا من دو تا نکتهی مختلف دارم میگم از دو تا کتاب مختلف. دوستان اگه هر کدوم رو فکر میکردن که دوست دارن بیشتر درموردش توضیح بدیم برای جلسهی بعد بگن که من درمورد اون بیشتر توضیح بدم. حرف دیگهای که میخوام بزنم از سلطان ادم گرنته. آخرین کتاب ایشون رو که من الان دارم میخونم به اسم Think again فارسیش متأسفانه هنوز نیومده. آقای گرنت اونجا داره درمورد این صحبت میکنه که آقا ماها حالات مختلفی رو توی ذهنمون داریم وقتی میخوایم با مسائل و تصمیم تصمیمگیری برخورد بکنیم. خوبه که نگاهمون نگاه پژوهشمحور باشه. فکر کنیم که یک پژوهشگریم. و ایشون مثال میزنه که از آدمهایی در حد مثلاً استیو جابز حتی که با نگاه پژوهش تونستن خیلی از مسائلشون رو، وقتی میگم مسائل فقط مسائل فروش رو نمیگم، مسائل فروش، مسائل طراحی، مسائل منابع انسانی رو حل بکنن. میخوایم به چه سوالی پاسخ بدیم؟ میخوایم به این سوال پاسخ بدیم، جلوتر گفتم، که آقا تو یه تیم چیکار کنیم که روابط همدلانهتر باشه؟ چون یکی از ویژگیهای مهم تیمها که گوگل بهش تو پروژهی ارسطو رسید این بود دیگه. خب حالا میخوام چه نتیجهای از حرف آقای گرنت بگیرم؟ حرف آقای گرنت اینه. ایشان میگه که ببین راستی اگر که پروژهی ارسطو رو نشنیدید چیه، دو قسمت قبل ایمان درموردش صحبت کرده. بله. مرسی. خواهش میکنم. آقای گرنت اینجا چی میگه؟ میگه که ببین اگر نگاهت مبتنی بر پژوهش باشه، یعنی چی؟ یعنی آزمون خطا، آزمون آزمون بکنی و ببینی چقدر درست بوده. اگر درست بوده، آزمون بعدیت رو مبتنی بر اون انجام بدی، اگر همه چیز تو ذهنت باید فرضیه باشه، نه باور. اگر که مثلاً میگی که فلان همکار من آدم خشنیه مثلاً کلاً نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد، این یه باوره. این رو باید تغییر بدی به یک فرضیه. فرضیهاش مثلاً این باشه که آقا ایشون توی این موقعیت نمیتونه خوب عمل بکنه، یا اگر من باهاش اینجوری صحبت بکنم نمیتونه خوب عمل بکنه. بعد این فرضیهها رو تست کنی. آقای گرنت حرفش چیه؟ میگه که شما اگر که اومدن دو تا گروه دانشجو رو آوردن و ازشون خواستن که بذار یه مثال چون چند تا پژوهششو میگه، بذار یه پژوهش بهتر بگم. اومدن توی ایتالیا دو تا گروه از آدمهایی که صاحب کسبوکارهای جدید بودن، داشتن کسبوکارشون رو یعنی راه انداخته بودن به تازگی، اومدن اینها رو تو دو تا گروه گذاشتن، گروه کنترل، گروه آزمایش. گروه کنترل اومدن بهشون صرفاً یه سری مسائل مدیریتی رو آموزش دادن، تموم شده رفته. گروه آزمایش رو اومدن بهشون آموزش دادن چه شکلی مثل یک دانشمند فکر کنن، مثل یک پژوهشگر فکر کنن. اونا هم تموم شده رفته. بعد یه سال وقتی که درآمد اینا رو اندازهگیری کردن، گروه آزمایش بیش از سه برابر درآمد داشته. به چه مناسبتی؟ به خاطر نگاه پژوهشگرگونه به مسائل. بهشون اینو یاد داده بودن، که چی؟ که آقا مفروضاتت رو دربیار، تستشون کن، به اصطلاح اونایی که درستن رو نگه دار، اونایی که غلطن رو بریز دور، دوباره مبتنی بر اون درستها هی هی تست، هی آزمون، هی اصلاح، هی آزمون، هی اصلاح. ما تو رابطههامون خیلی مهمه که این کار رو انجام بدیم. یعنی توی یه تیم مثلاً دیدین طرف میاد یهو اونقدر شوخیهاش زیاده که بقیه رو از خودش میرنجونه. توی یه تیم یا یا اونقدر دستوری رفتار میکنه که بقیه ازش میرنجن یا خیلی چیزهای دیگه ما کم ندیدیم تو تیمها آدمها با هم برخورد میکنن و روابطشون از حالت سالم میره رو ناسالم. بله. چیکار کنن؟ جمعبندی بکنم که شما هم به نکتهات برسی. خواهش میکنم. خیلی خیلی کاری که میتونن بهش توجه بکنن و انجام بدن خیلی ساده است. اینکه با همین نگاه فرضیهمحور، پژوهشگرگونه، من یه شوخی کوچیک با طرف مقابلم بکنم، ببینم ریاکشن اون چیه. حواسم به این باشه، بعضیها میگن که من آدم شوخیام، این شکلیام، دست خودم نیست، ببخشید. این درست نیست. ما باید نگاهمون پژوهشگرگونه باشه، یعنی اینکه آقا من یه شوخی کوچیک میکنم ببینم ناراحت اگه نشد، بعد شوخی بعدی رو میکنم. من نقدم رو به طرف مستقیم میگم، اگه دیدم ناراحت شد، مدل دیگهای این نقد رو مطرح میکنم. ببین اینکه ما چیزهایی که تو ذهنمونه رو ثابت و صلب ندونیم و باور داشته باشیم که میتونیم اینها رو تغییر بدیم، خیلی ویژگی مهمیه. یه مثال از مثال معروف بزنم که میدونم همه خوششون میاد و تمومش بکنم. آقا ما اعتقاد داریم که رهبران و مدیران خوب آدمهاییان که یک ویژن مشخص دارن، توپ تکونش نمیده. آقای گرنت میگه اصلاً اینطور نیست. و پژوهشهای خیلی زیادی رو درموردش صحبت میکنه که میگه اصلاً اینطور نیست. ولی یه مثال معروفشو میگه آقای استیو جابزه. میگه استیو جابز معروف بوده که موبایل دستش میدادی به یه هفته نرسیده میشکوندتش. اصلاً اعصاب موبایل نداشته، میگفته اینها آشغالن. اصلاً میگفته موبایل کلاً آشغاله. و باورش چی بوده؟ شرکتهایی که موبایل، اصلاً شعارش این بوده، که آقا ما من من متنفرم از شرکتهای موبایلسازی. من نمیخوام موبایل تبدیل به یه شرکت موبایلسازی بشم. و مدت بسیار زیادی طول میکشه تا تیم آقای جابز بهش بگه ببین هر موقع میومده بهش میگفته که ببین آیپادی که تو اینقدر دوستش داری رو بذار تبدیلش بکنیم به موبایل، قبول نمیکرده، میگفته این هم این حرف رو میزده که آقا من نمیخوام موبایلساز بشم. ما الان توی نسخه آیپاد داریم که شبیه آیفونه. دقیقاً دیگه. اولین نسخهی آیفون که 3G بود عین آیپاد تاچه. من یادمه که اول اومده بود. بله بله. آقای این گرنت تعریف میکنه که استیو جابز با تمام این مخالفتی که داشت، تیمش میتونه ایشون رو راضی کنه که آقا ببین اینطور فکر نکن که ما میخوایم شبیه موبایلسازها بشیم. به این فکر کن که همین آیپادی که داریم رو بتونیم تبدیلش بکنیم به موبایل و بتونیم اولین موبایلی رو بسازیم که تو خوشت میاد. استیو جابز فکر کنم اگر اون موقع به جای اینکه اینطور فکر میکرد که نه من باورم یکیه و تغییرش نمیدم، توی کتاب درمورد کیس بلکبری حرف میزنه که دقیقاً بنیانگذار بلکبری همین مدل نگاه رو داشته و همین هم میشه که بعد یه مدت فروشش رو کاملاً از دست میده. میگه فکر کنین شما اگر استیو جابز هم اینطور فکر میکرد که نه نه این باور منه، من میفهمم که درست میگم و هیچ وقت پروژهی تلفن همراه رو استارت نمیزد چی میشد؟ حتی وقتی که پروژهی تلفن همراه رو اینا استارت زدن، شروع نکردن یا علیِ جهادی بریم یه پروژهی موبایل ساخت موبایل راه بندازیم. تو خود سازمان دو تا گروه مختلف دو تا ماموریت مختلف داشتن. یک، آیپاد رو تبدیل به یک موبایل بکنیم. دو، یه دستگاهی رو که مثلاً مثل مکه، ببینیم میتونیم کوچیک بکنیم به سایز یک موبایل برسونیم. یعنی ببینید حتی تو سرمایهگذاریشون تو تیمی که داخل سازمانه، با نگاه فرضیه و آزمایش رفتن جلو. آزمایش کردن دیدن اون دستگاهی که مثل مک باشه جواب نمیده، این دستگاهی که مثل آیپاده جواب میده و نهایتاً ما شاهد یه بریکترو توی حوزهی تکنولوژی شدیم که اسمش رو گذاشتن یعنی چی؟ تو فارسی، من فارسیشو نمیدونم یعنی یه نوآوری که
آره اصلاً اونقدر جدیده که خط شکن میشه. خط شکن میشه؟ آره. یک نوآوری خط شکنانه شاهد، شاهدش بودیم که شکستن و داخل شدن میشه خط شکستن. خب خیلی عالی، مرسی ازت خیلی جالب بود، خودمم نشستم و یاد گرفتم و مرسی ازت. خواهش میکنم. خب ما در ادامه آموزههای قبلی، یک حرکتی که میخوایم انجام بدیم اینه که کتاب رو ادامه بدیم به نام هکینگ گروث یا هک کردن رشد از آقای شان الیس. یک بخشی از کتاب میاد توضیح میده که ساین آپ با ریفرال تایپ، یعنی مشتریهای شما از کجا ثبت نام میکنن و چه شکلی. من یه مشتری بود، هفته گذشته رفتم پیششون. اینا فروش خوبی هم داشتن. فروش سازمانیشون سه هزار تا بود و واقعاً عدد، عدد خیلی بزرگ و عظیمی بود به نسبت این که داشتن بی تو بی میفروختن و اسکیل شرکت هم زیر بیست نفر بود. یه اتفاق جالبی که افتاده بود، این بود که در اصل این فروش اتفاق افتاده بود و همهی چنلهای فروش رو امتحان کرده بودن اما یک اتفاق بزرگتر این بود که دقیقاً نمیدونستن کدوم چنل خوبه. ولی یه اتفاق خوب اون ور بود، یعنی اگر لیدی یا سرنخ فروشی رو میگرفتن، میانداختن تو سیستم فروششون و میگفت با احتمال بین چهل تا پنجاه درصد، میانگین چهل و پنج درصد ما این سرنخهای فروش رو تبدیل میکنیم به فروش واقعی. خب اتفاق چی بود؟ از این ور واسه دیجیتال مارکتینگ از همهی چنلها استفاده کرده بودن ولی چنلی رو نتونسته بودن بهبود بدن و نمیدونستن که کدوم چنل به دردشون میخوره. ولی از اون ور نقطه قوتشون چی بود؟ تونسته بودن سیستم فروشی درست کنن که بتونن وارد کنن اینها رو و از اون ور بتونن اینا رو تبدیل بکنن. حالا من به دلیل محرمانگی دیتا نمیتونم اسم شرکت رو بیارم. ولی حالا از این ور میخوام بگم چه جوری این شرکت، مثال، تو این کیس استادی، نگاه کنید من کاری که دارم میکنم توی خوندن این کتاب برای شما، نمیام کتاب رو از رو بخونم یا ترجمهشو از رو بخونم یا بیام عکساشو تعریف کنم و اینا. من یه تایتل رو میگیرم، یک مفهوم رو میگیرم تو این کتاب، نمونههایی که خودم درگیرش بودم رو براتون تعریف میکنم و راهکاری که براشون وجود داره و میتونه کمکشون بکنه رو میگم. فکر میکنم این بهترین روشه که کتابهای خوندن کتابهای پرکتیکاله. حالا جدا از این که مثالهای خود کتاب هم خیلی مثالهای جذابیایه. خب این شرکت چی کار میتونست بکنه؟ ببینید مثال، مثلاً میگفتش که من دارم، چون واقعیه میخوایم تاثیر بگیریم. میگفت من یکتانت رو استفاده کردم، نتیجه نگرفتم. بعد من اومدم یکتانت رو بررسی کردم براشون، خب؟ من اکثر کسایی که دیدم یکتانت استفاده کردن نتونستن ازش بهرهوری داشته باشن. ولی یه نکته، حالا من تو یکتانت میگم برای این که شما بتونین از این استفاده کنین تو کسب و کار خودتون. ببینید شما ممکنه از چابهار صدای من رو بشنوین، ممکنه از اهواز بشنوین، ممکنه از بیرجند بشنوین، ممکنه از استکهلم بشنوین، از همینایی که دارم میگم ما شنونده داریم. خب من قرار نیست به شما چیزی بفروشم، ولی میخوام اگه این قسمت رو شنیدین، بتونین خودتون این چیزی که شنیدین رو برین استفاده بکنین. حالا به درد اون بیرجند و استکهلم نمیخوره یکتانت، ولی خب برای دوستانی که تو ایران هستن به دردشون میخوره چون ترافیکشون رو ایرانه. خب یکتانت یه شبکه تبلیغاتیه. UI خوبی هم داره. اما خودتون باید این رو در نظر بگیرید؛ حتماً تگهاش رو ست کنید. یعنی اگر هدفگذاریتون اینه که آدما بیان و ازشون اسم و فامیل و مشخصات بگیرین و تبدیلش کنین به لید فروش، سرنخ فروش که بعد سرنخ فروش رو بذارین تو سیستم فروشتون بفروشه براتون، پس باید هدفگذاری بکنین ببینین چند نفره اونو پر کردن. اینو برین تو قسمت تگها اضافه کنید و بعد کمپینهای متعدد تعریف کنید. این شرکت من دیدم مثلاً سه تا کمپین درست کرده بود. نود درصد پول رو تو اون کمپینهایی ریخته بود که هیچ خروجی سرنخ فروشی هم نداشت. تگ هم تعریف کرده بودن ها، خب؟ درست هم تعریف کرده بودن. همهچی هم اوکی بود. نود درصد پلو جای دیگه، اشتباه خرج کرده بودن. نرفته بودن ببینن خب پوله که اومد من کجا دارم، ببینید همون نگاهی که شما گفتین، نگاه پژوهشی. هر جا ما نگاه پژوهشی، حالا ما میگیم نگاه مهندسی، به خاطر چی؟ برای این که دو دو تا چهار تاش مشخصه. آقا من پول دارم میذارم ده میلیون، آیا برای من بیست میلیون میفروشه یا نه؟ آیا حداقل اندازهی خودش میفروشه یا نه؟ آیا چقدر میفروشه؟ ROIش، بازگشت سرمایهاش چقدره؟ اگه من ده تا، مثلاً شما در نظر بگیرید این بنده خدا مثلاً ده میلیون تومن گذاشتن تو یکتانت. چهارده تا لید فروش اتفاق افتاده. هفت تا از اینا اگه بره تو اونها بر اساس چیز میشه هفت تا فروش. هفت تا ضربدر میانگین فروششون حالا بگیم دو میلیون تومن، یعنی چهارده میلیون تومن، یعنی یکتانتشون موفقیتآمیز بوده و نمیدونستن. میخوام بهت بگم که الان من با یه حساب سرانگشتی متوجه شدم که این شرکت بر اساس چیزی که من میدونم، موفقیتآمیز بوده استفاده، ولی نمیدونستن که این موفقیتآمیزه. چرا؟ برای این که نتونستن بشمرنش. میریم گزینهی بعدی. ازشون سؤال پرسیدم سئو آیا براتون مثمر ثمر بوده یا نه؟ میگه سئو ورودیمون خوبه، خب مثلاً سیصد تا پانصد تا ورودی دارن در روز. اما آیا میدونن کدوم کلمه کلیدی براشون لید میاره؟ قبلاً ما تو فصل یک یک ابزاری معرفی کردیم به نام کیورد هیرو. کیورد یعنی کلمه، هیرو هم یعنی قهرمان. K-E-Y-W-O-R-D و هیرو هم که H-E-R-O. خب این ابزار تا ده تا کلمه کلیدی شما رو کلریفای میکنه، میاد تمیز و شسته رفته میکنه. یعنی چی؟ شما الان برید توی گوگل آنالیتیکس، ابزار، بهترین ابزار این که شما بتونید سشن بیس بر اساس اتفاقاتی که داره میفته بیاین تحلیل انجام بدین. خب بهترین ابزار ایونت بیس نیست، بهترین ابزار ایونت بیس تو دنیا میکسپنل و کیسمتریک و هیپ آنالیتیکسـه. اما گوگل آنالیتیکس میخواین استفاده کنید، رایگان در دسترستون هست. میای نگاه میکنی میبینی آقا من گل تعریف کردم، اولاً شما وقتی که گوگل آنالیتیکس دارین استفاده میکنید گل تعریف نکنید، چی میشه؟ مثلاً شما فروشتون رو تعریف نکنید. چهجوری تعریف کنید؟ تو قسمت پایین سمت چپ ادمین میزنید، تو قسمت گل، گل ستینگ میزنید و گل تعریف میکنید. یا تو جدیده میاین ایونت تعریف میکنید و کانورتش میکنید. خب این خیلی مهمه. برای این که نمیدونید آقا از طریق سئو آدمایی که اومدن چقدر فروختن. اما یه مشکلی وجود داره. فکر کن شما داری کلی تلاش میکنی، مثلاً شما شرکتت چیه؟ مثلاً تو حوزهی چه میدونم، مشاوره داره کار میکنه، مشاوره مدیریت داره کار میکنه. شما رو کلمه مشاوره مدیریت اولی، آیا فروشت از طریق مشاوره مدیریته؟ یا از طریق آموزش مدیریته؟ اینو میدونی؟ نه. چه جوری میتونی بفهمی؟ تشریف ببرین تو گوگل آنالیتیکس، تو قسمت ارگانیک، ارگانیک سرچ میرین نگاه میکنین میبینین نود درصد کلمات کلیدیای که اومده رو گوگل نمیتونه تشخیص بده. چرا؟ گوگل سرچ کنسول که برای سئوئه که مال خودشه. گوگل آنالیتیکس هم که مال خودشه. خب پس چهجوری نتونسته اینا رو تشخیص بده؟ این دو تا هم شما به هم وصل کردین. یه ابزاری میاد این وسط به نام کیورد هیرو، به قول خودشون تکنولوژی آلمان، خب؟ میاین وصلش میکنین ده تا کلمه کلیدی اول رو رایگان میده، بعد مثلاً ده دلار بیست دلار میگیره. این خروجیای که به شما میده خیلی، ده دلار بیست دلار خیلی فراتر از اینه. به شما میگه رو آموزش مدیریت ورودی داشتی، اومده برات پنج تا فروش رو میت کرده. خب تو پنج تا فروش رو که میدونی، مثلاً من پنج تا فروشم مثال، مثلاً پکیجهام دو میلیون میانگین، پس ده میلیون فروش داشتم. من از این ده میلیون اگه استراتژیم این باشه پنجاه درصد ورودی که داره میاد با کسر هزینهها رو بذارم، مثلاً پنج میلیون هزینهته، پنج میلیون نصفش، دو و نیم میلیون رو میدونیم من باید روی این کلمه هزینه کنم، میرم تولید محتوا میکنم روش. کنار اون همین، همین شکلی اگر پژوهشمحور و خروجیمحور و محتوامحور نگاه کنیم به موضوع خیلی خوبه. این ابزارها، این کنار هم قرار گرفتن اینا، عیدی ما باشه به شما. جدا از این که ما میخوایم یه مسابقه طراحی کنیم، ولی نمیدونیم چه مسابقهای. جایزهاش چیه؟ ده جلد کتاب نقشهی راه هک رشد با ارسال رایگان. خب؟ کتاب اومده؟ نه، هنوز نیومده. ناشر بدقولی کرده متأسفانه، قرار بود پنج اسفند بشه، الان بیست و دو اسفند فکر کنم، درسته؟ و ما هنوز کتابمون رو نداریم. به محض این که فیپای کتاب بیاد، یعنی نرفته فیپا رو درخواست بده، به محض این که فیپا بیاد ما حالا اینور عید یا بعد عید چاپش میکنیم، خودمون هم چاپ میکنیم دیگه، نمیدیم به ناشر. ما فقط میخوایم مجوز فیپا رو بگیریم. گفتم که شما در جریان قرار بگیرین که ما یه بازی و یک کتاب به کسایی که خریدن بدهکاریم و باعث میشه بعضی شبها به خاطر همین نخوابم. امیدوارم که پررشد و پرروزی باشید. مرسی از اسپانسر برنامه. امیدوارم که سال هزار و چهارصد براتون سال خوبی باشه. قطعاً آخرین قسمت برنامهی ماست هزار و چهارصد، نمیدونم حالا اینور سال یا اونور سال گوش میکنید. شما ایمان جان اگه... من هم از دوستان عزیز خداحافظی میکنم، براتون آرزو میکنم که امسال که سال هزار و چهارصده خیلی سال بهتری از سال هزار و سیصد و نود و نه بوده، باشه براتون و به خدای بزرگ میسپارمتون. سلامت باشید، قسمت بعدی و مهمانها رو از دست ندید و خیلی چیز جالبیه، کسب و کاری که چهار ساله راه افتاده، چهار سال...
**متن گفتگوی صوتی:**
«حتی که مدنظر مطلوب ما بود واسه اینکه برندمون آسیب نخوره. و بعد اینکه یه روی قرارداد میبست و مثلاً میرفت با چهار جا کار میکرد و بعد هی انتظار داشت همه بهش پول بدن در حالی که اصلاً کار دیگهای نمیکرد. اصلاً واسه مینتنس سیستم کاری انجام نمیداد. ما به این مدل رسیدیم که این به درد نمیخوره. امم. کما اینکه وقتی که حالا خودت مستقیم واسه پرووایدر کار میکنی، نمیری نماینده بذاری، تو دستت هم بازتره. یعنی میتونی قوانین و هر زمانی که خواستی تغییر بدی. این به نظرم نکته دیگهشه که...» «خیلی بهتر. همهش از رو سایت خود آزمایش آنلاین دات کام منتقل میشه. درسته؟» «بله. بله. بله.» «و اونا توی پنل خودشون میبینن و میرن کارای اجراییشو انجام میدن؟» «دقیقاً.» «خیلی جذاب. ولی پشتیبانیش از اینجاست؟» «پشتیبانی مرکزیش از اینجاست. بله.» «خب خیلی جالب. این چون خیلی از کسایی که خدمات لجستیکبیس میدن مبتنی بر حمل و نقل میدن اینا همیشه سوالش اینه. باید بریم نمایندگی بدیم، نمیدونم خودمون باید بریم، نمیدونم فرانچایز باید بکنیم، چیکار؟ این یعنی خودش یه مسئلهایه که واسه خیلیا مطرحه.» «آره.» «و خب به نظر میرسه شما به یه نقطه خوبی رسیدین.» «آره. الآن خیلی خیلی هم خوب داریم گسترش پیدا میکنیم. شوخی نیستش مثلاً توی ۵۰ تا ۶۰ تا شهر تو مثلاً داری این سرویس میدی. حالا ما فقط مراکز استان نیست، بعضی شهرهای بزرگتر دیگه هم ما رفتیم بستیم. هندل کردن اینا تو هر کدوم از اون مراکز... مثلاً تو مشهد ما n تا...» «الآن میخوام اسکیل کارو بگم، تو تهران حداقل ما ۲۵۰ تا مرکز قرارداد داریم داریم کار میکنیم.» «به جز آزمایشگاه مسعود با بقیه دارین؟» «آزمایشگاه مسعود هم باهاش کار میکنیم انشاءالله.» «نه من اینو گفتم به خاطر اینکه میدونم که چه بدقلقهایی هستن.» «آره. آره. انشاءالله اونا هم باهمون کار میکنیم.» «آره.» «بعد شما فکر کن ۵۰، ۶۰ تا شهر هر کدومشون یه تعداد خیلی زیادی مرکز درمانی باهاشون کار میکنیم. یه ضرب کارتی هم بزنی میره بالای چند هزار تا...» «وابسته.» «اینه که هندل کردنش کار خیلی سختیه. اصلاً یه نیرو فقط باید داشته باشی واسه عقد قرارداد با اینا. یه نیرو فقط باید داشته باشی واسه اینکه بتونه مینتین کنه. حالا تسویههای مالیشون و چیزهای دیگه که تو این حوزه هست که دیگه بماند.» «امم. میفهمم. پس الآن شما اصلاً یه واحد دارین برای نمایندگی استانها و نمیدونم راهاندازی اینا. درسته؟» «بله. بله. بله. بله.» «خب خیلی عالی. کی اولین جذب سرمایهتون رو انجام دادید؟» «اولین چی؟» «جذب سرمایه.» «آها. اولین جذب سرمایه رو فکر کنم دو سال و نیم پیش بود.» «یعنی ۹۸ مثلاً. درسته؟» «۹۸، ۹۹، ۹۸، ۹۹.» «آره.» «از کجا؟» «از صندوق جسورانه آرمان آتی.» «آها، آرمان.» «خیلی عالی. مبلغش رو میتونی بگی؟» «نه متاسفانه.» «زیر ۱ میلیارد بود؟» «همون حدود بود ولی...» «آها، خب.» «دومیش چی؟» «دومیش رو پارسال همین موقع بود.» «یعنی کرونا شده بود.» «قبل از اینکه کرونا بشه بستیم ما.» «آها.» «ولی پولشو بعد کرونا گرفتی.» «آره. البته هنوز پولش هم کامل نگرفتیم. یه بخشیش هم مونده.» «خب، البته فکر کنم احتیاج هم ندارین که بخواین بگیرین بقیشو، نه؟» «تقریباً آره. اتفاقاً ما پیشنهاد میدیم به سرمایهگذارامون الآن ما بیایم سهامتون رو خودمون بخریم.» «بخرید دیگه.» «آره.» «منطقیش اینه دیگه. وقتی که درآمد خیلی خوب باشه خدا رو شکر و زمان تخته اینجا...» «زنده باشین. لطف دارین.» «صدای تخته هم اومد.» «خب اون، اون چی؟ بالای ۵ میلیارد بود یا زیر ۵ میلیارد؟» «اون هم همون حدود بود، این هم همون حدود.» «همون حدود.» «ولی اون تونست کمکمتون کنه که تو شهرستانها بیشتر برین؟ یعنی به غیر از تهران هم بتونین گسترش بیشتری بدین؟» «نه الزاماً. ببین، شهرستانها بر اساس قراردادهامون ما خیلی متیویت شدیم که بریم. یعنی ما بر اساس قراردادها میدیدیم که توی فلان استانها ما الآن اردر داریم.» «امم.» «فقط لازمه که بری راهاندازیش بکنی تا بیاد. وقتی که این ویژن رو تو میبینی، خیلی متیویت میشی که بری اونو راهاندازی کنی، ایجاد کنی.» «امم.» «انگیزه اصلی ما یا تریگر اصلی واسه اینکه این کارو شروع بکنیم، این بود.» «امم. میفهمم. خب، من با هومکا در اصل فکر کنم پنج شش قسمت پیش صحبت کردم. اونا فقط تهرانن و گفتن امسال ۶ میلیارد درآوردن. خب؟ قاعدتاً شما باید یه اردری حول و حوش مثلاً ۱۲ تا ۱۵ میلیارد فروش داشته باشین، یا تا ۲۰ میلیارد. درسته؟» «حول و حوش ۱۲...» «من قرارداد دارم، قرارداد NDA دارم، نمیتونم دیتای مالی بدم ولی آره، بالاتر از اینام حتی.» «بالای ۲۰ میلیارد. خب خیلی خوبه، خیلی خوبه. باریکلا. این خودش...» «بعداً ما رو گیر نندازی تو اداره مالیات.» «چی؟» «میگم تو مالیات ما رو گیر نندازی.» «خب شما مالیات چیز دارین، قشنگ همهچی حسابکتاب رسمی داریم بابا دیگه. دیگه چی میخواین دیگه؟» «بله. بله.» «نه، حول و حوش دیگه به هر صورت قطعاً ببین، یه دوستمون یه نکته خوبی میگفت. میگفت اگر که آدما میخواستن رادیوولوژی بشنون، نمیرفتن کارشناس مالیاتی بشن. خب؟» «آره. آره.» «اونا بیزینسشون چیز دیگهایه. اصلاً دنبال این نیستن. عرضم به خدمتتون که ما این دیتا رو میگیریم نه به خاطر اینکه جایی اعلام کنیم، به خاطر اینکه دوستانی که هستن یه مقدار انگیزه بگیرن بدونن آقا مثلاً اول و وسط و آخر کار چجوریه و اینکه یه کسب و کار چقدر میتونه رشد خوب داشته باشه، چقدر نیاز به سختی داره. یکم از اون زندان و حکم و اینا تعریف کن. زندان رفتی تو یا نرفتی آخر؟» «بازداشتگاه رفتم.» «بازداشتگاه رفتی. یکم تعریف کن داستانش چی بود؟» «آخه داستانش...» «خیلی تکراریه گفتنش ولی خب، یکی از نهادهای نظارتی درک درستی نداشت از مفهوم پلتفرم و رفته بود از ما شکایت کرده بود.» «کی بود؟ میتونی بگی کی بود؟» «آره، اون دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی.» «آها. خب. به چه مناسبت آخه شکایت کرده بود؟» «مناسبت... حالا روش یه چیزه، پشتش یه چیزه. ترجیح میدم خیلی هم بازش نکنم. گرچه هنوز هم داره تلاشش رو میکنه ولی از نظر قانونی حرفش جایگاهی نداره. فقط میتونم به واسه مخاطبات اینو بگم که اگه هدفی دارین و واسش بجنگین، حتماً پیروز میشین از راه درست برین. و اگه حالا یکی میآد شاخ و شونه نشون میده، چنگ و دندون نشون میده که میندازمت زندان، کما اینکه ممکنه بندازه، آدم نکشه عقب. این بزرگترین نکتهش اینه. حالا تو اون موقع هم فکر کنم سه سال پیش چهار سال پیش هم منو دیده بودی، موهای سرم سفید نبود. درسته؟» «آره. آره. آره. الآن تو همچنان مشکی، من سفید.» «تک و توک سفید.» «یه ذره یه مقدار هزینه داره دیگه. هم از نظر شخصی واست هزینه میندازه، فشار میآره، هم رو بیزینست ممکنه ساید افکت داشته باشه ولی مهم اینه که بتونی اینا رو مدیریت کنی و یه جوری این هزینهها رو کاهش بدی ولی جلو بری.» «بزرگترین مشکلت چی بود تو این دورانی که راه انداختی آزمایش آنلاین؟» «اون ابتداش که مسائل لیگال بود.» «همین.» «پرابلمهایی که رو لیگال...» «مجوز و فلان و اینا نمیدادن؟» «اصلاً هنوز هم تعریف نشده. اصلاً مجوز وجود نداره که بخوان بدن.» «شما پس اول رفتین چاله رو کندین، بعد رفتین؟» «آره دیگه. خب اکثر بیزینسهای سلامت اصلاً چیزی به اسم مجوز ندارن.» «الآن تو حوزه کریپتو هم همین اتفاق افتاده دیگه. همه رو دارن میبندند اول دونه دونه بعد مجوز میدن دوباره باز میکنن.» «ببین امیر، اون زمانی که من بلیط هواپیما راه انداختم میگفتن میگن بهت اون موقع چیزم، اون موقع بزرگترین فروشنده بلیط ایران بودم، اون موقع هم همین بود. یعنی من هر وقت رفتم تو یه بیزینسی استارت زدم، اون موقع من هفتهای یه دادگاه بودم.» «اصلاً یه چیز چیزایی که یاد گرفتم که دادگاه رو شاختته. همیشه باید بری دادگاه.» «مردیه که بره دادگاه.» «یاد گرفتی چجوری دادگاهها رو بری.» «آره.» «اولی ولی تن و بدنت لرزید، بعد دومی کمتر، سومی دیگه فهمیدی که آقا جای ترسی نیست.» «من هر دادگاهی هم تو بگی من رفتم. مثلاً دادسرای جرایم رایانهای، دادسرای جرایم رسانهای، دادسرای جرایم پزشکی، دادسرای هر نوع دادسرا بگی من n تا پرونده توش داشتم. بعد انقدر میرم دیگه شعبهها عوض میشه مثلاً ساختمونش میره یه جای دیگه مثلاً «عه، اینجا بودما، الآن اومدم اونجا» و فلان. دو سال پیش اومدیم اینجا اینطوری بود.» «خاطره داری باهاش.» «آره، هر کدومشون یه نوع پروندهای داشتیم. از دادگاه تعزیرات بگیر، دادگاه هر دادگاهی بگی من کیس داشتم روش. این اگه میخواین بیزینس کنین، یعنی بیزینسمن بودن یکی از الزاماتش اینه که تو قابل حل شدن باشه که آقا من قراره برم دادگاه.» «ممکنه که اتفاقی هم واسم بیفته. یعنی فکر نکن چیز عجیب غریبی فرای... همه آدمهای بزرگ دنیا هم... آقای ترامپ که مثلاً یکی از افرادیه که از نظر فایننشال خیلی موفقه، به صورت متوسط من یه آماری میخوندم توی یه مقالهای میگفت روزی سه تا پرونده قضایی علیهش داره تشکیل میشه.» «الآن نمیگمها، اون موقع قبل از اینکه اصلاً رئیسجمهور بشه. یعنی تو اگه بیزینسمنی، باید اینو ببینی که یه سری آدما هی میخوان بزننت به راههای مختلف. تو مهم اینه که بتونی محکم وایستی و بری جلو.» «آره.» «واحد حقوقی تشکیل ندادی؟» «واحد حقوقی نه، ولی یکی از استارتاپهایی که اتفاقاً به زودی راه میندازیم راجع به وکلاست.» «حقوق آنلاین؟» «آره دیگه. وکیل آنلاین.» «الآن اتاق بغلی کلی از بچهها هستن که کارشون همینه. هر کدومشون یک دو تا استارتاپ دستشون دارن کار میکنن.» «آها، خیلی خوب. استارتاپ استودیو پس.» «نه خوبه، همین بالاخره معمولش اینجوریه. وقتی یه کسب و کاری سودده میشه، میآن رو حوزههای دیگه هم سرمایهگذاری میکنن دیگه.» «آره دیگه، تو سطح گسترش پیدا میکنیم. حالا امیدوارم که...» «دیگه از این عمیقتر دیگه نمیتونستیم. هرچی خدمت بود دیگه شما داری ارائه میدی، فقط جراحی نمیکنین در منزل.» «اون هم انشاءالله یه...» «خب، خیلی عالی. ببین، اگر بخوای تو حوزه پزشکی بگی چه فضایی وجود داره که تا حالا سراغش کسی نرفته؟ خب؟ آیا چیزی هست؟» «ببین، نرفته که حالا من...»
در ادامه، متن کامل و کلمهبهکلمه گفتگوی ارائه شده بدون هیچگونه خلاصه سازی یا تغییر آورده شده است:
***
**شخص اول:** من نشانهام که کیا کجاها رفتن. تا اونجایی که میدونم توی کشور ما شعار و داستان و شوآف خیلیه. ولی چیزی که من میدونم یکی از حوزههای اصلی که الان تو دنیا هم ترنده، استفاده از هوش مصنوعی تو پزشکیه. حالا جاهای مختلف، چه مثل واقعیت مجازی (VR) که میاد واسه آموزش دادن به پزشکها واسه جراحی یا چیزهای مختلف دیگه، چه مثلاً تو زمینه نرسینگ (پرستاری) که رباتهای نرسینگ میسازن، چه تو زمینه دیتکت کردن (تشخیص دادن) از روی مثلاً عکس MRI یا عکس رادیولوژی به صورت اتوماتیک بتونه دیتکت کنه و حالا اون مسائلی که توش هست رو بتونه اکسترکت (استخراج) کنه. اینها توی کشور ما توی لایه بیزینس — من بیزینس رو دارم میگم، ممکنه یکی رفته یه کاری واسه خودش گوشه خونه کرده یا نمیدونم یه دانشگاهی حتی داره این کارها رو میکنه که کما اینکه ما هم تو دانشگاه میکردیم — ولی چیزی که من با دوستهای دیگم که خارج از کشور تحصیل میکنن تو دوره دکترا و همینطور حوزه هلثکر (سلامت) و هوش مصنوعی، من میبینم اونجا داره کار پرکتیکال (عملی) انجام میشه و پروداکت (محصول) دارن در نهایت و تو ان تا مرکز کلینیکال داره از اون استفاده میشه، اینجا بیشتر شوآفشه، حرفشه و جایی هم عملاً استفاده آنچنانی نمیشه. فکر میکنم تو این حوزه، ایران هم متخصصشو داره، هم پزشکشم پزشک خوبیه، هم برنامهنویسش برنامهنویس خوبیه، میشه تو این زمینه کارهای خیلی قشنگتری انجام داد. منتها یه باگ خیلی بزرگ که امیر هستش، اینه که متأسفانه جامعه پزشکی نسبت به تغییرات — حالا من نمیگم تغییرات بچههای IT، مثلاً تو مثلاً تغییراتی که داره مالیات بهشون میگه سر فیشها یا هر چیز دیگه — نسبت به تغییرات یه اینرسی سکون خیلی سنگینی دارن، مقاومت دارن. و این مقاومته توی حالا حوزههای مختلف میاد جلوی پیشرفتها یا بهبود دادنها رو میگیره معمولاً. چون سیستم عادت کرده تو اون وضعیت قبلیش بمونه و اینکه بخوان پیشرفت کنن خیلی سخته. مثلاً این کرونا که اومد خیلی کمک کرد. مثلاً من خیلی از دوستام — حالا اینجوری پشت سر پزشکها حرف نمیزنم ولی خب خیلی از دوستام پزشکن — توی کرونا خیلی از دوستای پزشک من تو مطبشون کرونا گرفتن. چرا؟ چون بیمار میاد و ازش میگیره.
**شخص دوم:** آره، بنده خداها.
**شخص اول:** خب، این سولوشنهای تلهمدیسین (پزشکی از راه دور) اینجا به کار میاد دیگه. طرف واسه جونشم شده، پزشکه مجبوره. چون شاید تا قبلش همیشه گارد داشت میگفت تلهمدیسین به درد نمیخوره، ویزیت ویدیویی یعنی چی، من باید ببینم، نمیدونم فلان، لمس کنم. ولی الان میفهمه که آقا نه، از این کانال — نمیگم صد درصد — از این کانال هم میشه یه سری کارها انجام داد.
**شخص دوم:** من ده تا دکتر که رفتم، یه بار هم تا حالا منو لمس نکردن! چرا؟ شانس آوردی ها! لمس دو تا معنا داره شما معنای خوبش رو در نظر بگیرید! بدتر شد، بدتر شد! الان تلهمدیسین خیلی چیز جذابیه. اسنپ دکتر فکر کنم داره سعی میکنه سراغ این بره دیگه. با خریدن هاسپیتل رفت سراغ این دیگه. حالا خرید که نه، جوین شدنش، درسته؟
**شخص اول:** اسنپ هم داره سعی میکنه بره ولی بیشتر رو تلهکامونیکیشن یعنی با تلفن حرف زدنه. اصل این قضیه روی اینه که تو تماس ویدیویی داری. الان ما داریم یه همچین محصولی رو توی مجموعهمون تولید میکنیم که حالا طرف میاد انواع سرویسهای پزشکی رو تو خونه میگیره، میخواد بعداً حالا با یه نرسی، با یه پزشکی صحبت کنه، ویدیوکال کنه. الان بزرگترین رقیبش هم اسنپه، درسته؟ آره.
**شخص دوم:** اونها میدونی چقدر موفق بودن یا نبودن؟ آماری داری ازشون؟
**شخص اول:** حدودی میدونم ولی نمیتونم اینجا بگم.
**شخص دوم:** یکی از آمارندهترین مهمونهای ما! الان ما قبل از این جلسه با هم یه دویست سیصد تا آمار رد و بدل کردیم ها!
**شخص اول:** آره دیگه، یاد گذشته و قدیم. ولی دیگه به صورت پابلیک (عمومی) نمیتونم بگم دیگه. چون اونجا هم همه دوستان ما هستن، یه وقت خدای نکرده نمیخوام سوءتفاهمی ایجاد بشه.
**شخص دوم:** ولی من تا اونجایی که میدونم که مارکتینگ خوبی انجام دادن و اینکه خدمات خوبی هم دارن ارائه میدن. یعنی فامیلهای ما دارن از خدماتشون میگیرن و اینها. زیاد نتونستیم ریفر کنیم بهشون آزمایش آنلاین. البته من خودم زیاد به آزمایش حضوری اعتقاد دارم، حضوری پیسیآر دادی. صنعتی و سنتی! صنعتی ندیدی! بعد، قدم بعد از این فکر میکنی چیه؟ یعنی چه چیزهای دیگهای رو میشه آنلاین کرد؟
**شخص اول:** ببین، الان یه اتفاق خیلی خوبی که میافته و افتاده، اینه که بیمهها اومدن کلیه خدماتشون رو به صورت الکترونیکی کردن؛ یعنی دفترچه بیمه داره حذف میشه. اینجا یه جایگاه خیلی خوبی واسه اینه که بیای سولوشنهای مختلفی رو تو حوزه مطبها، یعنی سرویسهای IT-base به مطبها یا درمانگاهها بدی. و فکر میکنم اینجا خیلی یکی از...
**شخص دوم:** اصلاً یه مشکلی که الان داره، بیمه تأمین اجتماعی حذف شده ولی درمانگاهها قبول نمیکنند که حذف شده. میگن ما حذف، ما نمیفهمیم اصلاً یعنی چی! خب، این...
**شخص اول:** این واسه اینه که استراکچر (ساختار) ندارن؛ مثلاً نرمافزار نداره اون درمانگاه. نرمافزاری باشه که لینک باشه با بیمهها، لینک باشه با پزشکه.
**شخص دوم:** آخه اونهایی که تأمین اجتماعیان، مثلاً بیمارستان تأمین اجتماعی مثل مثلاً میلاد، اینها مگه سیستم اتصال، چک مگه نمیکنند؟
**شخص اول:** میلاد داره، درمانگاهها ندارن. میلاد دیگه بیمارستان ملکی تأمینه دیگه، اون ماله خودشونه. اونها دارن این سیستم رو، ولی خب این همه درمانگاه تو سطح شهر، این همه مطب دکتر تو سطح شهر، اصلاً تو نصف مطبها میری یه کامپیوتر نمیبینی. خب این باید حتماً باشه که اون بتونه ثبت کنه.
**شخص دوم:** یه سیستمی وجود داشته باشه. پس تکنولوژی که اینجا اصطلاحاً اینشورتکها (Insurtech) خیلی جواب میدن الان تو حوزه، یعنی هلثتک (Healthtech) و اینشورتک رو بذاری کنار هم، یه سری استارتاپ این وسطه که فضا خالیه و میشه واردش شد.
**شخص اول:** آره، اینها هم آره، ایده خیلی خوبی میتونه اینجا دربیاد.
**شخص دوم:** خیلی جذاب. اون کسبوکارهای گردشگری به نظرت اصلاً ما چیزی به این نام الان یه مدتی شنیده بودم که ترکیه داره شروع کرده واکسن زدن به ایرانیها؟ آره، یعنی برنامهاش اینه که بره سراغ... مثلاً میگن توریسم سلامت، توریسم واکسنه.
**شخص اول:** الان هست دیگه، تورهای واکسن استانبول.
**شخص دوم:** نمیدونم، انجام میدن مگه؟
**شخص اول:** آره.
**شخص دوم:** جدی؟ چه جالب. ما تبلیغ نمیخوایم بکنیم براش، میخواستم ببینم اصلاً چیزی هست یا نه.
**شخص اول:** هستش، آره.
**شخص دوم:** ولی یه چیزی، یه چیز امروز صبح دیدم نوشته بود که خرسهای گریزلی پارک آلاسکا واکسن کرونا دریافت کردن و ما هنوز...! خلاصه این یکی از نقاط قوتش بود. یه نکتهای، یکی از مشکلاتی که بعضیها دارند اینه میگن داداش ما میخوایم یه استارتاپ بزنیم حتماً باید یه پلتفرم از اول بنویسیم و بیاریم بالا. من الان دیدم شما پلتفرمتون وردپرسه.
**شخص اول:** اتفاقاً پدرمون رو هم درآورده!
**شخص دوم:** میخواستم از مزایاش بگی، بگی آقا اصلاً...
**شخص اول:** از مزایاش اون داره خون میاد دیگه! ببین، واسه MVP (کمینه محصول پذیرفتنی) خیلی خوبه. واسه محصول اولیه، تست کردن، اینها عالیه ولی بعد پدرتو درمیاره. وقتی اسکیل (مقیاسپذیری) میکنی، مثلاً به مجردی که مثلاً ما تو دقیقه بالای هزار تا کاربر کانکارنت (همزمان) داریم، سایت اصلاً انگار نیستش، دان (Down) میشه.
**شخص دوم:** اصلاً آخه میگن ریسورس (منابع) خیلی زیادی هم مصرف میکنه دیگه.
**شخص اول:** آره دیگه، چیز بهینهای نیستش.
**شخص دوم:** واسه کاربر بالا، خیلی بالا جواب نمیده.
**شخص اول:** همیشه از یه حدی به بعد باید بری سمت اینکه سولوشنت خیلی... و الان میدونی که یکی از پارامترهای اصلی که گوگل رنک (رتبهبندی) میده سرعت سایتته. بله، بله. و اگه پرفورمنس (عملکرد) و سرعت سایتت درست نباشه، بهت کاربر نمیده دیگه. نمره خوب نمیده، آره. آره، بهت کاربر نمیده میگه تو اصلاً کشش نداری. دقیقاً. بنابراین مثلاً یه چیزهایی مثل وردپرس معمولاً سولوشنهای خیلی جذابی نیستن واسه اینکه بخواد کار اسکیل بکنه یا سرویسهای خاص حجم بالا بده.
**شخص دوم:** من شنیدم تو سیلیکون ولی رو دو تا پلتفرم میارن بالا؛ یا روی روبی آن ریلز (Ruby on Rails) میارن بالا یا روی نود جیاس (Node.js). به خاطر اینکه اگر یه روزی بزرگ شدن، قابلیت اسکیلیبیلیتی (Scalability / مقیاسپذیری) داشته باشه. ولی تو ایران نود جیاس کار داریم، ولی روبی آن ریلز کار تقریباً خیلی خیلی کم وجود داره. و اینکه اکثراً مثلاً رو پیاچپی (PHP)، لاراول دارن کار میکنن، رو داتنت (.NET) مثلاً دارن کار میکنند. خب، اگر نکتهای داری که میتونه کمک بکنه به اینکه کسایی که دارن این قسمت رو میشنوند در اصل یک حرکتی بکنند، یه انرژی بگیرند، با اینکه میدونم خستهای امروز یک کم...
**شخص اول:** ای بابا خسته چیه! من با تمرکز بهت گوش میدم. ببین، من چند تا نکته به ذهنم میرسه. یکی از بزرگترین ریسکهایی که بچهها معمولاً دارن واسه اینکه بیان کسبوکار راه بندازن، تیم بستنه. خیلی تو تیم داستان داریم دیگه. عملاً پیدا کردنش یه چیزه، دعواهای توش یه چیزه، نمیدونم بعد تقسیم غنایم یه چیزه، همینجوری هست دیگه.
**شخص دوم:** تقسیم غنایم منظورت چیه؟
**شخص اول:** مثلاً من سهمم اینقدره، تو سهمت اینقدر، تو کم کار میکنی...
**شخص دوم:** کوفاندر (همبنیانگذار) اولیه منظورت باشه یا اینکه کوفاندرهای اولیه؟
**شخص اول:** حالا کسایی که اول دارن تأسیس میکنند. و یعنی اصلاً یکی از... ببین ما استارتاپهامون تو ایران تکنولوژیبیس (Technology-base) و هیومنبیس (Human-base)؛ یعنی تو سرمایه اصلی اون شرکتها یا تکنولوژیه یا منابع انسانیته. خب ما تکنولوژیمون هم که همین وبسایت و سیستم و نرمافزار و اینهاست که خود منابع انسانی داره تولید میکنه. بنابراین، سرمایه اصلیمون میشه منابع انسانی یا نیرویی. پیدا کردن و دور هم جمع کردن و نگه داشتن و منتین (Maintain / حفظ و نگهداری) کردن این بزرگترین ریسکهاست. یعنی یکی از چیزهایی که حتی سرمایهگذار همیشه ولیوئت (Evaluate / ارزیابی) میکنه تو رو وقتی میری فاند (سرمایه) بگیری، نگاه میکنه ببینه تیمت کیه، چیکاره است، چقدر با هم بودین، چقدر با هم خوبین، چقدر پشن (Passion / اشتیاق) داره این تیم. چقدر انگیزه داره. آره.
**شخص دوم:** خب، نکتهای داری در این خصوص؟ یعنی میگی پیدا کردنش دقت کنید، نمیدونم نگه داشتنش...
**شخص اول:** ببین، خیلی بحث روانشناسیه. به نظر من از اول...
هر چیزی هست رو خیلی کلیر بگه، اصلاً چیزی رو قایمموشکبازی و نمیدونم این نفهمه اون یکی بفهمه اینا... و اگه میخوای این رابطه پایدار بمونه و مسائل حاشیهای رم از توش کاملاً بریزین دور. اصلاً اینجا بیزینس جای این کارا نیستش. این، اینو هنوز که هنوزه هم من درگیرم، منِ کوچولو، چه برسه دیگه حالا مثلاً استارتآپهای کوچیک بزرگ دیگه که حالا تو دنیا هستن. هنوز یکی از بزرگترین باگهاشون باگ منابع انسانی یا نیروی انسانیه. درگیریهایی که باهاش دارن، بدقولیهایی که ایجاد میشه و حالا مسائل مختلف دیگهای که اینجا... شما چهجوری حلش کردین؟ واحد منابع انسانی دارین؟ ما هر روز درگیرشیم. حلش نکردیم. هر روز در حال... من دو سه تا موردشم الان دیدم. هر روز در حال حل کردنشیم واقعاً. خب راهی پیدا کردین که مثلاً راحتتر کنه اینو؟ والا من به نظرم یه چیزی هست به اسم شخصیت سازمانی. باید کسایی رو بگیری که با شخصیت سازمانی سازمانت همسازگار باشن. یعنی اگه یه کسی روحیاتش متفاوته، این حتی اگه خوب هم باشه نباید بیاریش تو تیم به نظر من. چون آسیب میزنه، حالا آسیبهای مختلف میتونه بزنه. این مثلاً یکی از نکات ماست و اینکه الان مثلاً تیم فنی پیدا کردن خیلی سخته دیگه. ما مثلاً شش ماهه دویدیم دو تا مثلاً نیرو بتونیم بگیریم در نهایت اگه بتونیم. تازه با حقوقهای خوبها، نه حقوقهای پایین. حقوقهای دو رقمی. البته سه رقمی. سه رقمی اگه میدین منم باید یاد بگیرم. خلاصه من فکر میکنم که اینا الان هایریسکترین چیزهایی که توی کسبوکارهای نوپا... نیروی انسانی به نظرت؟ آره. ولی خب اگه بیزینسی باشه که بشه، ببین یکی از نکات مهم دیگه که باز به نظر من میرسه اینه که سریع به پول برسن. آقا بریم یه ایده بزنیم که نمیدونم ان سال دیگه میخواد فلان بشه، عمراً نمیشه. اصلاً ولش کن. بذار برای کسایی که میخوان. یه چیزی باشه تو امروز استارت بزنی سه روز دیگه پول درآورده باشی. نیازِ همین الان باشه. آره و حتی محصولی که میخواد اونو تولید بکنه هم همین الان تولید بشه. نریم آقا بگیم یه سیستم میخوایم بزنیم ول کن ول کن. نه، هیچ کاری نمیکنه. یه چیزی همین الان یه کاری بکنه. حالا یه نیاز کوچیکی رو تو بیا مرتفع کن، کمکم اونو رشد بده. ولی اگه از اول بری سراغ یه چیز خیلی گندهای که نمیدونم مثلاً یک سال طول میکشه، اینقدر هزینه و فلان و حرفها، اصلاً سراغش نری بهتره. بنابراین نزدیک به پول بودن ایده خیلی به نظر من مهمه چون پوله که داره بیزینس رو زنده نگه میداره و ما شوخی نداریم، هیچ چیز دیگهای نیست تقریباً. اگه پول توی سازمانِ اداری، توی کسبوکاری نباشه، عملاً اون میخوابه. حالا اوکی ما دوست داریم کارمونو با عشق و علاقه و فلان و دوستی و همه اینا به راه، ولی پوله که داره اینجا رو نگه میداره. بنابراین اینکه ایدهات نزدیک به پول باشه خیلی میتونه نکته کلیدیای باشه. خیلی عالی. آقا راههای دور زدن مالیات چهجوریه؟ راههای دور زدن مالیات... فعلاً که حسابهای بانکی من و نمیدونم همه اعضای هیئتمدیره و همه رو دارن مانیتور میکنن. فامیلهای درجه یکم بررسی میکنن. آره. اصلاً هیچی دیگه. خیلی سخته. فکر نمیکنم بشه دور زد. آره یه ماشینو تو سال بیشتر خرید و فروش کنی میآن مالیاتشو ازت میگیرن. دیگه چه برسه دیگه حالا بقیه کارهایی که... خیلی سخته به پیچاَسپاس. واسه بیمه چی؟ بیمه شما چیکار کردین؟ خب بیمه همه بچهها رو رد میکنیم دیگه. نه، منظورم اینه که مشکلی با بیمه نداشتین تا حالا؟ دیگه پول زوره دیگه. چی بگم دیگه واقعاً. دستت درد نکنه. خب خیلی عالی. مرسی ازت. اگه دوستان سوالی ازت داشتن چهجوری میتونن بپرسن؟ من یکی از کارهای دیگهای که کردم واسه تمرکز بیزینسم، اکانت اینستاگرامم رو بستم. پاک... آره. آره اصلاً هم اپلیکیشن رو پاک کردم هم اکانتم رو پاک کردم. و اینم خیلی توصیه میکنم اتفاقاً، برخلاف شما که شاید بگی سوشال کار کنین و نمیدونم... من که آقا اصلاً... شاید حالا بعضی از دوستان بگن لینکسازی و اینها. به نظرم این حذف کردن اینستاگرام میتونه باعث یه جامپ خیلی بزرگ توی زندگی شخصی آدم بشه. من دفترم هر روز صبح تا شب شرکتم دیگه. همین شماره شرکت هست، آزمایش آنلاین. حالا هر کی زنگ بزنه بچهها میتونن با من در ارتباط باشن. خیلی عالی، بهترین. زنده باشی. در یکی از ویلاهای بالای شهر... تشریف بیارین کنار استخر باهاتون جوجهکباب درست کنیم. درود بر شما. خیلی... خیلی ممنون. مرسی از شنوندگان عزیز و گرامی که تا این قسمت برنامه با ما همراه بودین. مرسی از محمد عزیز که افتخار داد تو این قسمت تشریف آورد تو برنامه، یعنی ما اومدیم دفترشون، ایشون... خیلی خوش اومدین، قدمتون روی چشم. سلامت باشین. امیدوارم که شما هم از این قسمت راضی بوده باشین. حتماً با کامنتها به ما بگید که خوب بوده، بد بوده، چهجوری بوده و حتماً حتماً به دوستان دیگهتون هم معرفی کنید؛ خواهر، برادر، پدر، مادر. شاید باورتون نشده باشه که تا حالا شاید مثلاً ۱۰-۱۵ تا فرد بالای ۵۰-۶۰ سال اومدن به بچههاشون گفتن بیا رادیو رشدینو گوش بده. بعد میگفتم شما از کجا آشنا شدین؟ میگفت پدرم یا مادرم گفت. اینقدر گفت تا بالاخره من... گوش دادم. میخوام بگم که مرزی نداره. اینو شما تو ذهنتون مرزی نذارید. پادکست گوش بدید، کتاب بخونید، کتاب به هم هدیه بدیم. دم عیده. نمیدونم این قسمت آخر امساله، اگه قسمت آخر امساله بهتون تبریک عید میگم. امیدوارم که سال خوبی رو شروع کنید، سال ۱۴۰۰ و خوب و خوش و خرم باشید. اگه نه که قسمت بعدی ما در مورد عید بیشتر صحبت میکنیم. ایشالا. منم عیدو پیشاپیش تبریک میگم. سلامت باشین. مرسی از شما. امیدوارم که همینجوری چند صد میلیاردی ادامه بدید کسبوکارتون رو و جلو برید و موفق باشید. ممنون، خدانگهدار. پر رشد و پیروزی باشید.