15-5 : پارادوکس فروش (مهمان: بهرامی - متخصص BI )

۴ خرداد ۱۴۰۰ مدت: 01:37:49 قسمت 107 با رادیو رشدینو منبع اصلی ←

15-5 : پارادوکس فروش (مهمان: بهرامی - متخصص BI )

00:00 / 01:37:49
📝 ترنسکریپت کامل

متن کامل گفتگو

سلام علیکم. من امیرحسین از رادیو اقتصادی هستم. اینجا رادیو رشدینو. قسمت ۱۰۲ به نام خدا، سلام. سید حامد موسوی هستم. فصل ۵ قسمت ۱۵ رادیو رشدینو را در خدمتتون هستیم. خیلی خوشبخت و خوشحالم که در خدمتتون هستم. اسپانسر این قسمت از برنامه لندین. لندین یک لندینگ‌پیج‌ساز سریع بدون اینکه لازم باشه شما یک خط کد بزنید می‌تونید با استفاده از اون، لندینگ‌پیج‌های جذابی بسازین که بتونید مخاطبین خاصتون رو روی اون فرود بیارین و ازشون ایمیل جمع‌آوری بکنید یا یک اکشن خاصی رو انجام بدن یا اینکه شماره موبایلشون رو بگیرین و خیلی جذاب و پر استفاده‌ست. آدرس سایت لندین هست l a n d i n.ir اگه تا پایان برنامه همراه ما باشید، کد تخفیفم خدمتتون عرض می‌کنیم. رادیو رشدینو در مورد رشد کسب‌وکارها و رشد فردی صحبت می‌کنه. امروز ۱ خرداد ۱۴۰۰ئه و این قسمت از برنامه ما هم توی هفته اول خرداد ماه منتشر می‌شه. تو این قسمت از برنامه ما می‌خوایم در مورد دو تا جذب سرمایه خیلی جذاب و تلاطمایی که تو بازار کریپتو اتفاق افتاد صحبت کنیم و اینکه چند تا آمار جذاب بهتون بدیم از اینکه چند نفر تو ایران کریپتو دارن و چیکار دارن می‌کنن. بعدم در مورد یک کوین جدید به نام چیا کوین صحبت بکنیم. بعدم در مورد کتاب. بریم بیایم اخبار رو در خدمت شما هستیم. خوب تا قسمت اخبار، ما در مورد اخبار کسب‌وکاری صحبت می‌کنیم. امیدواریم که مورد توجهتون واقع بشه و ازش لذت ببرید. خبر اولی که می‌خوام خدمتتون عرض بکنم، اینه که در اصل استارتاپ پادرو، به مدیریت آقای پاشوتن پورپزشک یک کنفرانس خبری داشت. مبنی بر اینکه این استارتاپ، آقای پورپزشکم راستی ما این قسمت دعوت کرده بودیم و ایشون مدیر عامل اسبق در اصل بامیلو بودن. یک کنفرانس خبری برگزار شد مبنی بر اینکه این استارتاپ جذاب که تو حوزه لجستیک فعالیت می‌کنه، ۳۰۰ میلیارد تومن جذب سرمایه داره می‌کنه و چیزی که گفتن این بود که قصد دارن که کمتر این مبلغ رو هزینه بکنن و سعی دارن که توسعه کسب‌وکار انجام بدن و روی در اصل تیم نرم‌افزاریشون سرمایه‌گذاری بکنن. که البته خوب مگر چقدر می‌خوان رو تیم نرم‌افزاریشون سرمایه‌گذاری بکنن؟ ۳۰۰ میلیارد تومن می‌تونن چند تا تیم نرم‌افزاری رو بخرن و اصطلاحاً آزاد کنن. آره یک مقدار این جمله که تیم نرم‌افزاری سرمایه‌گذاری بکنن حداقل واسه من زیاد منطقی نیست. امیدوارم که حالا پیروز و موفق باشن و بتونن که رشد خوبی رو داشته باشن. البته ما زیاد دیتای خاصی پیدا نکردیم از اینکه تا الان چه موفقیت‌هایی داشتن و این‌ها، ولی انشاالله اگه گزارش دیگه‌ای هم از این دست بهمون رسید خوشحال می‌شیم که با شما در میون بذاریم. خبر دومی که می‌خوام خدمتتون بگم، آقای علیرضا آشتیانی یک توییتی زدن. آها ببخشید عذر می‌خوام، در خبر قبلی یک چیزی موند که میزان ارزش‌گذاری پادرو بود. ماهنامه پیوست اعلام کرده که مجموع فناپ که رو پادرو سرمایه‌گذاری کرده، با ۳۰۰ میلیارد تومن ۶۲ درصد از سهم پادرو رو از آن خودش کرده. یعنی شما ۱/۲ دیگه به این اضافه کنی، می‌شه ارزش کل پادرو تقریباً. یعنی ۱/۲ دیگه اضافه بکنیم یعنی ۱۵۰ میلیارد دیگه بهش اضافه کنیم می‌شه ۴۵۰ میلیارد. می‌شه ارزش پادرو. بله. خوب خبر بعدی که می‌خوام خدمتتون عرض کنم، همون‌طور که یه تیکه‌شم عرض کردم، این بود که آقای علیرضا آشتیانی اعلام کردن که بعد از ماه‌ها تلاش و مذاکره، با افتخار اعلام کردن که هلدینگ آرنیکا صاحب استارتاپ هومسا سرمایه‌گذاری چندصد میلیاردی رو روی فلایتیو انجام داده و این خوب اتفاق خیلی خوبیه. تا اونجا که ما متوجه شدیم و تو کنفرانس خبریش توی کلاب‌هاوس شنیدیم، این بوده که یه مقدار از این مبلغ رو سرمایه‌گذار در اصل فاند اولیه گرفتن و یعنی یه مقدار خودشونم خارج شدن انگار. حالا اینکه عددش چقدر بوده و این‌ها ما گزارش دقیق‌تری ازش نمی‌دونیم. همین که دو تا سرمایه‌گذاری ما توی یک هفته شاهد بودیم این اتفاق خیلی خیلی هیجان‌انگیز و خوشحال‌کننده‌ایه برای ما برای اکوسیستم استارتاپی ایران. اما خبر بعدی که می‌خوام خدمتتون عرض بکنم، اینه که آقای ایلان ماسک به قول دوستان سرمایه‌دار، ثروتمند و بی‌اخلاق حوزه تکنولوژی یک توییتی زد و گفتش که دیگه تسلا از بیت‌کوین حمایت نمی‌کنه و درگاه پرداخت بیت‌کوین رو برمی‌داره. یهو قیمت بیت‌کوین از ۵۵ هزار دلار رسید رو حول و حوش ۵۰ هزار دلار بعد اومد پایین حول و حوش ۴۰ هزار دلار ۴۵ هزار دلار و بعدش یک توییت دیگه‌ای در اصل یک خبر دیگه‌ای منتشر شد مبنی بر اینکه بانک مرکزی چین اعلام کرد که از ارزهای مجازی استفاده نمی‌کنه به عنوان یک شیوه پرداخت و در اصل یک شوک دیگه وارد شد که بیت‌کوین رو تا مرحله ۳۵ هزار دلار هم رسوند. یه اتفاق دیگه‌ای هم که افتاد این بود که مدیر عامل موسس یکی از ۵ تا صرافی بزرگ کریپتو تو ایران به نام کریپتولند آقای استوی رو در اصل دستگیر کردن. حالا دلیلشو این‌ها اعلام نشد ولی خوب تا اونجا که ما خبر داریم اینکه درگاه‌های پرداخت صرافی‌های ایرانی هم متاسفانه فعلاً تا اونجا که ما خبر داریم مسدوده. حالا ممکنه که باز بشه. یه خبر دیگه که می‌خوام خدمتتون عرض کنم اینکه آماری که منتشر شده حالا منبع خبرم خدمتتون بگم، منبع خبر رو ننوشته اینجا. ولی خوب از روی قیافه این دو تا عزیز رو من متوجه آها انجمن بلاک‌چین ایران. تو یک مصاحبه‌ای اعلام کردن که روزانه ۴ هزار میلیارد تومن مردم بیت‌کوین می‌خرن. حالا منظورش احتمالا از بیت‌کوین فقط بیت‌کوین نیست دیگه. یعنی حجم جابجایی منظورش و ممکنه آلت‌کوین‌های دیگه هم جان شاملش باشه. و یک خبر دیگه‌ای هم که منتشر شد این بود که ۱۲ میلیون نفر تو ایران تو این سایت‌ها ثبت‌نام کردن و خرید و فروش داشتن و این خوب خیلی عدد بزرگیه با اینکه مثلاً از فکر کنم آبان و آذر تازه شروع شد و این‌ها از مهر سال پیش حالا دقیق‌تر بخوایم بگیم، شروع شد که بورس کم‌کم داشت می‌ریخت و ملتم داشتن دنبال جایگزین می‌گشتن. یه سری گمانه‌زنی‌ها هست از اینکه درگاه پرداخت‌های ایرانی صرافی‌های ایرانی بسته شده، می‌گن یه دلیلش اینه که مردم دوباره برن تو بورس. ولی خوب یه مقدار حداقل واسه من این نشدنیه. یعنی به نظرم خیلی بعیده این اتفاق بیوفته به دلیل اینکه یه سری آدما سود کردن تو فضای کریپتو و یه مقدار جایگزین کردن این شاید انقدر که باید واسه مردم معقول نباشه. حداقل اونایی که دنبال سرمایه‌گذاری‌ان. خوب این خبرایی بودش که می‌خواستم خدمتتون بگم. یک نکته هم دارم در مورد یکی از ارزهای جذاب و جالب که توی بخش بعدی خدمتتون عرض می‌کنم. شما نکته‌ای خبری؟ خوب بریم بیایم نکات رو در خدمت شما هستیم. خوب تو قسمت نکاتی ما در مورد نکات کسب‌وکاری صحبت می‌کنیم که امیدواریم که به دردتون بخوره و براتون جذاب باشه. خوب آقای موسوی شما چی داری برامون؟ سلام مجدد دارم خدمت همه عزیزان، الان می‌خوام در مورد یک سخنرانی تد براتون صحبت بکنم، آقایی هست به نام بری شوارتز که یک آدم محقق و پژوهشگری هست و یه نویسنده معروف. یک کتابی چند وقت پیش منتشر کرد به نام «پارادوکس آو چویز» یعنی پارادوکس انتخاب که آقای شهون‌علی روش یک دوره‌ی صوتی درست کرده بود و خیلی صدا کرد. ایشون تو تد گلوبال سال ۲۰۰۵ سخنرانی با همین عنوان یعنی پارادوکس آو چویز ارائه کردن و ۱۵ و ۷ میلیون بار بازدید خورده. من یه نکته خلاصه و جمع‌وجور بخوام در مورد این داستان بگم، ایشون با این مبحث شروع می‌کنه بحثش رو که ما حسمون اینه که اگه انتخاب‌هامون بیشتر باشه یعنی آزادی بیشتر داریم، یعنی رفاه بالاتر و رضایت

بالاتری از زندگی داریم. بعد میاد با یک فرایندی به یه جمع‌بندی می‌رسونه ما را که انتخاب و آزادی زیاد آدم رو فلج می‌کنه. یه مثال هم این ریسین از خودش میاره. میگه من سال‌ها یه مغازه‌ای بودش می‌رفتم یه شلوار جین راسته‌ای می‌خریدم و می‌پوشیدم. یه بار گفتم آقا بریم یه حرکتی بزنیم رفتیم توی یه فروشگاه بزرگ‌تر، نزدیک ۷۰ تا گزینه بهش پیشنهاد شده. مثل این آقای شخصیت عزیزم ببخشید که کلاه قرمزی بود، زیپ‌دار باشه یا دکمه‌دار؟ پاروپوره باشه یا ساده؟ سنگ‌شور باشه یا اسیدشور؟ تنگ باشه یا گشاد؟ و ان‌قدر این گزینه‌های زیادی بود و میگفت من ۱۰، ۱۲ تا پوشیدم و آخرش به این نتیجه رسیدم من اصلا شلوار نیاز نداشتم. و بعد به این نکته می‌رسونه میگه ما وقتی گزینه‌هامون زیاد می‌شه توقع‌مون از خوب بودن و مطلوب بودن یک خدمت یا یک کالا یا یک محصول می‌ره بالا. به خاطر همون هر انتخابی بکنیم غیر از اون گزینه نهایی که اگه همه این نکات رو داشته باشه، اون حس رضایت رو به ما نمی‌ده. مثال، فرض کن شما یه بودجه مثلاً متوسطی داری، ۵، ۶ میلیون تومن میخوای بری یه گوشی بخری. حالا تو گوشی پرچم‌دار دیگه نمی‌تونی بخری با این عدد دیگه. میری نگاه می‌کنی میگه یه گوشی دوربینش خوبه، رمش پایینه. یکی رمش بالایه، رزولوشن تصویرش پایینه. یکی هر دو تا اینا خوبه، باتریش ضعیفه. یعنی نگاه می‌کنی هی تو این رنج ۲۰ تا گزینه می‌ذارن جلوت که هر کدومشون یه نقصی داره. اولا این گزینه‌های زیاد دیدن باعث می‌شه که تو توقعت از اینکه یک گوشی خوب چی می‌تونه باشه، خیلی بره بالا. شاید مثلاً بهت بگم خب تو مثلاً میخوای چیکار این همه مثلاً دو تا پردازنده داشته باشه مثلاً یکیش یک و ۸ باشه یکیش دو و ۴ باشه، بگه من نه من خیلی پردازش نیاز دارم. دیگه می‌شه بگم چی، بگه مثلاً من کلش‌رویال بازی می‌کنم، بگه با کلش‌رویال، خیلی پردازنده لازم نداره، یا میگه نه من خیلی چت تصویری می‌کنم. یعنی داستان اینه که طرف اصلاً نیاز خودش رو فراموش می‌کنه تو این داستان و می‌افته تو اینکه به توقعش بره بالا بگه اِ چقدر امکانات، چقدر آپشن هست. و آخر با اون ۵ تومن‌اش مجبوره یکی از این آپشن‌های ناقص رو خریداری بکنه و رضایتش نسبت به وقتی که می‌رفته دو تا سه تا گزینه جلوش بوده و اونی که به پولش بیشتر می‌خورده و کیفیت بالاتری داشته و اینا چیکار می‌کنه؟ میاد پایین. لذا آقای بری شوارتز می‌گه ما باید به این سمت و سو بریم که خودخواسته گزینه‌هامون رو محدود بکنیم. برای اینکه یک بتونیم سریع تصمیم بگیریم و دو بتونیم رضایت‌مون رو از اون تصمیم و در کل از زندگی چیکار بکنیم؟ بالاتر ببریم. من مثلاً یه قراری که با خودم و خانواده‌ام گذاشتم مثلاً برای خرید اینه. ما قبل از اینکه بریم خرید همین رسی، تو خونه گزینه‌هامون رو محدود می‌کنیم. مثلاً برای همسرم می‌خوام کفش بخرم میگم خب اسپرت می‌خوای یا کلاسیک؟ عین این یارو، میگه مثلاً اسپرت، اسپرت‌اش کتونی باشه یا راحتی؟ بعد میگم مثلاً راحتی، راحتی‌اش این باشه یا اون؟ و حالا شاید به شوخی بگید ولی این باعث شده که فوق‌العاده راحت باشه برای خریدن. مثلاً ما میریم وارد بازار کفش‌فروش‌ها می‌شیم، از بین ۱۰۰ تا مغازه می‌ریم دقیقاً سراغ اونایی که این گزینه‌های ما رو دارن و تو اونا حتی رنگشم تو خونه شاید بستیم با هم، که مثلاً این به فرض کن به مانتوی خانم‌ام بخوره. و در نهایت چیکار می‌کنیم، اون گزینه محدود رو امتحان می‌کنیم. من این داستان پارادوکس آف چویس رو حداقل با ۱۰، ۱۲ تا از دوستان و کسایی که بالاخره مشاورشون بودم یا همکار بودیم مطرح کردم و تقریباً بالای ۹۰ درصدشون میگن بعد از این قصه ما انتخاب کردن خیلی برامون راحت‌تر شده و راضی‌تریم. یعنی با وقت کمتر، انتخاب‌های یک رضایت‌بخش‌تری داریم. می‌خوام همین الان همه دوستانی که دارن می‌شنون رو به یک چالش دعوت بکنم. از امروز اولین خرید جدی‌ای که دارید یا اولین انتخاب جدی‌ای که دارید، برید به سمت اینکه تا می‌تونید انتخاب‌تون رو محدود بکنید. اون‌وقت بعد از داستان انتخاب حالا خرید، تصمیم هرچی هست برید نگاه بکنید نسبت به گزینه‌های مشابه قبلی چقدر حس بهتری دارید. اگه داشتید بدونید که این بحث بحث خوبیه. چالش برید امتحان بکنید ببینید چطور می‌شه. خیلی ممنون، یه بار دیگه می‌گم آقای بری شوارتز، بری هم B,A دو تا R, Y شوارتز هم S,C,H، به قول مهرام‌مدیر اس کهول، S,C,H,W,A,R,T,Z، شوارتز، پارادوکس آف چویس، گلوبال تد گلوبال ۲۰۰۵، خیلی ممنون. درود بر شما، متشکرم ازت. اه ما یک فوم جدید گرفتیم برای میکروفون، امیدوارم که بهتر شده باشه صدا، شما بگین به ما که بهتر شده. آره آره به قول دوستان می‌گفت آقا چرا صداتون از تو حموم داره می‌آد؟ خب، اه خیلی باحال و بامزه بود این نکته. بخاطر اینکه من این تدم هفته پیش دیده بودم یعنی آره، این برام خیلی جذاب بود و همین تا شلوار پاره و اینا رو که گفتی دیگه قشنگ یادم اومد که که دیدم و کجا دیدم. خب اه اما من می‌خوام در مورد یک ارزی به نام چیا کوین با شما صحبت بکنم و اینکه بگم چه نکته کسب و کاری داره. اه یه چیز جالبی که هست، چیا کوین در اصل اه اولین اه در اصل ارزی نیستش که روی Proof of Storage، حالا Proof of Storage چیه؟ داستان چیه؟ ببینید، اه توی بحث کریپتوکارنسی‌ها و رمز ارزها یک موضوعی وجود داره اه که بحث ماینینگه یا همون استخراج رمز ارزها که تو ایران هم خیلی سر و صدا شد و که آقا خیلی برق مصرف می‌کنه و اون قطعی برق‌های اخیرم بخاطر این و این‌ها. اما یه داستانی وجود داره، اصلاً این ماینینگ یعنی چی؟ چرا ما باید دستگاه روشن بذاریم از پردازشگرش که استفاده کنه؟ اه در اصل شبکه‌ی مثلاً بیت‌کوین، شبکه اتریوم به ما پول می‌ده، یا حالا هر ارز دیگه‌ای که ماین می‌کنید. داستان اینه که اصلاً این ماینینگ به این دلیل درست شد که سازنده‌اش آقای ساتوشی اه، آقای ساتوشی که حالا اسم مستعار یه بنده خدایی که مشخص نیست دقیقاً کیه، اه می‌گفتش که آقا هرکسی که یه سی‌پی‌یو‌ای داشته باشه، این سی‌پی‌یو یک حق رای می‌شه براش و می‌تونه بیاد توی شبکه و یک جا رو بگیره، یک شبکه بلاک‌چین بیاد و یک جا رو بگیره. و اه اما بعد یه مدتی، اومدن یه سری سی‌پی‌یو درست کردن، قیمت بیت‌کوین هم رفت بالا، که آقا این سی‌پی‌یوئه، سی‌پی‌یو اس‌یکس کارش این بود که فقط همین اه صورت‌مسئله، اون مسئله موهوم رو حل بکنه و هرکی زودتر حل بکنه، خب سریع‌تر هم به نتیجه می‌رسه. خب این اه اصطلاحاً Proof of Processه دیگه. در اصل اه بحثش اینه که چه کسی می‌تونه سریع‌تر پردازش بکنه. اما یکم که این جلو رفت، دو سال پیش یه چیزی اومد به نام فایل‌کوین که بحث استوریج رو مطرح می‌کرد. الان چیا کوین اه هم با همون شکله. میگه آقا به‌جای اینکه شما بیای، مثلاً بگی من که دو برابر سی‌پی‌یو دارم می‌تونم درآمد بیشتری داشته باشم، چون دو برابر شدنش یه مقدار داستان داره دیگه. اه هرکسی که استوریجی داره، فضای ذخیره‌سازی‌ای داره، می‌تونه بیاد تو این پلتفرم و بگه آقا من ذخیره‌سازی‌ام رو مثلاً در اختیار شما قرار می‌دم. اه این کریپتو در اصل کوین‌ها، اه یه چیزی دارن به نام وایت پیپر که توش دلیل اه اینکه دلیل وجودیش رو توضیح داده که آقا داستان چیه؟ چه جوریه؟ چه چیزیه؟ در اصل اه چیکار قرار بکنه؟ اه برای چیا کوین، اه گرین پیپره. بخاطر اینکه می‌گه آقا من مثل اه چیز نیستم، در اصل مثل بیت‌کوین نیستم که هی انرژی بیشتری مصرف بکنم و فلان و این‌ها. ما استوریج‌هایی که مردم دارن رو می‌خوایم استفاده بکنیم و در اختیار بقیه بذاریم. و خب خیلی این کار هیجان‌انگیز و جالبی. اما اه اگر دقت کرده باشید توی بازار سخت‌افزار ایران، یهو قیمت هاردها اه چهار، پنج برابر شده و اصلاً هم نیست توی بازار. یه اتفاقی افتاد، اون اتفاق هم اه این‌جوری بود که خب، مردم شروع کردن خریدن اه هاردها با حجم‌های زیاد و عرضم به خدمت‌تون برای اینکه بیان تو این شبکه ازش استفاده کنن. قیمت‌اش یهو ۳۰۰ دلار بود، قیمت کوین‌اش یهو شد ۱۰۰۰ دلار. اما یه چیزی که به نظر باید بهش توجه بکنیم اینه که پیشنهاد می‌کنم اگر سودای اینو دارین که بیاین شما هم به این چرخه بپیوندین اه، وارد سایت چیاکلکولیتور دات‌کام بشید. ببینید یه قسمت سیمپلیفاید داره، چیا که CHIA، کلکولیتور هم که مثل کلکولیتور خودمون سرچ کنید سایتش میاد. اه یه چیزی داره، اه مثلاً می‌گه آقا اگر شما اه مثلاً بگیم چه می‌دونم، من می‌ذارم روی حالت ترابایت، اینو می‌گی آقا اگر مثلاً شما ۱۵ ترابایت بیارین تو شبکه چه اتفاقی می‌افته؟ می‌گه آقا پیش‌بینی اینه که چهار ماه طول بکشه و ماهیانه به شما ۳۹۱ دلار بده. اما یه نکته‌ای وجود داره، ما یه چیزی داریم به نام سختی شبکه. سختی شبکه یعنی چی؟ یعنی آدم‌های بیشتری وارد می‌شن، امکان کم‌تری وجود داره که شما برنده اون جایزه‌هه بشین. اه یعنی چی؟ یعنی اگر مثلاً ۱۰ تا

۰:۰۰ تو شبکه باشه یه نفر دنبال اون فایل میگرده اینکه دستی شما باشه چقدر امکان داره هرچی تعداد نودها بیشتر بشه خب امکانش هم کمتر میشه برای اینکه رو متوجه بشید میتونید برید تو حالت ادونس و میتونید ببینید که در گذر زمان چقدر سختی شبکه و میزان در اصل جایزه ای که داده میشه کم شده یعنی اگر شما یک سال پیش مثلا میومدید شروع میکردید ماین کردن احتمالا تا الان امکان اینکه پولدار بشین بوده ولی الان دیگه این امکان وجود نداره چرا چون خیلی هم مصرفش زیاده مثلا دستگاه هایی که میگن با چی داره کار میکنه و اینا میسوزه خیلی ساده و راحت ضرب مثلا ۶ ماه یه سال میسوزه حتی ممکن با این قیمت های زیادی که تو تهران وجود داره حالا شهر های دیگه حتی پول هارد هم در نیاد برای همین اینو در نظر بگیرید وقتی متوجه شدید که همه رفتن سراغ یک موضوعی بدونید که اون موضوع مثل پیدا کردن طلاست دیگه پیدا کردن طلا نمیتونه شما را پولدار کنه اون کسایی که دارن بیلو کلنگ میفروشن اونا احتمالا پولدار میشن قانونی هم توی اقتصاد هست دیگه میگن اگه هرکی حمله کردن به سمت بازار شما فرار کنید دیگه آره دقیقا خراب میشه اون بازار دقیقا خب اینم نکته ای بود که میخواستم خدمتتون بگم برای همین همینطور همینطور که بخواهیم صحبت کنیم یکی از دوستان پرسیده بحث چیه ما داریم در مورد در اصل رمز ارز چیاکوین صحبت میکنیم که این چیه و در اصل داره چیکار میکنه عرضم به خدمتتون که یه نکته مدیریتی، نکته کسب و کاری میخوام خدمتتون بگم که این اصلا معنیش چیه و در اصل چیکار میتونیم بکنیم عرضم به خدمتتون که یه داستانی که وجود داره اینه که بعضی موقع ها ممکن شما ببینید که دارید توی حوزه ای یه ملتی دارن خوب پول در میارن مثلا همین عددی که اعلام کردم خدمتتون که چقدر داره مبادلات روزانه انجام میشه خب هر کسی که تازه کسب و کار باشه میگه آقا بیایم شروع کنیم تو این حوزه کار کردن ۴ هزار میلیارد تومن ولی این داستان ببینید مثلا من چیزی که میخوام خدمتتون بگم اینه که سال پیش بورس کالای ایران اگر اشتباه نکنم ۳۵۰ هزار میلیارد تومن بوده یعنی اندازه چند روز یعنی اندازه ۱۰۰ روز مبادلات کریپتو خب بورس کالای ایران که دارن ملت فولاد میخرند میفروشند، پتروشیمی میخرند میفروشند میدونید داستان چیه خب این بازار خوبیه اما الان زمان ورود به صرافی هاست که الان دارن درگاشون رو میبندن نه اون کسایی که الان لیدر بازارن کسایی که ۴، ۵ سال پیش اومدن روی این حوزه کار کردن و اینکه الان بخواین وارد این حوزه بشین نه یه جاهایی یه موقع هایی نیاز هستش که شما یک پیش بینی ای داشته باشید برید بشینید ترند ها رو بخونید، بعضی از ترند ها با فاصله به ایران میرسن بعضی ها با یک فاصله خیلی کوتاه میرسن بعضی ها هنوز نرسیدن ما تو رادیو رشد در مورد چیزهایی صحبت میکنیم بعضی موقع ها که هنوز به ایران نرسیده برای همین خوب گوش کنید ببینید ما چی میگیم و برید از منابع انگلیسی یک سری خبر رو رو دنبال بکنید امیدوارم که این قسمت از نکات این ها هم براتون جذاب باشه بریم بیایم آموزش رو در خدمت شما هستیم. خب تو قسمت آموزش ها ما در خدمت شما هستیم با آموزش های دنباله دار و جذاب که امیدوارم که به دردتون بخوره و ازش لذت کافی و وافی ببرین. خب آقا حامد چی داری؟ سلام مجدد دارم خدمت همه عزیزان، من با اجازه امیرحسین جان دیگه مرور بخوام بکنم من تو ۳۰ و خورده ای جلسه گذشته که در خدمت دوستان بودم رو دو تا مبحث خیلی جدی وقت گذاشتیم یک بحث توسعه فردی که حالا شامل بحث شناخت خود بوده با ابزارهای مختلف آشنا شدیم و عرضم به حضورتون که چند تا مدل رو با هم مرور کردیم و بعد بحث مهارت ها اینم به عنوان مهارت های ضروری پیشرفت در فضای کسب و کار پر تغییر امروز بوده، مدل فور ایچ رو مطرح کردیم، دو دور کامل دوره این چرخیدیم، هد مهارت های تفکر، هندز مهارت های کاربردی، هارد مهارت های ارتباطی و هلت مهارت های حفظ سلامت روح و جسم میخوام ازتون اجازه بگیرم و از شنوندگان عزیز از این جلسه به بعد یه مقدار در مورد مباحث اچ آر ای بیشتر صحبت بکنیم اچ آر ای که سعی میکنم دو پهلو باشه یعنی هم کاربرد فردی داشته باشه اگه شما یه نفری هستید میخواید یه کسب و کاری راه بندازید برای خودتون دارید کار میکنید فریلنس هستید یا یه توی سازمانی کار میکنید هم برای دوستانی که مدیریت یه کسب و کار رو به عهده دارند حالا یه جایگاهی دارند توی سازمان سی لول هستند، مدیر محصول هستند و دارن کار رو میبرن جلو سعی میکنم مباحثی که ارائه میکنم بیشتر دغدغه های حوزه اچ آر فردی و سازمانی باشه. موضوعی که امروز میخوام در موردش صحبت بکنیم و یه جورایی استارت این موضوع هستش بحث تیم، کار تیمی و تیم سازی هستش یکی از مباحث خیلی خیلی مهمی که هر صاحب کسب و کاری هر آدمی که میخواد یه استارت آپی راه اندازی بکنه یا نه هر کسی که وارد یک فضای کسب و کار میشه خیلی مهمه که در موردش بدونه اینکه من تو این تیم چیکارم؟ من جایگاهم چیه و آیا این جایگاهی که الان من توش هستم جایگاه واقعی منه؟ آیا من اینجا قراره تمام استعداد ها و توانایی هام شکوفا بشه یا نه؟ من دارم مسیر رو اشتباه میرم یه مقدار میخوام در مورد این صحبت بکنیم یه آقایی به نام آقای مردیت بلبین، مردیتش از جنس اون یاران حلقه هست ۷۰، ۸۰ سال پیش اومد در مورد این شروع کرد تحقیق کردن ۲۰۰، ۳۰۰ تا تیم موفق و ناموفق رو رفت شروع کرد به تحلیل کردن که آقا علت موفقیت اون تیم ها یا شکست این یکی تیم ها چی بوده؟ خیلی مدل های مختلفی هم تو این سالها کار شده بود ایشون از اینا بهره گرفت و به یه مدلی رسید که من خیلی پسندیدم حالا من کسی نیستم بخوام بپسندم ولی تو این ابزارهایی که من یاد گرفتم تو حوزه تیم و تیم سازی و کار تیمی، ابزاری که آقای مردیت بلبین کار کرده واقعاً ابزار جذابی یه و میخوام الان باهاتون مطرح بکنم یه بخش خیلی خلاصه اش رو من اینو توی کارگاه یه روزه صبح تا عصر طول میکشه تا اینو یاد بدم به دوستان ولی خب الان میخوام یه مقدار خیلی سریع مرور کنم خلاصشو بخوام بگم آقای بلبین اومد در مورد یه مفهومی صحبت کرد به نام تیم رولز یا نقش های تیمی. گفت جدا از اینکه امیرحسین اسلامی چه ویژگی های شخصیتی ای داره، چه علایقی داره، چه لولی، چه تجربه ای داره یه نقش باید ایفا بکنه توی تیم. یعنی چی؟ یعنی اومد مدل تیم سازی و عضویت در تیم رو بر اساس نقش من توی تیم مشخص کرد که من قراره تو این تیم چیکار بکنم؟ آیا من یه هماهنگ کننده ام؟ یه عضو ساده ام؟ یا نه قراره مثلا کار نظارتی انجام بدم یا قراره کار ارائه ایده انجام بدم تو این تیم؟ چه نقشی بیشتر به من میاد؟ حالا تو این که میاد یا نمیاد باید یه مقدار بریم در مورد ویژگی های شخصیتی صحبت کنیم ولی فرض کنید ما بیاییم یک تیم رو بر اساس نقش های مورد نیاز شکل بدیم و آدم ها هم بر اساس اون نقش هایی که دوست دارن داشته باشند بیاریم اونجا شکل بدیم. این باعث میشه که ابتدا و استارت اون تیم یه تیم بشه که امیدواریم که تیم اثر بخشی باشه، امیدواریم توش تنش کم باشه، امیدواریم فرسودگی شغلی توش کم باشه، امیدواریم که تیم روز به روز حرفه ای تر بشه و آدم ها بتونن در کنار همدیگه نقطه ضعف های همدیگه را پوشش بدن و به سمت این بریم که بتونن یه خروجی مطلوب حالا یه محصول، یه خدمت، یه عملیات رو بتونن خوب چیکار کنند؟ هندل بکنن. بلبین اومد گفت ببین ما سه جنس کار داریم و بر اساس این اومد گفت سه جنس آدم ما میتونیم داشته باشیم توی تیم آدم هایی که اولویت یکشون کاره یعنی تمرکز اصلیشون روی کاره، کار در بیاد، کار درست بره جلو، کار روی روال باشه، کارو بتونید به موقع جمع بکنیم، به موقع شروع بکنیم یعنی تمرکز اصلیشون توی تیم اینه که آقا اون کار جمع بشه. گروه دوم آدم هایی هستند که مردم محورند یعنی تمرکز اصلیشون روی آدمان، آدم ها حسشون خوب باشه، آدم ها بتونن با هم هماهنگ باشن، آدم ها بتونن تعارضشون رو بیارن پایین یعنی انگار تمرکز اصلیشون روی آدم های تیمه، قبلی روی کار ها و تسک های تیم بوده و یه دسته سومی معرفی کرد به نام آدم های فکر محور. آدم هایی که نه خیلی دنبال خود کارند، نه خیلی دنبال آدم ها هستند. اینا تفکر براشون مهمه، حالا میتونه تفکر خلاق باشه یعنی چی؟ یعنی این تیمی که همه ایناش هست آیا ایده جدیدی داره؟ آیا فکر نویی داره؟ آیا این ایده جدید یا این کاری که دارن انجام میدن درست داره میره جلو یعنی خود کار رو نگاه نمیکنم ببینم پیاده سازی اون ایده درست انجام میشه یا نه یا آیا تخصص لازم برای پیش بردن این ایده توی تیم وجود داره یا نه؟ پس ببینید دوستان ما سه دسته آدم داریم، آدم های تسک اورینتد یا کار محور، آدم های پیپل اورینتد یا فرد محور یا مردم محور و آدم های تینک اورینتد یا فکر محور. حالا نگاه کن ما پنج نفر با هم جمع شدیم یه تیم درست کردیم، من و امیرحسین و فلانی و مثلا ۳ نفر دیگه اگه ما هممون کار محور باشیم، احتمالا بعد از مدتی دچار فرسودگی شغلی میشیم، چرا؟ چون آدم های کار محور

دوست دارن عین بولدوزر صبح تا شب کار بکنن. به خاطر همین، انقدر تمرکزشون میره رو کار، احتمالاً سلامتیشون بعد یه مدتی به خطر میافته، احتمالاً حواسشون نیست، یکی از اعضای تیم ممکنه یه مشکل روحی روانی، مشکل خانوادگی، مشکل فرسودگی و و و براش پیش بیاد، ولی انقدر همه درگیر کارن اصلاً حواسشون نباشه. از اون طرف آدم‌های کارمحور دوست دارن اول و آخر کار مشخص باشه تو یه خط مستقیمی عملیات بولدوزری، به قول بچه‌ها بکنن برن جلو. اگه یه آدم فکر‌محوری تو این تیم نباشه، احتمال اینکه خیلی درجا بزنه، احتمال اینکه ایده‌ی جدیدی نیاد، خلاقیت توی تیم خیلی بیاد تو پایین‌ترین لول خودش خیلی بالاست. پس نگاه کنید، باید تو گام اول آقای بیلبی می‌گه ببینید می‌خواید چی کار بکنید. اگه کار شما اینه که مثلاً یه تیم مالی هستید قراره کار حسابداری و رسیدگی به اسناد یه استارتاپ یا یه شرکت انجام بدید، شاید انقدر آدم‌های مثلاً فکرمحور و مردم‌محور لازم نباشه، یه سری تسک و از صبح میای شروع می‌کنی کار می‌کنی تا ۴ بعد از ظهر، سنداتونو می‌زنید، گزارشاتتونو می‌گیرید، واریزاتونو انجام می‌دید، چکاتونو می‌کشید و می‌رید دنبال کارتون. یه وقت می‌بینید نه، ما یه شرکتی هستیم می‌خوایم یه محصول جدیدی لانچ بکنیم، پس یه تیمی لازم داریم که توش ایده داشته باشیم، آدم‌ها رو داشته باشیم، هماهنگی بین این آدم‌ها باشه، آدم‌های کارمحور باشن بتونن این تسک‌ها رو ببرن جلو و همه این‌ها رو با هم ببرن جلو. لذا پس ببین این تقسیم‌بندی سه‌گانه کاملاً مرتبطه با اینکه شما می‌خواید چی کار بکنید. یه وقت شما یه تیم نظارت و ارزیابی و تیم ایده‌پردازی می‌خواید برای مثلاً یک شرکتی که خیلی به روزمرگی افتاده و حرف جدید نداره داشته باشید، لذا آدم‌های فکرمحور اینجا خیلی می‌تونن جواب باشن، حالا از جنس خلاق یا از جنس آدم‌های نظارتی یا از جنس متخصص که بتونن حرف جدید، کار جدید، محصول جدید معرفی بکنن. این تا اینجا، اجازه بدید یه گام دوم هم خیلی خلاصه و جمع‌وجور بگم و بقیه‌اش رو بذارم به عهده خودتون که برید یه سرچی بزنید روی مدل تیم‌سازی «بیل‌بین» یا «بیل‌بین تیم‌بیل‌دینگ مدلز» یا «بیل‌بین تیم رولز»، این کلیدواژه‌هایی که می‌تونید سرچ کنید. منابع فارسی خیلی خوبی نیست توش، ولی انگلیسی تا دلتون بخواد مطلب خیلی خوب پیدا می‌کنید. آقای «بیل‌بین» اومد گفت تو هر کدوم از این دسته‌بندی‌های سه‌گانه ۳ تا نقش می‌تونیم داشته باشیم، که آدم‌ها می‌تونن این نقش‌ها رو داشته باشن. تو دسته اول که آدم‌های کارمحورن، گفت ۳ جور آدم داریم؛ دسته اول آدم‌های اجرایی‌ان، «ایمپلمنتور»ها، آدم‌هایین که بولدوزری کار می‌کنن، کارو می‌کنن، می‌برن جلو. دسته دوم همون اجرایی‌هایی‌ان که یه ذره مدیریت‌شون خشن‌تره، به اینا می‌گن «شیپر» و برای هر کدوم از اینا آقای بیل‌بین یه علامت گذاشت، اینا علامت‌شون «شلاقه»، اینا کسایی‌ان که اگه سیستم خم‌وده باشه، اگه سیستم خسته باشه، اگه سیستم به روزمرگی افتاده باشه، اینا شب شلاق رو می‌زنن وسطِ، به قول معروف جمع و شرکت و این، یه راه میافته. خیلی وقت‌ها این «شیپر»ها اگه نباشن، خیلی دیگه همه‌چی روتین می‌شه، خیلی تنبلی زیاد می‌شه توی سازمانی. لذا «شیپر»ها خیلی آدم‌های خفنی‌ان که می‌تونن چی کار بکنن؟ تو یه دوره‌ای خیلی خوب ظاهر بشن و یه ذره خشن باشن، دو نفر رو اخراج بکنن، ولی واقعاً یه کسب‌وکاری که در حال شکست خوردنه رو بتونن چی کار بکنن؟ زنده بکنن و ببرن جلو. آقای «استیو جابز» ویژگی «شیپری»ش خیلی قوی بوده و رحم نداشته تو کار دیگه. کار باید در می‌اومده شده طرف له بشه، خفه بشه. ولی خب یه معضل بزرگِ آدم‌های کارمحور که گفتم خدمت‌تون دیگه، خیلی به آدم‌ها توجه نمی‌کنن. «شیپر»ها بدتر توجه نمی‌کنن، یعنی از این‌هایی که بی‌رحمِ بی‌رحم‌ان تو کار، ولی حضورشون تو خیلی از جاها، تو خیلی از بخش‌ها و واحدها، ضروریه. اینو باید خودتون تشخیص بدید. و گروه سوم تمام‌کننده‌ها هستن. امیرحسین آدم‌هایی رو دیدی که خیلی وسواس دارن زود جمع بشه یه کار، هی هُل می‌دن همه رو، «وای چی کار دارید می‌کنید؟»، من یه دوره یه رئیسی داشتم مثلاً یه هفته وقت داشتم یه گزارش تهیه کنم، امروز می‌گفت فردا صبح می‌گفت «موسوی چی شد؟» می‌گفتم «مهندس دیروز گفتی!» بعد می‌گفت «خب زود باشید دیگه». گفتم «بابا مهندس یه هفته وقت دارم من تازه شروع کردم سرچ کردن، تو می‌گی آقا زود جمع‌ش بکنیم گزارشو دیگه». لذا این ویژگی بعضی جاها خوبه، مثلاً یه پروژه‌ای داریم ددلاینش نزدیکه، یه آدم فینیشر، امیرحسین، بیاری جمع می‌کنه. فرض کن مثلاً شما مدیر یک استودیوی طراحی انیمیشن هستی، دو ماه دیگه ددلاینت می‌رسه، ۳۰٪ پروژه مونده، اینجا یه فینیشر بیاری یا یه شیپر بیاری، جمع می‌کنه به قیمت اینکه ۳ تا کشته، ۲ مجروح و ۳ مفقودالاثر ایجاد بکنه، ولی جمع می‌کنه. پس جمع‌بندی ما اینه که کارمحورها، اولویت‌شون کاره. ۳ دسته هستن؛ آدم‌های اجرایی، آدم‌های شکل‌دهنده یا «شیپر»ها، و آدم‌های فینیشر یا تمام‌کننده‌ها. گروه دوم مردم‌محورها هستن. گفتیم کی‌ان این‌ها؟ کسایی‌ان که به آدم‌ها خیلی اهمیت می‌دن. این‌ها هم ۳ دسته‌ان، یعنی «بیل‌بین» می‌خواست خوشگل در بیاد مدل‌رو، مدل رو گفته ۹ دسته، ۳ تا... ۳ تا دسته سه‌تایی کرده. مردم‌محورها ۳ دسته‌ان، اولی آدم‌های هماهنگ‌کننده‌ان، کسایی که تو هر کسب‌وکاری باشن، تو هر تیمی باشن، مثل یه رهبر ارکستر از همه پتانسیل‌ها استفاده می‌کنن. همه رو بسیج می‌کنن، همه رو توی مسیری می‌ندازن و می‌تونن این‌ها رو خوب مدیریت بکنن. این‌ها برخلاف کارمحورها که با زور و فحش و سفت‌گرفتن و اخراج و تنبیه می‌برن جلو، این‌ها توانایی شدیدی دارن که با زبون، آدم‌ها رو سر خط کنن، راه بندازن، روحیه بدن، انگیزه بدن و فوق‌العاده‌ست. لذا ما همیشه مثلاً تو تحلیل‌هایی که من به کسب‌وکارها می‌دم، می‌گم اگه یه تیم کارگری داری، اجرایی، عملیاتی داری، پروژه‌ای داری، آدم‌های کارمحور خوبن. ولی اگه تیم دانش‌گر داری، آدم‌ها حرفه‌ای‌ترن، حساس‌ترن، سوسول‌ترن و این‌ها، «کوردینیتور»ها، یعنی آدم‌های مردم‌محوری که توانایی رهبری، مدیریت دارن، این‌ها بهتر جواب می‌دن. این‌ها با زبون کار رو می‌برن جلو، با داد و بیداد و تشویق تنبیه‌های سنگین، به قول معروف، نیستن. گروه دوم تو مردم‌محورها آدم‌هایی‌ان که عنوان‌شون هست «ریسورس اینوستگیتور» یا جست‌وجوگرهای منابع. اینا کسایی‌ان که امیرحسین، پول و بو می‌کشن. اینا جون می‌دن برای حوزه مارکتینگ، اینا کسایی‌ان که پتانسیل‌های پیش‌روی تیم رو می‌تونن خوب تشخیص بدن. حالا تو سازمان‌های دولتی یه مدل‌ان، تو بخش خصوصی یه مدل‌ان، ولی بدونید این‌ها آدم‌های مذاکره‌کننده‌ان، آدم‌های فرصت‌طلب، آدم‌هایی که می‌گردن، مثلاً می‌بینی رفته بانک، یه دفترچه چیزی مثلاً قسط‌شو تمدید کنه، میاد می‌گه امیرحسین هماهنگ کردم، یه وام مثلاً ۱۰۰ میلیونی هم برای کسب‌وکارمون گرفتم. میگی وا این چی شد؟ می‌گه آره بابا رفتیم با اون یارو گپ زدیم، رفیق شدیم ما این‌ها. سر خط‌ش هم گفتم آره ما داریم یه استارتاپ راه می‌ندازیم، گفت «بی‌پی» رو بردار بیار، گفتم «آما» دست، الکی خالی‌بندی‌ام رفته، مخ طرف رو زده مثلاً یه ۱۰۰ میلیون وام جور کرده برای کار. این‌ها این ویژگی این‌شکلی دارن. و گروه سوم، آدم‌هایی هستن به نام «تیم‌ورکر». آدم‌هایی‌ان که مثل یه چسب توی تیم، بچه‌ها، آدم‌ها رو کنار هم نگه می‌دارن. تیم‌ورکر، دوستان، تو هر تیمی باشه، تعارض اونجا کمه. مثلاً می‌بینی دو نفر دعواشون می‌شه، شروع می‌کنن داد می‌زنن، صداشون می‌کنه، جمع‌شون می‌کنه، یه جا «بابا نکنید این کارو، بابا رفیقیم با هم»، به قول چیزها، قدیمیا، «صلوات بفرستید، بابا بیاید کارو ببریم جلو ولش کنید». یعنی این‌ها انگار یه تسهیل‌گرن «تیم‌ورکر»ها، خیلی مدیر نیستن‌ها، که بگیم بتونن جمع و دست بگیرن، ولی عین یه کاتالیزور نمی‌زارن آمپر تیم بره بالا و آدم‌ها رو مثل چسب کنار هم قرار می‌گیرن. به قول استارتاپی‌ها می‌گن این‌ها تیم‌پذیری‌شون بالاست، یعنی خوب تو تیم می‌تونن خودشونو جا نمایی بکنن و باشن. پس این بخش هم بخوام جمع‌بندی بکنم، گروه مردم‌محور، کسایی‌ان که آدم‌ها براشون محورند، تا کار مثل قبلی‌ها، این‌ها هم ۳ دسته‌اند. دسته اول «کوردینیتور»ها یا هماهنگ‌کننده‌ها که می‌تونن بقیه رو رهبری و مدیریت کنن. دومی‌ها «جست‌وجوگرهای منابع» که می‌تونن برن فرصت‌ها رو رو هوا بزنن، مذاکره کنن، منابع رو بیارن وارد تیم بکنن و سوم «تیم‌ورکر»ها که می‌تونن یه فضای جذابی ایجاد بکنن که کار تیمی لذت‌بخش باشه. از این‌هایی که می‌ره چای بیاره برای همه چای می‌آره، این‌هایی که مثلاً می‌بینه بچه‌ها خسته شدن پا می‌شه یه جوک تعریف می‌کنه، همه حال‌شون خوب می‌شه. این‌ها اصلاً بودنش، به قول چی بود؟ «بودنت امنیت، نبودنت، نمی‌دونم، چه وحشت» و این داستان و آب‌جوشون که می‌گفت، این داستان این‌شکلی. گروه سوم و بخش آخر ما، آدم‌های «فکرمحور» هستن. کسایی‌ان که تو مخ‌شون زندگی می‌کنن. نه تو کارن مثل کارمحورها، خیلی بولدوزری‌ان، نه خیلی مردم‌محورن که هی دنبال این باشن که حال همه رو خوب نگه‌دارن. این‌ها تو فکرشون زندگی می‌کنن، تو مغزشون زندگی می‌کنن. گروه اول‌شون، این‌ها هم ۳ دسته‌اند. گروه اول بهشون می‌گن «نوآور»، ایده‌پرداز و خلاق. خب همون‌طور که گفتیم، این‌ها هر جا باشن، آدم‌های پر از ایده‌ان. سراسر ایده‌ان و ایده‌پردازن و خلاق‌ان. نکته مهمی‌ام که باید یادتون باشه، مخصوصاً مدیرهای استارتاپ‌ها و کسب‌وکارها، اینه که یادتون باشه یه نوآور، یه ایده‌پرداز لزوماً خودش مجری خوبی نمی‌تونه باشه. می‌تونه خوب ایده بده. ما خیلی وقت‌ها آدم‌ها رو خفه می‌کنیم، برای اینکه می‌گه: «اِ، خوب ایده می‌دی‌ها، خب خودت زودِ داری، بیا جمع‌ش بکن». معمولاً آدم‌های اجرایی و عملیاتی، اون کارمحورها، میان به اینا می‌گن: «اِ، ماشالله ماشالله، خوب ایده می‌دی ولی خیلی تخیلی هستی». نه، این اگه ایده جدید نیاد، ایده جدید یعنی خون جدیدی که وارد اون مجموعه می‌شه و شما باید چی‌کار بکنید؟ این رو غنیمت بشمارید. گروه دوم عنوان‌شون هست «مانیتور» یا «ناظر». این‌ها کسایی‌ان که امیرحسین، چشم ایرادبین‌شون خیلی بالاست، نمی‌دونم چقدر شده. میاد وارد یه سازمان می‌شه، وارد خونه می‌شه، «آقا این چرا اینجا گذاشتید؟ چرا می‌شه مگه؟». اگه این اینجا نباشه، اینجا باشه خیلی بهتره. «آقا این بچه‌ها چرا اینجا جمع شدن؟». می‌بینی انگار چشم‌ش عین این حراستی‌ها هست. حالا حراستی‌ها بیشتر دنبال سوتی گرفتن‌ان، ولی این واقعاً میاد مثلاً وارد یه بانکی می‌شه، می‌ره بیرون، مثلاً به مدیرش می‌گه «ببین، با این فرایند تا یه ماه دیگه اینجا تنش زیاد می‌شه». می‌گه چطور؟ می‌گه «ببین، چیدمان مثلاً کانترمن‌ات این‌شکلی‌ان، یا مثلاً تو یه جوری نشستی که اون پشتی‌ها دارن چای می‌خورن، مشتری داره نگاه می‌کنه، حس‌ش خراب می‌شه، یا مثلاً

مدل سازمان‌دهی اسنادتون این شکلیه. بعد می‌گه تو از کجا فهمیدی؟ می‌گم نمی‌دونم، حس ششمم خوبه دیگه، اینا چشاشون خیلی خوب کار می‌کنه و به قول استادم می‌گفت اگه اینا توی سازمان نباشن، سازمان در خوشی کامل به نابودی می‌ره و هیچ‌کی نمی‌فهمه. یعنی اینا ترمز رو می‌کشن. آره! می‌گن دیگه، می‌گن در خوشی کامل همه دور هم سیزده‌به‌در با هم می‌ریم ته دره. طرف می‌گن داشته ترمز می‌بره می‌بینه یه تریلی هم روبرو می‌آد. دیگه می‌بینه هیچ‌کاری نمی‌شه کرد، رفیقش کنارش خوابیده، می‌گه اصغر! اصغر! پاشو تصادف رو حال کن! دیگه این عملش این‌جوریه، یعنی در رفت و این دارن می‌گن و می‌خندن، می‌رن ته دره. لذا گروه دوم که آدم‌های ارزیاب و ناظرن، اینا این ویژگی رو دارن، یکم هم تو مخی‌ان‌ها، خیلی تو جلسات این‌جوری شده. مثلاً امیرحسین من می‌آم یه ایده مطرح می‌کنم، دوستامون می‌خوایم این کارو بکنیم، این کارو بکنیم، همه دست، جیغ، هورا، یه دفعه یه ناظر می‌گه: ببخشید! یه انتقادی می‌تونم داشته باشم؟ بعد ۱۱ تا ایراد می‌گیره. دیگه منو باید با کف‌گیر از رو زمین جمع بکنی! این‌قدر این نکات رو دیده بوده، همه می‌گن: ای بابا! این تو مخی اومد! ولی همین تو مخی اگه نباشه، اون داستان اصغر پاشو تصادف و صفا کن پیش می‌آد. و گروه آخر، تو فکر‌محور، آدم‌های متخصص‌ان. شما هر پروژه‌ای، هر کاری بخواید انجام بدید، تو حوزه مارکتینگ می‌خواید کار بکنید، یه متخصص مارکتینگ می‌خواید، می‌خواید. آقای بلبین رو می‌آد توی دسته فکر‌محورها می‌ذاره، یعنی می‌گه این فکر فنی مال اینه. لذا شما هر حرکتی می‌خواید بزنید، نیاز دارید آدم متخصص تو تیم‌تون داشته باشید. جمع‌بندی بکنم، آقای بلبین در مورد تیم‌سازی اومده یک نظریه داده، گفته ما ۹ تا نقش داریم که یه آزمون هم برای این طراحی کرده. یه سرچ بزنید آزمون بلبین، فکر کنم باشه آزمونش توی، بتونید این ۹ تا رو تو خودتون تشخیص بدید. دو سه تاش احتمالاً تو شما قوی‌تره و تلاش بکنید که برید رو جایگاه‌هایی قرار بگیرید که بتونید از این نقش‌هایی که توش قوی‌تر هستید، که یه بخشش ذاتی، یه بخشش تو مسیر زندگی مهارتشو پیدا کردید، درست استفاده بکنید. و اگه آدمی هستید که می‌خواید خودتون تیم راه بندازید، با سه نفر دیگه بیاید با هم یه کسب‌وکار راه بندازید، این خیلی کمک می‌کنه که آدم اشتباه نیاری تو تیم، آدمی نیاری که بعد از ۶ ماه بفهمی اشتباه کردی، بعد ۲۰٪ سهام شرکتت هم بهش دادی، دیگه موندی. نمی‌دونی باید چیکار بکنی. موندنش مصیبته، نبودنش غنیمته، ولی هیچ‌کاری دیگه هم نمی‌شه کرد. خیلی ممنونم. امیدوارم خسته نشده باشید. ما ان‌شاءالله تو جلسات بعدی می‌خوایم باز نکات اچ‌آری بگیم. ممنون می‌شم از دوستان که کامنت بذارن، بگن نیازمندی‌هاشو، یکی بیاد بگه آقا من تو انگیزه‌ نیروها مشکل دارم، تو حوزه اچ‌آری که من بلدم. من حالا یه سیری دارم ولی دوست دارم که بر اساس نیاز شنونده‌های عزیز رادیو رشد این مسیر رو با اونا ببریم جلو. خیلی ممنونم. سلامت باشید. متشکرم ازت. خیلی جذاب بود. یعنی واسه خودِ من این تست باز نشده بود که بدونم که چیه و چیکار می‌کنه. الان واسه من قشنگ باز شد که می‌دونم چیه و چیکار می‌کنه. ولی خب الان دیگه به دردم نمی‌خوره دیگه. خب، جذابیتش واسم از دست داده دیگه. نه، شوخی می‌کنم. خیلی عالی، مرسی. عرضم به خدمتتون که در ادامه کتاب، وزین هک کردن رشد یا هکینگ گروث آقای شان الیس، ما اینا رو اپیزودیک می‌گیم که به درد همه بخوره، ازش بتونن استفاده بکنن. یک بخشی هست به نام نظرسنجی، بکن نکن‌ها، خب؟ و عرضم به خدمتتون که آقای موسوی هم این‌جا داره نمایش می‌ده که واقعاً چگونه می‌شه در نظرسنجی کارهای مختلفی انجام داد. عرضم به خدمتتون که یک چند تا سؤال مطرحه. یکی این‌که آیا نظرسنجی بکنیم یا نه. من خیلی‌ها رو دیدم که یک جاهایی نظرسنجی می‌کنن، یه جاهایی نظرسنجی نمی‌کنن. یه سری هم هستن هر هفته، هر دو هفته یک‌بار، آقا اگر در نظرسنجی‌های زیر شرکت کنید، من از شما کمال تشکر رو دارم. نکته اول: آقا! اگر نظرسنجی می‌خواید مردم شرکت کنن، پولش رو بده. یعنی یه چیزی باید بدی. یعنی فکر نکن که آدم‌ها رایگان در نظرسنجی شرکت می‌کنن. در قرعه‌کشی یک دستگاه کول‌دیسک شرکت کنید! داداش! این پول نیستش که ۳۰۰۰ نفر بیان شرکت کنن، یه کول‌دیسک ببرن؟ هر کسی که شرکت می‌کنه، باید ما‌به‌ازاش بهش هدیه بدید. این فکر نکنید بیشتر شبیه اینه که آخ! ما می‌ریم کارمون رو راه می‌ندازیم و ای‌ول داره و برنده می‌شیم. نه، داستان چیز دیگه‌ایه. داستان اینه که نظرسنجی درست، دیتای درست بیاد، آدم‌ها باید ما‌به‌ازاش یک چیزی رو دریافت بکنن. پس اینو در نظر داشته باشید که حتماً باید ما‌به‌ازاش به افراد یک چیزی بدیم. بعداً نگید: خب، اگر که در نظرسنجی ما شرکت کنید، از محصولات ما می‌تونید خرید کنید! خب؟ مثلاً ۱۰۰ هزار تومانه. نکشید ما رو! اون سامورایی می‌میریم! آره، خلاصه زیاد فشار نیاریم به خودتون. من هر یه دونه، جدیداً هر یه دونه خریدی که اسنپ می‌کنم پشتش یه اس‌ام‌اس می‌آد، مثلاً: آقا در نظرسنجی، نمی‌خوام آقا! شرکت کنم، ولمون کن. این دقیقاً از مدل نظرسنجیِ اشتباهه. عرضم به خدمتتون که، پس این یه نکته هم در نظر داشته باشید. دو، آیا نظرسنجی بکنیم یا نه؟ یه مثالی آقای علی‌پور تو سال ۹۲ برای ما زد، خیلی جذاب بود. علی‌پور سخاوی؟ بله، آقای علی‌پور سخاوی! گفتش که ما یک سازمانی رو توی مشهد، رفتیم نظرسنجی کردیم که آقا! اگر محصول فلان بیاد، آیا شما خریداری می‌کنید یا نه؟ از ۳۰۰ نفر نظرسنجی کردیم، از این ۳۰۰ نفر، نمی‌دونم ۱۰۰ نفرشون یه چیزی تو این مایه‌ها، گفتن آره، ما می‌خریم. بعد گفتیم آقا! از این ۱۰۰ نفر نصفشون هم بخرن، ما عالی می‌شه برامون. آقا، محصول درست کردیم، آوردیم بیرون، دیدیم یه نفر هم نخرید. خب؟ نظرسنجی این‌جوری به درد نمی‌خوره. نظرسنجی که: آقا! آیا محصول فلان می‌خوای؟ اینا باید مصاحبه داشته باشید، یعنی باید مصاحبه بکنید، ببینید که مخاطب چی می‌خواد، چه‌جوری می‌خواد، چه‌شکلی می‌خواد، چه اندازه می‌خواد و این‌ها. چیزی که نیاز به نظرسنجی داره، آقای موسوی، تیکه چیز نداره، شکلکی نداره. عرضم به خدمتتون، چیزی که نیاز به نظرسنجی داره اینه، سؤال‌ها رو دقت بکنید: آیا چه چیزی باعث شد که شما امروز ثبت‌نام نکردید؟ خب؟ از مخاطب چه چیزی باعث شد که شما سفارشتون رو تکمیل نکردید؟ چند تا گزینه می‌تونی جلو طرف می‌تونی بذارید، یا بگید اینا نبود. اگر امروز شما خریدتون رو انجام ندید، می‌تونید بگید چرا این اتفاق نیفتاده؟ چه اطلاعاتی لازم داشتین که شما بتونید امروز ثبت‌نامتون رو تکمیل بکنید؟ اینا سؤال‌هایی‌ان که برای اصطلاحاً بالا بردن کانورژن‌ریت یا نرخ تبدیل لازم‌ان. یه سری سؤال‌های دیگه، وقتی‌که می‌بینید ریزش داره اتفاق می‌افته. چرا؟ چه چیزی پیدا نکردین که از این صفحه رفتید؟ آیا این اطلاعات، اطلاعاتی که می‌خواستین رو تو این صفحه پیدا کردین؟ چی شد که اومدین سراغ سایت یا اپلیکیشن ما امروز؟ چه چیزی باعث می‌شه شما راضی بشین که شما پرداختتون رو تکمیل بکنید؟ یا یه سؤال دیگه‌ای: چه چیزی اتفاق می‌افته برای این‌که شما به مراحل خریدتون راحت‌تر بشه؟ اینا چیزهایی‌ان که، برای کسانی‌که اصطلاحاً ما یه اصطلاحی داریم به‌نام کارت‌آباندن ریت یا کارت‌آباندن یعنی رها کردن سبد خرید. حالا کارت، این‌جا ما ترجمه می‌کنیم سبد خرید. می‌گیم آقا! چه چیزی باعث شد که این اتفاق بیفته برای شما که رها کردید؟ واسه کسانی‌که سبد خریدشون اومدن پر کردن، ول کردن، رفتن، خیلی می‌تونه این برای شما منفعت داشته باشه که از این‌ها بپرسید. نظرسنجی بذارید، بگید: آقا! اگر این کار رو بکنید، همین محصولی که خریدی رو، من ۲۰٪، می‌خواستی بخری، نخریدی، من ۲۰٪ بهت تخفیف می‌دم. این کد، این کد تخفیف. اون طرف اون چیز رو می‌خواسته، یعنی زده به سبد خرید چیز. اون‌جا مزیت داره. ولی این‌که آقا! نظرسنجی رو واسه‌ش بفرستید: «آقا! بیا این‌جا شرکت کن، ۱۰٪ بهت تخفیف می‌دم.» ببینید فرایندهای فروش که تخفیف هم شاملش می‌شه با فرایندهای در اصل نظرسنجی که جزو بهینه‌سازی تجربه‌ی کاربری‌ه، خیلی متفاوته. پس اینو همیشه بهش دقت بکنید که نظرسنجی جای مناسب، زمان مناسب با فرد مناسب می‌تونه به شما کمک بکنه. از افرادی‌که تو شرکت شما هستن هم می‌تونید نظرسنجی بکنید. یعنی هر چند وقت یک‌بار نظرسنجی بکنید، ببینید حالشون خوبه، بده، چه جوریه. ما یه مورد داشتیم، یه شرکتی بود، یه شرکت بزرگی بود، درگیرش بودیم. این شرکت نزدیک صد و خورده‌ای نفر پرسنل داشت. مدیرعامل می‌گفت: «من با همه بچه‌ها رفیقم! همه عین داداش بزرگه‌ رو حساب می‌کنن.» بعد با بچه‌ها که صحبت می‌کردیم، می‌گفتش که: «حالمون، راضی نیستیم.» خب؟ یعنی این اتفاق خیلی، خیلی، خیلی می‌افته و بعضی‌موقع‌ها مدیران، توی یه سری، اصطلاحاً می‌گن برج عاج نشستن، هیچی نمی‌دونن در مورد کارمنداشون. اینو حتماً در نظر داشته باشید. اسپانسر این قسمت از برنامه ما، «لندی»‌ئه. با «لندی» شما می‌تونید «لندینگ‌پیج» خفنی بسازید. کلی مشتری‌های خفنی دارن مثل افق‌کوروش و کافه‌بازار و این‌ها که می‌تونن ثابت کنن که این چیز، به‌دردبخور‌یه، حداقل اونا استفاده کردن. با کد تخفیف «رشتینو» ROSTINO می‌تونید پلن رایگان‌تون رو به پلن پولی ارتقا بدید و از امکانات بی‌نظیرش استفاده بکنید. من خودم برای رونمایی کتاب از همین «لندینگ‌پیج» هم استفاده کردم. امیدوارم که تا این قسمت برنامه با ما همراه بودید، پررشد و پرروزی باشید و ازش لذت برده باشید. «حامد» جان، ما این‌جا باید خداحافظی می‌کنیم. ممنونم، خدانگهدار. سلامت باشید، ما رو در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

به زور یکی از اطرافیانتون گوشیشو بگیرید، کسباکس براش نصب کنید و بهش بگید که آقا بیا رادیو رشدونو گوش کن. این لطف بزرگیه که در حق ما می‌کنید. بزرگترین کمکی که می‌تونید به ما بکنید اینه که رادیو رشدونو به دوستان، آشنایانتون، حتی اونایی که فکر می‌کنید به دردشون نمی‌خورن معرفی کنید. بریم بیایم مهمان اینها در خدمت شما هستیم. خوب، تو قسمت مهمان اینها ما یک مهمان عزیز و گرانقدر داریم که متخصص حوزه بی‌آی هستند و در اصل برای معاونت علمی‌فناوری ریاست جمهوری، مجمع برکت و قطارهای فدک طراحی داشبوردهای بی‌آی کردن. امروز افتخار دادن که مهمان برنامه‌ی ما هستند، خواهش می‌کنم خودشو معرفی بکنه. سلام، وقت به‌خیر خدمت همه‌ی دوستان و عزیزان گرامی، خیلی خوشحالم که در خدمتتون هستم. از امیرحسین‌جون هم خیلی ممنونم که حالا ما رو به این جلسه دعوت کردن. ان‌شاءالله در خدمتتون هستیم اگر اسمت هم بگو. سوالی باشه، من دیگه خلاصه‌وار دارم می‌گم دیگه، ببخشید. بنده مصطفی بهرامی‌آهنگر هستم، متولد ۶۶، کارشناسی آیتی دارم، تقریباً ۱۸ ساله توی بک‌اِند با دات‌نت کد زدم و ۶، ۷ سالی هم هست توی حوزه‌های بی‌آی و کمتر دیتا ماینینگ کار می‌کنم و علاقه و آینده‌ی کاری‌ام به سمت دیتا ماینینگ و ماشین لرنینگ قراره سوق پیدا کنه که حالا در خدمت شما عزیزان هستیم، از شما بیشتر یاد بگیریم و استفاده بکنیم. خب، متشکرم ازت، مصطفی‌جان، می‌خوام اگه می‌شه یه تعریفی از بی‌آی، همون بیزنس اینتلیجنس یا هوش تجاری بکنی تا بریم سراغ اینکه بدونیم هوش تجاری رو ما در اصل تو چه کسب‌و‌کارهایی ازش می‌تونیم استفاده بکنیم. والا من هوش تجاری رو به این با این روند توضیحش میدم که حالا نمی‌خوام من خیلی آدم کتابی‌یی نیستم، از تو کتاب‌ها هم چیزی یاد نمی‌گیرم معمولاً و به‌صورت تجربی کار کردم و برداشت‌های تجربی‌ام خدمتتون می‌گم. توی بحث هوش تجاری که حالا توی با بی‌آی داره مطرح میشه، ما بیشتر بحث هوشمندی بیزنس رو می‌خوایم مدنظر قرار بدیم، یعنی اینکه چیکار بکنیم یک بیزنس که تا حالا داشته توی فضای سنتی کار می‌کرده و همین‌ یه حالا یه اکثریِ حوزه‌های یا کانال‌های مارکتینگ رو تست کرده و به یه نتایج حالا نسبی رسیده و الان به خاطر رقابت‌های سنگینی که توی بازار وجود داره، توی حوزه‌های مختلف هم هم به‌خاطر حالا پیچیده پیچیده شدنِ سلایق و هم به‌خاطر بیشتر شدنِ رقبا و یا مسائل دیگه، مجبوره به سمتی حرکت بکنه یا راهکاری بده یا مدلی انتخاب بکنه در آینده برای پیشرفت یا مدلِ کسب‌و‌کارش که بتونه موفق‌تر باشه که در نهایت همه‌ی این‌ها به فروشِ بیشتر و یا همون رشدِ بیشترِ بیزنس ختم میشه. خیلی عالی، متشکرم ازت. چه کسب‌و‌کارهایی به نظرت می‌تونن استفاده بکنن از بی‌آی؟ یعنی مثلاً شرکت‌های کوچک هم به دردشون می‌خوره؟ یا مثلاً اگه از یه اسکیلِ کوچک‌تر باشه اصلاً کارایی براشون نداره؟ ببین، ما بی‌آی رو به عنوان یک شخص باهوش در یک مجموعه یا سازمان می‌بینم. اصلاً بی‌آی این نیست که من اصلاً حرف از یک سیستم‌عامل بزنم، یه نرم‌افزار بزنم یا یه تکنیکی بزنم. من می‌گم توی هر بیزنس و کسب‌وکاری برای پایداری و رشد باید یک آدم باهوش توی اون وجود داشته باشه. حالا اون شخص باهوش اِنقدر توانمنده که خودش می‌تونه راهکار بده، پلن بده یا مدل بده به بیزنس برای تغییر و رشدش، یا به‌خاطر حالا بزرگ بودنِ بیزنس و کسب‌و‌کارها، درگیری با داده‌های بسیار زیاد و عدمِ استفاده‌ اِ یعنی عدمِ توانِ کافی برای مدیریتِ ذهنی مجبورند به سمتِ عمل به‌ سمتِ ابزار و امکانات پیش برن که حالا ما اونجا ابزارهای مختلف داخلش هست که مثلاً ازش استفاده می‌کنند که اون پیچیدگی‌ها رو کم بکنه و توی زمانِ کمتر بتونه به یه خروجی به‌ قالبِ مناسب برسیم برای پیشرفت. یعنی به دردِ شرکت‌های کوچک هم می‌خوره؟ قطعاً. خب، خیلی عالی. حالا اگر بخواهیم یک در اصل در نظر بگیریم که ما هر چیزی رو بخواهیم باهاش آشنا بشیم، یعنی هر سیستمی رو بخواهیم باهاش آشنا بشیم، اینجوری به نظرم می‌شه در موردش صحبت کنیم که بی‌آی چه ورودی‌یی می‌گیره و چه خروجی‌هایی می‌تونه به کسب‌و‌کار بده. حالا بی‌آی رو اگر مثلِ حالا فکر می‌کنم فانل دیدید دیگه، توی کسب‌و‌کارها حالا توی مارکتینگ، شما می‌آیید حالا بر اساس ورودی‌های مختلفی که دارین تهش به یه تارگت و اون گلتون می‌رسید، می‌گید که آقا چند درصد از این ورودی‌هایی که ما داریم به این نقطه هدف ما رسیدن. بی‌آی رو هم من یه جورایی شبیه همین موضوع می‌بینم. یعنی شما از کانال‌های مختلف ورودی‌ها و دیتاهای مختلفی دارید که در نهایت یک برنامه و یک گلی مشخص ازش انتظار دارید که این دیتاها حالا ممکنه دیتاهای حالا قابلِ پردازش باشن و دیتاهای غیرِ قابلِ پردازش باشن که در نهایت با طبقه‌بندی‌ای که اتفاق می‌افته و کی‌پی‌آی‌هایی که حالا تو این وسط برای هر کدوم از این دیتاها گذاشته میشه، ما رو به سمتِ اون هدفی که انتظار داریم که در واقع می‌شه گفت تصمیم‌گیری هدایت می‌کنه و در واقع هدف از بی‌آی اینجوری بگم که حالا قبلش داریم این‌ها رو توضیح می‌دیم، می‌گم هدف از بی‌آی اینه که من یک تصمیمِ خیلی خیلی درست‌تر بگیرم برای آینده‌ی کارم، آینده‌ی بیزینسم. یا برای برون‌رفت از یه مرحله یا مشکل بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم. خیلی عالی، متشکرم ازت. اگر یک بخواهیم یک‌کم مصداقی در موردش صحبت کنیم، مثلاً اگر مثلاً بخواهیم به عنوان یک چیزی که آدم‌هایی که اصلاً در مورد بی‌آی نمی‌دونن بخوان بدونن، یک مثلاً داشبورد، یه چیزی روبروشون می‌بینند که دارند نشون میده که مثلاً این که من تصوری که دارم ببینید درسته یا نه که مثلاً ما امروز روی سود بود کسب‌و‌کارمون یا روز ضرر بود، بازار داره به این سمتی حرکت می‌کنه که ما بیشتر سود سود به دست بیاریم یا کمتر سود به دست بیاریم که کارمندی‌های ما بهره‌وری‌شون بیشتر از حقوقشون بوده یا کمتر از حقوقشون بوده؟ اگر مثلاً با کی‌پی‌آی بتونیم بسنجیم، آیا این تصورِ من درسته یا خیلی فضایی‌یه؟ معمولاً توی ایران این اتفاقات نمی‌افته، چون حالا تجربه‌ام هم ثابت کرده. ما به بی‌آی به عنوان داشبورد نگاه می‌کنیم. توی ایران، حالا این فرمایشی که داشتین در داشبورد خلاصه می‌شه. داشبوردم یعنی اینکه آقا نتیجه‌ی نتیجه‌ی نتیجه‌ی حالا یک بخشی از عملکردِ سیستم رو شما دارید می‌بینید و بی‌آی رو به عنوانِ هینت باید ببینیم، هشدار ببینیم، آلارم ببینیم. من توی داشبورد دارم از مجموعه‌ی دیتاهایی که دارم تولید می‌کنم و توی سازو ساختارِ سازمانی‌ام هست، دارم یه نمایشی میدم و توی بی‌آی می‌آم شاخص‌سازی می‌کنم و می‌گم که روی هر کدوم از این موضوعات این شاخص‌ها چقدر اثرپذیری داره و من رو به سمتِ ریسک داره سوق میده یا به سمتِ هدف. و این حالا کلیاتِ موضوعه. حالا من می‌خوام یه نمونه‌ای مثال بزنم، حالا شاید مصداق باشه، توی فروش مثلاً حالا ما توی بحثِ قطار که حالا یه فعالیتی داشتیم، ما هدف چیه؟ می‌گید که خب ما یه عالمه داده‌یِ پراکنده داریم از فروش، تعدادِ خرید از سایت داریم، تعدادِ خرید از آژانس داریم، فروش‌های ایستگاه‌های داخلِ مجموعه داریم، این‌ها همه‌شون در نهایت به یه فروشی ختم می‌شن. خب، من می‌آم می‌خوام برم حرف از بی‌آی بزنم، آیا اینجا اصلاً درسته که من حرف از بی‌آی بزنم؟ می‌گم بله، کاملاً اشتباست. چرا اشتباست؟ به‌خاطرِ اینکه من الان نمی‌دونم که چی دارم که اصلاً بخوام برم سمتِ بی‌آی. من اول باید بیام داده‌هایِ داخلِ سازمانم رو به‌صورتِ حالا تا حدی طبقه‌بندی شده و قابلِ نمایش دربیارم، بعد بیام در رابطه با اون صحبت بکنم. یعنی اینکه من در رابطه با این صحبت بکنم می‌شه بی‌آی. که چرا؟ چرا من وقتی دارم یه تِرِندی از یه رفتاری رو توی یه قسمتی، مثلاً توی فروشِ بلیط دارم می‌بینم، به این دارم فکر می‌کنم که خب الان این که نمودار سرش اومده پایین، چرا اومده پایین؟

این توی این ایام خیلی فروشش بالا رفته، چرا اومده بالا؟ این این یعنی همون شاخص‌ها. یعنی من بیام از روی اون یک سری شاخص‌سازی بکنم و برای اون شاخص‌ها برم یه فرمولی، پلنی انجام بدم که بتونم دفعه بعد که اومدم این نمودار رو دیدم، یک خط کنار اون نمودار داشته باشم، یا یه سیستم کنار اون نمودار داشته باشم که داره به من هشدار میده که تو الان این تارگتت رو به خاطر این موضوع بود که زدی. دمت گرم. تو می‌تونی ۲٪ به این کار، یعنی به این فعالیتت اضافه بکنی، سودت رو از نقطه ایکس برسونی به ایگرگ. این یعنی هوش تجاری. یعنی اینکه من سیستم رو آماده بکنم، به من هینت بده، آلارم بده، که تو می‌تونی بر اساس تغییر رفتار توی سامانه یک حرکت مثبتی انجام بدی یا جلوی حرکت یک رفتار نامناسب در سازمان یا توی اون سیستم رو بگیری. در کل حالا برداشت ما اینطوریه. متوجه شدم خیلی عالی یه سوال دیگه دارم. اگر مثلاً یک سازمان یا یه شرکتی حالا استارتاپی بخواد شروع کنه به پیاده‌سازی بی‌آی توی شرکت خودش، چه مراحلی رو باید طی کنه؟ آیا باید حتماً یک برنامه‌نویس خبره کنارش باشه، یک بی‌آی اسپشالیست، متخصص بی‌آی کنارش باشه یا خودش هم می‌تونه تو سازمان این کار رو بکنه؟ این فرایندش رو می‌خواستم بدونم چجوریه؟ چه مراحلی داره؟ خواهش می‌کنم، شما پذیرایی نداری توی استودیو. من عذرخواهی می‌کنم، من بعد، از شرکت شما هم، شما ببخشید. ببخشید. اینطوری بگم که، کلاً اولش ما با کاغذ و خودکارم می‌تونیم واقعیتش این کار رو انجام بدیم. ولی خب الان با توجه به رشد تکنولوژی و داده‌های خیلی زیادی که داره از کانال‌های مختلف ایجاد می‌شه، این امکان تقریباً غیرممکنه. بعد، ولی برای شروع، ما اولین کاری که لازم داریم، شناخت دیت‌ها هست. شما ببینید، برای اینکه من بدونم توی ساختار و سازمانم چه دیت‌های قابل استفاده هست، قبلش باید بیام یه بررسی‌ای بکنم که ببینم دیت‌های ارزشمند برای سازمانم چی هست. ما خیلی وقتا، وقتی حرف از بی‌آی و داشبورد و این موضوعات می‌زنیم، سراغ، سریع می‌ریم سراغ دیتابیس و می‌گیم خب الان من یه دیتابیس دارم این‌همه دیتا توشه خب برم از توی این کارهای بی‌آی انجام بدم. می‌گم اتفاقاً این اصلاً اشتباه‌ترین کار ممکنه که آدم توی یک سازمان می‌تونه انجام بده. ما توی ساختار حالا، شناخت، اون شناخت یکم استراتژیک‌تره. یعنی شما، یک سری از این موضوعات رو باید از لایه‌های بالای سازمان به شما برسه. بگین که مثلاً من، هدف خود سازمانم از اینکه دارم این بیزینس رو می‌برم جلو و اینکه به من می‌گن برو دنبال کار بی‌آی چی هست. من اگر این رو ندونم و لمس نکرده باشم و تعریف درستی ازش نداشته باشم، نمی‌تونم توی ارائه خروجی کار، دیتای درستی به اون مقامات بدم که بتونم بگم آقا بفرمایید این بی‌آی من، این سیستممه، این خروجی‌ها رو برای شما داره و بفرمایید استفاده کنید. اون اولین چیزی که می‌خواد بگه به شما اینه که، این رو داره، من نباید یه همچین حرفی رو ازش بشنوم. من این حرف رو قبل از اینکه طراحی بکنم ازش شنیدم و اون خروجی رو بر اساس اون چیزی که شنیدم ازش و درخواست کرده بود از من، آوردم پیاده کردم. در نتیجه شناخت، و شناخت حالا استراتژیک، حالا اون بحث اهداف اصلی سازمان هست، مهم‌ترین چیز توی این مسئله هست. بعدش می‌ریم سراغ دیتا که من بر اساس اون، حالا روندی که برای حالا خروجی کار برای من در نظر گرفتن یا هدفی که سازمان از من انتظار داره، می‌رم داده‌های متناسب با اون درخواست رو جمع‌آوری می‌کنم و الکی نمی‌آم سر خودم رو با یک دیتابیس حجیم پر از فیلد و دیت‌های نادرست و مثلاً فیک بردارم درگیر بکنم. و بعد از اینکه این اتفاق افتاد و من این داده‌ها رو جمع‌آوری کردم، حالا داده‌ها هم کانال‌های مختلفی دارن و مسلماً جمع‌آوری همه داده‌ها به صورت یکپارچه یک کار سختی می‌شه که حالا برای اون راهکارهای حالا جلوتر دربارش صحبت می‌کنیم که حالا ابزارهای مختلفی وجود داره که ما بتونیم اینا رو با همدیگه یکسوها ببینیم و تحلیلش کنیم. خیلی عالی متشکرم. نکته جالبی بود. البته نمی‌دونم مراحل شما گفتین یا من، نه می‌خواستم من ادامه بدم یکم، گفتن استراحت. خب آره ببین مثلاً یه همچین چیزی، مثال اینکه ما می‌خوایم بدونیم داده‌ها در حوزه مثلاً فروشه یا نه، یا مثلاً یه همچین اتفاقی. یه مثال فکر کنم این وسط روشنگری کنه چون فکر می‌کنم مثلاً شما با قطار فدک خیلی پیش رفتین و داشبوردها خیلی، یه بار توی نمای ازش دیدم، خیلی برام جذاب بود. اگه بخوایم یه مثال بزنیم از، فکر کنم قطار فدک، می‌شه حداقل تایتل‌هاشو در موردش صحبت کرد که چه چیزهایی تو داشبوردش هست. اگه بخوایم یه مثال بزنیم مثلاً توی قطار فدک، که چه اتفاقی افتاد تا به اون داشبورده رسیدین یعنی از سوال اولیه مدیران شرکت چی بوده بعد شما چه مراحلی رو طی کردی تا رسیدی به اون داشبورده. خب؟ بعد، بعداً بیایم یکم درباره این ابزار مایکروسافت پاور بی‌آی صحبت کنیم که انقدر باحاله که من فکر کنم خودم هم می‌تونم حتی باهاش کار کنم. یه بار سعی کردم ولی خب نتونستم متصلش کنم ولی اگه می‌شه مثلاً روندشو به صورت مثالی با همین قطار فدک، بگو برامون. مرسی. درخواست خیلی بزرگیه. حالا من در رابطه با موضوع فدک صحبتی خاصی نمی‌کنم، حالا چون حالا حالا شاید مسائلی، در رابطه با ماهیت‌هاش صحبت می‌کنم. ببینید ما توی وقتی شما یه بیزینس و کسب و کار رو دارید مسلماً وقتی مخصوصاً تازه‌، شرکت نوپا باشه یا حالا استارتاپ نوپا باشه، می‌خواید یه کاری انجام بدید همیشه دنبال رشد سریع هستید. یعنی اولین چیزی که به نظر من ما رو به سمت هوش تجاری سوق میده، رشد سریع‌تره. جدای از اینکه ما رو یعنی آشنا می‌کنه با مسائل و مشکلات مختلف کار و هینت‌ها رو به ما میده، ولی هدف اصلی رشد سریع هست. یعنی من کی می‌تونم، چطور می‌تونم، زودتر از این نقطه به اون نقطه دوم و بالاتر برسم. در نتیجه شما وقتی توی ساختارتون، حالا نمونه‌ش حالا امیرحسین زد فدک، ما مثلاً توی فدک یک سری کلاس‌های خدماتی داریم. شما مثلاً یک قطار رو سوار می‌شید می‌گید که آقا حالا کلاس A و B و C و D، این هر کدومشون دارای امکانات خاصی هستند و قیمت‌های مختلفی دارند. وقتی من می‌آم می‌خوام اینا رو پلن بکنم با اولین چیزی که مواجه هستم اینه که من قیمت این پلن‌ها رو چی بذارم و توی هر کدوم از این کلاس‌های خدماتی چه امکاناتی رو ارائه بدم. در نتیجه ببینید، شما اصلاً ببینید، هوش تجاری‌شو حالا توشه تجاری‌شو حالا همین‌جا معنی می‌ده، ببینید، هوش در درجه اول همین‌جاست. کاری اصلاً نه به دیتا داشتین، من دارم برای بیزینسم یک محصول انتخاب می‌کنم، یک پروداکت انتخاب می‌کنم. داشتن ویژگی و قیمت مناسب، اولین چیزهای یک محصوله، برای یک پروداکته. پس من چجوری باید اینا رو تعریف کنم؟ اینجاست که من حالا توی حالا اصول‌های حالا یکم سنتی‌تر، بحث‌های ارزیابی بازار هست، نمی‌دونم شناخت رقبا هست، بنچ‌مارک هست و غیره، که ما رو به سمت این خروجی اول که این تعریف درستِ یک پروداکت هست، می‌رسونه و من تا اندازه‌ای، نه ۱۰۰٪، نه ۹۰٪، بعد که تازه تا ۴۰، ۵۰٪ دارم فکر می‌کنم که این پروداکت رو با این ویژگی و این قیمت دارم درست تحویل بازار می‌دم. وقتی این اتفاق می‌افته خب من تعریف این استیت اول هوشم رو به کار بردم و برای تعریف محصولم استفاده کردم و می‌رم جلوتر. که اینجا خیلی شاید درگیر سیستم‌ها و ابزارها و امکانات تکنولوژیک هم نشده باشم و می‌آن جلوتر، می‌آن این محصول رو وارد بازار می‌کنم. محصول وارد بازار می‌شه، طبیعتاً یک سری مخاطبین برای خودش داره، بسته به رنج آدم‌ها، سلایق آدم‌ها، حالا پول توی جیب آدم‌ها و کلاس کاری آدم‌ها، ممکنه از هر کدوم از این خدمات و کلاس‌ها استفاده بشه. در نتیجه وقتی می‌ریم جلوتر یه چند وقت می‌گذره، من خب یک سری فروشی انجام دادم توی این مدت و هر کلاس خدماتی هم من با قیمت‌های مختلف توی این دوره فروش رفته. ۶ ماه دیگه می‌رسن به این نقطه که مقام ارشد می‌گه که خب ما چرا رشد خوبی بر اساس تحلیل اولیه‌ای که،

باشتیم که اگر این کلاس‌ها رو ایکس نفر بخرن توی بازه فلان به اینجا نرسیدیم درسته؟ پس برای اینکه من به این سوال جواب بدم مجبورم چیکار کنم؟ برم داده‌هایی که توی اون مدت جمع‌آوری کردم رو تحلیل بکنم. این تحلیل از روی چه به چه چه نوعی میریم سراغ این تحلیل، بذار من یکم درباره‌اش صحبت بکنم. حالا از امیرحسین می‌خوام که این وسط یکم تایم استراحت هم به من بده که من یه نفسی بگیرم یه لحظه امیرحسین صحبت کنه. من چیزی که خودم متوجه شدم اینه که چند تا مرحله داره یعنی ما مثل بحث حالا سی‌آرام که یه قسمت فرایندهای سی‌آرامی یه قسمت ابزارهایی که استفاده می‌کنیم بی‌آی هم همین‌جوریه یعنی اول فرایندهاییه که ما باید طراحی بکنیم که استخراج دیتای نمی‌دونم یه اصطلاح یه اصطلاحی داریم به‌نام کیوب و اینا، طراحی کیوب‌هایی که تو بی‌آی هست. من فقط در حد همین تایتلا بلدم و بعداً استفاده کردن از اون ابزاری که حالا می‌خوایم در موردش یکم صحبت کنیم. مایکروسافت یه ابزار خیلی باحالی درست کرده انگار مثلاً داری با آفیس کار می‌کنی یعنی از بیرون حداقل این شکلی. بعد هم اینکه چه جوری می‌تونیم اینا رو با هم متصل کنیم. الان نفس کشیدی خوب، الان بگو. ببخشید. بعد میریم سراغ اینکه من به‌عنوان مسئول مربوطه مجبورم برم داخل دیتام داخل سازمانم که بخشیش حالا شاید رفتاریه، بخشیش مدیریتیه، بخشیش داده‌ایه یعنی صرفاً ما برای حل مسئله و معضل توی یک سازمان به بی‌آی به‌عنوان صرفاً برخورد با دیتای مکانیزه نباید باهاش برخورد کنیم. برای حل مسئله باید موضوعات رو خیلی بزرگ‌تر دید و کامل‌تر دید تا اینکه بتونیم به این نتیجه‌ی مطلوب‌تر برسیم. اگر صرفاً بخوایم دیتا رو مبنای این کار قرار بدیم کار کاری کاملاً اشتباهه. ولی با فرض بر اینکه من یه شناختی از بقیه‌ی موضوعات دارم و احساسم بر اینه که از روی دیتایی که دارم، می‌تونم به سمت اون حل مسئله هدایت بشم و بتونم دنبال جواب این سوال بهتر بگردم. یه موضوعی هم بگم چون وقتی ما داشبورد داریم داشبوردها یکی از مشکلاتی که دارن خسته‌کننده‌ان. داشبوردها زود آدم رو زده می‌کنن و آدم رو خسته می‌کنن. و شما شاید می‌گم همیشه توجه بهش نداری و اگر یک سیستم تعاملی نباشه یک داشبوردی که حالا در اختیار شما می‌دن شما هیچ‌وقت همیشه بهش نگاه نمی‌کنید و همیشه درگیرش نیستید. حالا بریم جلوتر با فرض بر اینکه من دیتامو دارم و دیتام یه دیتای فروشی هست که توی بازه‌ی مثلاً شش‌ماهه جمع‌آوری شد. میام حالا طبقه‌بندی‌ای باید داشته باشم روی این دیتام دیگه. نمی‌تونم همه‌ی داده‌هام رو به‌عنوان ورودی داده‌ی اصلی در نظر بگیرم چون شما پالایش داده یکی از اصولی هست که حتماً باید اتفاق بیفته. من باید داده‌های فیک رو از داده‌هایی که درست هستند جدا کنم. مثلاً بزنم، مثه یه مثالی بزنم. مثلاً توی مثلاً فروش‌هایی که یه کاربر انجام می‌ده، شما یه موقع هست یه نماینده تعداد ایکس تا فروش انجام می‌ده و تعداد بزرگی از فروش رو در اختیار خودش داره ولی ولی کاربران عادی تعداد کمتری از خودشون دارن. شما برای شناسایی رفتار مشتری دنبال اون داده‌ی بزرگی که اون یک کاربر می‌فروشه که آدم نمی‌ره میره دنبال سلایق مختلفی که وجود داره، چون این به به هدف بیشتر نزدیکش می‌کنه تا اون یک نفر یا یک آژانسی که داره مثلاً تعداد ایکس تا می‌فروشه چون اون موضوعات دیگه‌ی بازاریابی و مارکتینگ مارکتینگ و منافع خودش رو داره درگیر می‌کنه که اون فروش رو داره ایجاد می‌کنه و من رو از راه درست باز میداره. اون برای یک موضوع دیگه‌ای برای من قابل استفاده است و این داده‌هایی که افراد یونیک من و کاربری که هستن که من تا اندازه‌ای فکر می‌کنم اینا یک فرد مستقل هستند، تا این‌ها بیشتر به من کمک کنن. در نتیجه پس اینجا وقتی پالایش داده انجام دادم و طبقه‌بندی داده انجام دادم، میام روی بخشی از اون داده‌های طبقه‌بندی شده، میام یک مدل رو پیاده‌سازی می‌کنم و یک چارچوب، یک قانونی براش تدوین می‌کنم. میگم خوب بیا الان روی این بررسی بکن که چند تا از این آدما کلاس ایکس رو خریدن، چند تا کلاس ایگرگ رو خریدن، چند تا کلاس زد رو خریدن. این آدم‌ها توی چه فصلی بیشتر خریدن؟ این آدم‌ها اول هفته بیشتر خریدن، آخر هفته بیشتر خریدن، یا تو روزهای تعطیل خریدن؟ این آدم‌ها توی مناسبت‌ها و اعیاد بیشتر خریدن یا کمتر خریدن؟ و همین‌طور المان‌های مرتبط با اون موضوع که یک صاحب بیزینس کاملاً بهش اشراف داره. یعنی یعنی نمی‌شه گفت یک نفر یک بیزینسی داره و نمی‌دونه توش چه خبره و چه ویژگی‌هایی داره این بیزینس. خوب اون مسلماً اگر این اتفاق وجود داشته باشه و یک نفر که بهش مراجعه می‌کنه برای اینکه ازش بپرسه که آقا شما الان توی بیزینستون چه کی‌پی‌آی‌هایی اصلاً دارید، چه چیزهایی برات مهمه توی بیزینس و ندونه، واقعاً باید توی بالاتر دنبال حل مسئله‌اش. و بعد ما می‌رسیم به این موضوع که یک سری داده و خروجی ازش آوردیم بیرون و تازه من رسیدم به یک نقطه‌ی داشبورد. و من می‌تونم این داده‌ها رو بردارم توی یک فضای گرافیکال، می‌خواد اکسل باشه، می‌خواد پاور بی‌آی باشه، می‌خواد کلیک‌ویو باشه، می‌خواد امثال و هم ابزار دیگه باشه، به‌صورت تصویری به نمایش دربیارم. این تازه میشه یک درجه، یعنی میشه اولین کاری که یک داده رو به‌صورت مهم و با اهمیت می‌تونیم برای ترسیم روش کار کنیم و ازش خروجی بگیریم. وقتی میایم جلوتر یکم باهاش کار می‌کنیم می‌بینیم که خب این روندها هم این‌جوری می‌رسیم به اون صحبت اول که داشتم، این روندها همین‌جوری دارن حرکت می‌کنن و من دارم به‌جای اینکه حالا چون بر تو حوزه‌ی روندها شما یه بررسی کوتاه‌مدت دارید، یه بررسی بلندمدت دارید. میام مدت، بلندمدت حالا بستگی به طبقه‌بندی اون ساختار بیزینسی‌تون داره. توی بلندمدت می‌بینید رشد دارید، ولی توی کوتاه‌مدت می‌بینید دارید نزول می‌کنید. یا رشدتون، رشد نمودارتون، سرعت پیشرفت نمودارتون به‌اندازه‌ای نیست که توقع داشتید. پس من میام دنبال حل مسئله می‌گردم یا میگم که آقا چرا داشبورد من، تو که اینجا داری روند رو به من نشون می‌دی، چرا به من هینتی نمیدی که من آقا من متوجه باشم که الان چیکار باید بکنم؟ اینجاست که هوش تجاری مکانیزه میاد وسط. البته اینا همه بر پایه‌ی هوش تجاری هوش تجاری شخصیتی و فردی که داره اینجا خلاصه میشه و به معرض نمایش در میاد. ولی چون اینجا ابزارها و امکانات قدرت خیلی بالاتری دارن، تحلیل خیلی سریع‌تری دارن، مسلماً خروجی رو با سریع‌تر سریع‌ترین زمان و با کیفیت خیلی مناسب‌تری به من ارائه می‌کنند، که حالا جلوتر بریم در رابطه با بحث پاور بی‌آی که حالا یکی از ابزارهای خیلی خیلی خوب مایکروسافت هست برای تحلیل و بیزینس دیتا درباره‌اش صحبت خواهیم کرد. دست شما درد نکنه. خیلی فکر می‌کنم به قول این کتاب فور دامیز هست از دامیز یعنی احمقا دیگه اصلاً برای احمقا طراحی برای کودن‌ها در اصل طراحی شده حالا توی زبان فارسی کتابش رو زده برای به‌زبان ساده. یعنی به‌زبان ساده شما قشنگ خوب توضیح دادی، که منی که بلد نیستم هم در اصل متوجه می‌شم. اما فکر کنم بریم سراغ ابزار خیلی جذاب میشه این قضیه. شاید شما خیلی این کانسپتا رو تو اینترنت هم بتونی پیدا کنی و بدونی چیه. اما می‌خوام بدونم که حالا الان من همین الان هم پاور بی‌آی رو باز کردم، روی دسکتاپم برای اینکه ببینیم که چه جوری و این‌ها. می‌خوام در اصل در مورد این سوال کنم که این چه تفاوتی داره؟ مثلاً اکسل این یه چیزی داره به‌نام پاورویو داره آره؟ پاورویو که آره. آره. نمی‌دونم نسخه‌ی جدیدش اسمش چیه؟ دیگه نداره چیزی آره. پاور بی‌آی فکر کنم از قدیم روی اکسل بود اومد بیرون، درسته؟ آها پاورویو بود بعد اومد بیرون شد پاور بی‌آی. و کلیک‌ویو و نمی‌دونم ابزارهای دیگه‌ای که شبیه این هست، می‌خوام بدونم اینا با هم چه فرقی دارن؟ آیا مثلاً همه‌شون یک مدل یک نگاه دارن یا نه؟ بعداً بیایم یکم در مورد پاور بی‌آی صحبت کنیم که کسایی که صدای ما رو تو خونه‌هاشون می‌شنون بتونن خودشون تو خونه بی‌آی خودشون رو درست کنن. به نام خدا ببخشید دوستان که با این صحبت‌ها سرتون رو درد میارم ولی خوب حالا سعی می‌کنم به‌صورت حالا کاملاً شفاف و حالا تجربی خدمتتون.

عرض کنم که حالا تا چه اندازه درست و غلط هست و ان‌شاءالله شما می‌فرمایید من استفاده می‌کنم. ما حالا من خودم بیشتر مایکروسافتی هستم و حالا بیشتر این‌ور تجربه دارم و این‌که درست و غلط و این قوی هست و اون قوی هست و این‌ها اصلا کاری باهاش ندارم، هیچ علاقه‌ای هم ندارم. هیچ هیچ دانشی هم ندارم بخوام این‌ها را با همدیگه مقایسه بکنم. ولی این‌رو می‌تونم بگم هر ابزاری در زمانی که بروز کرده، بهترین ابزار بوده. اصلاً هیچ شکی روی این کلام هم ندارم. یعنی ما زمانی که حالا Power BI نبود، ClickView بود یا امثالهم ابزارهای دیگه بودن، اون زمانی که اومدن توی بازار و اون زمانی که مطرح شدن و همه‌گیر شدن، تونسته بودن نیازهای خیلی از مشتریان‌شون رو برآورده بکنن و برای یک شرکت، یک پروداکت چیزی بالاتر از این نیست و اهمیتی بیشتر از این نداره که علاقه‌مندی افراد به سمت پروداکت‌شون هدایت بشه. پس در نتیجه هرکدوم تو زمان خودشون خوب بودن و الان هم به نظر من Power BI تو زمان حاضر ابزار خیلی خیلی خوبیه. دلایل مختلفی وجود داره که حالا دو سه تاشو میگم که حالا بقیه‌ش حالا اگر خاطرم نبود دیگه شما ببخشید. یکی از بحث‌هایی که وجود داره بحث Integrity هست. شما جامعیت دیتا، حالا یک جمع کردن دیتا توی یک زمان برای تحلیل، یکی از امکانات فوق‌العاده مهمی هست که بتونید این رو داشته باشید و این ابزار و ابزارهای دیگه هم همین کار رو می‌کنن. حالا یکم ضعیف‌تر، یکم قوی‌تر. که مثلاً میگم دیتا از رو تکست فایل برداری، دیتا از روی اکسل برداری، دیتا از روی آنالیتیک سرویس برداری، دیتا از روی دیتابیس برداری و غیره و ذالک. یک دیگه از ویژگی‌هایی که یک ابزار داره این‌که شما تا چه اندازه قدرت نفوذ در اون ابزار رو دارید. یعنی چی؟ اینه که من ببینم این ابزار الان تو اینجا محدوده، مثل چی؟ مثلاً نمودار بارِ خودِ Power BI این نقص رو داره. خب من می‌خوام این‌شکلی باشه، این‌جوری نمایش بده. آیا دست من باز هست برای اینکه بتونم دولوپس‌اش کنم، توسعه‌اش بدم؟ خوشبختانه مایکروسافت حالا توی مسیری حرکت کرده، خیلی وقته حرکت کرده و محصول‌ها و پروداکت‌هایی که داره تولید می‌کنه، به سمت این کاستومایزیشنه پیش‌رفته و دست استفاده‌کنندگان یا دست پارتنرها رو برای اینکه بخوان دولوپ بکنن روش باز گذاشته، بدون اینکه براشون محدودیتی وجود داشته باشه. هرچند این ابزارها وقتی مثلاً میان بیرون به‌صورت حالا ذاتی یکسری نواقصی دارن که معمولاً هم زمان این نواقص رو برطرف می‌کنه و روزبه‌روز این کیفیت رو بالاتر می‌بره و استفاده و بهره‌وری رو ازش بالاتر می‌بره. بعد یه موضوع دیگه‌ای هم که هست و باید بهش دقت کرد حالا بحث سرعت و عملکرد و بحث اینکه این قابلیت استفاده توی وب، قابلیت استفاده توی موبایل و این‌جور مسائل رو هم میشه در کنارش مطرح کرد که در کل بخواید نگاه کنید، Power BI الان یک ابزار فوق‌العاده قوی هست که حالا هم مایکروسافت به صورت آن‌پریمایز و هم به صورت کلاد داره سرویس‌اش میده. توی توی نسخه کلاد امکانات خیلی بیشتری میده و دشبورد رو به‌معنای واقعی داره. شما توی نسخه Power BI آن‌پریمایز قابلیت دشبوردسازی به‌صورت محدود داری، اونجا خیلی روابط خیلی بیشتری داره بین دشبوردها، شما می‌تونید توی دشبوردهای مختلف حرکت بکنید از یک نقطه صفر تا ۱۰۰ و خب هزینه خاص خودش رو داره و این‌که از نظر حجمی، از نظر سرعت ارتباط با درگاه‌های دیتایی خیلی فوق‌العاده ابزار خوبیه، که حالا من فکر نمی‌کنم الان بخوایم بریم درگیر این موضوع کلاد بشیم چون برای مایکروسافت نمی‌خوام تبلیغ بکنم. می‌خوام رایگان از ابزاری که داره به‌نحو احسن بخوایم حالا ازش استفاده بکنیم بیشتر صحبت بکنیم. خیلی عالی، من نرم‌افزاری که باز می‌کنم اولش میگه که می‌خوای کدوم دیتابیسی استفاده کنی، من فکر کنم نزدیک حداقل ۵۰، ۶۰ نوع دیتابیس و منبع دیتای مختلف وجود داره که تو چند تا بخش دسته‌بندی شده. یکی مثلاً از نوع فایله، از نوع دیتابیسه، از نوع پاور پلتفورمه، اژوره مایکروسافت اژور خودشه و آنلاین سرویسه یا آدرشه. مثلاً از اکسل شما می‌تونی داخلش وارد بکنی آقا دست نزن، از اکسل می‌تونی، داشتم می‌خونم از رو حفظ نیستم. از اکسل می‌تونی شما وارد بکنی، ایمپورت بکنی داخلش تا فایل تکست، XML، PDF، نمی‌دونم شِیر پوینت فولدر می‌تونی، به SQL می‌تونی وصل شی، ما SQL وصل شی، با انواع و اقسام دیتابیس‌های مختلف می‌تونی وصل شی تا سرویس‌های خارجی حتی مثلاً مثل گوگل آنالیتیک می‌تونی وصل شی. فقط یه نکته‌ای بگم که گوگل آنالیتیکو نسخه چهارش رو متأسفانه حداقل تا الان ساپورت نمی‌کنه. تازه خودِ محصولات گوگلم گوگل آنالیتیکو ساپورت نمی‌کنن، چه برسه به، یعنی مثلاً گوگل اپتیمایز رو ما هفته پیش می‌خواستیم وصل کنیم به گوگل آنالیتیک گفت ما ورژن ۴ رو ساپورت نمی‌کنیم و ورژن ۳ وصل شی. برای همین زیاد توقع نیست که بقیه شرکت‌ها حداقل ساپورت کنن. اگه گوگل آنالیتیک‌تون ورژن قبل از چهاره، از همین‌جا می‌تونید وصل شید و دیتا بگیرید. که این خب می‌دونید باید سرورتون خب خارج از ایران باشه دیگه، یعنی این یا اینکه رو سرورتون وی‌پی‌ان بزنید. چون یه نسخه یا اینکه وقتی که می‌خواین رو دسک‌تاپ‌تون استفاده کنید، هم رو دسک‌تاپ هم می‌تونید دشبورد درست کنید، آره. حالا اگه میشه اینجا رو یه مقدار شما بیشتر توضیح بده که چه‌جوریه و چه‌جوری می‌تونه آدما کار کنن و این‌که یکم ذهن بگیرن که چارچوب کار کردن باهاش چه‌جوریه. خیلی ممنون از توضیحات‌تون. حالا یکم فضای اینتراکتیو‌تری داشته باشیم با همدیگه خیلی بهتره. من زیاد صحبت می‌کنم، حالا اگر دوستان هم سوالی سوالی چیزی هست برای استراحت خودم دارم، میگم یا ازت بپرسم ممنون میشم. بعد حالا بیایم بحث خودِ البته خیلی زود داریم به اینجاها می‌رسیم‌ها این‌ها همه ابزارهای طراحی هستند. ما حالا توی یه قسمت قبل‌ترش من یه توضیحی بدم بعد به ابزارهای طراحی برسیم. ما حالا توی بحث مدیریت داده‌ها، اونجا به این نقطه می‌رسیم که آیا داده‌های من کمه و روش میشه خوب یعنی خیلی طبقه‌بندی‌شدست، سگمنت‌شده‌ست و من خیلی راحت می‌تونم با داده‌هام کار کنم، یا اینکه نه، داده رو باید پالایش کنم و خروجی‌های مناسب‌تری، فرمول‌شده، محاسبه‌شده ازش در بیارم و به بهره‌برداری و ترسیم توی نمودار برسونمش. برای این موضوع مایکروسافت یه پکیجی از این ساختار براش ایجاد کرده، شما درسته توی Power BI می‌تونید دیتاها رو از چند جای مختلف بردارید، اینتگریت بکنید ولی توی بحث این برای موضوعات خیلی حالا شاید بگم کم‌حجم‌تر یا کوچک‌تر خیلی اوکی باشه که ما از Power BI دسک‌تاپ برای این موضوع برای بحث Integrity داده یا همون جمع کردن داده‌ها توی یک نقطه و پردازش کردن استفاده بکنیم. ولی معمولاً سازمان‌ها این‌طوری نیستند و شما اون داده‌هایی که دارید خیلی زود قابل بهره‌برداری نیستند و شما باید حتماً روی داده کار کنید. ما توی بحث مایکروسافت البته این‌ها این پکیج دیتا ماینینگِ مایکروسافت مال قبل هست و داره این تغییرات رو با استفاده از Power BI داره کم‌کم به خوردش میده و ایجادش می‌کنه، ولی ما قبلاً حالا توی سال‌های گذشته حداقل ۶، ۷ سال گذشته، معمولاً از این پروداکت‌هایی که به‌صورت یکپارچه خودِ مایکروسافت برای این موضوع در نظر گرفته استفاده می‌کرد می‌کردیم. که حالا به‌صورت حالا ابتدا عرض کنم بحث اینتگریشن سرویس هست، بحث آنالیتیک سرویس هست، بحث ریپورتینگ سرویس هست و خودِ SQL Server سرویس هست. از خودِ SQL Server سرویس که حالا همون فضا رو به دیتابیس می‌شناسیمش دیگه. دیتابیس هست که حالا یا اوراکل هست یا دیتابیس هست و دیتاها داره اونجا به‌صورت جداول مختلف جمع‌آوری میشه. توی سرویس اینتگریشن سرویس که معمولاً هم تو این نصب SQL Server همه‌ش تیک‌هاشو می‌زنیم میریم جلو، کارش این هست که ما با استفاده از طراحی فرایند، داده‌ها رو از نقاط مختلف جمع‌آوری بکنیم و پردازش بکنیم، پردازش اولیه منظورمه، پردازش ساختاریه و بیایم این رو به‌صورت منظم‌تر در یک در یک جدولی به نام مثلاً دیتا وِرهاوس که همون دیتابیس مرکزی ما برای پردازش میشه، اونجا جمع‌آوری بکنیم. که من وقتی نیاز به داده دارم، نیام خودم رو درگیر فضاهای مختلف بکنم. من به اینجا رسیدم که داده‌های قابل پردازش هم اینجا تو این نقطه وجود داره، دیگه کاری به بقیه موضوعاتش ندارم. اون‌ها دارن کار خودشون رو انجام میدن و دیتا از قبل اون داره خودش به‌صورت اسکیل‌دوله، با استفاده از ابزار اسکیل‌دولِر، داره

دیتای منظم آپدیت می‌شه و وارد این دیتا انبار می‌شه. توی دیتا انبار ما یک سری داده داریم که برای سیستم آنالیتیک سرویس‌مون قابل بهره‌برداری می‌شه. ما توی آنالیتیک سرویس‌مون دو نوع حالا کاربرد داریم که حالا یکیش بحث مدل پیواتی بود که حالا ما مدل ساده‌تری از ساختاربندی دیتا هست که ما روش بحث‌های محاسبات سنگین و بحث‌های مدل‌سازی روش نداریم. یه بحث دیگه‌ای هم هست که اون رو برای طراحی و در واقع فرموله کردن داده‌ها استفاده می‌کنیم. که من اگه ممکن هست بیام با استفاده از کوئری که برای این موضوعات در نظر گرفته، خودش حالا اونجا یکی از کوئری‌هاش دکس کوئری هست بردارم بیام داده‌هایی رو که دارم محاسبات بیشتری روش انجام بدم و به یک خروجی برسم. شاید محاسبات سنگین ریاضی روش اتفاق بیافته و به یه خروجی، منو به یه خروجی برسونه. و بحث دیگه‌ای که در نهایت داره اینه که بحث دیتا ماینینگ‌م روش سوار کنم. یعنی چی؟ ما بحث دیتا ماینینگ مطرح می‌کنیم یعنی اینکه دیتا رو خودت بیای هی پردازش بکنی. من نیام پردازش بکنم. که حالا من بحث دیتا ماینینگ رو به عنوان همون یکی، حالا یکی از عناوین بی‌آی در واقع می‌شناسم. یعنی خودم وقتی حرف از دیتا ماینینگ می‌زنم یعنی اینکه من بیام هوشی رو روی دیتا سوار بکنم که به من یه ماین‌ست بده برای رفتارم، برای پیشرفت و رشدم. حالا در نهایت که این‌ها آماده شدن، این ابزارها آماده شدن، من باید این، این دیتاهایی که آماده شده رو بردارم روی یک پلتفرمی قابل ارائه بکنم که این پلتفرم قابل ارائه اینجا اسمش پاور بی‌آی هست. این قسمت جا مونده بود که گفتم خدمتتون عرض کنم. بعد بحثی که داریم روی پاور بی‌آی، پاور بی‌آی دو تا نسخه داره توی بحث آن‌پریمایز. یک بحث پاور بی‌آی دسک‌تاپ هست که شما، هر فردی روی کامپیوتر خودش می‌تونه نصبش کنه و دیتاها رو جمع‌آوری کنه و به راحتی باهاش داشبورد بسازه و استفاده‌اش کنه. یه بخش دیگه‌ای داریم که توی تحت وب هست و شما می‌تونید دیتا رو بردارید روی سرورتون بذارید و قابلیت بهره‌برداری رو برای همه اعضای سازمان و یا مدیران تأمین بکنید. حالا اگر سؤالات کلیت، نمی‌دونم تایم یکم طولانی شده، من می‌بینم آقای اسلامی ببینم اینم چه‌جوری مدیریت می‌کنه. سلامت باشید. خب دقیقاً رسید اونجایی که من خیلی دوست داشتم یعنی قشنگ عملیاتی و کاربردی. من الآن نمی‌دونم حالا دوستانی که لایو هستند اگه سؤالی دارند بپرسند. دوستان تو لایو معمولاً زیاد سؤال نمی‌پرسند، خیلی کم پیش می‌آد که سؤال بپرسند ولی به‌طور کلی ما چیزی که متوجه شدیم از ابتدا این بود که در اصل ما می‌تونیم با یک سری تحلیل پرسیدن یک سری سؤال و جمع‌آوری یک سری دیتا یه سری به دیتابیسامون و فایل‌های دادا و اینا متصل بشیم و تبدیلش کنیم به یه داشبوردی که بتونه به ما یه سری آلارم‌ها و نوتیفیکیشن‌ها و اینا بده برای اینکه بدونیم وضعیت کسب‌وکارمون چه‌جوریه و چه‌جوری باهاش می‌تونیم کار بکنیم. و متوجه شدیم که خب یه ابزار خیلی خوبی وجود داره به نام مایکروسافت پاور بی‌آی که خوشبختانه نسخه کرک‌شده‌اش هم فکر کنم هست تو بازار آره؟ کرک که، نسخه رایگان داره، یه نسخه دولوپر، یک یک نسخه دولوپر هست که حالا رایگان می‌تونن از اون، اون بحث سروری‌شو شما دارید می‌فرمایید که روی سرور دو تا نسخه می‌شه نصب کرد. یکی تریاله که ۱۸۰ روزه‌ست یا یه نسخه دولوپر لایسنس هست که برای یک نفر قابل‌استفاده‌ست و اکثرن هم دارن از همین استفاده می‌کنن. ولی خب، مسلماً برای استفاده‌ی بهینه‌تر و بیشتر از خودِ پاور بی‌آی، مخصوصاً از دایرکت کوئری و غیره نیاز به لایسنس هست و اینکه محدودیت ارتباط هم‌زمان چندین کاربر رو چون اکثراً محصولات مایکروسافت کلاینت‌لایسنس هستند، کلاینت اکسس‌لایسنس هستند فراهم می‌کنه، اون نسخه‌ها خریداری بشه حالا یا از نسخه‌های کرک‌شده استفاده بشه که ما هم زیاد استفاده می‌کنیم، می‌تونن برای بهره‌برداری ازش استفاده بکنن. درود بر شما، می‌تونید سایت پاور بی‌آی هم ببینید، ببینید چه گزارش‌هایی و چه گیج‌هایی و چه قابلیت‌هایی داره. ببینید اصلاً به دردتون می‌خوره و این‌ها یا نه و کلی ویدئوی آموزشی خوب و جذاب هم در موردش وجود داره. فکر کنم مکتب‌خونه هم یه مدتیه داره در موردش خوب تولید می‌شه. هدف از این گفتگو این بود که شما با این ابزار آشنا بشید و با این مفهوم که خب از قبل شاید آشنا بوده باشین، بتونید از این ابزارشم استفاده بکنید چون زیاد این‌قدر که به‌نظر می‌رسه کارِ پیچیده‌ای نیست. شما یه مقدار دانش برنامه‌نویسی داشته باشید و بتونید یه مقدار از عرضم به خدمتتون که دیتا ویژالیزیشن بلد باشید چون ما یک شغلی داریم توی یه سری از سازمان‌ها به نام دیتا ویژالیزر. این آدم این کارش اینه که دیتاها رو می‌گیره، متوجه می‌شه که کدوم چارت، کدوم نمودار براش مناسبه و اونو شروع می‌کنه تبدیل می‌کنه به اون نموداره و بر اساس نیازها. یه مزیتی که حالا پاور بی‌آی و بقیه این سیستم‌ها دارند اینه که شما می‌تونید هم‌زمان در اصل داشبورد اینتراکتیو باهاش بسازید. یعنی مثلاً اگر به‌صورت پیش‌فرض واسه هفت روز گذشته‌ست، شما می‌تونید بزنید واسه یک سال گذشته. حتی تو می‌تونی بر اساس دیتایی که موجود هست و دسته‌بندی‌شده‌ و دیتاست‌هایی که داری، می‌تونی گزارش‌های جدید خودِ اون کاربر هم درست کنه و به داشبورده اضافه کنه، یه داشبورد شخصی برای خودش درست کنه. خیلی جای کار داره، خیلی جذابه و خیلی ابزار باحالیه. منم چون باهاش کار کردم یه مقدار و اینا، می‌دونم که قابلیت‌های کارایی داره. امیدوارم که ازش استفاده بکنید؛ حداقلش اینه که اگه گوگل‌آنالیتیکتون نسخه قدیمی، یه نسخه سه‌هست، اون نسخه بهتره است واقعاً. البته گوگل‌آنالیتیک چهار خوبه ها، ولی خب حالا هنوز مونده تا بهش برسیم. می‌تونید از اونم استفاده کنید، چه اینکه حالا از گوگل دیتا استودیو هم می‌تونید استفاده کنید، ولی خب این خیلی دیگه زیادی تحریمیه، همه‌چیزش تحریمیه تقریباً، ولی خب حالا من حداقل با دیتا استودیو کار نکردم. امیدوارم که پیروز و سربلند و پرروزی باشید. قسمتی که شنیدید، رادیو روشنا قسمت ۱۰۲ بود، مصاحبه‌ای که داشتیم با مصطفی بهرامی عزیز، متخصص بی‌آی بود. چیزایی که تو این قسمت ما درموردش صحبت کردیم، مباحث خیلی جذاب و شنیدنی‌ای بود در خصوص اینکه رشد فردی چه اتفاقاتی می‌افته، یک و درمورد چیاکوین با هم صحبت کردیم و درمورد بلبشوهایی که آقای ایلان ماسک ایجاد کرد و تأثیرش رو بازار پارادوکس انتخاب در فروش و اینکه چه‌جوری با آمارسنجی نتیجه نگیریم، صحبت کردیم. اینا تایتل‌هایی بودش که تو این قسمت از رادیو روشنا درموردش صحبت کردیم. ما رو تو شبکه‌های اجتماعی با آدرسِ روشنا دنبال کنید. حتماً برامون کامنت بذارید، به‌زور گوشیِ دوستاتونو بگیرید، رمزشو عوض کنید، نه گوشیِ دوستاتونو بگیرید و براشون کسباکس یا شنو‌تو براشون نصب کنید و سابسکرایب بکنید رادیو روشنا رو. امیدوارم که از این قسمت برنامه هم کمال لذت رو برده باشید و مثل ما هم حال کرده باشید. ما اینجا با آقای مصطفی بهرامی خداحافظی می‌کنیم. خیلی خوشحالم که در خدمتتون بودم. از امیرحسین‌جانم ممنونم. حالا ان‌شاءالله توفیق باشه، سعادتی باشه دوباره بتونیم در خدمتتون باشیم. پایدار، پیروز باشید. سلامت باشی. متشکرم. امیدوارم که خوب و خرم و خندون باشین. خوب و خرم و خندون سه‌خه‌، سه‌خه‌ باشین. خدا نگهدار.