6-10: فرمول طلایی کمپین های اینستا (علی عدلی : مدیر مارکتینگ سابق خانه سرمایه)

۸ تیر ۱۴۰۱ مدت: 01:37:50 قسمت 128 با رادیو رشدینو منبع اصلی ←

6-10: فرمول طلایی کمپین های اینستا (علی عدلی : مدیر مارکتینگ سابق خانه سرمایه)

00:00 / 01:37:50
📝 ترنسکریپت کامل

متن کامل گفتگو

سلام علیکم! من امیرحسین صداقت‌الاسلامی هستم، اینجا رادیو رشدینو، فصل ششم، قسمت دهم. ببخشید! من همیشه هر موقع این‌جوری معرفی می‌کنم، خنده‌ام می‌گیره. سلام، من ایمان سرایی هستم، اه قسمت صدوبیست‌وسوم رو در خدمت شمام. خیلی خوشبخت و خوشحالیم که در خدمت شما هستیم. خیلی خندون و اِ خواستم بگم نادم نیستیم! خیلی خندونیم و پرانرژی. می‌خوایم به شما کمک بکنیم اِ با اطلاعاتی که بهتون می‌دیم به رشد کسب‌وکارتون و به رشد فردیتون. امروز هشتم خرداد سال ۱۴۰۱ ه. دوست داریم که با ما همراه باشید تا انتهای برنامه و نظراتتون رو توی کامنت برامون بگید. این قسمت از پادکست با حمایت پلتفرم تبلیغات آنلاین یکتانت تقدیم شما می‌شه. پلتفرمی که استفاده از تکنولوژی روز در سرویس‌های ارائه‌شده همیشه براش مهم بوده و همین باعث شده که یکتانت بتونه تعداد زیادی از سرویس‌ها و خدمات حوزه بازاریابی آنلاین رو برای اولین بار در ایران عرضه کنه. تبلیغات هدفمندی مثل ریتارگتینگ یکی از همین محصولات مبتنی‌بر هوش مصنوعی یکتانته. در این‌گونه تبلیغات با استفاده از الگوریتم‌های پیشرفته بازدیدکنندگان از سایت شما رو ردیابی می‌کنه و تبلیغات شما رو در دیگر سایت‌هایی که از اون بازدید می‌کنن نمایش می‌ده تا برای اون‌ها یادآوری کنه که سایت شما رو دیدن و در نهایت تبدیل مشتری شما بشن. در بخش پایانی پادکست توضیحات بیشتری درباره استفاده از الگوریتم‌های پیشرفته در یکتانت و ویژگی‌های اون با شما در میان می‌ذارم. خب تو قسمت اخبار اینا ما اخبار جدید کسب‌وکار رو بررسی می‌کنیم، امیدوارم که به دردتون بخوره و براتون جذاب باشه. خبر اول که می‌خوام خدمتتون عرض کنم یک اِ باشگاه زنجیره‌ایه. آقا باشگاه زنجیره‌ای چیه؟ شما می‌دونی؟ باشگاه‌هایی که توش با زنجیر کار می‌کنن، می‌شه آفرین دقیقاً کاملاً درست فرمودید و در عین‌حال اشتباه. باشگاه‌های زنجیره‌ای اون‌هایی هستن که خب یه تعداد زیادی از اِ شعب رو دارن در سرتاسر حالا یه کشور یا دنیا یا هر جای دیگه. و اتفاق جالبی که افتاد، یک شرکت آمریکایی که کار فرنچایزِ اِ باشگاه‌های ورزشی رو انجام می‌ده به نام پلنت فیتنس اومده که خب خیلی شرکت خفنی هم هست و توسط شرکت تی‌مکس هم خریداری شده اِ و حتی این‌قدر شرکت خفنیه وارد بورس نزدک هم شده، یعنی کارش فرنچایزِ جیمِ و ۵۵۰ میلیون دلار جذب سرمایه کرده در مجموع و همین الان هم سهامش توی بورس نزدک ۷۰ دلار به ازای هر سهم قیمتشه. اومده یه کار جالبی کرده که از جنس بازاریابی ما خیلی دوست داشتیم که بررسی کنیم اونم این‌که اومده برای بچه‌های ۱۴ تا ۱۹ ساله اومده گفته اگر اپلیکیشن ما رو نصب بکنید به‌صورت رایگان کل تابستون می‌تونید از شعب ما استفاده بکنید رایگان. و یه قرعه‌کشی هم می‌کنیم به یکی از شما ۵ هزار دلار هزینه ورود به کالج رو می‌دیم یا همون اسکالرشپ. یه کم توضیح می‌دی درمورد آره. خب حالا یکی از دغدغه‌های جدی برای بچه‌ها و خانواده‌هاشون اِ هزینه‌هاییه که برای دانشگاه‌ها می‌کنن. خب به‌خاطر همین، هرکسی که بتونه یه اسکالرشپی بگیره برای این‌که بره توی وارد دانشگاه بشه خیلی شانس بالایی داره. این اسکالرشپ‌ها معمولاً از طرق مختلف به مثلاً بچه‌ها می‌رسه یا امتیازهای ورزشی که دارن مثلاً اِ تیم بیسبال اون‌جا، تیم فوتبال آمریکایی اون‌جا خیلی استقبال کرده از این دانشجو و می‌خواد که این طرف حتماً بره توی دانشگاهشون یا کالجشون بهش اسکالرشپ می‌ده یا بحث‌های مثلاً اِ به اصطلاح تحصیلی و اینا. و این خب اِ یه اتفاق جالبیه که به هر استیت یعنی به هر اِ به اصطلاح ایالت توی آمریکا به یک نفر این باشگاه زنجیره‌ای اِ این اسکالرشپ ۵ هزار دلاری رو می‌ده. جالبه که بدونین برای این‌که متوجه بشین این چقدر ارزش داره این اسکالرشپ ۵ هزار دلاری، مثلاً هزینه دانشگاه برای یه بچه‌ای که می‌خواد وارد دانشگاه بشه یه چیزی حدود اِ مثلاً ۲۰ هزار دلاره یعنی یک‌چهارم این هزینه رو تقبل می‌کنه که خب خیلی هزینه بالاییه. اِ رفتن به کالج هم برای اِ بر و پی پدرومادرها خیلی دغدغه بزرگیه تو آمریکا و دوست دارن بچه‌هاشون برن کالج و بعد از اونم برن اِ دانشگاه، اِ که من خیلی جاها تو تبلیغات دیدم که آقا مثلاً اگر این کارو بکنید، اگه این دوره رو برای بچه‌تون ثبت‌نام بکنید، کسایی که اومدن تو این دوره احتمال اینکه برن کالج اِ بیشتره و خیلی براشون اهمیت داره. حالا این کاری که کردن چه اتفاقی رو رقم زده؟ اِ دانلودِ این اپلیکیشن زمانی که این تبلیغ منتشر شده از تیک‌تاک و اینستاگرام بیشتر شده، ۶۰۰٪ رشد پیدا کرده و به ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار اِ دانلود ظرف یک هفته رسیده که خیلی زیاده. اصلاً شما این رو در نظر بگیرید، از ۱۶ مه این اتفاق افتاده توی آمریکا توی اپ‌استور، نصبش بیشتر از تیک‌تاک و اینستاگرام شده و ما این داستان رو گفتیم برای اینکه برای شما هم امیدوارم اِ جذاب بوده باشه. خبر دومی که می‌خوام خدمتتون بگم اینه که گوگل‌کردن سال ۲۰۲۱ اِ خیلی بیشتر از قبل شده، آدما خیلی بیشتر سرچ می‌کنن. طی بررسی‌هایی که انجام شده نِصبِ این اپلیکیشنِ گوگل داخل اپ‌استور یعنی اپل‌استور ۳۲ میلیون نصب بوده توی سال ۲۰۲۲ و به اوجش رسیده. هم هم ۲۰۲۱ خیلی زیاد بوده، هم الان داره زیاد می‌شه. یعنی از ژانویه ۲۰۲۰-۲۰۲۰ تا الان، تا آوریلِ تا یکم آوریلِ اِ ۲۰۲۲ به ۳۲ میلیون نصب رسیده که خب همین‌جور داره افزایش پیدا می‌کنه یعنی داره اِ جای یه سری از سرچ‌اینجین‌های دیگر رو هم این سهم‌بازیش حتی داره بیشتر هم می‌کنه. اِ و حتی آماری که گفته اینکه هفته گذشته ۱ و ۹ دهم میلیون اِ نصب گرفته و ۴۰٪ اِ نصبش بیشتر از سال گذشته همین موقع بوده. در اصل یه نکته‌ای که وجود داره اینه که اِ در اصل این سرچ‌اینجین از طریق براوزر در دسترس هست ولی خب از طریق اپلیکیشنش، یه سری امکانات‌های دیگه‌ای می‌ده که خب برای کاربرا جذابه و ازش استفاده می‌کنن. و اما آخرین خبری که می‌خوام خدمتتون اِ بگم اِ بحث این هستش که موبایل‌گیمینگ یه فاصله معناداری پیدا کرده با پی‌سی حالا گیمینگ و هوم‌کنسول‌گیمینگ و هند‌هلد کنسول‌ها. من یه توضیح بدم پی‌سی یعنی انگار تو با پی‌سی داری بازی می‌کنی رو اِ کامپیوتر داری بازی می‌کنی، هوم کنسول‌ها هم که همون مثل پی‌اس‌فور و پی‌اس‌فایو و ایکس‌باکس و ایناست و هند‌هلد کنسول‌ها هم مثل پی‌اس پی‌اس‌پی پی‌اس‌پی و پی‌اس‌ویتا و نمی‌دونم اِ چیزهای دیگه شبیه این. یه اتفاق بامزه‌ای که افتاده درآمد این حوزه توی اِ ۲۰۲۲ توی شش ماه اول اِ رسیده به عدد ۱۳۶ میلیارد دلار. یعنی عددی که کاربران پرداخت می‌کنن تو موبایل. مقایسه کنیم با هوم کنسول‌ها که آدم‌ها خرید می‌کنن بازی‌ها رو اِ ۴۲ میلیارد دلار و تو پی‌سی ۴۰ میلیارد دلار و توی این کنسول‌های دستی هم ۴ میلیارد دلار. ببین چقدر متفاوته و این داره یه خط عجیب‌غریبی این رو طی می‌کنه و بالا می‌ره و خیلی جالبه عرض کنم خدمتتون که قدیم ما همه فکر می‌کردیم که آقا اگر بازی رو پولی بذاریم مردم بیان بخرن خب احتمال بیشتری وجود داره که پول دربیاری، درصورتی که الان این‌جوری نیست، آدما دوست دارن که بیان یه چیزی رو رایگان تست بکنن و بعدش بیان پول پرداخت بکنن. عرضم به خدمتتون که این اِ خبر آخری بود که می‌خواستم خدمتتون بگم، شما خبر جدیدی داری؟ نه. بریم بیایم نکاتی‌رو در خدمت شما هستیم. خب تو قسمت نکات اینو، ما نکات تحلیلی کسب‌وکار رو می‌گیم، امیدوارم که به دردتون بخوره و ازش استفاده بکنید. اِ یه خبری منتشر شد که خیلی برای من جذاب بود اِ اونم این‌که خب خیلی‌هاتون احتمالاً اگر از یوتیوب استفاده می‌کنید، یوتیوب شورتس (YouTube Shorts) رو دیدین، یعنی یوتیوب‌های کوتاه کوتاه. و خبر این‌جوری بود، می‌گفت به خاطر اینکه سوشیال‌مدیا منیجرها یا مدیراهای حالا سوشیال‌مدیا خیلی کم دارن، چی می‌گن، تو سر خودشون می‌زنن واسه شبکه اجتماعی‌های مختلف، گوگل هم اومده یه چیزی روی این گذاشته و یوتیوب‌شورتس رو اومده به‌عنوان رقیبِ تیک‌تاک معرفی کرده. و نکته جذابی که الان وجود داره اینه که گوگل اومده منتشر کرده که یوتیوب‌شورتس‌ها

روزانه ۳۰ میلیارد نمایش داره. اه من میخوام در مورد این یه نکته بگم، شاید به دردتون بخوره و براتون اه جالب باشه. خیلی موقع‌ها اه ما که داریم بررسی می‌کنیم یک کسب و کاری رو میگیم آقا اینکه الان رقیب براش وجود داره، به اندازه کافی مثلاً رقیب قدرتمند هست. ولی به این فکر نمیکنیم که ما چجوری می‌تونیم از همون مدیا، اه از همون رسانه، از همون قابلیت‌هایی که داریم الان استفاده بکنیم. یه چیز جالب که بهتون بگم اینکه اگر فرمت ویدئوهای شما فرمت‌های پرترِیت باشه اه و حالا اصطلاحاً عمودی باشه، همینطور که گوشی معمولی دستتون می‌گیرید اه و یه تایمی کوتاه‌تر باشه خود یوتیوب میاد این رو تبدیل می‌کنه به یوتیوب شورت. یعنی شما لازم نیستش که اصلاً واسه یوتیوب شورت بیاین محتوا تولید کنید. حالا اه درگیری‌ای که تیک‌تاک داشت برای اینکه بیاد مخاطبینش رو تبدیل یعنی مخاطبینش رو بیاره، این سرما رو با موسیقی درست کنید. پس این نکته خیلی مهمیه. یوتیوب حالت عادی، چند ده میلیارد ویو روزانه داره، این اومده برای اینکه فهمیده آقا مخاطبین بجای اینکه اینوری دستشون بگیرن گوشی رو، دوست دارن اینوری دستشون بگیرن و از مشکل اضافه کردن موسیقی هم اومده حل کرده و خیلی ساده و راحت اومده این داستان رو اه ران کرده. البته اصلاً هم ساده و راحت نبوده، چون خیلی موقع‌ها اه گوگل، خیلی از کسب و کارهایی که میاد، به عنوان رقیب معرفی می‌کنه، کسب و کار متأسفانه شکست خورده‌ای میشه. مثل گوگل ریدرز، که خیلی ایرانی‌ها هم دوستش داشتن حالا به عنوان گودر هم قبلاً می‌شناختنش که آر اس اس می‌خوندیم اینا که جمعش کرد. یعنی به هر دلیلی حالا یوزرا کمتر بود نتونست مانیتایزِشون کنه یا هر چیز دیگه‌ای، البته خوب تبلیغات بهش نمایش میداد. اه یا مثلاً اورکات فکر کنم مال گوگل بود آره؟ یادم نیست، نه نه نه یه شبکه، ببخشید گوگل پلاس عذرخواهی می‌کنم، گوگل پلاس که اونم اه دیسکانتینیو کرد، درش رو تخته کرد. اه یا خیلی اتفاقات دیگه‌ای شبیه اینکه گوگل واردش شد یا خیلی از شرکت‌های دیگه واردش شدن، ولی خب نتونستن اونجوری که باید و شاید بازار رو بگیرن. اه توی حوزه‌ای، تو حوزه اه فایل استوریجِ دسکتاپ هم همچین کاری رو انجام داد دیگه، اومد سعی کرد با دراپ باکس رقابت بکنه که نرم‌افزار داشت و فلان و اینا که باید نرم‌افزارشو دیسکانتینیو کرد. گفت آقا من فقط از طریق وب می‌ایم این خدماتو می‌دیم، ولی خب دراپ‌باکس کماکان داره از طریق اه نرم‌افزارش این خدمات رو میده. این دو تا کلاً دو تا سکشنِ مختلفه. می‌خوام بگم که اه حتی برای شرکت‌های گنده‌ای تو دنیا این اتفاق می‌افته، اینو در نظر نگیرین که خب ما که دیگه پول داشته باشیم تمومه. میگفت ما روزی یه میلیارد تومن، یه بنده خدایی مثال جالبی میزد. می‌گفتش که ما روزی یه میلیارد تومن داریم ضرر بی‌پولیمونو میدیم. خیلی حرف پشت این وجود داره، یعنی آقا اگه من پول داشتم، مثلاً خیلی جاها سرمایه‌گذاری می‌کردم. می‌خوام بگم که دیگه از گوگل که خفن‌تر ما دیگه تلنت جمع نمی‌کنه، خودش تلنت‌ها رو از اول میاد پیدا می‌کنه، از کشورهای مختلف جمع می‌کنه. واسه گوگل هم که حتی میره می‌خره کلی از پلتفرما رو، خیلی جاها از اولم حتی درست نمی‌کنه، رقابت کردن کار بسیار بسیار سختیه، مخصوصاً با چینی‌ها. توی بحث تیک‌تاک ما خیلی در اصل در مورد شرکت تیک‌تاک که صاحب تیک‌تاک هست صحبت کردیم، چون اه خیلی الگوریتم‌ها و روش‌های جذابی رو برای رقابت انتخاب کرده، در این حد حس خوبی به آدم‌ها میده که در اصل توی ۳ سال، دو سالِ خورده‌ای اخیر، همیشه بیشترین نصب‌ها تقریباً برای تیک‌تاک بوده و جالبه که بهتون بگم اینستاگرام به‌طور کل به آدم‌ها حس منفی میده و مثبت‌ترین شبکه اجتماعی تو دنیا بر اساس آمار، همین الان، اه یوتیوبه. این جالبه بهتون بگم و واقعاً خب یوتیوب شبکه اجتماعیه دیگه، چون پروفایل داری، محتوا تولید می‌کنی، می‌تونی لایک و کامنت و شیر بکنی و کلی اتفاقات شبیه این. اه شیرش رو من استفاده نکردم من الان شک کردم. خب، آها چرا شیر می‌تونی بکنی، ولی یادم نیست که توی مثلاً تایم‌لاین خودت هم می‌تونی این کارو انجام بدی یا نه. خب، اه ایمان جان ما در خدمت شما هستیم. خواهش می‌کنم من اممم خیلی امروز نکات اینای کوتاهی دارم اما فکر می‌کنم که صحبت کردن در موردش خیلی جالبه. می‌خوام در مورد یه کتابی صحبت بکنم با عنوان طراحی زندگی. این کتاب چند سال پیش فکر کنم مثلاً دو سه سه چهار سال پیش توسط دو تا از اساتید دانشگاه استنفورد نوشته میشه. این اساتید دانشگاه استنفورد اه مدت‌ها بود که توی دانشگاه استنفورد رشته‌های مهندسی اینا تدریس می‌کردن اما مسئله‌ای که وجود داشته اینه که می‌دیدن وقتی بچه‌ها فارغ‌التحصیل میشن نمیدونن که می‌خوان چیکار بکنن و کجا برن. بله و یه سردرگمی توشون می‌دیدن و نهایتاً می‌دیدن که اینا حال خوبی ندارن. حتی اگر طرف ۱۰ ساله که داره کار می‌کنه، حال خوبی نداره از اینکه داره کاری رو که داره انجام میده. متوجه میشن که مسئله اصلی که وجود داره بحث اینه که ما اصلاً نمی‌شناسیم که کجا هستیم و به کجا می‌خواهیم بریم توی زندگیمون. همین میشه که دوره‌ای رو طراحی می‌کنن به عنوان دیزاینینگ یور لایف تو دانشگاه استنفورد که این دوره پرطرفدارترین دوره یعنی درس اختیاری دانشگاه استنفوردِ. آدم‌های خیلی زیادی توش میرن، همین دانشجوهای دانشگاه استنفورد که الان حالا تو جاهای دیگه‌ی دنیا هم دارن کارگاهاشون رو برگزار می‌کنن و از لحاظ علمی خیلی‌ها اومدن این دوره رو بررسی کردند که ببینن آیا معنادار هست، واقعاً تاثیرگذار هست روی زندگی آدم‌ها یا نه و دیدن که بله خیلی هم تأثیرگذاره. این کتابِ دیزاینینگ یور لایف رو همین دو نفر، دو تا استاد دانشگاه استنفورد نوشتن. این کتاب به فارسی ترجمه شده با عنوان طراحی زندگی، هم کتاب هست هم کتاب صوتیش هست و دوستان می‌تونن اینو تهیه بکنن و مطالعه بکنن. نکته جالبی که این کتاب داره، اولاً اینکه این اساتید اومدن با استفاده از دیزاین تینکینگ یا تفکر طراحی، این دوره و کتاب رو طراحی کردند خیلی جالبه و به شما کمک می‌کنند با استفاده از همون تفکر طراحی، زندگی خودتون رو به اصطلاح طراحی بکنید. نکته‌ی بعدی‌ای که داره اینه که خیلی توصیه می‌کنند کتاب رو تو تیم بخونید یعنی چهار پنج نفر دور هم حتماً جمع شید و با هم کتاب رو بگیرید شروع کنید مطالعه کردن تکالیفش رو انجام دادن با هم برید جلو خیلی تأثیرگذاریِ بیشتری داره. بله خود من با یه جمعی شروع کردم کتاب رو. اه البته هنوز شروع نشده، تا یه چند روز دیگه شروع میشه. به‌اصطلاح اه روش کار کردن، من خودم شخصاً کتاب رو خوندم و اه یه سری تمرین‌هاشو انجام دادم به‌طور فردی، خیلی جالبه ولی فکر می‌کنم تو تیم خیلی جذاب‌تر میشه. اه و توصیه می‌کنم هر بخشی هستین از زندگیتون، حتماً اه یه تایمی رو بذارید با یه تیمی روی این کتاب سرمایه‌گذاری بکنید، من مطمئنم که این سرمایه‌گذاری براتون آورده خواهد داشت. درود بر شما، من اتفاقاً یه ارجاعی هم بدم اگه بیشتر می‌خواین در مورد این کتاب بدونید ما با آقای امین آرامش، اه در موردش فکر کنم نزدیک نیم ساعت صحبت کردیم. اه ایشون دوره‌های همین دیزاین یور لایف رو توی دانشگاه‌های مختلف تو ایران برگزار کرده و اه همچون تو حالا سایت آقای آرامش هم هست، یعنی اگر دوست داشته باشین بیشتر بدونید، اه یکم حالا بیشتر از چیزی که اه ایمان عزیز توضیح داد، اه ایشون اه در اصل تو اون قسمت رادیوی ما توضیح داد شاید حالا شنیده باشید اگر نشنیدید دوست داشتید بیشتر بدونید می‌تونید برید، بسیار بسیار چیزِ جذابیِ، بسیار حالا از خاطراتی که من دارم من کتاب رو هنوز فرصت نکردم خودم بخونم، ولی خلاصه‌ای که آقای اه آرامش توی سایتشون گذاشته بودن رو اه نگاه کردم. اینکه شما بدونید که کجای زندگیتون قرار دارین، چه استعدادهایی دارین، چه قابلیت‌هایی دارین، چه‌جوری می‌تونید خودتونو پیدا کنید، یه چیز جالب بگم، من یه کتابی الان دارم می‌خونم که اه در اصل به نام ایکیگای اه خیلی خیلی کتاب قشنگ و جذابیِ، اه من فقط در حد دو دقیقه توضیح بدم بعد بریم به بخش آموزینو. تو این کتاب اه اومدن یه یه محققِ غربی اومده بررسی کرده که چرا ژاپنی‌ها از هر ۱۰ هزار نفرشون ۵۰۰ نفرشون بالای ۱۰۰ سال سن داره و یه جزیره‌ای داره به نام اوکیناوا اه که یه چیزی، یه بخشی داره به نام استان اوکیناوا که تو این استان حتی این عدد بیشتر هم هست و تعداد ۱۰۰ ساله‌هاشون از کل ژاپن هم بیشتره. تو دنیا بیشترین تعداد ۱۰۰ ساله‌ها رو اه ژاپن داره و اصلاً با این سوال شروع می‌کنه چرا این‌ها انقدر سن دارند؟ چرا با وجود پیشرفت تکنولوژی تو غرب این اتفاق نیفتاده؟ اومدن انگار انگار غربی‌ها اومدن یک اه چیزی رو، یه کسی رو فرستادن که بیاد مثلاً بررسی کنه اینا چرا و یه چیز جالب بهتون بگم، چند تا چیز می‌گن، یکی این که می‌گن با خیلی از ۱۰۰ ساله‌ها میره مصاحبه می‌کنه و یه داستان اولاً من تا تقریباً ۶۰ درصدش اینا رو گوش دادم، یعنی کتاب صوتیشو دارم گوش می‌دم، بسیار جذابه. پیشنهاد می‌کنم که اگر دنبال هدف زندگی هستید، حتماً کتاب رو گوش کنید، یا حالا یا بخونید. اه یه تیکه‌اش می‌گه که یکیشون می‌گه مثلاً من به‌خاطر تغذیه‌امه که اینجوریه، مثلاً می‌گه ما هفته‌ای سه‌بار ماهی می‌خوریم، مثلاً ۷-۸ مدل غذا تا ۱۲ مدل غذا سرِ میز داریم، تو کاسه‌های کوچک‌کوچک‌کوچک می‌خوریم. اه روزی سه نوبت تا پنج نوبت میوه و سبزیجات می‌خوریم.

یک میوه خاصی دارند که انگار بین نارنجی و لیمویی مزه‌اش و بسیار هم آنتی‌اکسیدان داره، اونو عصاره‌اش را می‌خورند، تو آب می‌ریزند می‌خورند. چای سبز به اضافه گل یاسمن دم می‌کنند، سه تا چهار نوبت در روز می‌خورند. اما یک نکته جالب، دو تا نکته دیگه به جز تغذیه داره، من اینو بگم شاید براتون جذاب باشه، نمی‌خوام مزه کتاب از بین بره، نمی‌ره قطعاً چون روایت داستان خیلی جذابه. میگه که حالا به جز تغذیه، تعامل با اجتماع خیلی مهمه. تعامل می‌گفت یه سری گروه‌های کوچیک کوچیک کوچیک توسط ایالت‌ها و شهرها درست میشه که آدما میرن اون تو یه کاری انجام میدن و تا آخر عمرشون کار انجام میدن، اینجوری نیست که بازنشسته نمیشه کسی. و نکته آخر، هر کسی ایکی‌گایی زندگی خودشو پیدا میکنه، ایکی‌گایی میشه هدف اینکه آقا شما اصلاً برای چی به دنیا اومدی. یه داستان هم از استیو جابز و یکی از کارخونه‌های قوری سازی چیز تعریف می‌کنه که استیو جابز میره اونجا و از این کارخونه بازدید می‌کنه و میگه که واسه من یه قوری خاصی بساز، این ۱۷۰، ۸۰ مدل قوری می‌سازه و متوجه میشه که مثلا این قوری خوبه برای اون. بقیه رو من شیکوندم ولی فهمیدم، یعنی گذاشتم کنار. فهمیدم که این مثلاً به درد شما می‌خوره و اون تنها قوری بود که استیو جابز گذاشته بود توی خونه‌اش و داشت داشت استفاده می‌کرد. گفت اون آدمه توی ساختمان تنها با دقت تمام داشت این کارو می‌کرد چون هدفش از زندگی این بود که آقا من این کارمو به بهترین نحو ممکن انجام بدم. ایکی‌گاییش این بود که آقا من این کارمو درست انجام بدم. خیلی خیلی جذابه، مخصوصاً که ما خیلی داریم توی جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که خیلی‌هامون نمی‌دونیم هدف از زندگیمون چیه. شاید این کتاب به شما کمک بکنه. من نمی‌خواستم خلاصه کتاب رو بگم، فقط چند تا قسمتش رو گفتم که جذاب باشه براتون برید گوش کنید یا بخونید. متشکرم از شما. بریم بیایم آموزش ما در خدمت شما هست. خب، در قسمت آموزینو ما محتوای دنباله‌دار آموزشی رو میگیم، امیدوارم که به دردتون بخوره، طبق روال گذشته من یک نکته هک‌رشدی رو میخوام خدمتتون بگم، اما قبل از اون، می‌خوام در مورد شرکتی که می‌خوام در موردش نکته هک رشدی رو بگم، بهتون یه نکته جالب بگم. یه شرکتی هست به نام میت ادگار، یعنی ادگار رو ملاقات کن. در اصل این شرکت توسط شیر سویفت کپیتال کلاً خریداری شده، سال ۲۰۱۴ تأسیس شده، توی گریت هیوستون هست تو آمریکا و نکته جالبی که در مورد این کسب و کار هست اینه که یک سافت‌ور برای سورت کردن، ذخیره کردن و در اصل آپدیت کردن سوشیال مدیاتون، یه ابزاره، یه نرم‌افزاری که خیلی کوچولو و دور همی، حالا بیاید بریم نکته هک‌رشدیش چیه، تایتل این نکته هک‌رشدی اینه، چه جوری ما تونستیم از صفر تا ۱۰۰ هزار دلار ام‌آرآر رو در ۱۱ ماه طی کنیم. ام‌آرآر یعنی چی؟ درآمد ماهیانه‌رو می‌گن در اصل ام‌آرآر، من اشتباه نگم، یه لحظه شک کردم، دوستان عزیز ممکنه هر لحظه آدم، مانتلی، بله درآمد تکرار شونده‌ ماهانه. تکرار شونده‌ ماهانه، یعنی هر ماه اون درآمد رو داشته باشیم. میگه از صفر تا ۱۰۰ هزار دلار چه جوری رسیدیم. حالا نکته هک‌رشدیش خیلی ساده‌ست، یه پاراگرافه، میگه که شرکت ادگار به ۱۰۰ هزار دلار درآمد ماهانه رسید، ظرف ۱۱ ماه از زمانی که لانچ کرد. چه جوری این به این نقطه رسید؟ قبل از اینکه کارش رو شروع کنه، لانچ کنه ۷۵ هزار ایمیل سابسکرایبری داشت. یعنی ۷۵ هزار تا ایمیل داشت که خودش جمع کرده بود، میگه آقا اگر این رو بدونید و بخواید به این هک برسید، اگر فروش واقعاً بخواید، اول باید در اصل آدرس‌های ایمیل‌تون رو تقویت کنید، بعد محصول‌تون رو اصلاً درست کنید. یعنی اصلاً این نکته نکته خیلی جالبیه، این رو سایت گروو اچ‌کیو اومده منتشر کرده و بررسی کرده، با مصاحبه‌ای که با موسسین این سایت داشته. خیلی جالبه بهتون بگم که خیلی از ماها سؤال‌مون اینه، خیلی از ما ایرانی‌ها اصلاً سوال‌مون اینه، آقا مگه هنوز ایمیلم جواب میده. من اینو حالا قبلاً گفتم الان دوباره هم حالا میگم که ما ۲۰ میلیون ایرانی داریم که حدوداً ما بررسی که انجام دادیم، ۲۰ میلیون ایرانی داریم که حداقل هفته یک بار ایمیل‌شون رو چک می‌کنند یا به گوشی‌هاشون متصل به صورت خودکار می‌بینند، خیلی از ایمیل‌های تبلیغاتی شاید براشون ارسال نشه ولی ایمیل‌هایی که ارسال می‌کنید برای برای آدم‌ها و آدم‌ها بهش ری‌اکشن نشون میده براشون نوتیفیکیشن هم ارسال می‌شه. امیدوارم که از این نکته هم لذت برده باشین، آقای ایمان‌خواه در خدمت شما هستیم. خواهش می‌کنم، من خوب گفتم که از قسمت قبل می‌خوام در مورد کتاب سازمان نترس صحبت بکنم، فیرلس اورگانایزیشن از خانم ایمی ادموندسون در مورد این صحبت کردیم که یه بیمارستانی رو گفتیم که اونجا چه اتفاقی افتاد و نبود امنیت روانی باعث شد که چه خطری برای نوزادانی که تازه به دنیا اومده بودن و تو ان‌آی‌سی‌یو بودن ایجاد بشه. اما نکته‌ای که می‌خوایم حالا امروز در موردش صحبت بکنم اینه که خوب ما در مورد این صحبت کردیم که چرا امنیت چه اتفاقی افتاد وقتی که توی محیطی امنیت روانی نبود اما ما عادت داریم از ترس استفاده می‌کنیم برای مدیریت. این ترس می‌تونه ترسِ اخراج باشه، ترسِ توبیخ کردن باشه، ترس حتی یه چپ نگاه کردن مدیر باشه یا بد نگاه کردن بقیه به ما باشه. این لزوماً ترس منظورم شرم‌لاق زدن نیست. خیلی ترس‌های مختلفی وجود داره که حالا یا مالیه یا غیرمالیه. اما چرا ترس نمی‌تونه در دنیای امروز موتیویتور خوبی باشه و نهایتاً اون کاری که ما می‌خوایم و اون هدفی که ما می‌خوایم رو بهش نمی‌رسیم از طریق ترس؟ ترس کار رو خیلی مهم می‌کنه، اون هم اینه که خیلی مستقیم آدم‌ها رو وادار می‌کنه که دقیقاً کاری رو که ازشون خواستین انجام بدن و مسئله اینجاست که اصلاً تو فضای کامپلکس که ما داریم کار می‌کنیم خیلی محیط این شکلی وجود نداره، یعنی ما اصلاً جایی رو نداریم که بشه من به یه نفر بگم دقیقاً این کار رو بکن و اون انجام بده و موفق بشه، کارهای امروز ما پر از یه سری ویژگیه، مثل نیاز به یادگیری، نیاز به نوآوری، نیاز به اینکه مسائل رو حل کنند آدما، نیاز به اینکه فرایندها رو بهبود بدن. می‌بینید همه اینا نیازمند اینه که آدما یه سری ویژگی‌هایی داشته باشن. ما داستان سگ پاولوف رو می‌شناسیم خیلی معروفه که برای بحث عادت در موردشون خیلی صحبت میشه. یه اتفاق جالبی که تو همین آزمایش می‌افته، این آقای پاولوف که یه حدود ۱۲، ۱۲ تا سگ داشته توی آزمایشگاهش، یه اتفاقی می‌افته سال ۱۹۲۴، یه سیلی میاد. وقتی سیل میاد، این سگ‌ها نزدیک بود که خفه شن، یعنی فقط دماغ‌شون رو تونسته بودن از قفس‌ها یک کوچولو بیارن بیرون که تو آب خفه نشن که اومدن نجات‌شون دادن. تمام سگ‌هایی که اونجا این اتفاق براشون افتاده بود، داستان عادت براشون دیگه اتفاق نمی‌افتاد، یعنی دیگه این سگ‌ها یک قابلیتی رو از دست داده بودن، اون هم قابلیت یادگیری بود، به خاطر ترسی که از اون قفسی که اونجا بود داشتن. تو قفس یاد نمی‌گرفتن. آره تو قفس که بودن دیگه یاد نمی‌گرفتن. این اتفاق اتفاق عجیبی بود، بخاطر تو منظورم تو آزمایشگاهه، تو اون فضای آزمایشگاهی که یه بار سیل اومده بوده و اینا نزدیک بوده بمیرن. از اینجا این صحبت شروع میشه که ترس چه تاثیری روی رفتارهای یادگیری داره و جلوتر که میاد دانشمندها بیشتر به این پی می‌برن. دلیل اصلی‌اش هم اینه که ما وقتی می‌ترسیم، آمیگدال‌مون فعال میشه. آمیگدال اون جاییه که مسئول اینه که ما زنده بمونیم، اون‌جاییه که قدیمی‌ترین بخش مغز ماست. بهش می‌گن مغز سوسماری اصلاً، به خاطر اینکه از زمان دایناسورها ما این مغز تو موجودات بوده. کارش چیه؟ کارش اینه که وقتی یه تهدیدی رو می‌بینه، یا فرار کنه، یا فریز کنه، یا بجنگه و به خاطر همین اصلاً توانایی یادگیری رو اون لحظه نداره. ببینید ما یه بخشی تو بخش‌هایی رو تو مغز‌مون داریم کورتیزول تیز می‌کنه دیگه، درسته؟ کورتیزول ترشح می‌کنن هورمونی که ترشح می‌کنه اونجا، فکر می‌کنم استرس کورتیزول فکر می‌کنم کورتیزول و اکسی‌توسین هم همون‌جاست که آروم می‌کنه این حالا البته اینو باید متخصصین‌اش بگن، من، آره، من خیلی اینجا رو دقیق نیستم تو این قضیه. یه نکته جالبی که وجود داره، اینه که ببینین ما وقتی که تهدیدمون می‌کنن یا می‌ترسونن‌مون، مغز ما خیلی سریع ریسورس‌هاشو و اون منابعی که در دست داره رو، از بخش‌های دیگه مغز به سمت آمیگدال می‌بره. این بخش‌های دیگه مغز اون جاهایی ان که اطلاعات جدید رو پروسس می‌کنن و ایده‌های جدید رو ایجاد می‌کنن. این باعث میشه که ما تفکر تحلیلی‌مون تضعیف بشه، نگاه

خلاق‌مان تضعیف بشه و نتونیم حل مسئله بکنیم. این در اصل باعث میشه که یک سری رفتارهای یادگیرنده، مثل به اشتراک گذاشتن اطلاعات، کمک خواستن، یا آزمایش کردن، کارهایی که اگر تو حوزه خلاقیت، یعنی تو حوزه‌ای باشین که خلاقیت لازمه، حتماً می‌دونین که خیلی ارزشمندند، این کارها رو استاپ می‌کنه. ترس، مهم‌ترین کاری که می‌کنه اینه. مسئله همینه که امروزه نتیجه مدیریت کردن با ترس، خوب نیست و ما نیاز به امنیت روانی داریم، جایی که آدم‌ها از حرف زدن نترسند. امنیت روانی جایی وجود داره که آدم‌ها می‌تونند حرف‌شون رو بزنند، ایده‌هاشون رو به اشتراک بزارند و بدون اینکه بترسند از اینکه تنبیه بشن یا زایه بشن، حرف بزنند. دقیقاً اون جایه که ایده‌ها همون‌جا وجود داره. یعنی کسی ایده‌ها رو مسخره نمی‌کنه و آدم‌ها راحت در مورد موضوعات مختلف حرف می‌زنند. خارج از این فضا، ایده‌ها وجود ندارند، صرفاً بازی‌های سیاسی بیشتر جا داره. رفتارهای سیاسی که درون شرکت‌ها آدم‌ها دارن انجام می‌دن تا بتونن کارشون رو جلو ببرند و سوال‌هایی که ما خوبه از خودمون به عنوان مدیر یا به عنوان یه کارمندی که داریم یه جا کار می‌کنیم بپرسیم یا حتی اگر که فاوندر هستیم به عنوان کسی که یک کسب‌وکاری رو بالا آورده بپرسیم اینه که آیا آدم‌ها به راحتی ایده‌هاشون رو به اشتراک می‌ذارند؟ آیا وقتی آدم‌ها ایده می‌دند مسخره میشند و اگر مسخره میشند، آیا این بعدش ناراحتی به وجود می‌آد و بعد تعداد ایده‌هایی که آدم‌ها می‌گن کمه؟ آیا آدم‌ها این حاضر هستند که ایده‌هایی که احتمال میره که مسخره بشند بابتش رو با هم به اشتراک بگذارند؟ این خیلی موضوع مهمیه. شما با دوست‌هاتون وقتی جمع می‌شید یه چیزی هم می‌گید، بقیه هم مسخره‌تون می‌کنند. خیلی هم خوشحالید. اصلاً ناراحت نیستید از اینکه بقیه ممکنه مسخره‌تون بکنند. اگر این فضا توی شرکت وجود داشته باشه، فضای خوبیه. اما یه سال دیگه‌ای که خوبه از خودتون بپرسید و آخرین نکته‌ای که می‌خوام بگم اینه که آیا من این شجاعت رو توی این فضا دارم؟ بهتر بگم آیا این فضا به من این اجازه رو میده که من ابراز بکنم که یک موضوعی رو نفهمیدم یا اشتباه متوجه شدم یا نیاز به توضیح دوباره دارم؟ اگر آدم‌ها از این سوال‌ها تو جلسات شما کم می‌پرسند یعنی تو جلسه شما نمی‌گن که من متوجه نشدم، میشه دوباره توضیح بدین و از این جور صحبت‌ها، اگر این حرف‌ها زده نمیشه، یه جایی کار شما میلنگه و امنیت روانی توی محیط شما وجود نداره. اما نکته‌ای که جلسه بعد می‌خوام در موردش صحبت بکنم اینه که امنیت روانی چی نیست. چون ممکنه خیلی وقت‌ها ما امنیت روانی رو با موضوعات دیگه‌ای مثل نایس بودن، مثل اعتماد، مثل خیلی موضوعات دیگه قاطی کنیم. و جلسه بعد به اصطلاح توی رادیو رشد اینا، بعدی می‌خوام در مورد این صحبت بکنم که امنیت روانی چه چیزی نیست. درود بر شما. متشکرم، خیلی جذاب بود. خیلی از ماها به این فکر می‌کنیم. من حالا یه مثالی از قسمت‌های قبلی بزنم که آقای حمیدرضا سلیمانی که اومده بود مدیر مارکتینگ سب‌ویژن در مورد تجربه‌اش از یه شرکتی گفت که اون‌جا تو اون شرکت در اصل خیلی آدم‌ها رو چیز می‌کردند، حتی دوست‌ها رو یه جوری تایم ناهار رو می‌چیدند که دوست‌ها کنار هم ناهار نخورند حتی. یعنی خیلی کار سختی بود و می‌گفت خیلی جالبه که اون مجموعه‌ای که باهاشون کار می‌کرد اون موقع مثلاً اولین‌بار، مدیر عامل‌ش هم یه خانم بود و حالا حداقل تو ذهن من این‌جوری نبود. بعد اسم شرکت رو که بعد از ضبط گفت، من خیلی بیشتر شوکه شدم چون اون شرکت خیلی معروف‌ایه و تو حوزه کاری خودش هم فکر کنم لیدر باشه، ولی داستانی که وجود داره اینه که مثلاً آدم‌ها واقعاً امنیت روانی نداشتند و کار کردند. حالا من خودم مسئول یه بخشی هستم. الان هفت تو یه مجموعه مثلاً ۶ تا نیرو دارم، تو یه مجموعه دیگه‌ای ۵ تا نیرو دارم و خب نمی‌دونم واقعاً من دارم امنیت روانی رو برای حالا کارمندان و همکارانم دارم ایجاد می‌کنم اینا. شوخی‌خنده خیلی زیاد می‌کنم. ولی امیدوارم که این شوخی‌خنده تو بخش حالا به قول شما ایده‌پردازی رو، بهبود و اینا ببین خیلی چیزی که کمک می‌تونه بکنه، اینه که به جلسات نگاه کن. به آدم‌ها نگاه کن و ببین که چقدر اقرار می‌کنند که اشتباه کردند، چقدر اقرار می‌کنند که یه موضوعی رو متوجه نشدند، می‌گم، متوجه نشدند رو می‌گم. اینا همش پالسه که نشون میده که آیا ما تونستیم فضای امنیت روانی رو ایجاد بکنیم یا نه. یه موضوع دیگه‌ای که خیلی جالبه که بدونی اینه که امنیت روانی اگر به اندازه کافی باشه، به‌طور متوسط همه آدم‌ها به یه اندازه تو جلسات صحبت می‌کنند. تو جلساتی که یه نفر یا دو نفر بیشتر از بقیه، مقدار زیادی بیشتر از بقیه حرف می‌زنند، معمولاً امنیت روانی وجود نداره. خیلی عالی. متشکرم از شما. متشکرم، خیلی جذاب بود. یکتانت به کمک متخصصان هوش مصنوعی ابزارهای پیشرفته و به‌روزی در حوزه تبلیغات آنلاین در اختیار شما قرار میده تا بتونید مخاطبان هدفمندتری رو برای محصول‌های خودتون گزینش کنید. یکتانت به کمک ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی خودش، در پایان کمپین، نتایج اون رو در قالب گزارش‌های دقیق و مفصل به شما ارائه میده. برای استفاده از این ابزارها، می‌تونید روی کمک مشاوران دیجیتال‌مارکتینگ یکتانت هم حساب کنید؛ مشاورانی که قبل از اجرای کمپین به شما پیشنهاد می‌دند و نکات قابل‌بهبود در کمپین رو هنگام اجرا یادآوری می‌کنند تا در نهایت، دیجیتال‌مارکترها بتونند بهترین تصمیم‌ها رو برای کسب بهترین نتایج از تبلیغات آنلاین بگیرند. برای اطلاع بیشتر از سرویس‌های تکنولوژی‌محور یکتانت، می‌تونید به سایت این پلتفرم مراجعه کنید. همچنین، می‌تونید با ساختن پنل خودتون در یکتانت از مشاوره‌های تخصصی این شرکت، حتی قبل از اجرای کمپین، بهره‌مند بشید. یکتانت، مقصد دیجیتال‌مارکتینگ ایران. با این قسمت از برنامه با ایمان عزیز خداحافظی می‌کنیم. یک مهمان عزیز و گران‌قدر داریم که تو قسمت بعدی باهاش مصاحبه می‌کنیم. امیدوارم که تا این قسمت برنامه براتون جذاب بوده باشه. ما شبکه‌های اجتماعی فالو بکنید. من خوشحالم که امروز در خدمت شما بودم. خیلی ممنون از اینکه تو بحث شرکت کردید و امیدوارم که دوستان مشارکت بکنند، حرف بزنند، اگر که جایی نکته‌ای هست، خاطره‌ای دارند یا هرچی برامون جاهایی که میشه کامنت بگذارند و کلاً خیلی خوشحالم که در خدمتتون بودم امروز هم. امیدوارم که موفق باشید. پیروز باشید، بریم بیاییم. خوب تو قسمت مهمون، اینا ما یک مهمون عزیز و گران‌قدر داریم که افتخار دادن که توی استودیو ما اومدند و می‌خوایم باهاشون گپ بزنیم در مورد کلی چیزهای جذاب که شاید تا حالا در موردش نشنیده باشید. امیدوارم خواهش می‌کنم علی‌جان خودتو معرفی کن. عزیز دلی، مرسی. ممنون. علی عدلی هستم، متولد ۷۳. تقریباً سه چهار ساله تو حوزه دیجیتال‌مارکتینگم، قبلش هم حول‌وحوشه سه چهار سال تو حوزه مارکتینگ بودم. درود بر تو. از ابتدا بگو، از قدیم که علی عدلی کی بود و چه کرد تا برسیم به من خیلی از قدیم می‌تونم بگم اوکیه. بگو، بگو، بگو، نه هر جا که اسکی فوروارد خواستم بگم می‌گم. آره، یه خورده شاید نسبت به بقیه، حالا دوستانی که تو این حوزه کار می‌کنند، متفاوت باشم از این نظر که خب من بچه بازار بودم. و از اول شاید از ۱۰ سالگی تو بازار کار می‌کردم. من تو بازار بزرگ بودم، یافت‌آباد بودم، بعدش یه مدت مشهد رفتیم، دم حرم کار کردم، و از حالا کسی که فروشنده بودی کلاً. دیگه از سن پایین که حالا چایی بریزم و طی بکشم و اینا بوده تا بعد از اینکه فروشنده شدم، بعد از اینکه حالا خودم خدمت شما عرض کنم مغازه بزنم تو حوزه‌های مختلف و بعدش هم یک استارتاپ داشتم، اونم تو حوزه تولیدکننده، از تولیدکننده B2B بود، تولیدکننده‌ها جنس می‌گرفتیم، می‌دادیم به فروشگاه‌ها توی سطح شهر برای پوشاک. اونم خیلی خوب داشت پیش می‌رفت تا اینکه دلار یهو کشید بالا، تولیدکننده‌ها تولید نکردند، ۱۰۰ میلیون بد بدهی خوردیم زمین. بعدش خیلی کارها کردم، مارکتینگ کار کردم، بازاریابی بودم، سرپرست بازاریابی بودم، تو شرکت‌های بیز و پنبه‌ریز و این‌ها کار کردم، شرکت‌هایی که حالا اسم شرکت‌ها رو هم بگو به جز حالا پنبه‌ریز و بیز، بقیه‌اش هم بگو. ببین هستند، خب خیلی زیاد بودند اون زمان، ولی خب من دو سه سال اونجا فعالیت کردم، اون زمان من هر کسی بهم می‌گه که بریم توی این حوزه یا نه بهش می‌گم نت‌ورک برای به‌شدت، به‌شدت، به‌شدت برای یادگیری خوبه. برای اینکه بتونی صحبت بکنی، برای اینکه بتونی مذاکره بکنی، برای اینکه بتونی اگه تا حالا فروشندگی نکردی بکنی خوبه. حالا من این طرف‌ها قبلاً فروشندگی هم کرده بودم، خیلی کمک کرده بود. ولی اون‌جا خیلی چیزای دیگه یاد گرفتم، اینکه مثلاً تو جلوی ۵۰ نفر، ۱۰۰ نفر باشی، بتونی صحبت کنی، حتی یه سری صحبت‌های انگیزشی واسه‌شون بکنی، انرژی بهشون بدی. سم بود، قبول دارم. ولی خب واقعیت اینه که خیلی تجربه خوبی واسه‌م بود. خدمتش چرا سمه؟ ببین، من تا جایی که آدم‌ها دارند یک موضوعی رو یاد می‌گیرند، یک آموزشی رو می‌گیرند، دارند یک آدمی رو متقاعد می‌کنند، تا اینجاش اوکی‌ام. هر محصولی باشه برام فرق نمی‌کنه. از جایی که آدم‌ها چیزهایی می‌گند که خودشان قبول ندارند و خودشان تجربه نکردند، مشکل‌دار می‌شم.

یعنی طرف خودش با مثلاً ۵۰۰ هزار تومن دریافتی داره به طرفی که داره پرزنتش می‌کنه قول میده که تو می‌تونی ماهانه ۱۰ میلیون ۲۰ میلیون درآمد داشته باشی. بعد کلاً تو یه سازمانی که مثلاً ۵ هزار نفر هستن دو نفر این درآمد رو دارن. ولی نمی‌آد بگه که آقا دو نفر این درآمد رو دارن. امیدوار می‌کنه به آینده. کلی داشتیم دور و برمون اطراف این‌که، اطرافیانی که قرار بوده بنز بگیرن، قرار بوده بی‌ام‌و بگیرن و خوشبختانه الان پراید هم هنوز بعد از چندین سال نتونستم بگیرن. حالا خیلی نمی‌خوام وارد بحث نت‌ورک شم، خدمت شما عرض کنم که بازاریاب بودم، بازاریابی می‌کردم تا اینکه فکر می‌کنم ۳ سال پیش یا ۴ سال پیش بودش. شایان شلیله یه دوره گذاشته بود نِکس، اگه اشتباه نکنم دوره دیجیتال مارکتینگ بود. اومدم اون دوره رو گذروندم. بعد از اون دوره شرکت پروفایل کار کردم، بعدش شرکت مانی‌شن. پروفایل رو بگو چیکار کردی؟ پروفایل اونجا که بودم یه تیم تقریباً ۳ ۴ نفره بودیم کارای پروفایل داد.آر آره. همینی که رزومه و اینا رو آره مثل لینکدین ایرانی می‌خواست بشه. حالا فکر می‌کنم الان فیل شده دیگه. ولی خب اون زمان تو مشهد بود. اون زمان کار می‌کردیم با همدیگه. ۳ ۴ نفر بودیم که آره ۳ ۴ نفر بودیم کارای دیجیتال مارکتینگشون رو انجام می‌دادیم. کمپین واسه‌اش می‌بستیم. خیلی همکاری‌مون اونجا ادامه‌دار نشد. رفتم پیش حمید چند‌فروشان تو مانی‌شن. بله بله. رفتم اونجا و تقریباً ما با آقای چند‌فروشان مصاحبه کردیم توی رشدینو‌ی مشهد به‌صورت حضوری و توی رویداد رشدینو اگه سرچ بکنید می‌تونید بشنوید. مانی‌شن خیلی خوب کار می‌کرد اون موقع، الان نمی‌دونم آمارش چه جوریه. الان حمید اومده بیرون از مانی‌شن دیگه. آره اومده بیرون، دست آقای معبود اگه اشتباه نکنم. ولی خب حمید خودش خیلی پسر خوبیه. خب مانی‌شن. آره مانی‌شن بودم. تو چیکار کردی مانی‌شن؟ مانی‌شنم من اون زمانی که بودم کارشناس دیجیتال بودم. ولی خب خیلی تیم بزرگی مارکتینگی نداشتیم ۲ ۳ نفر بودیم. اونجا داستانی که اتفاقی که افتاده بود این بود که همه‌چی رو یاد گرفتم. یعنی یه خرده با ادعا اول رفتم جلو، احساس می‌کردم مشهد کسی چیزی یاد نداره، فلان و این حرفا. از همون میزان توهمم بود که اتفاقاً این‌جوری فکر می‌کردم. بعد که رفتم با حمید صحبت کردم و حمید دید اون قوله رو دارم تا می‌تونست منو زد. یعنی هی سوال‌های سئو می‌پرسید، هی سوال‌های تولید محتوا می‌پرسید و خب من بیشتر تو سوشال فعالیت کرده بودم و خیلی یاد نداشتم. تصمیم گرفتم اونجا باشم و یاد بگیرم و خیلی از حمید یاد گرفتم اونجا. سئو رو اونجا یاد گرفتم، ابزارها رو اونجا یاد گرفتم، محتوا رو اونجا یاد گرفتم، سوشالم از قبلش یاد داشتم. توی مانی‌شن که داشتم فعالیت می‌کردم، دوره راهنما کالج برگزار شد. چی یاد گرفتی از کار مانی‌شن؟ خیلی به نظرت این صنعت، سختی کارش کجاست؟ ما اتفاقاً قسمت قبلی با آقای شهباز با دو قسمت قبلی با آقای شهبازیان هم صحبت کردیم اتاقک. ببین تو قسمت املاک داستانی اینه که تو ریتنشن نداری. و همه‌اش نیو کاستومره، همه‌اش درگیر اینی که کاربر جدید جذب کنی و خب کاربر جدید جذب کردن مخصوصاً تو قسمت املاک این‌شکلیه که هنوز شاید اون سرعتی که دنیای دیجیتال داشته رو نتونسته تو املاک بیاره. به‌نظر من طبیعی هم هست آدم که وقتی می‌خواد یه خونه‌ای انتخاب بکنه که یک سال می‌خواد توش زندگی بکنه، شاید نتونه به عکس بسنده بکنه. بعد این ارتباط بین املاکی‌ها و افرادی که حالا می‌خوان خونه‌شون رو بفروشن این عکس‌ها واقعی باشه یا نه، تا چه حد واقعی باشه، اون‌طرف مشتری چقدر دور بزنه سیستم رو و بخواد مستقیم. این‌جور داستان‌ها رو زیاد داشت و نمی‌دونم حالا همین الان پلتفرم‌هایی که اصلاً تو این حوزه دارن کار می‌کنن به چه صورتیه ولی خب اون زمان اصلی‌ترین چالش به‌نظر من این بود که من نمی‌تونستم رو کاربرم حساب بکنم و همه‌اش درگیر این بودم که دوباره بخوام کاربر جدید بیارم و خودت می‌دونی این داستان چقدر انرژی می‌بره. آره. بازار خیلی بزرگی هم داره. تا اونجا که یادمه، آی‌هوم رو دیوار خرید به خودش اضافه کرد. شیپور هنوز داره به قدرت کار می‌کنه، فکر کنم دوتا بزرگ بازار الان دیوار و شیپور کلید نیست دیگه؟ کلیدم هست فکر کنم، کلید با یه چیز باحالی اومد. اونم اینکه شما کد پستی‌تو بده، منطقه رو بده من قیمت بهت میدم. خیلی جذاب بود. یعنی واسه اولین‌بار آره آره با دی‌کدپستی خیلی جذاب بود. ما بهش می‌گیم تولز از مارکتینگ مثلاً یا یه چیزی شبیه این، که از ابزار استفاده کنی برای تورها. هاپ‌اسپات مثلاً این کارو خیلی زیاد انجام میده. خب؟ بعد از اون مانی‌شنی که بودم، یکی از بچه‌ها گفت آره یه جایی هست به‌نام راهنما کالج و اینا، داره دوره دیجیتال مارکتینگ برگزار می‌کنه و اینکه بورسیه می‌کنه. اون دو دوره اول راهنما کالج که بورسیه بود هنوز حالت دوره نشده بود که بخوان بفروشن. گفت یه آزمونی داره، آزمون باید بدی و من صرفاً رفتم یه آزمون بدم تا ببینم چند نفرِ چندم میشم. به چه صورتیه. فکر می‌کنم اون سالی که من شرکت کردم، طبق گفته خودِ بچه‌های راهنما، ۳۰۰۰ تا دیجیتال مارکتر شرکت کرده بودن که آزمونو بدن. این خودش یه سری داستان‌ها داره که حالا یه خورده شبیه کلید اسرار هم میشه ولی خب خروجی‌ش این بود که خب من تونستم جز ۳۰ نفر بشم و تو راهنما کالج قبول شدم و به‌نظر من نقطه عطفِ تمام بچه‌های راه، تمام بچه‌هایی که تو راهنما کالج بودن، همون راهنما کالج بودش. بسیار ما رو کمک کرد به‌خاطر اینکه اساتید خیلی اساتید خوبی بودن، دکتر اخلاصی رو ما داشتیم توی راهنما کالج، سینا شفیع‌زاده رو داشتیم، سجاد احمدی رو داشتیم و خیلی از عزیزان دیگه که حالا الان شاید اسمشون خاطرم نباشه. پروژه‌ی واقعی بود کار می‌کردیم بدون اینکه هزینه‌ بکنیم و اینکه اتفاقاً اتفاقاً اینکه پول نمی‌گرفتیم اون زمان و بورسیه می‌کردن، خیلی به این کمک کرد. افرادی که می‌گیرن، خب افرادی که همین‌ان، بالاخره افرادی هستن که تو ۳۰۰۰ نفر این‌ها تونستن آزمونو قبول بشن. یه درصدشون. و این سطح دوره رو از لول متوسط به بالا شروع می‌کرد تازه و مرحله‌ی پیشرفته مرسی. من یادمه اون زمان حتی خیلی از شرکت‌ها جذب نیرو‌شون رو یه ماه می‌انداختن عقب‌تر که بچه‌های راهنما کالج خروجی‌شون بیاد و از اون‌ها استخدام بگیرن. چه باحال! مهدی ظهیری لندی هم که باهاش صحبت می‌کردیم، اون هم می‌گفتش که خیلی اصلاً زندگی منو عوض کرد. ببین، اون دو کلاً دو فصل اول‌ش که حالت بورسیه بود، دیگه بعدش که تغییر کرد. شما الان خروجی‌ها رو که نگاه کنی، می‌بینی ۷۰ درصد‌شون تو شرکت‌های بزرگ مشغولن، بدون استثنا. ۷۰ درصد! خیلی دارم سعی می‌کنم پایین بگم که عدد دروغ نباشه، ولی خب از بچه‌های خودمون خیلی بودن دیگه. امیر شعبانی، رعنا آخوندی، حجت قنادزاده خیلی بچه‌های خیلی زیادی بودن. خدمت شما عرض شود که بعد از راهنما کالج با شرکت بازتابِ خودِ راهنما کالج، کوچ‌فای و اینا توش سوال پرسید. خود راهنما کالج معرفی نکرد به شرکت‌ها؟ چرا! ولی خب داستانی که بود من اون زمان مشهد زندگی می‌کردم. مشهد زندگی می‌کردم، اون دو ماه اومده بودم پانسیون تهران و خب می‌خواستم برگردم مشهد به یه سری دلایل شخصی می‌خواستم برگردم مشهد و خب آفر‌هایی که راهنما کالج داشت بیشتر برای تهران بودش. از تخفیف‌ها یادمه اون زمان بود، اسنپ یادمه بودش. علی‌بابا یادمه بود و تقریباً برای همه‌مون اون آفر‌ها بودش. ولی خب من شرایطش رو نداشتم بمونم. اومدم مشهد و با شرکت بازتاب هنر با پروژه‌های آلیس و تبرک خودِ بازتاب هنر، آژانسه. آره یه آژانسه، پروژه‌های اون موقعش آلیس و تبرک بود، رفتم اونجا و به‌عنوان سرپرست واحد دیجیتال مارکتینگ مشغول به کار شدم، یه تیم تقریباً ۱۰ ۱۵ نفره داشتیم. با هم کارای این دو تا بیزینس رو بیشتر، حالا بیزینس‌های دیگه خیلی تک‌وتوک می‌اومدن می‌رفتن، ولی خب این دو تا بیزینس اصلی‌ترین بیزینس‌هایی بود که روش کار کردیم. که اون هم حالا داستان زیاد داره بخوایم درباره‌اش صحبت کنیم. آره بگو بگو. کار کردن اصلاً کلاً تو آژانس چه حسی داره؟ ۲ اصلا آلیس و تبرک کلی دیتا بده بهمون در مورد مشهد؟ آژانس، خود آژانس که فکر می‌کنم کسایی که تو آژانس کار کردن، صحبت منو می‌فهمن، به‌شدت آدم رو فرسوده می‌کنه. یعنی انقدر تعددِ تَسک زیاده، انقدر فشار زیاده و همه‌ی کارها باید یکی دو روزه انجام بشه. تو کمپینی، مثلاً بگی یه ماه یه ماه یا مثلاً ۱۵ روز تمرکز کنم روی یه کمپین، اصلاً این معنی نداره. تو آژانس ۳ روزه باید کمپین ران شه. از ایده‌ و استراتژی گرفته تا به بالا. ولی خب آدم تو یه زمانِ خیلی کوتاه، خیلی چیزها یاد می‌گیره. خیلی چیزها یاد می‌گیره، آره. مخصوصاً با برندهای بزرگ کار کردن. من اینکه خب اون برندهای بزرگ اونجا بودم و خب استراتژی‌شون رو می‌دیدم که چه‌جوری دارن حرکت می‌کنن، چه اتفاقی داره می‌افته. نگاه کن بقیه مثلاً اون زمان، زمانی بود که توی آلیس هلو شو بودن، لیمو‌شو بودن، داشتم از تی‌وی پخش می‌شد و خب می‌دونی چقدر داستان داشت. آره. بقیه افراد خارج از بیزینس یه جوری به داستان نگاه می‌کردن، من که تو بیزینس بودم می‌دونستم چه اتفاقاتی داره می‌افته و اونجا بود که من به این تفکر رسیدم که چقدر همه چی اون‌جوری که همه فکر می‌کنن، نیست. چجوری به قضیه نگاه می‌کردی؟ یعنی چه‌جوری بود اتفاق، اتفاقاً می‌گفتی نگاه کن، یه گوشه بدم باعث می‌شد که آدما بیشتر بخرند. آره. کلاً اکوسیستم داستان این بود که می‌گفتن چقدر تبلیغ مزخرفیه، چقدر تکرار الکی داره، اصلاً کی گفته این باعثِ فروش می‌شه، برندینگ خراب می‌شه و یه سری صحبت‌هایی که حالا متخصصین این حوزه هم می‌اومد بیرون. ولی اون‌طرف داستانی که من می‌دیدم، یه رشد عجیب‌غریب بود. شاید ۲ الی ۳ برابر تو کمتر از یه سال و ۲ الی ۳ برابر تو بیزینسی مثل آلیس خیلی عدد عجیبیه! من یه آمار غیررسمی منتقل کنم. من هم برای ما نگفته بودی ولی خب آره بوده متأسفانه. یه آمار غیررسمی هم منتقل بکنم، اونم اینکه یادمه یه مدتی حتی تبلیغات شیرش رو متوقف کرد، چون جواب نمی‌داد تولیدش. نرسید. خط تولید نرسید. یک دو اینکه ظرف و یک سال، دو سال اول‌ش چند تا کارخونه رو خرید، اضافه کرد به مجموعه. بله. و اون مجموعه که اون‌جا بود، می‌گفتش که خیلی اون آقا، آقا حالا یادم نیست فامیلی شریف‌شون چی بود، آقا فیاض آره، خیلی تردید داشت که من بیام شرکت کنم با صدا و سیما یا نیام. ولی رشد چند هزار درصدی که داشت تو فروش، آره. اصلاً تکون داد یعنی عجیب‌غریب تکون داد و هیچ‌کی هنوزم باورش نمی‌شه آلیس توی هر محصولی که داره به‌جای

یکی دو تا محصول خاص یک باشه تو هم میدونی چی میشه داستان که اتفاق میفته اینه که متاسفانه ما افرادی که تو مارکتینگ هستیم تبلیغات چیا اکوسیستم دورمون رو میبینیم ما پا رو فراتر از اون نمیذاریم که پرسونا واقعی رو دریابیم یعنی وقتی میگه مثلا تکرار میشه هلو شو بدم لیمو شو بدم شاید حتی به چرایی این داستان فکر نکنیم چرایی‌اش واسه اونا مشخص بود یعنی تو وقتی هی اسم آلیس اسم هلو شو بدم لیمو شو بدم اینا تکرار میشه تو ضمیر ناخودآگاه شما میشینه و شما وقتی میری تو سوپر مارکت تنها چیزی که اونجا تو سوپر مارکت وقتی جلو یخچال وایستادی و داری نگاه میکنی تصمیم میگیره ضمیر ناخودآگاه تو نه خود تو تو نرفتی که پپسی برداری نرفتی که کوکابر داری نرفتی که کالا برداری میری که یک آبمیوه برداری چند درصد از مردم وقتی میخوان از سوپر میدونن من میخوام چه برندی رو بردارم میخوان برن یه آبمیوه بردارن اون وقت تفاوتی نداره واسشون خب وقتی این هی تکرار میشه تو اصلاً ناخودآگاه دستت میره سمت بطری آلیس و اتفاقی که میفته اینه خب تأثیر گذاشته رو فروش و اگر کیفیت محصول خوب باشه آلیس یه نقطه قوتی که داشت پخش بسیار قوی بود. آلیس بخاطر اینکه خود حاج آقا فیاض اینا خب قبلاً پخش کار میکردن قشنگ رو کل ایران احاطه داشتن مخصوصا بازار جنوب خیلی خوب احاطه داشتن. و همزمان تبلیغ رفت پخش قوی کار کرد محصولات کیفیتش کیفیت قابل قبولی بود و خب نتیجه میشه رشد خب شما تو دیجیتال چیکارش کردین؟ اونجا ما بیشتر رو سوشیال کار میکردیم و نمیتونستیم روی خیلی مباحث دیگه کار بکنیم مثلاً سئو، محتوا، محتوای سایت، اینا خب واسه اف ام سی جی خیلی شاید توجیه نداشته باشه. بیشتر سوشیال، تازه همون سوشیالم خیلی سخت بود دیگه، یعنی خب تو باید یه بهونه‌ای پیدا بکنی که طرف مثلاً بیاد تو رو فالو کنه، واسه همین بیشتر سعی میکردیم با کمپین ببندیم. یکی از بهترین کمپین‌هایی که اونجا بستیم یه کمپین عکاسی با آلیس بود یادمه، یه کمپین یو جی سی بود، که مردم باید مردم محتوا تولید کنن آره مردم عکس میفرستادن و اتفاقی که افتاد، من یادمه قبل از اینکه من وارد بشم این کمپین رو رفته بودن با محمد کریم‌پور کار کرده بودن، اومده بود یه ویدیو گرفته بود. محمد کریم‌پور الان دیگه فیلم میسازه آره آره. وارد این داستان ما نکن من هر دلم پره خیلی نه بگو بگو آقا دلش پره، میخواد دلش رو خالی کنه بزار بگو بگو. نه ولش کن ولش کن بزار این داستان تماشاگران سمت اینفلوئنسرها. بعد خدمت شما عرض شود که خب کمپینی که قبل از من اجرا شد متاسفانه خروجی خیلی خوبی نداشتش ولی کمپین بعدش من اومدم دوباره استرا داشتن که همچین کمپینی رو ران کنن، من استراتژی رو تغییر دادم، چل هاش رو تغییر دادم بودجش رو حتی کمتر کردم و یه سری دستکاری‌ها توی مثلا تغییرات جایزه اونا داشتن، مثلاً یادم اون زمان اگه اشتباه نکنم آیفون میدادن یه چیزی تو این مایه هاست، گوشی میدادن، یه چیزی تو این مایه ها من اونو خوردش کردم و خب یه سری جایزه های خورد مثل اینکه آقا هر کسی مثلاً عکس بفرسته مثلاً روزانه ۱۰ نفر، ۲۰ نفر پک آلیس میدیم. یه سری جایزه ها خیلی کوچیک‌تر از محصولات حتی خود آلیس چقدر بود بودجه کمپین؟ نمیدونم بودجش رو میتونم بگم یا نه خب حدودی بگو بالای ۱۰۰ میلیون تومان نه نه، زیر ۱۰۰، کلا یه کمپین یه کمپین ۱۰ روزه بود تقریباً زیر ۵۰ میلیون یعنی بودجه عجیب غریبی واسش نداشته باشیم ولی ما اگر اشتباه نکنم ۴ یا ۵ هزار تا عکس دریافت کردیم برای برند اف ام سی جی اون زمان، چون من با آژانس ها هم کار میکردم اونا خب دیتا داشتن اونا می دادند، حتی کالا هم نبود که کمپین باشه ۴ هزار تا عکس خیلی عدد عجیب غریبی واسه برند اف ام سی جی قطعا یه بخشش بخاطر خب تبلیغات تی وی هم بود. یعنی اون طرف هم تبلیغ رو این کمپین نبود ولی همین که اسم آلیس شنیده میشد خب اعتبار می داد به کمپین. ولی خب خیلی ریزه‌کاری‌ها رو ما تو کمپین سعی کردیم رعایت بکنیم که این اتفاق بیفته. آلیس تبرک تموم شد، من اومدم تهران، تقریباً یه سال و نیم پیش فکر میکنم و همکاری‌ام رو با خانه سرمایه شروع کردم. نه وایسا نرو، اون چیزا چی شد؟ یه برند دیگه بود آلیس یکی دیگه هم بود. تبرک، تبرک چیکار کردی؟ ببین تبرک هم تو همون آژانس بود دیگه. نه چیکار کردی براشون؟ اونم همینجوری. اونم پیج های سوشیال داشت. اونم کمپین واسش رفتیم، کمپین یه کمپین، کمپین تبرک تو تلویزیون، تاثیرش اندازه آلیس بود یا کمتر بود؟ تاثیرش خوب بود ولی شاید اندازه آلیس نه. علت اینه که خب اون زمان یه خورده چون اگه یادت باشه سهام تبرک اومده بود تو بورس و خب بورسم اوضاعش خوب بود و خب تو هدفش شده بود. یعنی شاید حتی بیشتر از اینکه فروش محصول مهم باشه، اون اعتبار برای بورس مهم بود. این یه داستان. داستان دوم این که، توی آژانس وقتی شما کار میکنی، همه چی دست خودت نیست. یعنی تو میدونی یه مسیر اشتباهه، مطمئنی یه مسیر اشتباهه ولی تو طرف حسابت یه مدیریه که خب ۶۰ سال، ۷۰ ساله داره کار میکنه و تفکر سنتی از کف بازاره و اصلاً خیلی از مباحثی که تو میگی اصلاً نمیفهمه حرفت رو. هرچقدر تو بخوای ساده حرف بزنی، درکی از فضا نداره. مثلاً خب آلیس باز بودجه میذاشت برای تبلیغات دیجیتالش ولی خب تبرک اصلاً این کار رو نمیکرد. یعنی میگفت مثلاً چرا من باید بودجه بزارم واسه دیجیتال؟ اصلاً هیچ درکی نسبت به این موضوع نداشت. چه جوری شما کمپین ببین بود، بودجه خیلی کم بود دیگه. مثلاً شاید فرض کن ۱۰ میلیون، ۲۰ میلیون، عدد عجیب غریبی نبود واسه برند اف ام سی جی دارم میگم، شاید مثلاً واسه یه بیزینس استارتاپ کوچیک، ۱۰ میلیون، ۲۰ میلیون هم بودجه خوبی باشه. ولی واسه یک مال سال چند این؟ ۹۷، ۸ میشه آره؟ مال ۹۸ میشه. آره ۹۸. ۹۸ میشه. حالا محمدامین کریم‌پور رو بگو باید بریم سراغ خان ببین نه بحث محمدامین کریم‌پور نیست، بحث کلاً فضای اینفلوئنسر مارکتینگ تو ایرانه، که بشدت فضای عجیب و غریب و سمی شده ولی حقه، چرا حقه؟ چون مردم دارن محتوای زرد رو میپسندن. یعنی یه داستانی که محتوای زرد یعنی چی؟ محتوای زرد از نظر من، محتوای که هیچگونه پیام خاصی پشتش نداره و صرفاً آدما رو، شاید به مسیری ببره که مسیر واقعی نیست، به رشد و پیشرفت شون کمک نمیکنه. حتی سرگرمی که هست، سرگرمی فاخری شاید نباشه. تعریف زرد خیلی متفاوته، ببین تو الان مثلاً من یه اینفلوئنسر رو میگم زرد، تو میگی این خیلی سبزه، باز اون اینفلوئنسری که من میگم سبزه، تو میگی زرده، تعریف زرد برای هر کس توی ذهن خودش متفاوته، برای من اینه، محتوایی که هیچی به آدم اضافه نکنه و حتی آدمو سرگرمی‌اش رو به لوده‌ترین، این کلیپ‌های پارکی رو دیدی؟ اینجوری هول میدن، دختره برمیگرده، میخوره، جملات سوس ماسی گفته میشه. خب مثلاً من میتونم بگم خوشم نمیاد ولی نمیتونم بگم بده. چون اسنپ، این همه شرکت، این همه کمپین منیجر دارن کار میکنن، خودشون رو میکشن، محتوای وایرال بسازن، نهایت ۵۰۰ هزار تا ویو میخوره. طرف دختره رو هول میده، دختره یه نگاه، آه میکشه، ۳ میلیون لایک میخوره. خب ببین این یعنی اینکه، شاید مشکل از ماست حتی، یعنی شاید ما باید یاد بگیریم تو این فضا سوار بشیم. بهترین کسی که فکر کنم این کارو کرد بی میتو بود. بی میتو خوب رفت. بی میتو رو کمپینش رو بی میتو، مهدی فروغی اصلاً واقعاً خیلی قشنگ کمپین هایی که طراحی کرد. ولی خب آوردنش به صلاه کشیدنش، یه دی ام تاک ای گفتن آقا چرا همچین کاری کردی؟ اخلاقی هست یا نیست؟ اونو خورده‌اش رو گرفتن، تموم شد. خب یعنی پول ما داشتیم، همچین مسائلی. یعنی هم تو آلیس هم تو تبرک، تو زمان اف ام سی جی که بودیم یه همچین مسائلی رو داشتیم که حالا یه سری ویدیو ها و اینا بوده که خب شاید جامعه نپسندیدن، اون جامعه اکوسیستم نپسندیدن، شاید دولت نپسندیده حتی، شاید حتی ما مثلاً به احضار نزدیک بوده بشیم. چی بوده اون؟ یادم نمیاد. یه ویدیویی بود پخش شده بود از یه برندی، اسم نمیبرم، این دو تا برند نبودن. خب؟ چون فقط میخوام اصل داستان رو بهت بگم. یه ویدیویی پخش شده بود، ویدیوی یه خورده سکسیستی بود. یعنی اینکه تو اینستا بوده دیگه؟ آره، و پخش شده بود، یعنی اینکه هیچ اون بیزینس اصلاً پخشش نکرده بود. خب یه ویدیو وقتی ساخته میشه نریتور داره، یه ویدیو انیمیشن روش ساخته میشه و ۱۰۰۰، مثلاً شاید ۵ نفر، ۶ نفر روش کار کنن. این رو یه بنده خدایی توی کانالی پخش کرده بود و من یادمه اون ویدیو، نام نمی‌برم، لطفاً هم ازم نخوام، خیلی داستان دار شده بود، همین الان میتونه دوباره برگرده. ولی خب اتفاقی که افتاد بدون ۱ ریال حتی هزینه‌ای از سمت اون شرکت، ۵ میلیون توی یه ماه ویو گرفت اون ویدیو. واو و اتفاقی که افتاد اون اف ام سی جی بود؟ آره، اف ام سی جی بود. ۵ میلیون ویو گرفت و خب همه میزدن دیگه، اینا اصلاً میگفتن وایرال مارکتینگ از این قسمت به قبل و به این قسمت به بعد و خیلی چیزای عجیب غریب، یه کوچولو راهنمایی کنین که باهوشا خودشون بگیرن. این شرکت نمیگم، مشهدی چیز بود ولی خلاصه‌اش بود. یه دونه راهنمایی کن، خودش بگیره. ببین من الان یه یه دقیقه راهنمایی کن. خودم میرم از اینجا. تو همینجا نشستی، اون طرف من دهنم سرویس میشه، تو همینجوری نمیگی. نشستی، نه، تو یه راهنمایی کن. نه، برند اف ام سی جی بود دیگه، گفتی. نه، آخه اف ام سی جی که خیلی داریم، میخوام اسم برند رو بگم مثلاً چه دست چه دسته‌بندی‌ای بود؟ اف ام سی جی مثلاً روغن و اینا داشت. حالا داستانی که شد چی؟ سرچ کن الیاس داستانی که شد این بود که خب خیلی از اون طرف از سمت حکومت و اینا هم به ما فشار اومد سر این ویدیو و خیلی افراد اکوسیستم زدن این داستان رو، اما دوباره وقتی میخوام بگم محتوای زرد جواب میده متاسفانه، من یادمه اون زمان از یک، از این سوشال لیسنینگ ها هستش استفاده میکنن، استفاده کردم دیدم که اون ویدیویی که ۵ میلیون ویو خورده تقریباً اون یه حالتی داره میگه آقا مردم نسبت به این محتوای شما واکنششون چه جوری بوده؟ آره مثبت، منفی، عصبی، خنثی. همه مردم توی توئیتر، مثلاً تو توئیتر مثلاً من یادمه اون زمان ترند یک شد یه روز. انقدر دربارش داشتن صحبت میکردن و میزدنش. تو لینکدین به همین صورت. میگفت آقا تو لینکدین و توئیتر مردم خشمگین‌ان، تو اینستاگرام و تلگرام مردم همه شادن و دارن میخندن. حالا نسب تناسب شما شما درست نکردین اینو که؟ نه ببین، این شکلیه داستان، وقتی یه برند برند معروفِ، خب یه سری افراد که حالا کارشون ساختن انیمیشنه، خودشون بدون اینکه با برند هماهنگ کنن میان یه انیمیشن میسازن فان، بعد میان این انیمیشن رو میفرستن برای اون برند یا برای اون آژانس، میگن آقا ما این محتوا رو برای شما ساختیم. اگر خوشتون اومد، اگر دوست داشتید، مثلاً میتونید هزینه‌اش رو حالا به ما بدید یا خیلی‌ها مثلاً هزینه نمیگیرن. وایرال کنید واسه اینکه

خودشون اسم و رسم پیدا کنن. اگه ویدیوی وایرال بشه مثلا سازنده‌ی اون انیمیشن و اینا واسش یه نون و آبی ازش دربیاد. این هم این‌شکلی بود واقعا. یعنی این هم داستانش این‌شکلی بود که اصلا بیزینس واقعا نمی‌دونست داستان چیه. یک دفعه‌ای دید به اسم خودش یه ویدیو اومده بیرون و کلی داستان دیگه. جالبش اینجا بود از اون ۵ میلیونی که بهت گفتم، ۲۰۰ الی ۳۰۰ هزارتاشو جامعه توییتر و لینکدین تشکیل می‌داد. و نزدیک ۴ میلیون و خورده‌ای که همه شاد و خندان بودن اینستاگرام و تلگرام بود. با چه نرم‌افزار سوشال لیسینینگی استفاده کردی؟ اسمش الان اگه بگی بهت میگم کدومشون بود. کاوان بود آره. کاوان بود. و کلاً ۲ تا ۳ تا داریم سوشال لیسینینگ تو ایران. چیز زیاد دارم ولی حالا من حداقل ۲ سال پیش که استفاده می‌کردم باگ خیلی زیاد داشتم. آره خب آخه واقعا کار سخت‌ایه. ماشین لیرنینگه. باید بهش یاد بدی. یه کم بهش کار کنی، بهش یاد بدی این هست، این نیست، این هست، این نیست. این‌شکلی اکثرا هم از یه پلتفرم خارجی استفاده می‌کنن ولی خب خیلی کار سختی‌ایه و تو اسکیل ایران شاید فقط شرکت‌های اینترپرایز به دردشون بخوره. انقدر مثلاً تعداد مشتری‌هاش شاید مثلاً چه می‌دونم ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا باشه که اصلاً بفهمن این چیه و ازش بخوان استفاده کنن. من تو برندهای اف ام سی جی اینو بیشتر از همه یاد گرفتم، یعنی احساس می‌کنم که صدا اوکیه؟ یعنی احساس می‌کنم که برام ارزشمندترین چیزی بود که یاد گرفتم اونم اینه که متاسفانه من اینو تو ویدیوی خودم که الان داریم می‌گیریم می‌گم. ما دیجیتال مارکترها خیلی وقت‌ها برای دیجیتال مارکترها کار می‌کنیم نه برای صاحب بیزینس. این خیلی به‌نظرم مهمه. یعنی نگاه می‌کنیم که جامعه دیجیتال مارکتی نسبت به این حرکت ما چه ری‌اکشنی دارن. نگاه نمی‌کنیم که آیا این کاری که داریم می‌کنیم برای بیزینس چه منفعتی داره. شاید تو آقا جنس مخاطبت زرد باشه. خب وقتی جنس مخاطب بیزینس تو زرده چرا باید بری یه اثر فاخر تولید بکنی؟ تو داری برای دیجیتال مارکترها کار می‌کنی یا داری برای اون صاحب بیزینس کار می‌کنی؟ و خیلی من دیدم این‌شکلی، تو تبلیغات‌چی‌ها خیلی دیدم افرادی که همش میان نقد می‌کنن ولی خب خودشون نگاه کنی تو کانال‌هاشون هیچ اثر متناسبی نیستش که بگی گرفته. فقط می‌تونه بیلبورد مثلاً نقد بکنه. آره نقد بکنه. آره آره. مسعود فراستی‌شون آفرین. مسعود فراستیِ تبلیغات‌چی‌ها. کم هم نداریم‌ها! و دیدی همه‌اش هم میان مثلاً بیلبورده میره میگن نگاه کنید خجالت نمی‌کشن. به این فضاحت. برید مثلاً کمپین بی ام و رو نگاه کنید، کمپین بنز رو نگاه کنید، چه می‌دونم کِی اف سی رو نگاه کنید چه کمپینی راه انداخته. بابا بی‌خیال! آخه ببین یه نکته‌ای داره کامان اون فرهنگش اصلاً فرهنگ مردمش متفاوته با فرهنگ اینجا. نه نه نه نه اصلاً مسئله اینه که اون سورسی که بچه‌ها میرن بررسی می‌کنن اونارو می‌بینن، زردا، نه زردای اونا رو پخش نمی‌کنن. شما اون خوب آقا از کل دنیا فقط می‌بینی اصلا تو دیتاهای اون طرف نداری. تو اصلا می‌بینی کمپین میگی نگاه کن چقدر خلاقانه بوده. حتی دیتا نداری که ببینی آیا اون کمپین گرفته تو اون جامعه یا نه؟ نه نگرفته. اصلاً که پیپسی کمپینی رفته بود با کندال جنر و به فضاحت کشیده شد. ۴٪ سهام پیپسی اومد پایین. آقا همه‌چی همه‌شون که خوب نیستش که. همه حالا برن سرچ کنن خودتون ببینید. آخه این خلاقیت‌ها هم، مثلاً پیپسی و کندال جنر میاد خلاقیت هم داستان شده دیگه. یعنی هرکی میشینه جلوش مثلاً میشینه یه ایده خلاقانه میده بعد اصلاً میگی خب اوکی این ایده خلاقانه الان برای کیه؟ میگی خب باحاله دیگه. خوبه. یعنی خودش و اون تیم مارکتینگ و تبلیغات‌چی اطرافش اوکی میدن. یعنی نمی‌ره حتی به ۲ تا آدم نشون بده بگه آقا می‌فهمی این یعنی چی؟ قبلشم که آژانس‌ها اوکی‌شون می‌کنن یه تیزینگ برن و تیزینگم که الان شاید کسب درآمد آژانس‌ها دیگه! کسب درآمد بیلبورد فروش‌ها. هم بیلبورد فروش‌ها آخه آژانس‌ها اون طرف براشون اوکی می‌کنن. بیلبورد معمولاً بیلبورد رو آژانس‌ها اکثراً می‌گیرن و واسه اینکه بگن کمپین اثر بخشه اینا یه تیزینگ برو یه جمله یه رنگ هیچ مفهومی هم نداره. اینا چیزشون رو پر می‌کنن دیگه. بیلبوردهاشون رو پر می‌کنن. تو تلویزیون خب خیلی به‌صرفه نیست این کار. ولی خب کمتر به صرفه این کمتر انجام میدن. آره. خب یه کم دیگه بیشتر بگو از فضای اینستاگرام بعد بریم سراغ خانه سرمایه هس هیفه هم میاد. دیگه چی داری از اون پشت برامون رو کنی؟ چون خیلی شنیدنیه از اون اتفاقات اینفلوئنسرها و اینا وجود داره که کمتر درموردش صحبت می‌کنم. ببین من به‌واسطه‌ی حالا زمانی که توی آلیستو تبرک بودم یا زمانی که توی خانه سرمایه بودم خب تو فضای اینستاگرام بیشتر فعالیت داشتم. چون جفت این بیزینس‌ها اینستاگرامشون خیلی فعال بود. مثلاً خانه سرمایه الان ۸۰۰ هزارتا فکر می‌کنم فالوئر داره. آلیستو تبرک اون زمان تازه شروع کرده بودم ولی بودجه داشتم می‌ذاشتم واسه کمپین‌های دیجیتال‌شون. بخوام بهت بگم، دارم میگم ببین محتوا رو شاید خیلی وقت‌ها ماها دوست نداشته باشیم ولی واقعیت اینه که مردم دوست دارن و همیشه این یک دغدغه‌ی ذهنی برای خودم بوده که ما باید کدوم سمت بریم. الان مثلاً اینفلوئنسرها، خب اینفلوئنسر خوب داریم، اینفلوئنسر بد هم داریم. اصلاً خیلی‌ها که اینفلوئنسر نیستن اسم خودشون رو میذارن اینفلوئنسر. آقا اینفلوئنسر به نظر من به نظر شخصی امیر پارسا نشاط اینفلوئنسره، چون واقعاً تأثیرگذاره روی مخاطبینش. من همین هفته پیش بود باهاش مصاحبه داشتم و خب اینسایدهاشو داشت نشون می‌داد و اتفاقاتی که افتاده خب خیلی عجیب غریب بود. تو چه حوزه کاری می‌کنه من چرا نمی‌شناسمش؟ امیر پارسا نشاط، یه سری ویدیوهای روان‌شناسی‌طور درست می‌کنه. ۳۰۰ و خورده‌ای هزارتا فالوئر داره. ولی تو مثلاً فرض کن با ۳۰۰ و خورده‌ای هزارتا فالوئر پست‌هاش بالای ۲ میلیون اینپرشن می‌گیره. به به! چه جالب! آره، استوری‌هاشو اینا، مثلاً من این همه مدت تو خانه سرمایه بودجه‌مون زیاد داشتیم واسه تبلیغات. این همه مدت کار می‌کردم با اینفلوئنسرهای مختلف با اختلاف امیر پارسا نشاط بهترین اینفلوئنسری بود که باهاش کار کردم. کیِ؟ چیِ؟ بچه‌ها بنویسید اینو که امیر پارسا. همه پرسا، ازت می‌گیرم حقه‌شو. آره. خب ببین، چجوری می‌فهمیدی که یه اینفلوئنسر خوبه یا بده؟ این خودش یه نکته‌ی مهمیه. اول اینکه تو قبل از اینکه بفهمی اینفلوئنسر خوبه یا بده باید تعریف خوب رو واسه خودت مشخص کنی. نه خب، سه تأثیری باز رو فروش تأثیر داشته باشه، رو فالوئررت نمی‌دونم باز بستگی به هدفت داره. واقعاً نمی‌شه این‌جوری بهش نگاه کرد. یعنی اینکه بگی خوبه یا بده، من مثلاً نگاه می‌کنم، من می‌خوام اصلاً تو اینستاگرام من یه مثال واست می‌زنم، ببین، بذار من واسه مثال بزنم. محسن ایزی رو فکر می‌کنم همه‌مون می‌شناسیم دیگه. ما تو خانه سرمایه، خیلی‌ها دوست دارن مثلاً باهاش کار بکنن، مثلاً پول بدن تو پیجش استوری بره فلان و اینا. ما به محسن ایزی پول تولید محتوا و پیجشو می‌دادیم، مثلاً فرض کن یه عدد ۵ میلیون برای مثال. برای یه استوری. برای یه استوری و اصلاً برامون مهم نبود تو پیجش می‌زاره یا نه. اصلاً برامون مهم نبود. ما اصلاً نگاه نمی‌کردیم می‌زاره یا نه چون می‌دونستیم اونقدر پیجش بازدهی برامون نداره. ولی اونو می‌گرفتیم جای دیگه می‌ذاشتیم. محتوای محسن ایزی رو اینپرشن می‌رفتیم، سی پی ام می‌رفتیم توی اینستاگرام. آها! ویوی می‌رفتیم. ویوی می‌رفتیم تو اینستاگرام و خیلی خوب جواب میداد و یه چیز جالب بهت بگم، از نگاه پرفورمنسی بعضی وقت‌ها اشتباهه که بخوای به این داستان نگاه کنی. یعنی اینکه خب مثلاً توی ویدیو از محسن ایزی می‌گیری، پخش می‌کنی توی فضای سوشال، مثلاً می‌بینی عدد فالوئری که همیشه درمی‌اومده مثلاً ۴۰۰۰ تومن میانگین، داره درمی‌آد ۱۰ هزار تومن خب؟ اتفاقی که می‌افته پرفورمنس میگه اوکی، این محتوا محتوای به‌دردبخوری نیست. حالا یه پیامش مشکل داره یا لحنش، یا بحث تصویرش، هر مساله‌ای. خوب نیست دیگه عدد ۴ دراومده این شده ۱۰. و خب این محتوا رو باید بذاری کنار بری سر محتوای دیگه. ما این کارو نمی‌کردیم. ما محتوا رو همچنان ادامه می‌دادیم، محتوا رو همچنان ادامه می‌دادیم و شاید کمتر از یه ماه اون عدد ۱۰ هزار تومنی می‌رسید به عدد ۲ هزار تومن با همون محتوا. چه جالب! علت چی بود؟ علت اون اورنسی بود که اتفاق می‌افتاد. وقتی آدما هر روز دارن یه ویدیو رو می‌بینن لابه‌لای استوری‌هاشون یا بار ایگنور می‌کنن، دو بار ایگنور می‌کنن، سه بار ایگنور، از یه جایی به بعد یه حجمی میاد به سمتش. آقا وقتی این‌قدر داره تبلیغ می‌کنه حتماً یه چیزی هست. خیلی این چیز بزرگی بود چون من، دیدی حتماً آژانس‌ها بیزینس‌ها حتماً مثلاً طرف کلاً ۱۰ میلیون، ۲۰ میلیون پول می‌ذاره، انتظار داره نتیجه بگیره. ما تو خانه سرمایه یاد گرفتیم که ما تو خانه سرمایه با اختلاف از رقبامون عدد فالوئرمون پایینه، با اختلاف پایینه، آقا فالوئر هاتون ارگانیکه فکر کنم. ما ارگانیک داریم، از روی تبلیغات هم داریم. ولی تبلیغاتمون به هیچ وجه زرد نیست. نه نه منظورم این که فیک نمی‌زنی. نه فیک اصلاً نمی‌زنیم، خط قرمز‌مونه. ما دو روز داشتن رو پیج‌مون فیک می‌زدن، اصلاً دیوونه داشتیم می‌شدیم. قشنگ داشتیم دیوونه می‌شدیم. ولی خب تبلیغات از طریق تبلیغات می‌آریم، ارگانیک حالا طرف از طریق خود محتوا می‌آریم. مثلاً فرض کن تو حوزه‌ی ارز دیجیتال رقبایی که مثلاً شاید ۵۰۰ تا، ۶۰۰ تا، ۷۰۰ هزار تا فالوئر دارن، رو عدد مثلاً ۱۵ تا ۲۰ هزار تومن هر فالوئر دارن به دست می‌آرن. چقدر زیاد! اینقدر بالا، ولی برگشت داره، ککش در نهایت پایین می‌افته. حالا اینکه چجوری بعداً می‌تونیم صحبت کنیم. خب برو برگردیم قبل از اینکه چون به صورت ناخودآگاه میل می‌کنی به سمت خانه سرمایه، خب. آره آره نه نه، بگو، برو به سمت چیز، اینکه چی شد رفتی خانه سرمایه؟ خانه سرمایه افشین زندی به من ۲-۳ بار پیام داده بود تو لینکدین. من افشین زندی رو راستی دعوت نکردیم، افشین زندی رو باید دعوت کنیم باهاش صحبت کنیم. بگیم بیاد، بگیم. فرداش می‌خوای بیا بیارمش خودم به زور بیارمش. نه، اون افشین رفیقمونه، خب. افشین زندی پیام به من داده‌ش تو لینکدین که آره یه همچین پوزیشنی داریم، اون موقع مدیر دیجیتال بود. یه همچین پوزیشنی داریم، پاش بیا اینجا و این‌ها. من طبق اون شرایطی که داشتم یه ۲-۳ بار یادمه نه بهش گفتم. ببخشید. ولی ۲-۳ بار بهش نگفتم، بعد از یه جایی به بعد یه اتفاقی افتاد که خیلی اتفاقی واقعاً تصمیم گرفتم بیام تهران و وقتی اومدم به افشین گفتم، افشین من اوکی‌ام. رفتم مصاحبه به ۲ روز مصاحبه طول نکشید و بعدش مشغول شدم، مشغول شدم خانه سرمایه. افشین یه ماهی کنارمون بود که دیتا رو بهمون بده و بعدش خودش رفت. اول با مدیر دیجیتال شروع کردیم بعد بیزینس خوب رفت جلو، شدم مدیر مارکتینگ. منتها خب مدیر مارکتینگ شاید به اون معنی نه، چون مثلاً ما فضای آفلاین رو کلاً نداشتیم دیگه، فضای دیجیتال داشتیم. ما مدیر دیجیتال عملاً می‌شدیم مارکتینگ. آره و فروش اومده بود زیرمجموعه مارکتینگ به خاطر اینکه این‌ها رابطه خیلی مستقیمی با هم داشتن. یعنی خیلی مهم بود که اون لیدهایی که می‌رسه، تیم فروش چجوری باهاش برخورد می‌کنه. از چه چنلی می‌رسه، طبق اون چنل تیم فروش چجوری باید برخورد بکنه و باید همه‌شو یه نفر می‌بود که نظارت می‌کرد که کارو به هم نریزه، نریزه. چون این‌شکلی بود ها، یعنی ما اینو تجربه داشتیم که مدیر فروش داشتیم، مدیر دیجیتال داشتیم و این ۲ تا همیشه دعوا داشتن. اون نمی‌فروخت، این می‌گفت تقصیر توِ، لیدهای توِ، تو کیفیته، اون یکی می‌گفت بچه‌های تو خوب نمی‌فروشن. باید یه نفر می‌بود که مسئولیت‌شو قبول کنه و بگه آقا

ببین دو حالت بود دیگه تو خانه سرمایه اول توضیحات بده برای کسایی که خانه سرمایه نمی شناسند خانه سرمایه پلتفرم آموزش توی زمینه بورس و ارز دیجیتال فقط هم آموزش صرافی و اینجور داستان ها نیست آموزش حوزه بورس و ارز دیجیتاله این شکلی بود که خب ما از طریق چنل های مختلف لید دریافت می کردیم اون که آقا یه دوره آموزشی حالا مثلا بیا اینقدرشو رایگان ببین یا حالا مثلا بیا مثلا یه وبینار شرکت کن و اونجا اگه دوست داری میتونی شماره تو بدی مشاوره های ما تماس بگیرن واسه دوره رو پرزنت بکنن. اوایل این شکلی بود که خب من تیم مارکتینگ این طرف لید رو می دادم به بچه های فروش بچه های فروش به هر علتی هزار و یک علت می تونست داشته باشه نمی تونستن بفروشن و می گفتن لید هایی که داره میاد بی کیفیته. مثلا چه طرف ده تا زنگ زده یه دونه اش مثلا میگفت آقا خانه سرمایه کیه؟ همینو مثلا بهونه میکردن آره تو لید های بی کیفیت مردم لیست بانک جمع کردی فلان و اینها و دیدیم اینجوری فایده نداره و خب علی صابری پیشنهاد داد که خودت وایسا که دو طرف رو بتونی ولی خب KPI هم گرفت KPI سنگینی هم گرفت چی بود KPI؟ KPI ها مختلف بود دیگه KPI فروش داشتیم KPI اینستاگرام داشتیم فالوور KPI لید داشتیم ولی خوب جمع شد. خب چه جوری فروش از کدوم قسمت ها انجام میده دیجیتال که مشخصه؟ تو این چنل اصلیش خانه سرمایه سئو قوی داره ورودیش خوبه از سئو و بعد از اون هم اینستاگرام ولی الان توی زمانی که حداقل من اومدم ببینید وقتی مدیر مارکتینگ مدیر دیجیتال وارد یه شرکت میشه ناخودآگاه تفکرش وارد اون شرکت میشه و تخصصش هم وارد اون شرکت میشه به طوری که شاید حتی چنل های شرکت اولویتش متفاوت باشه یعنی خب زمانی که من نبودم تمرکز رو سئو بود روی سایت بود زمانی که من اومدم تمرکز اومد رو سوشال و خب اینم شد که خانه سرمایه تقریباً از دویست هزارتا زمانی که من اومدم بود و الان فکر میکنم هشتصد هزار تا شده علتش هم این بود که میگم ارزش داشت سرمایه گذاری روی اینستاگرامش یعنی هر جوری نگاه میکردی بر میگشت با یه آورده خیلی خوبی هم بر میگشت ولی خب اون طرف رو سئو هم بود دیگه مثلا طرف میزد آموزش مثلا ارز دیجیتال، آموزش بورس، یا هرکدوم از زیر فصل هاش خب معمولا سایت ما جز سه تا اول بودش لید و اینا از اون ور میومد. چقدر ورودی از سئو داشتیم ماهانه؟ این آمار دقیقشو یادم نیست ولی فکر میکنم روزانه بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تا بود اگه اشتباه نکنم. بیشتر آره. یادم نیست الان خیلی من کلاً چون از شش ماه اول به بعد دیگه کلاً سئو رو سپردم به مدیر سئو و فقط اومدم اون طرف اصلاً خیلی وقت چک هم نکردم ببینم چه اتفاقی افتاده. آره آره او آره من الان یادم اومد که تو ماه خوب نه میلیونی بود ورودی تو ماه بود ماه یک بود ماه بین ۸۰۰ تا یک بود. الان یادم اومد گفتی ماه بین ۸۰۰ تا یک بود ترافیکش این زمان این آمار مال شاید یک سال پیش نه الان حتماً بیشتر. خب الان خانه سرمایه جز پکیج فروش ها حساب میشه؟ اصلاً پکیج فروش ها کیان؟ همون ببین ما هم چرا پکیج فروش ها تبدیل به دقیقا میخوام درباره این صحبت بکنم. ما مارکتر ها هم واقعاً بعضی وقتا تحت تاثیر جامعه قرار میگیریم که تو سوشال هم تحت تاثیر میگیرن همون الان این شکلیه که میگن طرف پکیج فروشه. آخه پکیج انگار طرف مثلا ماست فروش. آره حالا ماست هم ماست که خوبه پکیج به خودی خود که بد نیست. پکیج دوره آموزشی ولی اتفاقی که افتاده اینقدر پکیج های چرت و پرت اومده اینقدر پکیج های زرد و بیهوده اومده ناخودآگاه تاثیر گذاشته. ولی من معتقدم ما که کارمون اینه دیگه نباید به این کلمات بار بدیم و قضاوت کنیم. یعنی خب من حس می کنم شاید خیلی از دست شاید شاید باشه بخاطر اینکه خیلی پول توشه توضیح آموزش کلاً پول زیاده من اصلاً آقا بچه ها شاید اینجا دیجیتال مارکتر، مارکتر هستن افشین زندی هم خیلی هاشون میشناسن دوره پرفورمنس شون میشناسن. الان پس افشین زندی هم پکیج فروشه ولی آیا داره بد کار میکنه؟ افشین زندی به نظر من توی یک سال اخیر به شدت به اکوسیستم دیجیتال مارکتینگ کمک کرد و مفهوم پرفورمنس مارکتینگ و به نظر من افشین جا انداخت. الان انقدر دانشجو داره که می دونن پرفورمنس مارکتینگ چیه در در صورتی که قبل از اون خیلی پرفورمنس رو نمیشناختن و خب دوره اش هم کیفیتش به نظر من دوره بالاییه که هر فصلی که کمپین داره میزاره کمپین موفقی داره تجربه میکنه. برای همین خود کلمه پکیج که بد نیست. آخه من عدد فروش رو میدونم برای همین نمی پرسم. میدونم نمیکنه آره این مطمئن باش اگه نمی دونست می پرسید ول نمی کرد تا بهش نمی گفتم. ولی خب نه افشین خیلی پسر گلی من خیلی دوستش دارم واقعاً خیلی پسر گلی. افشین فوق العاده است افشین و من به نظرم حقشه که هر چقدر پول در بیاره و پول مهم نیست هر چقدر موفقیت کسب کرد اصلاً هر چیزی که هر چیزی که دوست داره برسه به خاطر اینکه خیلی آدم پرتلاشیه من مثلاً سه چهار ساله که میشناسمش و تو حوزه کاری خودش به شدت تلاش میکنه. من یه خاطره جالب بگم از افشین حالا اومد احتمالاً چند قسمت بعدی هم بیاد باهاش صحبت می کنیم. یک یه روز رفتم باکس دیدم با کی جلسه داشتم ولی افشین هم بود توی من منتظر بودم داشتیم کار میکردیم. بعد دیدم یه تیکه ویدیوی آموزشی که داشت اون موقع واسه آنالیتیکسش می گرفت کانال آنالیتیکس که واقعاً بهترین کانال آموزش گوگل آنالیتیکس بود تو ایران به نظرم هنوزم هست هنوزم هست. یه تیکه رو سه بار ضبط کرد. گفت نه خوب نشد، دوباره گرفت. دو نه خوب نشد، دوباره گرفت. این وسواسش و دقتش رو من خیلی خیلی دوست دارم. پشتکار افشین هرچی داره از پشتکارش. به شدت بچه پر تلاشیه و از ایناست که سرد میشه زمین میخوره ولی بلند میشه و سوسول نیست واقعاً سوسول نیست. خیلی ها رو دیدم با زمین می خورن مثلا شروع میکنن آه، ناله، دیگه مثلا نمیشه کار کرد جامعه خرابه، اقتصاد خرابه، بازار خرابه به نظر من فرد موفقی که اصلاً کاری به اینا نداشته باشه. آقا تو چند روز زنده ای باید زندگی تو کنی باید تلاش تو بکنی فارغ از هرگونه اتفاق، فارغ از جامعه ببین جبره دیگه کاریش نمیتونی بکنی یه موقع است تو میتونی کاری بکنی تأثیرگذار میتونی تو این فرایند باشی اوکی دمت گرم برو تاثیرگذار باش نمیتونی کار خودتو سفت بچسب برو جلو دیگه رفتیم خیلی هندونه زیر بغل افشین گذاشتیم نه نه خیلی خوبه افشین و ولش کن افشین اصلاً آدم به درد بخوری نیست به نظر من نه میخوام بگم که با چی؟ افشین اصلاً آدم به درد بخوری نیست. نه میخوام بگم که واقعاً اگه گوگل آنالیتیکس دوست دارین یاد بگیرین حالا من دوره پرفورمنسش ندیدم. گوگل آنالیتیکس دوست دارید یاد بگیرید کانال آنالیتیکسش خیلی نکات جالبی من منم خودم یاد گرفتم ازش. بله. منم خودم حالا همچین آدمی نیستم ولی خب میگم خودمم چیزای ازش یاد گرفتم من همیشه. خب بریم خانه سرمایه دوباره یکم از کمپین ها و اینا بگو و روش هایی که اتفاق افتاد، مدل هایی که تجربه کردیم. من چون یادمه که من چون خانه سرمایه رو همین تا چند وقت پیش فالو داشتم به یه دلیلی مجبور شدم یه سری ها رو آن فالو کنم. یه داستانی وجود داره اونم اینکه چند مدل فکر میکنم استراتژی محتوای خانه سرمایه عوض شد. بله چی بود اینو میتونی آموزه هاش رو بگی به ما؟ نمیتونی بگی؟ شاید نتونم بگم خیلی نه هرکلی بگو آره ببین داستان که ما جزئیاتش هم بگم آره داستان اینه که توی سازمان خب وقتی چند تا فکر باشه کار خراب میشه. آها به نظر من یعنی چه خوب چه بد به نظر من باید یه تفکر بره جلو آمار بیاد دیتا بررسی بشه و طبق اون تصمیم گیری بشه واسه قدم بعدی شاید تو خانه سرمایه یه خورده از خود من گرفته تا بچه هایی که حالا تو تیم من بودن تا حالا بچه هایی که تو چارت بالا سر من بودن شاید تصمیم سلیقه ای زیاد بود یعنی اینکه شاید نگاه میشه که من چی دوست دارم نه مخاطب چی دوست دارم این باعث تغییر استراتژی میشد و باعث میشد که خب محتوا ها خیلی وقت ها سردرگم بشن ما تنها کاری که تو خانه سرمایه به نظر من تنها کاری که نه یکی از کار هایی که به نظر من تو خانه سرمایه خیلی خوب اتفاق افتاد این بود که نذاشتیم محتوا تاثیر روی عدد فالوورمون بزارن. ما یک سال از عدد فالوورمون رو ثابت نگه داشتیم با دیتا میتونم با جرات بگم یکی از تنها شرکت هایی هستیم تو ایران که توی قسمت سوشال و توی قسمت تبلیغات سوشال خیلی دیتا در این میرفتیم جلو یعنی من خودم چون حساس بودم یه سری فرمول ازش در آوردیم که کاملاً من درآوردی بود ولی خب اون فرمول بهمون این دید رو میداد که قبل از اینکه تبلیغ بریم میدونستیم هر پیج یا هر اینفلوئنسر چه عدد فالووری برای ما میندازه این خیلی کار عجیبیه. چه باحال یعنی خیلی عجیبیه که تو فقطم تو حوزه کریپتو جواب میده نه نه این فرمولی که دارم میگم من تو دوره افشین تدریسش کردم فرمولی که دارم میگم با یه سری دیتایی که فقط تنها نیازش اینه که تو از قبل دیتا داشته باشی گوش میکنی این فرمول چیه؟ نمیشه که. چرا تو دوره آقا خب بگو نه توضیح بده چه جوریه اکسلشم ما شیر میکنیم اگه میخوای نه، نه. ببین یه داستانی وجود داره اونم اینه که تو یه سری دیتا از ما یه شماره کارت اعلام بکنیم توی اون رادیو هرکی پول ریخت واسه خودکار اکسل واسه اش در بیاریم. من فقط سعی میکنم دیده رو بهتون چون واقعاً فرمول طولانیه نمیتونم الان فرمول رو بگم. ولی خب، کلیت داستان اینه. شما یه دیتایی از کمپین های قبلی تون دارید ما یه قیفی تو تبلیغات اینستاگرام داریم مثلاً تو قسمت استوری به این صورت که تو میگی آقا یه اینپرشن در مرحله اول توی حالا پیج، پیج های مختلف یا اینفلوئنسر اینپرشن استوری اینفلوئنسر یا پیج. بعد اینپرشن استیکر تبِ که میزان کلیکیه که میخوره روی اون استوری، بعدش میاد پروفایل ویزیت، که میاد داخل پروفایل تو و بعدش فالو و بعدش اینگیج. ما تا مرحله فالوش اینجا کار داریم خب؟ یه نسبتی در میاد، نسبت اون اینپرشن به اون فالو، نسبت اون استیکر تب به اون فالو، و نسبت اون پروفایل ویزیت به اون فالو، خب؟ تو باید یه چیزی که در بیاری بدونی برای بیزینس تو توی تبلیغات مختلف توی بازه زمانی مشخص این آماری که دارم میگم هی آپدیت میشه یعنی تو باید این فرمول تو هی آپدیت بکنی. باید بدونی که نسبت استیکر تبِت به فالو چنده یا نسبت پروفایل ویزیت به فالو چنده. ولی استیکر تب آمار دقیق تری میده. یعنی چی؟ یعنی اینکه آقا من تبلیغ میرم میبینم ۱۰ هزار تا استیکر تب داشتم از این ۱۰ هزار تا چقدر من رو فالو کردن. یه جا عدد بهت میده ۴۰ درصد، یه جا عدد میده ۳۰ درصد، یه جا عدد میده ۳۵ درصد و و و و و اینجا تو

اومده اینا بود. من خودم قبلاً یه سری نقد درمورد یکتانت داشتم اما این حقیقت رو باید قبول کنیم که بالای ۹۰ درصد سایت‌های ایران درسته یکتانت. بله خب یعنی چه بخواهیم چه اصلاً بخواهیم رو سایت‌ها کار کنیم اصلاً واقعاً ریتارگتینگ نمیشه کرد بدون یکتانت. یعنی این یه نکته یه یعنی من چه احساسم یکتانت امروز دیگه واقعاً الان تنها بازیگر اصلی این داستانه و خب قطعاً اونم یه بیزینسه دیگه یعنی و به نظرم افرادی که توش هستن اون داستان انحصاری اینا رو واقعاً خیلی شاید به دیده نگیرن و تمام سعی‌شون رو می‌کنن که هر روز پیشرفت بکنن می‌بینیم دارن سرویس‌های جدید اضافه می‌کنن ولی این حرفم کلاً اینه، اگر با یک آژانسی دارید کار می‌کنید و نتیجه نمی‌گیرید، مقصر اصلی خود شمایید. اون آژانس نیست آژانس دلش به حال شما نمی‌سوزه بچه‌ها واقعاً دلش به حال شما نمی‌سوزه. آژانس کارش اینه که روزانه شاید ۱۰ تا ۱۵ تا ۲۰ تا مشتری رو برای سر و سامون بده و نمی‌تونه دیپ بشه تو باید حق‌تو از آژانس بگیری به هر نحو شده من حقم رو از آژانس می‌گرفتم. تو خانه سرمایه که بودم الان با ببین بچه‌هایی که حالا اکانت منیجرهای آژانس‌ها هستن با من دوستن ولی می‌دونن من چه بلاهایی سرشون یعنی انقدر من اذیتشون کردم تو اون یه سالی که تو خانه سرمایه بودم که شاید بعضی وقتا بهشون زنگ می‌زنی اصلاً شاید جواب من رو حتی ندم بترسن که جواب بدن وقتی تو خانه سرمایه بودم الان که باهاشون اوکیم دیگه و الان جواب میدم می‌دانم با خانه سرمایه کاری ندارم ولی خب داستانی که هستش اینه که شما باید خودت بتونی حق‌تو بگیری. تو اصلاً ببین متاسفانه این شکلیه که چه تو اینستاگرام می‌خواد انجام بشه چه تو یه سایت می‌خواد انجام بشه حالا ریتارگتینگ بنری یا هر چیز دیگه پوله میاد و حتی دیتای بعدش بررسی نمیشه. این خیلی بده برای ما که دیجیتال مارکترایم تو خودت می‌دونی ما اصلی‌ترین وظیفه‌مون اون اندازه‌گیری است. ما با یه متد ای‌بی تست توی پروفایل ویزیت به فالور رسیدیم و خب خیلی جذابه این. بله نمی‌دونم شما استفاده کردید یا نه مثلاً یه بازه زمانی با یه اینفلوئنسر خاص کار کنی پروفایل ویزیتشو به فالور چک بکنی در صورتی که البته یه کم سخته دیگه بخاطر اینکه نمیدونی دقیقاً از استوری اومده فالو کرده یا کوفت. حالا با یه تخمینی و بری پست آخرتم نگاه بکنی اونایی که می‌دونی مثلاً تو سه روز اخیر بوده و اینا رو از اون کم بکنی و ببینی چقدر کانورژن ریت داره. بعد اون بایوی اون بالا و آیکونت و سه تا پست آخره اون ویترین آخرت خیلی تاثیر گذاره توی اینکه آدما پروفایل ویزیت دارن آیا فالو می‌کنن یا نه. دقیقاً موافقم با اون دیتایی که دوباره درباره‌اش صحبت کردیم نقش‌اش پررنگ میشه بگیرید حق‌تون رو از آژانس‌ها شما آژانس‌ها هستن که شما بهشون گیر بدید به نظر من. یه کتاب بگو من جدیداً دارم کتاب هنر رزم رو می‌خوانم. خیلی خوبه. هنرِ آره هنر رزم رو من دو سال پیش خواندم ولی خب بخاطر دوره‌ای که الان دارم ران می‌کنم و خب خودم خیلی کانسپتم اینجوریه که کمپین دقیقاً همون جنگه آره خیلی هر سری که دارم می‌خوانمش چیزهای جدیدی هستش. آره جنگه دیگه اصلاً خیلی از کلمه‌های مارکتینگ از فضای جنگ اومده دیگه مثل همین کمپین کمپین برای این می‌زدند که بعدش برن به جنگ ولی فضای جذابیه خیلی فضای من خودم دوست دارم که واردش بشم. آره خیلی خب یه چیز بگو، فیلم بگو پسر یا مثل مستر نوبادی چی درباره‌چی مستر نوبادی؟ نه من هنوز ندیدم آره آره آره. خب تو گفتی کلوب داری. آره خب همون. مستر نوبادی من فکر می‌کنم شاید مال ۱۰ ساله یا ۱۵ سال قبل باشه در رابطه با اینه که کوچکترین اتفاقاتی که توی زندگی ماها می‌افته از افتادن یک برگ از پاره شدن یه بند کفش چقدر تاثیرات بزرگی توی زندگی مون می‌تونه بذاره. یعنی مثلاً یه کودکی رو نشون میده که داره می‌دوعه دنبال یه قطاری و بند کفشش زیر پاش گیر می‌کنه. اون بند کفش رو یه کارخونه‌ای ساخته که خیلی رو کیفیت این بند کفش برای اینکه کفش ارزون‌تر دربیاد توجه نکرده و اون بند کفش یا پاره میشه یا پاره نمیشه نشون میده وقتی پاره میشه چه سرنوشتی براش هست و وقتی پاره نمیشه چه سرنوشتی براش هست. زمین تا آسمون زندگی‌اش فرق می‌کنه. چه جذاب، یه دوره آموزشی خارجی بگو. خارجی داخلی بگو برو خودم رو می‌تونم بکنم؟ شما خودت هم می‌تونی حالا این یه دفعه اشکال نداره خب؟ آره آره این رایگان بود بچه‌ها پول نگرفتم از این، آره واقعاً. خب من دوره خودم که چون هنوز آماده نیستش، البته فکر کنم دو هفته دیگه‌ای که می‌گید با دوره منم بیاد بچه‌ها دوره منو بخرید اینم از دوره من. آره اسم سی‌ست رو بگو حداقل سه اش کنن. کمپین آکادمی می‌بینم. قطعاً وقتی بخواد شروع بشه می‌بیننش، نیازی نیست سرچ کنن. آره از امکانات اینستاگرام می‌خوای استفاده کنی برای خیلی دارم سعی می‌کنم بیشتر از این داستان‌ها دارم سعی می‌کنم واقعاً چون نداریم واقعاً به نظر من دوره خوب تو دوره کمپین دیجیتال نداریم. و خیلی دارم سعی حالا تو در جریان هستی دیگه پرپوزال نزدیکی فکر می‌کنم ۱۵ تا استاد من استفاده کردم هر کدوم تخصصی فقط برای اینکه خروجی کار خروجی خوبی بشه و خیلی بحث معنویش بیشتر برام مهمه یعنی دوست دارم واقعاً کسی که شرکت می‌کنه تو این دوره بتونه کامل یک کمپین دیجیتال رو ران بکنه. حالا تو سوشیال بچه‌ها احتمالاً بعداً می‌بینن نیازی نیست اینجا پروموت بکنیم. من خودم همچنان دوره افشین افشین دوره پرفورمنس افشین واقعاً به نظر من برای هر مارکتر حیاتیه. من ندیدم دوره رو نظر مثبت یا منفی نمی‌دم می‌تونی اینجا ازش لایسنس بگیری. لایسنس یعنی چی؟ آها یعنی یه دوره بگیرم ببینم. آره یه لایسنس بهت می‌دن که اون توی اسپات پلیر لایسنس رو تو اسپات پلیر وارد می‌کنه و تو اسپات پلیر می‌تونی ببینی ویدیو رو متوجه شدم. خب درود بر شما مرسی از علی هادی عزیز که لحظه آخری به ما پیوست و متشکرم از دیتای خوب و جذاب‌اش که صادقانه در اختیار ما گذاشت. امیدوارم که رشدینوی باشید به دیگران کمک کنید بدون چشم‌داشت و از اون‌ور هم شبکه‌های اجتماعی رو دنبال کنید ما سعی می‌کنیم محتوای خوب تولید کنیم و بزرگترین کاری که کماکان می‌تونید برای ما انجام بدید اینه که به دوستانی که حتی فکر می‌کنید به دردشون هم نمی‌خوره راجع به رشدینوی رو معرفی بکنید. ما مخاطب غیر مارکتر غیر استارتاپی خیلی بیشتر از مارکتر استارتاپی داریم. پزشک و نمی‌دونم معمار و انواع و اقسام آدمایی که اصلاً حتی به این فضا علاقه‌مند شدن فهمیدن آقا مارکتینگ فقط این نیستش که تو مارکتر باشی تو اکثر قسمت‌های زندگی‌ت هر جا دارن که حالا ما بحث رشد فردی هم داریم. متشکرم از شما متشکرم که با ما همراه بودین. این قسمتی که می‌شنوید قسمت ۱۲۳ ام از رادیو رشدینویه. مرسی از اسپانسر برنامه یکتانت مرسی از شما که وقت گذاشتید امیدوارم که بابت این وقتی که گذاشتید عایدی هم داشته باشید. ممنون از شما ممنون از اینستاگرام که باگ داره و همین الان وسط لایو قطع شد. و ممنون از علی هادی عزیز، از الیاس گرجی عزیز و مجموعه شنا تو که زحمت انتشار رادیو رو می‌کشن. تا قسمت بعدی خوب باشید پرانرژی باشید به هم انرژی مثبت بدید و از هم انرژی منفی نگیرید. ندیده انرژی منفی هم نداریم. خداحافظ خداحافظی. عزیزی مرسی ممنون از وقتی که گذاشتید دوستتون دارم سلامت باشید خداحافظ خداحافظ.