7-17: نویسنده کتاب Best Seller آمازون و وال استریت ژورنال

۱ شهریور ۱۴۰۲ مدت: 53:53 قسمت 151 با رادیو رشدینو منبع اصلی ←

7-17: نویسنده کتاب Best Seller آمازون و وال استریت ژورنال

00:00 / 53:53
📝 ترنسکریپت کامل

متن کامل گفتگو

یک مهمون جذاب و دل‌نشین داریم که تو قسمت مهمانی‌نو باهاش گپ زدیم یک آدم خفن تو حوزه بلاک‌چین بریم بیایم مهمانی‌نو در خدمت شما هستیم. خب تو قسمت مهمانی‌نو در خدمت مهمان عزیز و گران‌قدری هستیم که افتخار دادن تشریف آوردن توی استودیو شنا تو در پادکست رشدینو خواهش می‌کنم خودتون رو معرفی بفرمایید سلام به شما خیلی ممنون از دعوتتون متولی هستم هومن فارغ‌التحصیل مهندسی شیمی و نفت از دانشگاه شریف سپس فارغ‌التحصیل هنر یا بگیم تئاتر بهتره خیلی مستقیم چون زیر شاخه‌های خاصی داشته و مربی ورزشی مربی فوتبال درود بر شما و همچنین در حقیقت یه جورایی استاد اقتصاد بهشون میگن ولی واقعاً یه شاگرد کوچولو در حوزه اقتصاد اون رو البته در آلمان تجربه کردم در آلمان مدرسه اقتصاد فرانکفورت و بعد هم در دانشگاه استنفورد روی حوزه ماشین لرنینگ یا حالا هوش مصنوعی کار کردیم و در حال حاضر هم تمام تمرکزم رو پروژه‌های بلاک‌چین هست و میشه گفت دو دهه است تو حوزه آی‌تی کار می‌کنم یعنی تمرکزم رو حوزه آی‌تیست اخیراً بلاک‌چین می‌تونیم بگیم از سال ۲۰۱۷ کار آخری که انجام دادیم و خیلی به نظر میاد که می‌تونه جذاب باشه جدید باشه کار ترنینگی هستش که مبتنی بر صدای درون‌مغزی یا در حقیقت تمرکزش بر ویژگی‌های مغز و مکالمات درون‌ذهنی‌ست به دلیل اینکه ما در تیم‌هامون چه تیم‌های ورزشی که بنده کار می‌کردم، چه تیم‌های هنری و سپس فنی که حالا عرض کردم تو حوزه آی‌تی مربی فوتبال بودین یعنی اون مدت، آره. بله. اِ توی یوفا در حال حاضر الان اِ دارم مدرک ای رو می‌گیرم اما در ای‌اف‌سی بله ای رو گرفتم. در ایران هم چندین کار مربی‌گری انجام دادم ولی بیشتر در انگلستان. آره. تو اون تیم‌های ورزشی که کار می‌کردیم عرض کردم تیم‌های هنری و مهم‌تر از آن‌ها چون بازه زمانی‌ش خیلی طولانی‌تر بود، تو اِ تیم‌های فنی واسه از مدت‌ها متوجه شدیم که خب واقعاً این شکل ریکروتمنت یا حالا استخدام، شکل اسکای‌تینگ یا استعداد یابی یا پیدا کردن تلنت‌ها یا بهش می‌گن هد‌هانتینگ این واقعاً می‌لنگه یه گیری داره، ایرادی داره. خیلی بررسی کردیم با خیلی از ترینرهای معتبر دنیا مثل آقای رابینز، آقای سایمون سینک و خانم بروان نزدیک شدیم کار کردیم سعی کردیم از این مجموعه‌ها و سازمان‌هاشون یا شخص خودشون مشاوره بگیرین و به این نتیجه رسیدیم حالا حرفی که اخیراً ایلان ماسک زده واقعاً ما چند سال پیش دیگه به این نتیجه رسیده بودیم حالا حتماً اونا زودتر از ما تو سازمان‌هاشون به این نتیجه رسیدن ولی اخیراً گفت ایشون که گفت پس از اینکه دیدم سال‌ها رو تلنت‌ها کار می‌کنم و فیلیرها یا شکست‌های عجیبی دارم متوجه شدم که باید روی کارکترها کار کنم. یعنی در واقع کارکترهای آدماست که مهم‌ان، نه چیزایی که الان بلدن. نه این فکر کنم جمله دقیقاً یه همچین چیزی بود. دقیقاً به این نتیجه رسیده بود که کارکترهای ویژه خیلی سریع اون اسکیل‌هایی که باید رو که یعنی مچ هست باهاشون یاد می‌گیرن، عمیق یاد می‌گیرن و اگه ولی برعکسش اگه کارکتر اِ به صورت حرفه‌ای رشد پیدا نکرده باشه یا اصلاً انگیزه‌ای برای رشد نداشته باشه اِ بیشتر کارهاش نمایشی میشه. و همون حالت اینکه How we are seen چگونه دیده می‌شویم که در جامعه‌ی ما در خیلی از جوامع در حال حاضر خیلی بولده، اون مهم میشه. چگونه دیده می‌شویم، نه اینکه ما که هستیم. و این رو ما واقعاً آوردیم تو مجموعه‌مون به صورت ترینیگ شروع کردیم یه ترینیگ‌های کوچیکی برگزار شد تا اینکه اِ بر اساس یک اتفاقی، بنده که نویسنده نبودم، تبدیل به یک نویسنده هم شدم و فکر کنم تا یک ماه و نیم آینده، شش حالا هفت هفته آینده کتابم در آمریکا چاپ میشه و فکر می‌کنم این خیلی حرفِ نشنیده یا ناگفته‌ای‌ست حداقل برای ایرانی‌ها فارسی‌زبان‌ها، ایرانی‌های اِ سرتاسر دنیا چون واقعاً فکر کنم ما به خاطر کشور پهناوری که داریم و اقوام و قبایل بسیار زیادی که در کشور ما زندگی می‌کنن، تقریباً تاپ هستیم تو دنیا از نظر مساحت، از نظر جمعیت، از نظر این اقوامی که زندگی می‌کنن و تنوعشون کشور پیچیده‌ای هستیم. و خب چون قدمت تاریخی اساسی هم داریم، جغرافیامون هم جغرافیای ویژه‌ای هست، این اِ کانیفیوژن یا گیجی در کشور ما خیلی بیداد می‌کنه و میشه گفت من از کلییرترین کشور دنیا که حالا آلمان هم باشه از نظر ذهنی چون یک دهه اونجا کار و فعالیت می‌کنم وقتی که می‌آم به یکی از گیج‌ترین کشورهای دنیا، تفاوت رو در این نمی‌بینم که این‌ها خیلی پیشرفت کردن، چون پیشرفت اون‌ها هم بزرگ‌ترین صدمات رو در جنگ‌های جهانی به اِ زده به دنیا و تاریخ. این هستش که من می‌بینم ما کجا وایسادیم، یعنی بپذیریم که کجا وایسادیم و این اِ در حقیقت تریپل‌سی یا سی‌سی‌سی، کانورتینگ کانیفیوژن اینتو کلیریتی یعنی تبدیل تمامی این گیجی‌ها به شفافیت از مسیر تمرین‌های بسیار ویژه می‌گذره که ما سعی کردیم در اون ترینیگ‌ها اِ این رو خیلی پراکتیکال، خیلی عملیاتی جلو ببریم که حالا تبدیل به کتاب شد و وبینارهاش هم اِ در ماه‌های آینده بیرون می‌آد. من فکر می‌کنم بیشترین کمکی است که در همه‌ی اون حوزه‌ها اِ می‌تونین انجام بدین و دادین. دقیقا. درود بر شما، خب اِ من یه سوال دارم، شما بچه بودین دوست داشتین بزرگ شدین چی‌کار بشین؟ چون اصلاً این حجم از اِ دایورسیتی درست می‌گم دیگه، اِ مربی فوتبال، هم‌زمان بلاک‌چین دولوپر، ان‌اف‌تی مارکت‌پلیس دارن ایشون، کتاب دارن، حوزه ماشین لرنینگ کار کردن و اینا چی‌شد که اصلاً این‌همه اِ اتفاقات افتاد که باید بریم سراغ اِ پروژه‌های متاورس‌تون؟ سلام و عرض ادب ببینید اِ لیست کسایی که بریم روی ویکی‌پدیا نگاه کنیم حالا چه ایرانی چه خارجی که چند نوع در حقیقت تخصص دارند، بسیار زیاده یعنی شاید من حالا تا سن‌های بالاتر مثلاً هیچ‌وقت نرسم به اون‌ها مثلاً طرف اِ یه جورایی ساینتیست یا دانشمند مثلاً حوزه گیاه‌شناسیه بعد شما یهو می‌بینید مثلاً در اسپیس یا فضا هم داره کار می‌کنه تو آمریکا که خیلی زیاده چون فضاها خیلی گسترده‌ست. من نمی‌تونم دقیقاً بگم که مثلاً در کودکی چی فکر می‌کردم، مثلاً من چهار سالگی تمام اِ اتومبیل‌ها رو بلد بودم و همه می‌گفتن اصلاً این هیچ‌کاری دیگه هیچ‌کار دیگه‌ای بلد نیست یا هیچ‌کار هیچ‌کاری دیگه‌ای نخواهد کرد، این دیگه تا آخر عمر تو اتومبیل خواهد بود. در صورتی که من هرگز تو اون حوزه وارد نشدم، همیشه هم خودم قبول کرده بودم. مثلاً ده سالم بود، می‌گفتن من این‌قدر اتومبیل‌ها رو می‌شناسم من در این صنعت خودروسازی باید وارد شم چون دیگه هیچ‌چیز دیگه‌ای رو این‌قدر نمی‌شناسم یا بلد نیستم، ولی هرگز اون اتفاق نیافتاد. و وقتی که شما دو دهه در آی‌تی کار می‌کنید، چون تمام دنیا داره وصل میشه به آی‌تی و فکر می‌کنم این دهه هم دهه بلاک‌چین خواهد بود، یعنی شما نگاه کنید ری‌ال‌استیت یا حالا املاک دارن توکنایز میشن، طلا داره توکنایز میشه، اتومبیل‌ها دارن توکنایز میشن. در اروپا و آمریکا، یه گاراژ شما می‌بینید ۶۰ تا اتومبیل سوپر کار وجود داره، این‌ها رو توکنایز کردن و منی که مثلاً نمی‌تونم برم یه اتومبیل ۳۰۰ هزار دلاری فراری بخرم، می‌آم ۲۰۰۰ اِ اگزاژشو می‌خرم. نه، اگزاژشو نمی‌خرم ۲۰۰۰ دلار نه، ۲ هزار دلار یه تیکه‌شو می‌خرم. نه ۲ هزار دلار، این توکنایز میشه، تقسیم میشه، این ۳۰۰ هزار دلار بین مثلاً صدها نفر، من هم در سال می‌تونم ۲۰ بار سوارشش بشم. واقعاً هم در سال من بیشتر از ۲۰ بار سوارشش نمی‌شم. که این آیدی‌های بسیار ویژه یه خیلی مثلاً آن‌تایم شیِرینگ داره دیگه. آره دقیقاً شیِرینگ داره ولی خب شما سهام‌دارش هم هستی، وقتی فروخته میشه، اون ۲۰۰۰ دلار شما ممکنه ۲۵۰۰ دلار هم بهت برگرده، یعنی شما واقعاً تصمیم‌گیرنده‌ی این حوزه هم هستید. دقیقا. این اسم پروژه‌تون چیه می‌دونی؟ اِ این بله بله این این اِ بهش هست می‌گیم متا، یعنی از همون کلمه متا ورشته، متاکارز هست که لهستانی پروژه‌اش، مثلاً این رو من از نزدیک دیدم، پروژه‌های آمریکایی زیادی هم این‌جوری هست، حالا من از نزدیک ندیدم، ولی من اتومبیل‌هاشو رفتم از نزدیک دیدم، سوار شدم، حالا اون یه دونه‌ای هم که خودم مثلاً یه مقداری کوچیکی پول گذاشتم چه ماشینی بود؟ اِ اون مزراتی بود، ولی سوپرکارهای خیلی گرون‌تر هم داشت و این‌ها، مثلاً حتی بوگاتی و غیره، یک سرمایه‌گذاری مثلاً اومده ۵۰ میلیون دلار گذاشته، خب این دیگه ان‌تا اتومبیل می‌تونه تهیه بکنه، توکنایز بکنه. کارکردش، چه ایده‌ی باحالی. خیلی ایده‌ی جالبیه آره. من فکر می‌کنم املاک هم که در آمریکا الان شروع شده اِ شما کمتر از ۳ الی مثلاً نهایت ۵ سال دیگه می‌بینید که شما می‌تونید املاکی رو نشستید هر جای دنیا، دیگه متاورسی هم نیست که صرفاً ویژوال باشه، مثل متاورسی که الان ما اخیراً کار کردیم. حالا اگه بخوایم پرتاب بشیم تو متاورس حالا من تو پرانتز یه نکته بگم بعد پرتاب بشیم تو. ایران هم الان سه سال، حدوداً چهار ساله که قراره این توکنایز کردن توی سازمان بورس اتفاق بیافته، ولی خیلی گیروگور قانونی پیدا کرده، یعنی حتی خیلی از من می‌شناسم کارگزاری‌هایی که رفتن یه چند تا شهرک خریدن که توکنایز کنن و شروع کنن به فروختن. البته که خب فضای توکن

نشدنش همون‌طور که نایزه، منتها تو فضای بلاکچین نیست ولی همون مفهوم داره استفاده می‌شه. بله می‌فرمودید. پرتاب بشیم توی متاورس. بله. من فقط اون مکالمه قبلی رو به پایان برسونم. بله وقتی شما تو حوزه آی‌تی وارد می‌شید مثلاً دو دهه هست من دارم اون‌جا کار می‌کنم خیلی سریع کانکت می‌شید به اگر حالا علاقه‌مند باشید به هنر، به ورزش و حالا الان می‌بینیم که همه‌چی داره توکن‌ز می‌شه و همه فیلدها یا صنایع دیگه هم دارن می‌آن روی بلاکچین. در مورد متاورس فارغ از اون هایپی که ایجاد شد در متاورس، واقعاً پتانسیل‌ها یا پتانسیل‌های بسیار زیادی درش وجود داره که به‌خاطر اون هایپه بعضی‌اش در حال‌حاضر در دنیا، نه صرفاً در کشور ما، دیده نمی‌شه به‌خاطر اینکه یه عده‌ای رفتن مثلاً زمین‌هایی رو خریدن و این زمین‌ها هنوز حالا رشدی نکرده یا داون شده و خب این رو با اون بررسی می‌کنه. دعوت من به این هستش که اصلاً این پتانسیل‌ها رو به این شکل نبینید. اول هر کاری همین‌طور هست. یه سری هایپ‌ها ایجاد می‌شه تا این جا بیفته و پتانسیل‌هاش به این صورت هستش که هوش مصنوعی به‌شدت در اینجا به‌کار گرفته می‌شه. شما یک اتومبیل بنز رو تصور کنید که ۲۰ سال هست دارن با کتک بهش آپشن اضافه می‌کنن ولی دیگه اون ماشین همون‌طوری راه می‌ره نه سرعتش آنچنانی افزایش پیدا می‌کنه نه دیگه آپشن‌ها، خیلی آپشن‌های جذابی‌ه و حالا ۱۰۰ سال پیش هم هواپیما اختراع شد، ۱۹۱۲، ۱۹۱۶ انگلستان مثلاً دیگه کاملاً صنایع هوایی ویژه‌ای داشته. ولی ۱۰۰ ساله این هواپیماها در همون حدود سرعت، در همون حدود در حقیقت مسافت رو می‌تونه طی کنه. واسه همین دیگه به ورچوال روی آوردن، یعنی دانشمندهای دنیا دیدن، خب اینجا یک قفلی هست که دیگه حالا فعلاً نمی‌شه بازش کرد تا ببینیم چی می‌شه. به‌خاطر همین هم هوش مصنوعی به‌هرحال داره خیلی بولد می‌شه. تصور من این هستش که حالا اون هوش مصنوعی که ما الان کار می‌کنیم، چون من خودم مشاور پروژه کازماس که حالا توکن معروف‌ش اتم هست، خیلی تاپ هست تو بازار. بله. بیش از ۱۲۰۰ دولوپر ما داریم الان اون‌جا، خب تیم ما هم یکی از تیم‌هاست، یکی از نودهاست، ولی مدت‌های زیادی داریم روی اون سیستم کار می‌کنیم، بعد از اتریوم و پولکادات بیشترین دولوپر رو داریم. و خب اون‌جا به ما نشون می‌ده که این بچه‌های شارپی که تو این مجموعه‌ها کار می‌کنن، یه ایده‌های عجیب‌غریبی که دارن، یه سر و گردن فاصله دارن مثلاً با فیلد‌های دیگه یا صنایع دیگه. در مورد این پروژه هم اگه می‌تونید یک کوتاه بگید که چی‌کار قراره چی‌کار بکنن؟ ببینید پروژه کازماس حالا خیلیا مثلاً پولکادات می‌گن، ما اینتروپرابیلیتی یا در حقیقت ارتباط نت‌ورک‌هایی رو که خب جنس‌هاشون خیلی با هم مچ نیست رو برقرار می‌کنیم. خب این یک پادکست می‌طلبه، یک داستان می‌طلبه که ما بریم تو کازماس. کازماس هم تقریباً همین ادعا رو داره می‌کنه و مهم این هستش که کدوم‌شون از نظر فانکشنالیتی، از نظر سیمپلیسیتی، واقعاً راحت‌ترن برای کاربر. واقعاً خب ما نرسیدیم، یعنی پولکادات هم همین‌طور، نرسیدیم به پایه اتریوم با اون زیرساخت عجیب‌غریبی که داره. بعضی موقع‌ها می‌گن واقعاً دیگه این‌ها یا کائناتیه یا شانسیه. دیگه رسیده به یک نقطه‌ای که خب بقیه فالوئرش‌ان و خیلی‌ها هم هرکی ما هم اومدیم، اونا هم اومدن گفتن اتریوم کلیر هستیم ما فلان. از این ادعاها زیاد شده. همه می‌گن ما می‌خواهیم اتریوم بذاریم کنار ولی هنوز آره فاصله زیاده. فاصله زیاده ولی خب هرکدوم جای خودشون رو در بازار پیدا کردن. نکته جذاب‌ش اینه، یعنی من هم فکر کنم با هزار و خورده‌ای دولوپر خیلی اسمارت همچنان این پروژه‌ها کارهای عجیب‌غریبی انجام نمی‌دن، فقط همون ایده‌هایی مثل مثلاً ویدیو کال که ۳۰ سال پیش همه می‌گفتن آخه مگه می‌شه ما ویدیویی همدیگه رو ببینیم، الان عادی‌ه یا مثلاً موارد دیگه‌ای که تو تاریخ اختراع شده و خب قبلش آنبلیوابل بوده، این‌ها هم اول کاره. یعنی شما این مثلاً می‌بینی پروژه کازماسی که ما داریم کار می‌کنیم یعنی ایده من که اون‌تو بودم این هستش که واقعاً در آینده، مثل همین شهرک‌هایی که گفتید یا مثلاً رویدادهای ویژه‌ای که تو دنیا برگزار می‌شه، خیلی‌هاش هم این کازماسی داره انجام می‌ده که فقط از همین امکاناتی که مثل کدنویسی که در کائنات امکاناتش هست دیگه. شما یه چیزی کد می‌کنی و عملیاتی می‌شه. همون ویدیو کال مثال خیلی خوبش‌ه. این اتفاقه در آینده نزدیک می‌افته. یعنی همین پروژه‌ای که الان من خودم مثلاً می‌گم خب دقیقاً فانکشنالیتی این چیه؟ دقیقاً کاربرد این تو زندگی مردم چیه؟ اتریوم خب حالا مثلاً خیلی مشخص‌تر این رو اثبات کرده که چقدر پول‌ها راحت جابه‌جا می‌شه غیر بانک‌ها، اون بولینگ یا به‌قول معروف زورگویی‌شون خیلی اومده پایین و اون سنترالایز بودن پاور یا تجمع قدرت خیلی کاهش پیدا کرد. این‌ها رو واقعاً همین الانم بعد از چند سال فعالیت، مثلاً حالا بگیم اتریوم مثلاً ۵ ساله حسابش کنیم از نظر اینکه حالا مچور شده باشه، خب قبلش دیگه حالا خبری نبوده. این هنوز واقعاً من نمی‌تونم بگم بالغ شده و به بلوغ که این‌ها برسن اتفاقات خیلی خاصی می‌افته. دقیقاً، من یه پرانتز باز کنم باز. چیزهایی که به‌نظر خودم خیلی جذابه و کاربردی‌ه یکی پروژه بریوه که واقعاً با یه ارزش پیشنهادی خفنی اومد وارد بازار شد، به‌خاطر اینکه خاطر اینکه گفت آقا من تبلیغات رو حذف می‌کنم و تبلیغات خودم رو نشون می‌دم و از اون‌ور هم سیف تو رو نگه می‌دارم از این و ولی خب از اون تبلیغاتی که نمایش می‌دم بهت خودت هم پول می‌گیری. و خب همین این باعث شد که خیلی ساده دو، سه تا کمتر از یک سال، دو، سه تا از مرورگرهای برتر دنیا رو بزنه کنار و الان یه حجم عظیمی از یوزر داره، فکر کنم آخرین باری که داشتم نگاه می‌کردم بیشتر از ماهیانه یک میلیون کاربر جدید بهش اضافه می‌شن و خب حول‌وحوش اون تایمی که نگاه می‌کردم ۵۰، ۶۰ میلیون دستگاه الان دارن از بریو استفاده می‌کنن. یه پروژه دیگه که خیلی برای خودم جذاب بود، پروژه اینترنت دی‌سنترالایز بود و از شبکه دی‌سنترالایز بود که شما دستگاه رو می‌گرفتی می‌زدی به برق و نود کامل می‌شد به واسطه اینکه شما اینو زده بودی به برق و شبکه رو کامل کرده بودی بهت انگار داشتی ماین می‌کردی. ماینینگ شما از نت‌ورک بود، نت‌ورک رو داشتی منتقل می‌کردی. خب این پروژه‌ها خیلی پروژه‌های کاربردی و جذابی‌ه در صورتی که اون شرکته بتونه این رو مانیتایز بکنه و خب بریو همه‌ی این‌ها رو با هم داشت، یعنی یهو با یه سلوشن اومد و فکر می‌کنم حالا دیدگاه من به ماجرا اینه که بیشتر این‌ها شاید بیزینس مدل مشکل دارن، یعنی اون‌هایی که نمی‌رسن به اون نقطه‌ای که چرخه کامل بشه، یا حالا دقیقاً مشتریه اون چیزی که دارن می‌دن رو نمی‌خواد یا اینکه ریوِنیو مدل جواب نمی‌ده، انقدر برای آدما انگیزه ایجاد نمی‌کنه. و با تکمیل این بیزینس‌مدله حالا شاید بریو از بقیه این‌ها کمتر باشه چون نه توکن داره، نه توکن خاصی داره، داره از روی چیز استفاده می‌کنه، یادم رفت از روی چی داره استفاده می‌کنه، الان می‌تونیم اینجا تقلب بگیریم. آره آره بت داره استفاده می‌کنه و جایزه‌ها رو هم داره از رو بت داره می‌ده. ریواردها رو داره از اون می‌ده. ولی خب پروژه پروژه خیلی جذابی‌ه. بله می‌فرمودید. می‌فرمودید که بله من، مثلاً بریو رو من هر روز خودم استفاده می‌کنم و خب بله ایده‌های خیلی جذابی‌هم داره، خیلی هم به‌موقع اومد این کار رو انجام داد. حالا خیلی نمی‌شه اسمش رو گیم‌چنجر گذاشت ولی خب خیلی ویژه بوده. مثلاً پروژه‌ای رو من الان دارم استفاده می‌کنم روی اتومبیل خودم، مثلاً یا دوستان‌ام، خانواده‌ام که این مثل گوگل مپس، ولی خب دشم‌کم هست و جلوی ماشین شما این دشبورد کمرا وصل می‌شه و شما داره کل در حقیقت عکس‌هایی که می‌گیره رو مخابره می‌کنه روی نت‌ورک، نت‌ورک سولانا، فاندراش فاندراهای سولانا هستند و خب حالا این‌ها موبایل هم دادن بیرون، موبایلی که همین تو ماه آوریل گذاشت، تست شد و روترهای اچ‌ان‌تی رو دارن و خب باز هم عرض می‌کنم دوباره خیلیا نگاه می‌کنن که مثلاً اچ‌ان‌تی قیمت توکن‌ش مثلاً چه ریزشی داشته، من باز هم دعوتم به این هستش که اصلاً با این فاکتورها بررسی نشه. اون چیزی که من شاید بیش از ۱۰ اکسپوی خیلی یا سمینارهای خیلی حرفه‌ای رو شرکت کردم در آمریکا و اروپا و می‌بینم که این آدم‌ها به اون چیزهایی که دارن ما فکر می‌کنن، فکر می‌کنند یه گپی هست اگه ما به این‌ها نزدیک نشیم، نشناسیم‌شون دقیقاً نمی‌دونیم دارن چی‌کار می‌کنن. مثلاً فاندراهای سولانا الان روی موبایل مدت‌ها کار می‌کردن ولی چند ماهه که همه می‌دونن اینو، یعنی خیلی زودتر شروع کردن. یا مثلاً این دشم‌کم‌هایی که باز دوباره رو سولاناست همون فاندراها هستند به‌نام هایومپر، خب این اگر واقعاً موفق عمل کنه، چون الان داره همین‌طور که من درایو می‌کنم، چون‌که رانندگی می‌کنم، این داره توکن‌ها رو برای من در حقیقت ماین می‌کنه. رانندگی که خب می‌تونه در آینده پول بنزین رو خیلی راحت برای دربیاره. همین پروژه شبکه هم اسمش هایو بود من یاد یعنی اسمش یادم رفته بود، همین پروژه. آره اون هایو هایو دیگه‌ست. اینا از اسم این کندو خیلی استفاده می‌کنن، هایو و هایومپر و فلان. ولی خب بله، این‌ها واقعاً می‌تونه گیم‌چنجر باشه. یعنی اما تصور شخص خودم، من الان رو پروژه‌ای که رو دائو دارم کار می‌کنم پروژه خیلی بزرگی‌ه هست. می‌گن دائو از فیوچر، واقعاً یعنی دیسنترالایز آتونوموس ارگانایزیشن. سیستم‌هایی یا ارگان‌هایی غیرمتمرکز خودگردان. این‌ها به‌نظر می‌آد قوانین اساسی رو در آینده توسط هوش مصنوعی می‌تونن بنویسن و قوانین اساسی دیگه واقعاً یک قانون، یک کانستیتوشن آمریکایی رو یک‌بار به در حقیقت رای‌گیری گذاشتن که البته این پروژه شکست خورد ولی خب باز هم عرض می‌کنم اول کار هست. این اتفاق در آینده به‌راحتی می‌افته. الان ما رویدادهایی رو در متاورس خودمون برگزار می‌کنیم که همه‌ش با هوش مصنوعی‌ه، رویدادها، مثلاً اگر شما آواتارت در شهر می‌خواهد برود در یک مسابقه اتومبیل‌رانی شرکت کند، همه آنچه بین ماشین‌ها اتفاق می‌افته، اگه بخورن به هم چه خواهد شد، از کجا بخورن، با هم چه اتفاقی می‌افته همه‌اش توسط هوش مصنوعی داره کنترل می‌شه. کم‌کم آواتار من مهم‌تر می‌شه از من که چه بپوشه در شهر، چگونه رفت‌وآمد کنه، به‌جای اینکه من به‌صورت فیزیکی همه‌جا در ترافیک شهر در حقیقت نقشی داشته باشم. من یاد فیلم استیون اسپیلبرگ افتادم که یه به‌نام پلیر وان، که قشنگ داستان همین بود که آدما توی فضای فلاکت‌باری زندگی می‌کردند، اما آواتاراشون بودن که در اصل تو اون فضا. بله می‌فرمودید. بله عرض می‌کنم که این واقعاً می‌تونه غیر از دیسنترالایزیشن یعنی غیر از تمرکززدایی یه

فکر کنم ویژرو رقم بزنه. اونم اینه که توانایی بنده از یک سری از افراد بالاتره و از یک سری از افراد پایین‌تره. دست بالای دست بسیار است اگه خوب درک بشه این هستش که بله به هر شکل از بشریت جوری آفریده شده یعنی هرچقدر هم من پشتکار داشته باشم ممکنه هست در یک سری جاها اصلاً نتونم با یک سری از افراد در دنیا رقابت بکنم. من همیشه به بچه‌های ایرانی میگم توی حالا ترنینگ‌هایی که داریم در همون پارک فناوری دانشگاه صنعتی شریف همیشه به بچه‌ها شعر می‌کنم که واقعاً اگه شما دنیا رو دیده باشید من خودم ۴۰ تا کشور دنیا رو از نزدیک سفرنامه‌ای به صورت دقیق دیدم و در چهار کشور زندگی کردم. و مثلاً اگه به نیجریه نرفته بودم و اونجا زندگی نمی‌کردم متوجه نمی‌شدم. همیشه فکر می‌کردم که مثلاً من در جایی که ایران به دنیا اومدم ضعف‌ها خیلی زیاده، عقب‌ماندگی خیلی زیاده، چرا ما اینجوری هستیم؟ همین در واقع غرولندهایی که هستش. ولی اونجا دیدم ۲۲ میلیون آدم در شهر لاگوس یا به قول خودشون لاگوس زندگی می‌کنند، ۱۵ میلیونشون اصلاً شناسنامه ندارند، اصلاً ریجستر نشدن اصلاً ثبت نشدند. کنار خیابون زندگی می‌کنند. باران‌های موسمی که میاد، باران‌های شدید عجیب غریبی میاد، اصلاً یه لحظه اخم به صورتشون نمیاد. هیچی، هیچی تغییر نمی‌کنه انگار ولی اصلاً مثلاً اینجا یه ذره بارون بگیره خیابونا به هم می‌ریزه. من دنبال چتر می‌گردم و اونجا به‌هرحال از نظر حالا تغذیه از نظر شکل زندگی که تو خیابون نه مثلاً مثل هندوستان که شما کسانی رو می‌بینید کنار خیابون هستند تک و توک یا حالا مثلاً یه جاهاییش دیگه اینجوریه نه مثلاً کل شهر اینجوری بود یا رو آب مثلاً طرف رو آب زندگی می‌کردند، یه سری حصیر بود، رو آب بود اون خونه‌ش بود. اینجاها که شما دنیا رو می‌بینی، متوجه می‌شی که بله، فقط بحث این تمرکزها و اینا نیست، پاور هم می‌تونه توسط تکنولوژی‌های آینده پخش بشه. مثل اینکه یک نفری در تهران ۲۰ تا آپارتمان یا حالا انواع اقسام ویلاها رو در کشور داره مثلاً یه دونه‌اش برای من نیست. مثلاً یا یه دونه‌اش برای مثلاً یه سن آدم ۶۰ ساله‌ای که ۴۰ ساله کار کرده هیچ سهمی نداره. این واقعاً بحثی که می‌ره دیگه تو یه لایه‌هایی که از نظر انسانی هم کار می‌کنه. می‌دونید یعنی اگه اوکی من اگر یک اتومبیل، یک خونه ندارم، پس از مثلاً ۲۰ سال کاری، ۳۰ سال کاری در یک کشوری که حالا مثلاً کشوری مثل آلمان رو با یه سوسیالیزیشن یا حالا یه پارتی‌های مثلاً دموکراتیک سوسیالی این رو درست کرده تا حدودی و تازه سرآمد هم هست. اوکی، دو تا، سه تا، پنج تا، ۱۰ تا کشور اینجوری‌ان، مثل ما که در ایران همیشه خودمون رو مثلاً با فرانسه مقایسه می‌کنیم، می‌گیم وضع اونا چیه، وضع ما چیه، ولی خب ۱۰۰ تا کشور دیگه رو نمی‌بینیم که واقعاً نتونستند به اون جاها برسند. من فکر می‌کنم اون می‌تونه از نظر حالا عدالت اجتماعی هم کار اتفاقات ویژه‌ای رو رقم بزنه و کلاً خود دائو برای چیزه دیگه. من اولین‌بار که با مفهوم دائو آشنا شدم، توی کارگاهی بود توی کنفرانس خارج از ایران. بعد همزمان طرف دائو رو توضیح داد. من با دائو آشنا نبودم. فقط یه خط ازش خونده بودم. بعد که توضیح داد چه جوری کار می‌کنه، همون‌جا ایمپلیمنت کرد و همون‌جا ازش استفاده کرد و بعد من حیرت‌زده شدم که آ، این چه مفهوم خفنیه. بعد اومدیم شروع کردم با دوستان صحبت کردم، دیدم گفت آره بابا اتفاقاً تو که فلانم دائو اومده بررسی کردند که این سمت بریم یا این یکی سمت بریم، بعد تو رأی‌گیری انقدر اومده. می‌دونید، من یه، یه کوتاه بگم. تو دائو یه، بعضی از توکن‌ها خودشون حالا اگه اشتباه می‌گم شما اصلاح کنید. بعضی توکن‌ها خودشون سیستم دائو رو دارند یا براش یه توکن جدا دارند یا از همون توکن استفاده می‌کنه شما برای رأی دادن باید پول خرج بکنید. یعنی پوله رو می‌دی و بعد رأی می‌دی که باید بگی مسیر آینده اون سیستم کجا بره. اون سیستمی که خودم توش سهام دارند. یعنی هم سهام دارم و هم در عین حال توش زندگی می‌کنم. یعنی انگار این جامعه با دائو شکل گرفت. یعنی همه‌ی ابداعاتی که قبل از دائو اتفاق افتاد به‌نظرم خب ابداعات تکنولوژیکال بود، خیلی انقدر انسانی نبود ولی دائو همه‌چی رو عوض کرد، یعنی نگاه رو عوض کرد. بر همینه که به‌نظرم خیلی از شبکه‌ها و اتفاقات با دائو یه ورژن انگار اومدن بالاتر. بله می‌فهمم. من گفتم یه تجربه خودم رو کوتاه بگم. سلامت باشید. ببینید من روی همین، روی همین ترنینگی که کار کردم، این کانفیوژنی که در بشر ایجاد شده، که حالا کشورهای مثل ما که پیچیده‌ترم هستند با تاریخ غنی و یه جورایی پهناوری، گیج‌تر هم شدند. این، این دائو که می‌گیم ایز فیوچر واقعاً بهشون کمک می‌کنه که مشارکت‌ها واقعاً هم لول‌تر بشن. کسانی حالا مثلاً مفاهیمی مثل اینکه یک نفری حالا، این اسم آقازاده رو زیاد استفاده می‌کنند، اصلاً کانکت به یک خانواده‌ای که مثلاً این از قبل حالا یا پولداره یا مثلاً سیاستمدارن یا بالاخره یه پاوِری داره، یه پولی داره، یه حضوری داره، این تا حد زیادی رفع میشه. جامعه دیگه از اون عقده‌های قبلی رنج نمی‌بره. این کمک می‌کنه حالا با اکسرسایز تمرین‌های خیلی ویژه‌ای که ما طراحی کردیم، کمک می‌کنه که مینیموم یعنی دست‌کم آدم‌ها بفهمن که از یک گیجی و یک سردرگمی ویژه‌ای در مکالمات در ذهنشون رنج می‌برند. مخصوصاً در جامعه خود ما. این‌ها خیلی کانکته به هم. خیلی اینجا اوایل که ما صحبت می‌کردیم می‌گفتند این یک موضوع مثلاً هنریه، این یکی یک موضوع فلسفی، این یکی یک موضوع تکنولوژیکه. ولی در جهان امروز می‌بینیم همه این‌ها خیلی سریع به هم وصل می‌شه و مثلاً آدمی مثل ایلان ماسک که داره پیچیده صحبت می‌کنه، حتی یه توئیتی می‌زنه به‌عمد یا سهواً به‌هرحال که خیلی از آدم‌ها نمی‌فهمند اصلاً چی می‌گه یا در دیالوگ‌هاش برنامه‌ها‌نداش مشخص نیست، سرعت زیادی داره از نظر پیشرفت، از نظر ارتباطات و یه گپ و فاصله‌ای ایجاد شده بین این‌چنین لیدرهایی، حتی اگه لیدر درست‌حسابی از نظر اخلاقی هم باشه باز فرق نمی‌کنه. عرض کردم مثلاً آدم‌هایی مثل سایمن سینک و این‌ها که لیدرهای یا مثلاً برن براون که خیلی فاصله دارن با کسی مثل ایلان ماسک. یعنی تو ساختار اجتماعی خیلی بیشتر دارن اتفاقاً کمک می‌کنند. اما باز گپه هست. تمرین‌های ویژه‌ای وجود نداره برای اینکه ما بفهمیم در لحظه از چی رنج می‌بریم و ویر آر استوریز ویر آر تلینگ آرسِلو. یعنی ما داستان‌هایی هستیم که برای خودمون داخل ذهن خودمون تعریف می‌کنیم. من فکر می‌کنم دائو و این هم، هم‌لول شدنه یا در حد تا حدودی گپ‌ها، رفع شدن گپ‌ها، خیلی کمک می‌کنه که ما یک جامعه سالم‌تری داشته باشیم. یعنی اگر من دارم درونا رنج می‌برم که خیلی چیزها رو ندارم، نمایش‌های دیگری نمی‌دم. دیگه نیاز دارم یه جایی پول بدم، یه پول کمی، کوچیکی رأی بدم، مشارکت کنم در آینده هم شرکت کنم. و اون بازی‌هایی هم که انواع‌وا‌قسام الکشن‌ها یا انتخابات تو جهان داره فقط هم انتخابات ریاست‌جمهوری نیست، اول انواع انتخابات در دنیا میلنگه، مشکل داره، چون تمرکز قدرت هست. یه جایی قدرت جمع شده نمی‌خواد بده به کسی دیگه و انواع‌وا‌قسام در حقیقت حرکات رو می‌کنه برای اینکه این رو نده. خب، اینجا برای من عقده ایجاد می‌کنه، حتی اگه من در نمایشم چیز دیگه‌ای باشه. اما این فکر می‌کنم سرآغازی هست برای اینکه تو دهه‌های آینده ما ببینیم که جامعه، جامعه سالم‌تری شده. اگر درست ازش استفاده بشه و مردم و کسانی که ووتینگ پراسس دستشون هست واقعاً دیسنترالایز عمل کنند، از این بلاک‌چین به‌درستی استفاده کنند. هرچند بلاک‌چین واقعاً نمی‌خواست ابتدا این کار رو بکنه. اهداف دیگری داشته، تکنولوژیکال بوده به قول شما بیشتر، اما در حال‌حاضر پتانسیل‌های توسط آدم‌ها به‌وجود اومده. ببینید کسانی که تو اتریوم فاندیشن کار می‌کنند یا همین تو کازماسی که ما کار می‌کنیم، این‌ها حالا دیگه دارن به چیزهای دیگه فکر می‌کنند که دائو ازش زده بیرون. و بله می‌تونه جوامع سالم‌تری رو در آینده داشته باشه که به کار خود خیلی کار خود من خیلی ربط داره تو حوزه در حقیقت کانورت کردن یا تبدیل کانفیوژن به کلریتی. درود بر شما. تو حوزه حالا گیجی من چیزی که خودم می‌دونم اینه که حالا شاید هم اشتباه باشه یه سری‌ها میگن از مثلاً بولت‌ژورنال‌ها استفاده کنید ذهنتون رو بیارین بیرون وقتی که رو کاغذ می‌نویسید خیلی اتفاقات این‌شکلی از بین می‌ره یا باید برین خودتونو مچ بکنید با یک رودمپی که داره کار می‌کنه. یعنی اگه نمی‌دونید کجا قرار دارین، اول بیاین ببینین کی هستین، چه قابلیت‌هایی دارین و بعد خودتونو مچ کنید با یه رودمپی حرکت کنید. ولی فکر می‌کنم شما دارین از یک مفهوم دیگه‌ای صحبت می‌کنید. اینو فکر کنم اگه یکم بازتر بکنید که اون گیجیه چیه و چه جوری قراره تبدیل بشه به یک راه شفاف. بله، ببینید اتفاقی که برای خود من افتاد دیدم گیجیم به حد غیرقابل‌تحملی رسیده این بود که حتی با این حد از اچیومنت و دستاورد. نه ببینید این، البته این اتفاق قبلش قبلش. یک دهه‌ست من دارم روی این ترنینگ کار می‌کنم که بعد تبدیل به کتاب و یک ترنینگی خیلی حرفه‌ای شده که مدیران رو تو آلمان و آمریکا باهاشون کار می‌کنیم. خب ایرانم صددرصد همین‌طور. یک اتفاق خیلی ویژه برای من افتاد، به‌صورت یعنی خانوادگی که این باعث شد من متوجه بشم دیگه گیجیه درونی یعنی مکالمات درون‌ذهنی من غیرقابل‌تحمله، یعنی رنج عجیبیه و رفتم سراغ ترِینرها و این ترِینرها منو بردن توی فضایی که متوجه شدم خیلی خب حداقل من آگاه هستم و اِوِرنِس دارم نسبت به اینکه خیلی ملنگم، خیلی، خیلی سردرگمم. این منو برد تو اینکه خب بنویسم. وقتی که نوشتم و به دوستانی بدون اینکه بگم این مکالمات مربوط به ذهن من هست، نشون دادم. دوستان نزدیکی منو می‌شناختن، گفتن خب این آدم باید بره دیگه درمان شه، این بنده خدا آخر کارشه. بعد من گفتم آقا منم. گفتم آقا تو نمی‌شه تو، که سالمی. بابا همیشه در ارتباطی، سالمی. می‌گفتم اون نمایشمه. اون نمایشمه و رنج درونی که دارم عجیب‌غریبه. یعنی اینسایت من، اینجا رسیدم به اینکه خب باید کاری کرد. وقتی با ترِی، ترِینر کار می‌کردم که حالا

کلریتی، شفافیت که از سمت برن برون مطرح شد، به این نتیجه رسیدم که باید برم مغز رو بخونم. پراسس ذهنی رو که، پراسس مغزی رو که رفتم روش مطالعه کردم، دیدم انسان اولیه نمی‌تونسته با خودش حرف بزنه، ولی انسان خردمند خیلی خیلی خوب تریک‌ها رو بلده که چگونه با خودش بازی کنه، چه تریک‌هایی به خودش بزنه حتی. ذهنشو هک کنه. آره ذهنشو هک کنه. دقیقاً، این عبارت خوبیه. تصور من این بود که خب این کار من نیست. این کار ساینتیفیکه. ولی هرچی جلوتر رفتم دیدم نه ساینتیست‌ها اصلاً راجع به این حرف نزدن. راجع به خود مغز و در حقیقت المان‌های مغزی صحبت کردن که یکی عنصر یک و سه‌دهم کیلوگرمی متشکل از آب و چربی و پروتئین خودش اصلاً یک چیز عجیب‌غریبه. من مدت‌هاست ساعت‌ها نگاه می‌کردم به مغزی که مثلاً در یک شیشه‌ی در یک آزمایشگاه بود. می‌گفتم یعنی چی؟ این داره چیکار می‌کنه؟ این چه امکان کائنات‌ای وجود داره که این اینقدر با من بازی می‌کنه؟ بعداً متوجه شدم اصلاً این کار ساینتیفیک نمی‌طلبه و نشده این کار. یعنی ساینتیفیک کامل شده ان‌بار توسط ان تا پروفسور، ولی این تمرین‌هایی وجود نداره که گپ بین من و اون ترِینرها رو پر کنه. کلریتی رو بفهمم. شروع کردم به کار تاک چک و تمرین‌هایی که حالا تو کتاب اومده، تو ترِینینگ اومده که ما چگونه این تاک و چک کنیم و بنویسیم. کم‌کم رسیدم به این دِ مومنت. یعنی الان که با شما صحبت می‌کنم، کامل می‌تونم چک کنم که سیتویشن چیست، چگونه من و شما داریم صحبت می‌کنیم و من چه چیزهایی رو برای خودم دارم می‌تراشم. نهایتاً رسید به اینکه ما پرسپکتیو نداریم. ما آبزرور خودمون نیستیم و چون آبزرور خودمون نیستیم و جهان رو از دریچه حواس خودمون حواس پنج‌گانه بالاخص چشم می‌بینیم و شنیدن کی بود مانند دیدن، ما دیدنی که انجام می‌شه برامون همه چی حجت می‌شه. در صورتی که این ابتدای کاره. یعنی شما فقط یک زاویه چیزی رو دیدی، ولی مغز ما می‌گه تو دیدی دیگه. این حواس پنج‌گانه به علاوه بعضاً حس ششم همه‌ی این در حقیقت دریچه‌ی ما رو به جهان همین‌هاست، ولی روی خودمون هیچ آبزرور نیستیم، مشاهده‌گر خودمون نیستیم، سرزنش‌ها و قضاوت‌ها و اینا هم همین هست. بخاطر اینکه اصلاً تمرکز روی خودمون نیست. من اینجا متوجه شدم با کار اساسی حالا تحقیقاتی که با چند تا در لبه‌ی آمریکایی هم کار کردم با آقای ایتن کروز که اونم یه کتاب خیلی خوبی به نام چتر داره. اینجا متوجه شدم که باید ابتدا آبزرور بشیم که شیش مرحله طراحی شد البته توی سالیان سال که اولیش آبزرور بود که ما چگونه مشاهده‌گر خودمون باشیم با تمرین‌های خیلی ویژه و قسمت دوم یعنی حالا لول دوم ترِینینگ تبدیل شد به اینکه چگونه ما بتونیم دِستینگویِشِر باشیم. یعنی دِستینگویِش کنیم یا تمیز بدیم خودمون رو از آنچه که داره بهمون گفته می‌شه در مغزمون، چون ما مجموعه‌ای از همه‌ی در حقیقت توانایی‌ها هستیم یعنی فیزیک، فیزیولوژی و روانمون هستیم و حالا بعد المان‌های فیزیکی می‌تونن این مکالمات درونی ذهنی رو شکل بدن، پس یک شنونده و یک اسپیکر لیسنری وجود داره اونجا، سخنگو و شنونده وجود داره، اینو اگه بتونیم دِستینگویِش کنیم یا تمیز بدیم این شد لول دوم که بعد از آبزرور باید بتونیم دِستینگویِشِر باشیم، یعنی بتونیم این رو تمیز بدیم. و سپس وقتی به مراحل بعدی می‌ریم می‌رسیم به جایی که حالا تو لول‌های پایانی لول پنج مثلاً صحبت می‌کنم. حالا بعداً می‌تونیم بشینیم راجع به این سیکس لول صحبت کنیم، می‌رسه به ترو سرور. یعنی کسی که حالا واقعاً کلیرئه، حالا واقعاً شفافه، حالا واقعاً هیچ نیازی به اون قضاوت‌ها و سرزنش‌ها و غیره نداره. با تمرین‌های ویژه، نه اینکه ترِینرها به ما بگن بی یور سِلف خودت باش، بی آنِست، آنِست باش، بی کلیر، کلیر باش یا از یک رودمپ خاصی پیروی کن. به صورت خیلی حرفه‌ای شما ترو سرور می‌شی. چون می‌دونی اگه بخوای در های‌رود زندگی کنی هیچ راهی وجود نداره که نیازهای بالادستی شما اولویت داشته باشه در صورتی که ما همواره در زندگی روزمره داریم به نیازهای پایین‌دستی‌مون توجه می‌کنیم و خیلی هم وقت می‌ذاریم روشون. نیازهای بالادستی گموگورن. هر از چندگاهی به بحث‌ها بهش می‌پردازیم و همه‌مون هم همنظر می‌شیم که بله این نیازها خیلی مهمه، اما تمرین‌های ویژه‌ای براش وجود نداره و شیش تا پرسپکتیو هم طراحی شد که پرسپکتیو اینِر که بتونیم مکالمات رو ببینیم بسیار مهمه و بعد اوتِر می‌شه. یعنی من در ارتباط با شما الان بتونم خودم رو و رفتارم رو ببینم و واقعاً این دِ مومنت یا اَت دِ مومنت بتونم این کار رو بکنم، در لحظه این‌قدر تمرین بکنم تا این گپ‌ها کم بشه و بعد بتونم بعد از اوتِر سیتویشنال هم ببینم. یعنی این سیتویشن رو بیرون از این استودیو دوستان که هستند رو و همه‌ی این سیتویشن رو همزمان بتونم ببینم، همه‌ی المان‌هایی که بازیگر هستند تو این صحنه رو بتونم ببینم و بعد اوت آو اِ سیتویشن یعنی تو همین خیابونی که ما الان اومدیم تو این کوچه نشستیم با هم صحبت کردیم واقعاً اوت آو سیتویشن ببینم که همه‌ی این دغدغه‌های من همه‌ی این بازی‌ها و برنامه‌های من رو ان نفر دیگه تو این شهر و تو این کشور و تو این جهان ما دارن و سپس می‌رسیم به هیستوریکال اینکه بیش از صد میلیارد آدم در تاریخ مردن، تو از این دیِره فنا درگذریم با ۷ هزار سالگان سربسریم. و چقدر دغدغه‌های من شوخیه، چقدر چقدر فِانه، چقدر می‌تونیم لذت ببریم در کنار هم کار بکنیم و چقدر پیشرفت بکنیم و در نهایت می‌شه یونیورسال یعنی شیشمین پرسپکتیوی که در کتاب و ترِینینگ من راجع بهش صحبت کردم، اینکه واقعاً سایزمون رو ببینیم یعنی من در لحظه نه اینکه وقتی باهام صحبت شد، در لحظه بتونم ببینم که در مقابل کائنات، یعنی عکسی رو بچه‌ها می‌زارن، حالا بعضی‌ها تو اتاقشون هم می‌زارن که چقدر این زمینه کوچیکه. ولی فقط در لحظه که به اون عکس نگاه می‌کنیم اینو می‌بینیم، چون تمرین‌های ویژه‌ای رو انجام ندادیم که نه صرفاً فقط در اون لحظه که به اون عکس نگاه می‌کنیم، در همه‌ی لحظات این سایز ما مهم باشه، دیگه اونجا واقعاً دروغ‌گویی، خیانت، انواع و اقسام این ریاکاری‌ها یا این بازی‌هایی که من دارم می‌ره کنار، چون سایزم رو می‌بینم اصلاً اون‌قدر قشنگ خنده‌دار می‌شه. این شیش تا پرسپکتیو و این شیش تا لولی هست که طراحی شده با تمرین‌های ویژه‌ای که شما رو بتونه برسونه به اون‌جا. مثلاً من فقط یک مثال می‌زنم، تمرین خیلی ویژه‌ای که بچه‌ها ابتداً دستشون رو، این انگشتشون رو توی مشتشون می‌گرفتن و اول به نظرشون خیلی خنده‌دار می‌اومد. الان برای خیلی‌ها تبدیل شده به بخش مهمی از زندگیشون، بلافاصله که اوت آو کامفورت‌زون یکی پوش می‌شن یعنی دیگه پرتاب می‌شن از یک طیف راحتی بیرون، یک نفر به من توهین می‌کنه، یک نفر یه جورایی در حقیقت منو تحت فشار قرار می‌ده و من دیگه تو اون کامفورت‌زون یا حیطه راحتی‌م نیستم، دیگه اوکی نیستم، حالا به در و دیوار می‌زنم که یه جوری برگردم به اون حالتِ اوکیه، همین تبدیل شد برای خیلی از بچه‌های ترِینی‌هایی که با ما کار می‌کردن به یک عنصر ویژه که همینو که می‌گیره، پرسپکتیوهایی که قبلاً تمرین کرده همه‌ش می‌آد سمتش. یعنی من می‌خوام بخوابم این کارو انجام می‌دم بخاطر اینکه مکالمات درونی‌م رو مواظب باشم داستان‌سرایی الکی نکنه برام وقتی می‌خوام بخوابم، به محض اینکه بیدار می‌شم این حرکتو می‌کنم که بازی رو شروع نکن برای من، من دارم می‌بینم سایزم مشخصه برام، کائنات قشنگ معلومه چه امکانات ویژه‌ای داره، اجازه بدید من از اون امکانات استفاده کنم. این‌ها، این یکی از ۱۰+۱ دهه به علاوه یک تمرینی هستش که ما انجام می‌دیم. ۱۰+۱ ترس رو اونجا ما ترنک کردیم، که چطور ترس‌های نهادینه شده، درونی شده که ما بهشون نمی‌ترسیم و ۱۰+۱، حالا قبل از همه این‌ها باید اینو می‌گفتم و ۱۰+۱ نات تو دو. ما نیاز داریم خیلی کارها رو انجام ندیم ابتداً. ولی خب همه‌ش لیستِ تو دو داریم. تو دوهایی که قبلش باید یه سری کارها انجام نشه تا ما بتونیم اینا رو انجام بدیم. این حالا کلیتی بود از این کتاب و ترِینینگ. درود بر شما. من فکر می‌کنم که یه مقدار مفاهیمی که شما می‌فرمایید، نزدیکه به فضای مایندفولنِس. منتهی مایندفولنِس یه مقدار آبزِرو بیشتر، مشاهده‌گری بیشتری داره. شما اکشنِ بیشتری داری نسبت به مشاهده. یعنی یه مقدار مایندفولنِس شاید حالا حالا دوستانی که مایندفولنِس کار می‌کنن به من فحش ندن ولی بیشتر پسیو تره تا مدلی که شما می‌فرمایید و فکر می‌کنم قابلیت حتی جهانی‌شدن هم داره و تعامل ولی خب کلاً نگاه کردن خیلی راحت‌تر از اک انجام دادنه. و برای همین، مایندفولنِس خیلی راحت‌تر شاید باشه. البته که واقعاً مایندفولنِس هم این‌جوری نیست دیگه، کلی تمرین داره برای خودش کلی کلی داستان داره و این‌ها یه مقدار هم مثلاً به صلح و نمی‌دونم اینا آقا ببینیم چه اتفاقی داره میفته، خودمون رو ببینیم، این‌ها من فکر می‌کنم خیلی جذابه. یه سوالی شما گفتین که روی یک پروژه‌ی ماشین‌لِرنینگ کار کردین در مورد گفتگوهای مغزی و گفتگوهای مغزی رو رصد می‌کردین. این خروجی شد این کتاب. از لحاظ علمی یا حالا پروژه‌ی نرم‌افزاری، قرار بود که از اون چه استخراجی بشه؟ یعنی چی قرار بود اون دغدغه شخصی خودتون بود که می‌خواستین ازش در اصل خروجی بگیرین، درسته؟ دقیقاً. ببینید این البته این پروژه پروژه‌ی عظیمی‌یه که ما همچنان منتظر هستیم گروه‌های خیلی حرفه‌ای به اون بپیوندن. چون ما در سطح بلاک‌چین و حالا ماشین‌لِرنینگ و اِی‌آی که داریم هوش مصنوعی که داریم کار می‌کنیم واقعاً نیازمند چند تا آدم بالادستی هستیم برای این کار، چرا؟ بخاطر اینکه این پروژه تمام مغز شما رو اسکن می‌کنه و کرِدیت می‌ده به شما یعنی از آی‌اسکَن که چگونه چشم شما داره کار می‌کنه و مغز شما داره کار می‌کنه و به شما کرِدیت می‌ده یعنی به طرز اعجاب‌انگیزی البته الان می‌گم این پروژه پروژه‌ای نیستش که اِندورس‌مِنتِ ساینتیفیک داشته باشه، ما منتظریم اون اِندورس‌مِنت رو بگیریم. اون امضاهای خاصِ در حقیقت لَب‌های بزرگ آمریکایی رو بگیریم براش، ولی شما اِسکوری که داری می‌گیری مغزت دیگه می‌رسه پس از مدتی رِیل‌تایم، یعنی رِیل‌تایم به شما مغز رو اسکن می‌کنه و به شما می‌گه که با فاکتورهایی که طراحی شده و حتی شما بعداً می‌تونی خودت وزن بدی، بگی وزنِ مثلاً آبزِروِر بودن برای من خیلی مهم‌تره یا تا دِستینگویِشِر بودن. این‌ها یک اسکن‌های مغزی خیلی حرفه‌ای هست که می‌گم به اسکن چشم هم حتی داریم که به دولت‌ها می‌تونه کمک بکنه، اونتا در اون سطح انجام شده یعنی در سطح سیستم‌های امنیتی و پلیسی خیلی‌ها اسکنِ چشم رو در سطح خیلی های‌لِوِل دارن انجام می‌دن و اصلاً ما نیازی هم نداریم به اون وارد شیم، ولی خب بخشی از پروژه‌مون هست. اما بله کار من شد روی هوش مصنوعی

ماشین لرنینگ شد روی مغز. البته میگم این‌ها رو باید بیشتر با بچه‌هایی صحبت کرد که تو تیم من کار می‌کنن و خودشون اصلاً یک عجوبه‌هایی هستند. حالا تک‌وتوک بچه‌های ایرانی هم هستن ولی خب اکثراً خارجی‌ان و این‌ها واقعاً تمام رؤیاشون این هستش که برسن به همین اسکورینگِ مغز. یعنی اینکه به شما مغز اسکور بده، یعنی یک آلرت بده، یک، به شما یک نهیب میگن، بزنه که ببین اسکورت خیلی پایینه. یه اتفاقی افتاده. حالا یا مثلاً خوب ورزش نکردی یا خوب نخوابیدی، داری یه خرابکاری‌ای می‌کنی که این‌قدر بد داره مغزت کار می‌کنه. ولی خب با فاکتورهای ویژه‌ای که از دلِ جامعه‌شناسی بیرون اومده. نه صرفاً فاکتورهای موفقیت، می‌دونید؟ از دلِ همون در حقیقت بهش، آخرش می‌رسیم به همون بحث دائو. ما می‌خوایم یک کارِ دیسنترالیزیشن انجام بدیم. مغزِمون باید در ادامه‌ی مسیرِ ترو سرور باشه. ما ترو سرورها رو نمی‌بینیم الان تو دنیا، هستن. ترو سرور یعنی چی؟ کسانی که سرویسِ واقعی میدن، حالا خوب نمی‌تونیم بگیم سرویسِ واقعی به مفهومِ های‌رودش میدن. یعنی واقعاً کلیرن. واقعاً شما اگه دوری سیلیکون‌ولی، من از سال ۲۰۱۶، knocking the door، به قول معروف در می‌زنیم در سیلیکون‌ولی، ما رو راه بدن تو، و من اتفاقاً سوالام این بود چرا آلمان کار کردین آمریکا نه؟ آمریکا من، اه، خودمو اون سال که قرار بود برم آمریکا ریجکت شدم، هم، در حقیقت ویزام هم بعداً دانشگاهم، ولی بعد‌ها، اه، با فاصله‌ی چندین‌وچند سال تونستم بالاخره راه پیدا کنم. اه، که البته بعداً هم حالا کرونا شد و دیگه ما همچنان آنلاین داریم باهاشون ادامه میدیم، اما پروژه‌هام تو سیلیکون‌ولی بود. و ورود کردیم به اونجا و قبلش، یک استاد خیلی بزرگی تو سیلیکون‌ولی به من گفت چرا این‌قدر دست‌وپا میزنی بیای این‌جا؟ این‌جا خبری نیست. It’s full of، حالا کلمه‌ش زیاد جالب نیست ولی به فارسی میشه عوضی. Full of فلان، اه، اس‌هول‌ها. اه، اس‌هول‌ها. من حقیقتش اینُ، نه اینا، نه نه، تحت‌اللفظی نباید، معنی‌شو... دقیقا. یک معنی خاصِ خودشُ داره بله. آره حالا این با اجازه‌ی شما باید مطرح می‌شد که خودتون... نه نه خواهش می‌کنم. نه چون واقعاً عمقِ، اه، عمقشُ فارسی‌شو منتقل نکن. نه، اصلاً نمی‌کنم. بله. آره این به من می‌گفت این‌جوری ما هم، اه، می‌گفتیم نه بابا سیلیکون‌ولی نکنه این مثلاً، دوست نداره ما بیایم اون‌تو. ما هم یه سری تو سرا پیدا کنیم. ولی بعداً دیدم که بله دقیقاً درست می‌گفت. یعنی بخشِ بسیار ویژه‌ای از آدم‌هایی که واقعاً کارآفرین‌های حرفه‌ای، فرض کنید تو این کشور، مثلاً ما ۱۰۰ نفر آدمِ خیلی ویژه داریم، خیلی از کارها رو بدیم به این ۱۰۰ نفر، این کشور گلستان میشه ولی خب نمیدیم. نمیشه. اصلاً این اتفاقه نمیفته. و واقعاً اون‌جا فقط همین اتفاق افتاده، یعنی دستِ افرادِ بسیار خاصی و full of اس‌هول‌زِ اون‌جاست. یعنی بعد من که به این رسیدم گفتم، اه، ببین اصلاً بشر باز دوباره‌ام بشر آلمانیه میشه که صنعت‌گرترینِ تاریخه و بعد اون گند رو زده. گفتم خب این بشره پس همیشه همون بشره هست، در جایگاهِ منِ ایرانی هم در کشورِ خودم، حالا من یه شانسی آوردم ۱۰ سال موندم ایران بعد از دوره‌ی دانشگاه و بعد رفتم، اگر این اتفاق نمی‌افتاد و همون موقع ویزام اوکی می‌شد و می‌رفتم، این شناختُ از لایه‌های اجتماعی کشورم پیدا نمی‌کردم، عرصه‌ی ورزشی، فرهنگی، هنری و حالا بحث‌های صنعت. این شناختِ خیلی خوب باعث شد که ۴۰ تا کشورِ دنیا رو ببینم و متوجه بشم آقا بشره همون بشر هست، مغزه همون مغز هست. نمایش‌ها فرق داره. یا آدم‌های خاصی هم الیت‌هایی هم در جامعه‌ی آمریکایِ کارآفرین‌ها واقعاً اقتصاد رو اداره می‌کنن، دولت که داریم می‌بینیم داره چه‌کار می‌کنه. آدم‌های سوپرحرفه‌ای هم سمتِ سیاست نمیرن. اون‌جا در آمریکا مثلاً طرف نمیره بشه، مثلاً برای ریاست‌جمهوری تلاش بکنه. هیچ‌وقت. و شما می‌بینی یه آدم‌هایی میان میشه رئیس‌جمهور که میگه بابا پس اون این‌همه پیشرفت چیه؟ این رئیس‌جمهوره چرا این‌جوریه؟ یا مثلاً این دولته چقدر فاسده؟ بله صنعت یا بیزینس از دانشگاه خیلی جلوتره، از دولت که دیگه خیلی جلوتره. و این نشون میده که اگر این‌ها لیدرها هستن با همه‌ی اون full of فلان، این لیدرها باید خوب به حرفشون گوش کرد. این‌جا شما می‌رسی به اینکه اندورمنتِ این‌ها رو می‌خوای. یعنی این‌ها باید برسونی به دستِ این‌ها و واقعاً هم انجام‌شدنی‌ست. بله. شما از طریقِ هورمون‌ها در اصل میاین، اسکور میدین یا از طریقِ، مثلاً سیگنال‌های الکتریکی میاین این کار رو می‌کنید؟ این، این رو من متوجه نشدم که اون اسکور بر اساسِ چیه؟ چون منِ خودِ من، دوست داشتم یه سیستمی همیشه وجود داشته باشه، به من رو گوشیم بهم بگه که تو الان، اه، یعنی واقعاً بزرگ‌ترینِ سوالِ من از ۱۵ سالِ گذشته، و از خودم این بود: الان چرا حالم بده؟ خب؟ الان چرا حالم خوبه اصلاً؟ و دوست داشتم بعدِ یه مدتی که هورمون‌ها رو متوجه شدم، اه، هورمون بهش میگن دیگه! سروتونین، مثلاً دوپامین، اه، چرا این الان بالایه، پایینه، به‌خاطرِ اینه که الان حالم بده؟ ببینید، اه، بررسی هورمون‌ها، اندازه‌گیری‌شون، اه، به قولِ خودمون میگیم چی میگیم آقا این‌که قدیمی شده. اینا قدیمی شده. یعنی ما هم انجام میدیم، خیلی‌ها هم دارن انجام میدن. چیزِ جدیدی در ریل‌تایم، یا اینکه در گذرِ زمان اه، این، این، این حالا خیلی ریل‌تایم نیست ولی البته کلِ داستانِ ریل‌تایم رو من برای آینده، چند سال آینده مطرح کردم. هیچیِ ما هم ریل‌تایم نیست. یعنی ما هم البته البته یه چیزِ جذابی که این بازی دارین که شما یه مقداری می‌تونین ریل‌تایم کنین، خودت می‌تونی مشارکت کنی. اِهم. اه، غیر از اینکه وزن بدی به فاکتورها یا پرسپکتیو‌ها، اه، می‌تونی در حقیقت خودت اسکور هم بدی در اون لحظه، یعنی دخالت کنی تو اون اسکورینگه، ولی جذابیتش در آینده اینه که شما دخالت نکنی. اه، اگه الان می‌کنی به‌خاطرِ اینه که واقعاً ریل‌تایم نیست. غیر از بحث‌های حالا هورمون‌ها و اسکن‌های سایِنتفیکی که وجود داره، مشاهدات و تجربیات هم هست. یعنی این حالِ بدِ شما رو فقط صرفاً به هورمون‌ها ارتباط نمیده. اه، به محضِ اینکه پرسپکتیو از دست بره، خودِ شما می‌تونی اینُ بنویسی. یعنی بنویسی بله من در این لحظه هیچ پرسپکتیوی ندارم. یعنی ترکیبی میشه از آنچه که شما داری ثبت می‌کنی، ثبت و ضبط می‌کنی، مثلاً ما یک سری شیت‌های ویژه‌ای داریم که شما دیگه نیاز نداری چیزی اون‌تو بنویسی. شما کافیه روی اپلیکیشنت که روی موبایل بیاد، تیک بزنی که من self-talk رو دارم می‌بینم یا نمی‌بینم. مهم هم نیستش که مثلاً امروز زدی ۳ روز وقت نکردی بزنی دوباره زدی، این بازه‌ها رو اندازه‌گیری می‌کنه. هرچقدر بازه‌هایی که شما داری به خودت می‌پردازی و اینر پرسپکتیو یا اوتر پرسپکتیو کوچیک‌تر باشه، نتیجه‌ت هم دقیق‌تره. هرچقدر آدم روی self-improvementش بیشتر کار کنه، مشخصاً انگیزه‌های بهتری داره، مشخصاً نظمِ بهتری داره روی این و این، خودِ این نشان‌دهنده‌ی اینه که الان داره چه جوری مغز کار می‌کنه. دقیقا. ببینید من ۲۰۰ صفحه راجع‌به این نوشتم که حالا نمیشه در یک پادکست اینُ مطرح کرد. کی فارسی‌ش درمیاد؟ اه، فارسی‌ش فکر کنم اه، اواسطِ مرداد‌ماه و، چه نشری؟ پیکان. به‌نامِ خدا. نه، به نامِ چه کتابی؟ اه، فارسی‌ش چی میشه؟ اجازه بدید، ترجمه نکردین هنوز؟ چرا. اسم، نه منظورم فارسی‌شو... فارسی‌ش نه، کلمه‌ی یعنی عبارتِ فارسی‌شو من گفتم که چه می‌خوام باشه، ولی حالا اجازه بدید چون نهایی نشده نگم، آره. ولی اه، انگلیسی‌ش دیگه مشخصه دیگه چون اصلاً دیگه رفته یه نسخه برای ما بفرستین، اون موقع که چاپ شد ان‌شاءالله معرفی می‌کنیم اون موقع. اه، اون که حتماً. خیلی جذابه، خیلی جذابه. من خودِ من از بچگی حالا قشنگ یادمه من اه، درگیرِ آناتومیِ بدنِ انسان بودم وقتی‌که تازه سواد یاد گرفته بودم. بعد کتابِ قانون در طبِ ابن‌سینا تو کتابخونه‌ی مادرم بود. بعد می‌رفتم اینا رو دونه‌دونه می‌خوندم. می‌خوندم، نمی‌فهمیدم. بعد، هی دوست داشتم بدونم اینا چه جوری داره کار می‌کنه این سیستم. این، این هم دقیقاً دغدغه‌ایه که فکر می‌کنم خیلی آدم‌ها دارن. یعنی آدم‌هایی که از یک سطحی به قولِ شما هرمِ مازلو یه سطح میان بالا، می‌خوان حالا حسِ رفاه داشته باشن، حسِ امنیت داشته باشن، حسِ لذت داشته باشن، حسِ تعاملاتِ اجتماعی داشته باشن، ولی اه، هنوز درگیرِ اون اه، مرحله‌ی اول هست یه قسمتی از ذهنشون، اون قسمتِ آمیگدال و نمی‌دونم این‌هایی که ذهنِ سوسماری آدم میخواد هنوز آدمُ نگه‌داره به سمتِ عقب، ولی اه، آدم با این روش‌ها و سولوژنی که حالا شما می‌فرمایید، به نظرم می‌تونه یه مقدار به خودآگاهی برسه که چه، چه‌جوری داره هر کدوم از این شاخص‌ها رو داره نگاه می‌کنه. آره، جای جذاب شد چون شما شما گفتی ذهنِ سوسماری منم تایتلِ کتابو میگم چون خیلی دیگه جالب شد. اه، اول اسمِ کتاب بود the roommate و تصورِ من این بود که اه، مثلِ اینکه میگن مثلاً یه نفری با پارتنرش زندگی می‌کنه، با همسرش مثلاً زندگی می‌کنه، این اه، نزدیک‌ترین ارتباطیه که در تاریخ بوده. حتّی از ارتباط با فرزند قطعاً خیلی نزدیک‌تره. و این کمالِ هم‌نشینی بسیار مؤثر عمل می‌کنه. اه، کمالِ هم‌نشینی در من اثر کرد. ما قشنگ قشنگ نمی‌فهمیدیم این چیه. بعداً که حالا سنم رفت بالاتر و پارتنر انتخاب کردیم و اینا فهمیدیم اوه چقدر اثر می‌کنه. the roommate یعنی صدای درونِ مغزی، اون چیزی که درونِ ذهنمون هم اتاقی هم اتاقی که دیگه این‌قدر به ما نزدیکه که ما فکر می‌کنیم دیگه خودِ ماعه، در صورتی که این بخشی از ماعه. اکثراً قریب‌به‌اتفاقِ کسایی که ما باهاشون مصاحبه کردیم، این رو خودشون می‌دونستن. می‌گفتن خب این خودِ منم دارم به خودم می‌گم. ولی این یه مکانیزمه. اگه شما خودِ شما هستی، پس چجوری در انسانِ اولیه نمی‌تونسته با خودش صحبت کنه؟ این صرفاً یه توانایی‌ئه. شما به‌عنوانِ انسانِ خردمند این رو یاد گرفتی چون قدرتِ محاوره و مکالمه پیدا کردی و بعد خیلی از پاورهایِ دیگه در ذهنت رشد کرده و این تریک‌ها رو بلد شدی و حالا این part of you عه. بخشی از شماست، نه همه‌یِ شما. شما مجموعه‌ای از اه، در حقیقت اجزای خیلی ویژه هستی که عرض کردم، مثلاً فیزیک، فیزیولوژی و روان. این این، این داستانِ the roommate عه. خیلی برایِ آدما جذاب بود که اِ، این مهم‌ترین مسئله‌یِ زندگیِ منه. قبل از پارتنرم، قبل از فرزندم، قبل از مادر و پدرم. این این دیگه مسئله‌ست. بعد ما دیدیم این ذهنِ سوسماری یک آزمایشی داشتیم. آزمایشِ خرچنگ‌ها بود که دیدیم خرچنگ‌ها رو وقتی در یک سبد میذاری، این‌ها هر کدوم که می‌خوان از این از این آب بیرون بیان بالا خرچنگِ بعدی نمی‌ذاره و اینُ می‌کشه پایین. اه. و این آزمایشِ خیلی معروفی هم بود که قبلاً گذشت هم انجام شده، ما هم به چشم می‌خواستیم انجام بدیم و بازی کنیم باهاش. اه، ولی در یک سبد که یک‌ونیم خرچنگِ فایلِ صوتی فارسی است. متن آن را کلمه‌به‌کلمه و بدون خلاصه‌سازی بنویس؛ فقط متن گفتگو را برگردان.

قشنگ جدا از دیگران میذاشتی خیلی سریع از این باکت یا سطل می‌اومد بیرون و فرار می‌کرد می‌رفت و این نشون میده که این جامعه، جوامع حالا حاضر دنیا همینه، یا فالو می‌کنن مانی رو یا پاور رو یا نمایش‌های ویژه‌شون باعث میشه که حتی اگه نمایش من دارم میدم که برای شما خوشحال هستم که این مجموعه خیلی خوب رو دارید همه وقت ذهنم اینطور نیست، مخصوصاً اگه شما رقیب من تو این حوزه باشید مخصوصاً اگه شما چیزی از من رو دارید تهدید می‌کنید. پرسپکتیو ندارم نمیدونم سایزمو و اون کامفورت‌زون خودمو می‌خوام، حیطه راحتی خودمو می‌خوام شما نباید این حیطه راحتی منو به هم بریزی. اگه به هم بریزی من حداکثر باید یه تیکه‌هایی بزنم که شما اینو نفهمی و من نمایش‌هایی رو بدم. این شد «دونت بی کرپ» خرچنگ نباشیم شد تایتل کتاب درود بر شما، من یه چیز جالب بگم، من دو تا کوفاندر داشتم که یکی بخاطر ۴۰۰ هزار تومن کارو ول کرد، یکیش بخاطر، یکیشون بخاطر ۴۰۰ میلیون تومن و برام آره باز، درود به دومی. می‌خوام بگم که داستان اینه که دید آدما نسبت به زندگی چیه و خودشون رو چقدر ارزیابی می‌کنن، یعنی این همیشه به نظرم این هورمونا تاثیری روی انگیزه آدما دارن، یعنی ما فکر می‌کنیم انگیزه‌هامون همیشه از هدف‌هامون نشئت می‌گیره ولی به نظرم هدف و انگیزه دو تا موضوع متفاوته، هورمونا هم کار خودشونو دارن می‌کنن، حالا این چیزیه که خودم بهش رسیدم، شاید اشتباه باشه ولی کنار هم قرار دادن این‌ها، بدون اینکه آدم حس کنه یه روحی وجود داره و یک ارتباطی با دنیای ماوراء داره، یه مقدار سخت میشه تحلیل کردنش، ولی حالا دیگه این تحلیلش، وقتی آدم بخواد متریالیستی به قضیه نگاه کنه، همه چی رو میز و میشه در موردش صحبت کرد، ولی اگه یه چیزی اضافه بشه که نتونیم با «ای‌بی‌سی‌دی» بتونیم اندازه‌گیریش بکنیم، سخت میشه ماجرا و دیگه نمیشه تحلیل رو سر و تهشو هم آورد، درود بر شما، خیلی جذاب و شنیدنی بود، من کلی لذت بردم، امیدوارم که برای شنوندگان ما هم جذاب باشه که قطعاً هست، حالا وقتی واسه من جذابه، قطعاً واسه اونا هم جذابه دیگه، متشکرم از شما، اگه بخوان شما رو فالو کنن کجا می‌تونن یا باهاتون صحبت کنن؟ ببینید، معمولاً نمی‌گم اینو ولی حالا این دفعه شاید خواستن، چون شما نیستید ایران برای همین. درست است. من روی لینکدینم می‌تونن منو فالو بکنن، چون اینستاگرام انگلیسی من صرفاً حالت آرشیوی داره، یعنی در حقیقت همه ویدیوهایی که می‌گیریم روی ترینینگ‌ها رو فقط آرشیو می‌کنیم، ولی لینکدین تعامل، اصلی بپرسند؟ هوم، من متولی، اون من متولی. بله، میشه حالا چیزم کرد، لینک هم داد روی پادکست. بله. و سایت هم الان البته آپ هست ولی یک ماه دیگه همه وبینارها، خود کتاب، خود متاورس‌هایی که باهاشون کار کردیم و همه این حوزه‌ها، همه‌شون بهش تا حداکثر چهار الی پنج هفته آینده بهشون اضافه میشه، چون قبل از لانچ شدن کتاب هست این سایته باید کاملاً آماده شده باشه، ولی الان لینکدین بله، آماده باشه. درود بر شما، متشکرم، مرسی از شما شنوندگان عزیز گرامی که تا این قسمت برنامه با ما همراه بودین. شعار برنامه ما رشد اینوئیتی بودنه، یعنی که بدون این، بدون چشم‌داشت به دیگران کمک بکنیم و این باعث میشه که هم درون آباد‌تری داشته باشیم هم بیرون آباد‌تری، بیرون منظورم جامعه آباد‌تریه. خوش و خرم باشین، تو شبکه‌های اجتماعی ما رو فالو کنید، شما خداحافظی. خیلی ممنون از شما، از همه بینندگان و شنوندگانتون، دعوت کردین، امیدوارم بازم بتونم حالا مستقیم و غیرمستقیم با فالورهای خوب شما در ارتباط باشم. سلامت باشی، درود بر شما، ممنون، خدا یار و نگهدارتون تا قسمت آینده، خداحافظ.