8-12:ازکی وام: کشف چالشها و راهکارهای نوین با علیرضا هوشمند(عملیات هوشمند در ازکی)
8-12:ازکی وام: کشف چالشها و راهکارهای نوین با علیرضا هوشمند(عملیات هوشمند در ازکی)
متن کامل گفتگو
قصه هم اینه. میگه ما، خب دوستان میدونن دیگه. ما همه ما الان توی ناحیهای زندگی میکنیم به نام ناحیه امن، یا، نه یعنی شما دارید پول رو از یکی دیگه میگیرید؟ از کی مثلاً؟ از کی؟ اول هوش مصنوعی چیه؟ اول هوش مصنوعی اینه که هر کاری که شما تصور بکنید میتونه انجام بده. مثلاً بهش بگه آقا یه موشک برای من درست کن که با سرعت نور حرکت کنه. اونم الف، فکر میکنی اندازه بازار لنتک تو ایران چقدره؟ الان کاربرا که حداقل بگیم یه بار در اصل یه سرویس لنتکی رو استفاده کردن. من سال ۹۷ به این نتیجه رسیدم که در واقع توی محیط حالا نمیشه اسمشو بذارید دولتی، ولی توی بانکهای بزرگ شاید نتونم به جمعبندی برسم و اینجا در واقع بزرگترین و یکی از مهمترین تصمیمهای زندگیم رو گرفتم. از بانک استعفا دادم و اومدم بیرون. سلام علیکم. من امیرحسین سقطالاسلامی هستم. اینجا رادیو رشدینو. فصل ۸، قسمت یازدهم. به نام خدا سلام. من سید حامد موسوی هستم و با افتخار قسمت ۱۶۳ام رو در خدمتتون هستم. امروز ۱۷ مهر ۱۴۰۳، رادیو رشدینو درمورد رشد کسبوکارها و رشد فردی صحبت میکنه. امیدوارم اگر برای اولین باره که رادیو رشدینو رو میشنوید، مهمون این برنامه باشید و خلاصه ازش لذت ببرید. اسپانسر این قسمت از برنامه ما شرکت ستاره اوله. ستاره اول بهعنوان زیرمجموعه صددرصدی همراه اول مشغوله و کد دسترسی راحتی رو برای شارژ و خرید بسته اینترنت مهیا کرده به نام ستاره ۱ مربع. نکتهای که وجود داره، شما از طریق اپلیکیشنش میتونید علاوه بر این که شارژ و بسته اینترنت و اینا رو بگیرید، میتونید کلی بلیطهای گردشگری و خدمات مختلف مثل کارتبهکارت و خرید بیمه و خدمات خودرو هم داشته باشید. علاوه بر اون میتونید وام و اعتبار تا سقف ۵۰ میلیون تومن هم داشته باشید و تو کلی از سایتها با اون ۵۰ میلیون تومن خرید انجام بدید. همچنین، مجموعه ستاره اول بزرگترین فروشنده سیمکارت کشورم هست با دوتا سایت رندترین و ستاره سیم. سایت رندترین حراج سیمکارتهای رند رو در اصل برگزار میکنه، شما اونجا میتونید شرکت کنید تو این حراج. و توی سایت ستاره سیم، سیمکارتهاشو قسطی و نقد تو مدلهای مختلف ارائه میده. یه بخش دیگه هم داره که خدمات سازمانی ستاره اول هست. مثل خدمات گردشگری که به سازمانها میده و میتونن پرسنلش خدمات گردشگری رو استفاده کنن و بدون سود بهصورت اقساطی تسویه کنن. با ستاره اول شما از کلی از امکانات و اتفاقات میتونید لذت ببرید و مرسی ازشون که همراه این قسمت ما بودن. بریم بیایم اخبارو اینا در خدمت شما هستیم. خب، تو قسمت اخبار اینا ما اخبار جدید کسبوکار رو داریم. امیدوارم که به دردتون بخوره و ازش لذت برید. اولین خبر مهم که اصلاً ما آقای موسوی رو بعد از مدتها داریم. سلامت باشید. باعث افتخار خدمتتون هستیم. باعث افتخار در خدمتتون هستیم و کلی از دانش ایشون هم استفاده کنیم. خیلی از دوستان تو این قسمتهایی که شما نبودید میگفتن آقا این آقای موسوی چی شد؟ چرا نمیان؟ چندتا توفیق بودیم قربان. انشاءالله این بعد. داستانی که میگفتید انقدر آقای موسوی سرش شلوغه، ماشاالله که دیگه، به ما نمیرسه وقتشون. سلامت باشید عزیز، بزرگوارید شما. خب، خبر اولی که دارم خدمتتون که آقای سم آلتمن، مدیرعامل اوپنایآی، اعلام کرده که تا کمتر از ۱۰ سال دیگه ما به ابرهوش مصنوعی دسترسی پیدا خواهیم کرد. ابرهوش مصنوعی چیه؟ ابرهوش مصنوعی اینه که هر کاری که شما تصور بکنید میتونه انجام بده. یعنی مثلاً بهش بگه آقا یه موشک برای من درست کن که با سرعت نور حرکت کنه. اونم میتونه انجام بده. این خبر اولی بود که در این حوزه در اصل اتفاق افتاد و خب، سه تا خبر درمورد اوپنایآی داریم. اوپنایآی همون شرکتیه که چتجیپیتی رو در اصل توسعه میده. ضرر سنگین اوپنایآی تو سال جاری و چشمانداز روشن درآمدی. یه، از رویترز یک گزارشی منتشر شده که شرکت اوپنایآی تو سال جاری یک زیان ۵ میلیارد دلاری رو برآورد کرده. بر اساس این دادهها، در حال حاضر حدود ۱۰ میلیون کاربر پولی داره و درآمد اون تو سال ۲۰۲۴ در حدود ۳.۷ میلیارد دلاره و برای سال آینده ۱۱.۶ میلیارد دلار برآورد شده. ولی با توجه به اینا، چون هزینه توسعهش خیلی بالاست، در اصل هنوز توی ضرره متأسفانه. و نکتهای که وجود داره اینه که همین هفته گذشته تعداد کاربران فعال هفتگی اوپنایآی به مرز ۲۵۰ میلیون نفر رسید. یعنی خب خیلی عدد بزرگیه. که از این ۲۵۰ میلیون نفر، ۱۰ میلیون نفرشون کاربر پولیان. یعنی پول پرداخت میکنن برای اشتراک. شما استفاده میکنید از چتجیپیتی؟ بله، بله. ما اونروز یه رویدادی بودش تو یکی از این وزارتخونهها، برای جذب میخواستن استفاده بکنن. قرار بودش یه کیس استادی مثلاً یک روزه رو بچهها داشته باشن. بیش از ۶۰-۷۰ درصد بچهها تو چتجیپیتی داشتن پرسش و پاسخ میکردن و دیتا جمعآوری میکردن. واقعاً این به یه سمتوسویی رفته اصلاً دیگه بلد، حوصله اینکه بخواد بار سرچ هم به عهده خودش بگیره رو نداره. ولی خب برام خیلی جالب بود. اکثراً هم نسلزدی بودند بچهها، جوون بودند. بچههای تلنت مثلاً دانشگاههای مطرح بودند. ولی خیلی برای من خیلی جالب بودش که اکثر این بچهها، یعنی از هر ۱۰ نفر، ۶-۷ نفر از آدماها درگیر این چالشهای اینجوری بودن. حالا شما فرض کن تو اون سازمان، چقدر دیتای اینجوری داره جابهجا میشه و خیلی میشه امیدوار بود رو این قصه. یعنی واقعاً اومده توی روتین زندگی حداقل یه بخشی از جامعه که حالا من باهاشون طرف بودم. شاید خیلی عام نشده مثل مثلاً شبکههای اجتماعی. ولی این داره یک جابهای خیلی خوبی باز میکنه و حس خودم بعد از اون داستان، این بودش که خیلی میشه روش حساب کرد. یعنی یه مثل یه موج گذارای مثلاً متاورسی نبود که یه دورهای اومد و خب کاربردی آخه. کاربردی. خب کاربردی. یه نکته جالب اینکه شرکت اوپنایآی محصول جدیدشو به نام سرچجیپیتی یک ماه پیش منتشر کرد و جالبه که همون روزی که منتشر کرد سهام گوگل کاهش پیدا کرد. و من الان تو سایتش که میرم، شما شما هم میتونید برین searchgpt.me نوشته که بیش از ۱ میلیون کاربر داره. و ۵۵۰۰ تا نصب جدید روزانه تو ۴۵ کشور دنیا. میخوام بگم که این اتفاقها حتی آدما سرچم که میکنن، این بهتره که از همین سرچجیپیتی اولاً استفاده کنن بهجای اینکه از اون استفاده کنن. این دومین خبری بود که میخواستم خدمتتون عرض بکنم. و اما در اصل ببخشید، اولین خبر بود که یک خبر بزرگ بود. استارلینک که شرکت آقای ایلان ماسک هست اعلام کرد که هماکنون ۴ میلیون مشترک داره. خیلیئه. ۴ میلیون مشترک. دارن از سرویس اینترنت استارلینک استفاده میکنن و این کاربرها تو بیشتر از ۱۰۰ تا کشور دنیا پخش شدن و دارن استفاده میکنن. اواخر ماه مِی گفته بود که به یک میلیون مشتری جدید رسیده. یعنی اینجا تازه خبر جذاب میشه. زمانی که شما بدونید تو مِی ۱ میلیون کاربر بوده، الان رسیده به ۴ میلیون کاربر و این نشاندهنده اینه که رشد لگاریتمی داره. خیلی اصلاً عجیب غریب داره رشد میکنه. و اما خبر بعدی که میخوام خدمتتون بگم اینه که در اصل حادثه معدن طبس که اتفاق افتاد خب خیلی از ماها در اصل عزادار شدیم عملاً دیگه. خیلی از هموطنان عزیزمون رو از دست دادیم. خانواده دو نفر از مصدومهای حادثه طبس که مرگمغزی شده بودند، با اهدای عضو زندگی شش نفر دیگر رو نجات دادند. و خب این خیلی کار جذابیئه. خود منم کارت اهدای عضو دارم و پیشنهاد میکنم که حالا کارت اهدای عضو لزوماً به این معنا نیستش که شخصی که مرگمغزی شده لزوماً بتونن از اعضاش برای افراد دیگه استفاده کنن. ولی بیشتر جهت فرهنگسازی داره. یعنی چقدر خوبه که این اتفاق بیفته چون کلی آدم سالیانه چون تو صف اهدای عضوان متأسفانه فوت میکنن و بهشون در اصل عضو نمیرسه و انجمن اهدای عضو داره این رو هندل میکنه. درود بر در اصل خانم دکتر نجفیزاده که دارن این رو جلو میبرن. برای ما یه پروژه مشترکی در دهه ۸۰ باهاشون داشتیم برای فرهنگسازی. انشاءالله که موفق و پیروز ادامه بدن. این خبر بعدی بود که میخواستم خدمتتون عرض بکنم و اما خبر بعدترش اینه که گوگل لنز طی آپدیت جدیدش، قابلیت جستوجو بر اساس ویدیو و صدا رو هم اضافه کرده. یعنی قبلاً اینجوری بود که شما فقط میتونستی عکس رو سرچ کنی. ببینید کدوم سایت و فلان و اینا. الان اینجوریه که شما ویدیو هم میتونی سرچ کنی، صدا هم میتونی سرچ بکنی. یعنی قدیمی میگفتن این سئوکارا دارن کار میکنن، اینو حتماً صوت به سایتتون اضافه کنین چون تو سرچهای بعدی میآد. الان اینجوری شده دیگه. یعنی اینجوری شده که
شما میتونید یک تیکه صوت رو هم باهاش سرچ بکنید و اما خبر بعدی که میخوام خدمتتون عرض بکنم اینکه تبسی سهام شرکت ۱۰۰ درصدی خودش باکسیت رو به مبلغ ۲۵ ۳۵ میلیارد تومان فروخت. باکسیت پیش از این زیرمجموعه تبسی بود که بستههای فروشگاه اینترنتی رو توزیع میکرد. و برنامهاش این بوده که در اصل اومده ۲۷ درصد از سهام عادی خودشو به مبلغ ۳۵ میلیارد تومان ارائه کرده و خب این خیلی اتفاق خوبیه یعنی احتمالا میخواد بازار رو بزرگتر کنه، قدرت این شرکت رو بیشتر بکنه و اتفاق اتفاق جذابی. ولی شرکت خریدار سهام تبسی کمتر از یک ماه هست که تاسیس شده. خب؟ این خودش یعنی اینکه احتمالا داره یه جریاناتی رو رقم میزنه. خیلی از اتفاقاتی که سمت گلرنگ میافته رو ما شاید حالت عادی نتونیم تحلیل بکنیم. شاید نیاز باشه که در خدمت مدیران گلرنگ هم باشیم و باهاشون گپوگفت بزنیم که استراتژیهای شرکت به چه سمتی داره حرکت میکنه چون اگر که خاطرتون باشه فیلم نت رو هم روی سوپراپ تبسی آوردن و رایگان آدما الان میتونن از فیلم نت استفاده بکنن. و اما خبر بعدی که میخوام خدمتتون بگم یکنت اعلام کرد که ما بیش از ۹۶۰ هزار فروشگاه ایرانی تو اینستاگرام داریم ۹۶۰ هزار و بیش از ۱۱۰ هزار فروشگاه توی تلگرام داریم که اینا فعالن. بله. یعنی شما در نظر بگیرید حول و حوش ۱ میلیون و ۱۰۰ و خوردهای، بله، ۷۰ هزار، ۱ میلیون و ۱۷۰ هزار فروشگاه فعال اینترنتی داریم به جز وبسایتهایی که دارن میفروشن. خب این عدد عدد خیلی بزرگیه. و اما، اه فکر میکنم آخرین خبر. بله آخرین خبری که میخوام خدمتتون عرض بکنم اینه که آقای محمد مهدی عباسخانی، مدیرعامل حرکت اول به روزنامه شرق گفت که با سرمایهگذاری این شرکت توی دیجیکالا دیجیکالا میتونه از زیرساختهای دیجیتال همراه اول در اصل استفاده کنه و در نهایت برگ برنده همراه اول از این کار، رسیدن به درآمد بیشتره. همچنین تأیید کرد که یکی دیگه از دلایل اصلی ورود همراه اول به دیجیکالا، خارج شدن سر و پا از این شرکت و شکستن طلسم چند ساله دیجیکالا برای ورود به بورس بود. اگه خاطرتون باشه و طرفدار رادیو باشین یادتون میاد که ما چند قسمت گذشته اصلاً گفتیم داستان اینکه همراه اول وارد شد این بود که دیجیکالا بتونه وارد بورس بشه. و اما، گلرنگ ونچرز که بازوی سرمایهگذاری مجموعه گلرنگ هست اعلام کرد که در راستای تکمیل زنجیره فعالیتهای خودش در زمینه سرمایهگذاری خطرپذیر موفق به دریافت مجوز شتابدهنده نوآوری سطح یک از مرکز شتابدهی شتابدهی پارک پردیس شد و خب اینم اتفاق اتفاق جذابی. دیوار هم قابلیت پرداخت امنشو اضافه کرد که شما میتونید در اصل یه پولی رو اونجا قرار بدید برای اینکه پول راحت بشه. هم خریدار هم فروشنده خیالشون راحت بشه، بیشتر اون فروشندههه. خب، ببینیم که اخباری اگر نمونده این بخش رو تموم کنیم. بله، این بخش، بخش اخبار اینهامون تمومه، بریم بیایم نکات اینو در خدمت شما هستیم. خب تو قسمت نکات اینو، ما نکات تحلیلی کسبوکار رو داریم. امیدوارم که به دردتون بخوره ازش لذت ببرید. آقای موسوی در خدمت شما هستیم. سلامت باشید. عرض سلام و ادب مجدد دارم خدمت همه عزیزان. من چند وقتیه امیرحسین درگیر یکسری فرایند کوچ مسیر رشدام برای چند تا سازمان و تقریباً یه ۵۰ نفری رو دارم تو این حوزه بهشون کمک میکنم. یکی از مسائلی که تو این چند هفته گذشته خیلی درگیرش بودم رو انتخاب کردم و رو اون یک مهارت رو میخوام امروز با همدیگه در موردش تو دو تا بخش حالا نکات اینو و آموزش اینو، اه آموز اینا ببخشید اه ببریم جلو. اینقدر نبودم یه ذره اصطلاحات یادم رفته. ببخشید. و اون مبحثی، اه حالا مخففش میشه ۳ ال، یعنی چی؟ لایو، لانگ، لرنینگ. ترجمه کردن به فارسی آموزش مادامالعمر. تعریفشو بخوایم مثلاً خیلی سریع و ساده بخوایم بگیم، یعنی چی؟ یعنی من مس آموزش در کل داستان زندگی من از وقتی که خودمو پیدا میکنم تا من المهد الی اللحد، این قصه یادگیریه، حضور فعال و جدی داشته باشه. اه من اجازه بدید از یه کتاب شروع بکنم. چند وقت پیش یه کتابی رو خونده بودم به نام کتاب طرز فکر. کتاب طرز فکر آقای دکتر کارل دوک نوشتن و نشر نوین رو ترجمه کردن. انگلیسیشو اسمش مایندست، مایندست. مایندست، آره. کتاب خیلی قوییه، اینم آره اگه دیده باشی. کتاب خیلی خوبیه. کتاب انگلیسیشو دیدم. آره من گفتم با این شروع بکنم. اینجا در مورد دو جور طرز فکر یا مایندست صحبت میکنه. طرز فکر فیکسد مایندست و عرضم به حضورتون که طرز فکر رشد، یعنی یه نگاه چیزی داره. نکتهش هم اینه، میگه آدمهایی که طرز فکر رشد دارند، مسیر زندگی رو یک چالش میبینن که باید کشف بشه. یه چیزهای ناشناختهای هستش که همیشه باید کشف بشه، لذا همیشه به استقبال چیزهای جدید میرن. در مقابلش طرز فکر ثابت رو ما داریم میبینیم، که میگه آقا من یه استعدادی خدا وجود من گذاشته، یه مسیری هم برای من روشن شده، رفتم یه دانشی رو کسب کردم با این دانش میخوام مسیر زندگیمو ببرم جلو. برای من خیلی جالب بود امیرحسین، این ۵۰ نفر تقریباً ۴۰ نفرشون نسل زدی بودند که گفتی این هفته هم میخوایم یه مقدار در موردش صحبت بکنیم. این ۴۰ نفر از اون ۵۰ نفر خیلی برام جالب بود. بیش از سی، ۴۰، ۵۰ درصدشون با طرز فکر ثابت اومده بودن اونجا و برای من خیلی جالب بود که بابا تو دیگه توی دورهای به دنیا اومدی که دوره ما بود که با ما مثلاً دبیرستان بودیم تازه موبایل دیدیم دستمون، الان قد آجر، بعد اولین کامپیوترها که اومده بود، یه ربع طول میکشید، آره روشن بشه، بیاد به سونی اریکسون و نوکیا، نوکیا یکی این هوا، اندازهاش این بود. دقیقاً من یادمه، طرف میبست شلوارش شلوارش میافتاد. مدل، ۶۶۲۳، ۶۶۲۳ مثلاً یه مدل ۶۶ کوسلت، خب آره، یعنی ما دورهای هستیم که فرایند تغییرات خیلی کند زمان ما اتفاق افتاد. ولی الان تو دوره اوج تغییرات که طرف تو یک سال، دو سال، پنج سال داره میبینه چقدر تحولها زیاده، یعنی الان تو ۲-۳ سال گذشته به جز آیفون که فقط جای دوربیناشو عوض کرده، من بقیه چیزها رو با سرعت تغییرات خیلی زیاد دارم میبینم، این آدما، بله، جای دوربینا عوض کردنه. این آدما، هنوز طرز فکر ثابت داشتن و من خیلی شوک شده بودم و من یه بخش زیادی از جلساتم با دوستان به این داشت میرفت که آقا چه طرز نگاهی؟ میگه همینه دیگه اومدیم ما، لیسانسم گرفتم، دیگه بستم رو همین قصه. حالا ما تو بخش دوم، که یه مقالهای میخوام از مکینزی مرور بکنم براتون، اونجا یه ذره مفصلتر صحبت میکنم. ولی قصه اینه، ما تو دنیای پر از تغییر داریم زندگی میکنیم، یه چیزی میگن منتصب به انیشتین، الکی میگن، قطعاً اون انیشتین جمع بکنی اینقدر جمله نداره. مثلاً اصلاً جمعبندیام به دکتر حسابی. دقیقاً آره. میگه اومد تو خواب پسرش گفته نامردا، خداوکیلی زمان من دیگه مثلاً اون چیزا نبوده. مثال میزنیم مثلاً دکتر حسابی گفته هیچوقت موبایلتو بیشتر از ۷-۸ بار آنلاک و لاک نکن. بابا نبوده اون موقع. خداوکیلی یه چیزی بگو به ما بیاد. من فوت شدم هنوز موبایل نیومده بود. خلاصه، قصه این شکلیه. نکتهاش اینه که میگه آقا با دانش دیروز، مسائل امروز رو برای چالشهای فردا نمیتونید حل بکنید. یعنی قصه اینه که بابا این تغییرات وحشتناک شده تو عرصههای مختلف و من با مایندست ثابت نمیتونم چالشهامو ببرم جلو. نمیتونم با تغییرات روز برم جلو و خب دیدید دیگه از پیشبینیهایی که میشه کرد، دارن آدما بیکار میشن همینطور و داریم میبینیم الان توی چند وقت گذشته، من خیلی شدید دارم میبینم تو حوزههای مختلف، از مشاغل چیپ شما بگیرید تا بره بالا. از اون بلیطفروشهای مترو مثلاً مشاغلی که کمتر نیاز به تفکر چیپ به این معنا که آره، من بعضی وقتا دوستان یه دفعه بد برمیدارن به. من مثلاً همیشه اعتقاد دارم اسنپ آره، اسنپ یه خیانتی کرد به مسئله رشد آدمها. اینکه من اگه امروز یکم بیپول بشم، آسانترین راهو گذاشت جلوی پای من که من بتونم پول دربیارم. من میگم پول راحت رو، اه به قول معروف سریع، جلوی اینکه من یه ذره زحمت بکشم یه پول بهتری به دست بیارم، خیلی وقتها میگیره. من معمولاً خیلی وقتها با این بچههایی که زحمت میکشم، مارو میبرن اینور اونور با اسنپ و تبسی و اینا صحبت میکنم. میگم اصلاً چیه؟ یه لیسانس فلانی، میگم چند وقته اسنپ کار میکنی؟ میگه یه ساله. میگم خب تو این یه ساله داری چیز هم میکنی؟ میگه نه دیگه بیخیال شدم. و این خیلی من حالم گرفته میشه سر این. لذا اگه من این مثال اینجوری میزنم، خدای نکرده قصد تحقیر و کوچککردن و اینا ندارم. ولی نکته اینه که مشاغل ساده، خب داره یواش یواش میره کنار و یواش یواش داره جایگزین میشه. اون بلیط مترو که قبلاً میرفتی صف وایمیستادی، بعد میرفتی صف وایمیستادی، شارژش کنی. الان این دستگاهها اومده، الان دیگه روی اپلیکیشنها اومده که میگیری و چند وقت دیگه هم میگذره و یواش یواش بسیاری از این مشاغل دارن میرن کنار. تو این دنیای پر تغییر تو با مایندست ثابت چیکار میخوای بکنی. لذا من یه مفهومی که خیلی هم برای خودم، یه چالشی با بچهها گذاشتیم اون روز، یه بچههایی هستن که خیلی پادکست گوش میدن، گفتیم ما هرکی بیشتر گوش کنه، من به نظرت چند ساعت گوش داده بودم تو یک سال گذشته؟ یعنی از پارسال تا الان. از رو کسبباکس از رو کسبباکس آره، چیز میزنه دیگه. تو یک سال گذشته چقدر باشه خوبه؟ ۵۰۰۰ ساعت. ۵۰۰۰ ساعت خیلیه! خب؟ آره. بچهها رکوردش
مثلاً ۱۷۰، ۲۶۰، ۳۰۰ ساعت پادکست و اینها من ۲۰ ساعت حدود ۹۸۰ ساعت من از پارسال تا الان مثلاً چیز شده لازمه اینه که مایندست رشد، حالا نمیگم حالا شاید برای من مفید نبوده یا به هر علتی انقدر چیز نداره که بخواد ارزش گفتن داشته باشه. ولی قصه چیزیه که بابا تو بتونی این مایندست رو برای خودت توسعه بدی تو تو هر موقعیتی قرار بگیری دنبال اینی که میگن خالی نری، یه چیزی یاد بگیری، یه مسیری رو بری. ولی باید هدف داشته باشه. پادکستهای آقای مکری رو دارم گوش میدم الان. اه. بسیار به نظر من جذابه یعنی در مورد ایدهآلگرایی داره صحبت میکنه. بله. و دلایل ایدهآلگرایی رو که صحبت اینو از کجا پیدا کردید پادکستهای ایشون رو؟ تو خود کستباکس هست دیگه. من یه بندخدایی یه جا بهم معرفی کرده بود. من دیروز اولینبار گوش دادم. عجب چه باحال. در مورد فلفل بود. در مورد این بود که میگفت چرا، چون بعد تحقیق کردم، حالا این رو کوچولو بگم، که معذرت میخوام، معذرت میخوام، حیوانات به اختیار فلفل نمیخورن، چرا انسانها میخورن؟ و میاد یه بحثی رو در مورد این میگه اون اثر گلهای رو میگه، حیوان اصلاً چای هم نمیخورن، آره. آره. نه آقا پس مثلاً چای میگه باید بره چیز داشته باشه، ولی واقعاً اینو نمیخورن. خیلی جالب بود بحثش، حالا بازش میکنه دوستان حالا ما دیگه خیلی توضیح نمیدیم، بعد در مورد این میگه که چرا اینطور میشه. آره. ولی خیلی اصلاً علمیه یعنی اگر شما که فکر میکنم کسایی که آره، رادیو راشین اینا رو دوست دارن، احتمالاً پادکست دکتر مکری هم دوست داشته باشن. آره. خب پس ما این بخش اول رو من میخوام جمع بکنم قصه ما، قصه اینه که ما میخوایم یک آیدیپی (IDP) فردی هر کدوممون داشته باشیم. آیدیپی (IDP) فردی وقتی محقق میشه که روی اون مهارت تریالتون (3L) یعنی لایفلانگلرنینگ (Life-long learning) یا یادگیری مادامالعمرتون جدی وقت بذارید. حالا شاید تو بخش بعد، میخوام یه ذره بازش بکنم که اصلاً اینها چیه، به چه دردی میخوره و اینها، که گفتم یه ذره گرمتون کنم، آماده بشیم، انشالله تو اون بخش یه ذره جدیتر. ولی واقعاً من چالش امیرحسین، یعنی این مثالی که عرض کردم، این بچههای جوونی که الان دارن با این ذهنیتهای ثابت دارن میان جلو و فضای کسبوکار متغیری که تو این سالها من انقدر تو این شرکتها دیدم آدم دارن میریزن بیرون، دارن جایگزین میکنن، حالا تو صنعت بیشتره، ما یه دستگاهی یکی از رفقا وارد کرده، تنهایی کار ۲۰ نفر آدم رو داره انجام میده، یه دستگاه خیلی سختهم هستها، یعنی برای تولید این مشهای ساختمانی هست که میندازن، میلگردهای ساختمانی. یعنی شما وایراد (Wire rod) رو میدی، میلگرد رو میدی داخل، میلگرد بدون آج رو میگن وایراد. وایراد رو میدی داخل مش میده بیرون. این فرایند تقریباً ۲۰ و خوردهای آدم میخواد برای اون پروسه. آره دیگه، این کامل اتومیتدِ، اصلاً تو از اینور میلگرد میره از اونور مش آماده شده، بستهبندی شده، شبیه کاری که مثلاً کمباین دیدی تو مزرعه انجام میده. یه همچین قصههایی الان تو صنعت داره میاد، تو فضای تک هم که خودت هستی، داری میبینی چه جریانی. اون روز مدیرعامل انویدیا (Nvidia) مصاحبه کرده بود، گفته بود دیگه بچههاتون رو نذارید برنامهنویسی یاد بگیرن. گفتی نیازی نیست، ما داریم ابزارهایی رو توسعه میدیم که به اون فرهنگ و کالچر آدمها نزدیک بشه، که تو بگی چی میخوای اون برای تو جنریت (Generate) بکنه. دیگه چیز نداره. من یه ذره کمرنگ شدم خودم، من بچههامون خیلی فشار آورده بودم، یکیشون پایتون (Python) داره میخونه، اون یکی داره، مثلاً اسکرچ (Scratch) داشت کار میکرد و اینا، یه ذره دوزشون رو آوردم پایین. فعلاً فریز کردم، بالاخره اون چرت نمیگه، خب؟ یه ذره بذار یه ذره برم بیشتر تحقیق کنم فعلاً گیر نمیدم بهشون. تا ببینیم بعدش تصمیم چه شکلیه. نه، اصلاً یه مزیتی که یادگیری برنامهنویسی داره، اینه که به شما تفکر خلاق، تفکر حل مسئله میده. یعنی فقط بحث، بحث یادگیری سینتکسها (Syntax) و نمیدونم قابلیتها نیست، من چون خودم نرمافزار خوندم دیگه، بحث اینه که کمک میکنه تفکر خلاق آدم، تفکر حل مسئله آدم، لزوماً از این راه نیست. من الان مثلاً دارم، تو بحث تفکر خلاق ما یه عالمه بازیهای خلاقانهی حل مسئلهای، چیز شروع کردیم داریم کار میکنیم. نه، اصلاً داریم همچین چیزی کدداتاورگ (Code.org) رو شما برین یاد ببینید، در اصل یک ایرانی که داخل آمریکا هست اینو راه انداخته و تبدیل کرده به یک جنبشی که آقا شما از برنامهنویسی برای تفکر خلاق استفاده بکنید. چه جوری؟ برای بچهها با بازی، یعنی مثلاً شما یه پازل رو میذاری اینجا میگی رباته مثلاً حرکت کنه. بله بله بله. ربات تیمی داریم، یه چند تا ربات دیگه داریم که تو این حوزه. من موقعی که تازه اومده بودم یه دونه خریده بودم برای شرکتام. تیمی از توی ایپیافال (EPFL) یه استادی کار میکرد، اولین ورژناش رو ما گرفتیم آوردیم. نه من دور نیستم از این مسائل. نه، نه، نه منظورم اینه که میخوام بگم که آره، راههای راحتتری هم برای این، آره، یعنی راههای فانتری هم هست بخوای بزنی تو کله بچه بخوای چیز بشه. مثلاً یه دونه هست، عرضم به حضورتون که یه بازیه، الگوریتم رو داره یاد میده و حالا این بازی رو من الان یه سرچی میزنم اسمش الان، چیزیچی فکتوری (Factory)، خب؟ خیلی بازی خوبیه، من مثلاً بچهها رو یه ذره سوئیچ کردم به اون سمت. الگوریتمهای پیچیدهی چند لایه است، ولی تو بازی داره اتفاق میافته، تو الگوریتم رو میچینی، بازی استوریاش شروع میشه. درگیر میشه طرف، میره بعد گیر میکنه، بعد میگه تو اینجاست. به جای اون باگ یه زرشتی که توی مثلاً نرمافزار، آره کدنويسی بخوای ببینی، میشه این شکلی اصلاً رفت. نکته اینه، تو میگی من میخوام خلاقیت مثلاً بچهام بره بالا، و از اونور با مفاهیم الگوریتمهای کدنويسی یاد. آره، آره. دیگه سینتکس رو خودِ چیز مینویسه دیگه، دیگه چرا باید من درگیر این بکنم که سمیکالن بذار یا و بذار. اونروز رفتیم یه سازمانی، یه کد اکسل من براشون نوشتم و هی زدم ارور زد، هی اعصابم به هم ریخت. دیدم ای بابا ورژن قدیمی است. من و میزنم با لپتاپ خودم، اونجا باید سمیکالن بذارم. گفتم بابا ولمون کنید، دیگه اصلاً الان گذشته این دوران. لذا خیلی از این قصهها دیگه داره میزنه بغل دیگه، یه مقدار باید حواسمون باشه. حالا تو این داستان، حالا لایفلاینلرنینگچی اون گفت وایسید تا بدیم بیرون دیگه. آره آره. خب، با اون برید جلو دیگه. هر چی میخواید رو در خدمتتون. سلامت باشید. حالا بحثی که بنده میخوام خدمتتون عرض بکنم، در اصل این خبریه که منتشر شده، میگه که برخی از کمپانیها استخدامیهای نسل زد (Z) رو اخراج میکنند. میگه یکسوم کمپانیها گفتن که نسل زد خوب کار نمیکنه. یکششم هم از مدیرها گفتن که دیگه نسل زد استخدام نمیکنند. نمیکنند. دلیلهایی که داشتن برای این، این بوده: یک، غیرحرفهای هستند. دو، انگیزهی کار ندارند. سه، مهارت ارتباطی ندارند. چهار، ارگانایزد (Organized) نیستند، یعنی برنامهریزی شده نیستند. پنج، دیر میان سرِ کار و میتینگ. حالا اشاره به شخص خاصی ندارم. دیر میان، نه اینکه یه بار دوبارها، همیشه دیر میان. یعنی اصلاً، این خودش خیلی نکته مهمیه. فکر میکنم شما یه نکتهای هم در این خصوص فرمودین که یکی از دوستان نسل زدی رو همین هفته شما، بله باهاش خداحافظی کردیم. چی شد؟ توی یکی از شرکتها. عرض به حضور تون که ببین من یه اعتقادی دارم، حالا یه ذره براتون بازش میکنم اینو. ببین ما یه پارادایم شیفتی (Paradigm shift) داریم در کلاً مقولهی منابع انسانی تو دنیا. بله. نسل جدید توی فضایی رشد کرده که تغییرات رو دیده و تولزمحور رفته جلو. ما زمان ما تولز ما فقط مداد و الان هم من نگاه کنم، دوستان من هنوز هم با کاغذ و اینها دارم حتی استایل باکلاسم، خب از کلا استفاده میکنن و این داستان. ما یه مقدار تولزمحورن، دانش زمینهایشون زیاده. بعد از اونور یه مقدار میگن تفاوت مدرن و پستمدرنه. یعنی میگه از اون مدرن زده، بعد میگن ترنسمدرن (Transmodern) کلاً دیگه قانونپذیر نیست. مثلاً میبینی نقاشیاش کلهی آدم رو پاشه، پاش رو فلان، کاملاً به هم ریخته. خب؟ قصه اینه که اینها اصلاً توی فضای دیگهای اومدن بالا. الان مدیر اینها کیه؟ نسل دو تا نسل بالا. یعنی ما الان دههی ۵۰، ۶۰یها، نسل اکس و نسل وای الان مدیر اینها. نسل ایکسی که هنوز به قوانین، به سنتها پایبنده و داره اینها رو میبره جلو. من الان بزرگترین چالش من اینه که نسل زد رو اینها نمیتونن حذف بکنن. یعنی من قشنگ هفتهی پیش یک ساعت من با این مدیر صحبت کردم، بابا آدمِ مثل این نیاز داره. یه مثال باحالی زدم، ۳ تا حسابدار دارن، یه مدیر حسابداری دارن، تازه بازنشسته شده، ۳۱ سال سابقه داره. یه دونه مسئول چیز دارن، مثلاً یه مدیر دارن، یه رئیس دارن، یه کارشناس دارن. مدیره یه خانمیه مثلاً ۱۵ سال سابقه داره، ۱۲ سال سابقه داره، دههی ۶۰ یه. این دههی ۴۰ یه، مثلاً این دههی ۶۰ یه. یه پسر هم تازه اومده ۸۱ یه فکر کنم، ۲ سال سابقهی کار داره. حالا ما این ۳ تا رو اومدم ریت رشدِ اینها رو و برونداداشون رو براش مقایسه کردم. گفتم ببین آقای ایکس که الان رئیس اینجاست از لحاظ دانشِ حسابداری رسیده مثلاً به حدِ اعلایی که تو داری میخوای. بعد بهش گفتم، گفتم خانمِ فلانی، نسبت به حوزهی دانشِ کاری و مهارتهای کاری، نسبت به این رئیس چقدر فاصله داره؟ گفت ۲ پله. گفتم اِه، بعد مگه میشه؟ این ۱۵ سال سابقه داره، این باید نصفِ اون باشه، نه ۲ پله. یعنی گفت اگه این ۱۰۰ئه، این ۸۰ئه. گفتم نگاه کن، دههی بعدی، این دههی ۶۰ی سرعتِ رشدش خیلی بیشتره. سومییک که کارشناسی که ۲ سال سابقه داره، ۸۱ یه، متولدِ ۸۱ یعنی ۲۱، ۲۲ سالهشه. گفتم این چه جوریه؟ گفت این ۵۰ درصد دومییه. گفتم اِه، و چه جوری تو ۲ سال ۱۵ سال، مثلاً اندازهی ۸ سال رفت جلو. گفتم نگاه کن، نرخ رشدش رو داره میره بالا. چرا؟ چون آدمها لرنِرتر (Learner-ter) میشن، ابزارها راحتتره. بعد اصلاً این کلاً این روحیهی آزادیخواهانهی این دوستانِ نسل جدید، اینکه تو قالبها نمیگنجه، ناخودآگاه خلاقیتشون و اینکه تو هر بستری رو برای آموزش دارن میبینن، باعث شد که خیلی رشدشون بره بالا. بعد بهش گفتم، گفتم تو اگه آدم باهوش باشی، اتفاقاً شروع میکنی ورودیهات رو از اینها مییاری. بهم گفت آقا، دیگه دههی.
۷۵ به اونور دیگه جذب نکن برای من. مثلاً نیرو که میآد نگو من واقعاً اعصاب اینا رو ندارم، فلان اینا. تو باید مدل تو عوض کنی. تو باید نگاه تو عوض کنی. من حس خودمم اینه که این چیزایی که دارن مینویسن یه بخشش برمیگرده به اینکه تعریف حرفهای در نگاهیه دهه شصتی، دهه پنجاهی با تعریف اینا یه مقدار متفاوته. بله. یعنی اون نوبی که اینا میگن با اون نوبی که ما مثلاً بودیم یا فکر میکردیم، یه مقدار متفاوته. خب؟ و بیانگیزگیها، برای چی بیانگیزه میشن؟ برای اینکه میآن وارد محیطی میشن که با اون محیطی که دوست دارن متفاوته، فرسوده میشن. اینا زود فرسوده میشن. ببین، دورهی ما، دورهی، الان نگاه کن، مثال عرض میکنم. از ترانههای قدیمی ما رو نگاه کن. ترانههای مثلاً قدیمی، خب؟ اونایی که مثلاً، نگاه کن، طول ترک شش دقیقه، هفت دقیقه، نه دقیقه است. طرف یه آهنگو ۱۱ بار تکرار میکنه. آره، این پیشدرآمد بود، خودِش یه قسمت بود. آره. یه نوارِ، یه ورِ نوارِ، آره یادمه. راست میگه. یه ورِ نوار فقط آهنگ بود، یه کلیپ هم مسخره کرده بود. میگفت: «این چی میگه؟» میگفت: «هنوز هیچی نگفته.» داشتیم مثلاً ها، ها، ها. میگفت: «چی داره میگه؟» میگفت: «نه هنوز هیچی نگفته.» خارجی منتظر بود که ببینه چه شکلی میشه. لذا این بیانگیزگی برای اینکه این فضایی ایجاد نشه. از اونور هم اعتقاد دارم واقعاً این لوسبازیهایی که حالا خیلی دیگه ترند هم شده، آقا شرکتی که توش فوتبالدستی نداشته باشه، من نمیآم. ایکسباکس نباشه، من اصلاً پامو نمیزنم. اینم به نظر من یه ذره سیسه، گم کردیم راهو میدونی؟ ما نیاز داریم یه کمی این اکوسیستمِ کاری رو برای دههی جدید یه ذره بهروز بکنیم. بله. بهشرطی که قوانین رو چیز نکنیم. مثال عرض میکنم مثلاً آقا میگه: «دیر به جلسات میآم.» اصلاً شاید مدل جلسات باید عوض بشه. طرف حوصله نداره بیاد تو ۴۵ دقیقه منبر بری براش. یه شرکتی رفتم، مدیرِ ارشده به من گفت: «آقای موسوی! اینا چیزه، این مدیرِ خیلی جلسه میذاره، روزی ۷ تا جلسه میذاره، پیرِ منو سوزونده. میره میشینه، ول نمیکنه.» صداش کردم، گفتم: «فلانی! یه مفهومی هست به نام استندآپ میتینگ (Stand-up meeting). تو این اسکرام و اینا دارن استفاده میکنن.» اگه راستیاش رو بگی، اگه راستیاش رو بگی، وایسا جلسه همون، آره همین. گفتم: «بیا استندآپ میتینگ بذار.» خدا شاهده ۴۰ دقیقه نگه داشته بود، سرِ پا! استندآپ میتینگ. گفتم: «لعنتی! میگن استندآپ میتینگ بذار ۱۰ دقیقه خسته میشه، برید به کارتون برسه.» بعد گفت: «آره دوستان، هم ورزش، الحمدالله، هم جلسه.» یعنی این درست به اینها نبود، خیلی خوب بود. لذا من میگم یه مقدار شاید این نگاهه اینشکلیه. من به نظرم یه دورهی گذاره، ناچار میشن بیان سمت اینا. ولی من به نظرم نه اونجوری اینقدر لخت و شل که هرکی هر وقت دلش بخواد. مثلاً من میگم: «۱۱ میآد سرِ کار.» حالا میآد اینجوریه، میگم چی شده؟ با بچهها مثلاً کالاف چیز شده بودیم، یه اسکواد زده بودیم، تا صبح لیگ بودیم. بابا لامذهب تو مثلاً کارمندِ منی، تا ۵:۳۰ داشته بازی میکرده. حالا حالا محمّد علیزاده ترانهی جدیدش گفته تا ۴ صبح بیدار بمونیم. ۲ ساعت بخواب، باید برو سرِ کار! خب؟ تا ۵:۳۰ صبح داشته بازی میکرده؟ بعد، پا شده، داغون! ۱۰:۳۰ میآد سرِ کار، تا ۵ صبح بیدار. خسته! آقا یه دونه هم میبنی دبل هم گرفته، اسپرسو نصفش هم تو راه خورده، تازه داره مثلاً این موتورِش روشن میشه. خب، نه اونجوری، نه اینشکلی. ما نیاز داریم یه اینشکلی طراحی بکنیم. یه قسمت بذار، من یه ۱۰، ۱۲ تا چیز دیدم، شرکتهایی که محیطسازیِ جذاب انجام دادن. ۵، ۶ تا هم خودم انجام دادم. یه بار بیام اینا رو کامل بگم بهتون، که بابا بهخدا اینکه مثلاً بیایی دیوارهای رنگی بذاری، بالشتِ آبی و قرمز و سبز بذاری، مثلاً اونجا صبحانه سیب بدی به بچهها لزوماً جذاب نمیکنه، ما بلد نیستیم برای اینها محیطهای جذاب درست کنیم. میدونی چی میگن؟ و بلد نیستیم که انعطافپذیریِ کارمون رو یه جوری بکنیم که نه سیخ بسوزه، نه کباب. نه منِ مدیرِ دههی ۵۰، ۶۰ به هم بریزم، نه اون احساسِ بیانگیزگی بکنه که کار پیش نمیره. یه مقدار نیاز داره که این تغییر بکنه. این برای کسی میتونه این کار رو انجام بده که هم اینا رو خوب بشناسه، هم با اونا کار کرده باشه. خیلی جالبه بگم، این که هست، مثلاً میگه: «امروز حالت چطوره؟» شما توی، نمیدونم، آب خندهاش مثلاً یه دونه میاندازی، نمیدونم، توی خشمش، آره آره آره، یه چند تا ستون گذاشتم. نه، ولی یه هلدینگِ هزارنفره رو خصوصی رفتم. بعد دیدم دمِ در گذاشته اینو. داداش! این برای داخلِ واحدِ، که تو بری توی واحدِ خودت ببینی چند نفر مثلاً حالشون... میدونی میبینن یه چیزِ قشنگی رو، مثلاً الان این اولینباره تو مدرسه اکسیژن دیدم، این کار انجام شده، توی ایونتِ. بیرون اومده بودن یه همچین کاری انجام داده بودن، خب؟ ولی نکتهاش اینه که بابا کپی نکنین اینقدر راحت. اصلاً فضای شرکتِ تو و فضای اونجا متفاوته. تو مثلاً میخوای یه اتاق بازی درست بکنی، یا ۲ تا هم از این چیزا هست میری توش، اسمش یادم رفت، این بیگ چیچییه؟ بالشتهای گنده که میری توش غرق میشه، آره، از اونا بذاری دیگه اوکییه و... نه، واقعاً اینجوری نیست، یعنی اصلاً یه سری فرهنگهای سازمانی رو باید تو تغییر بدی، یه سری کارها رو انجام بدی، یه سری مسئولیتها رو باید گردن اینا بندازی. این بماند، خیلی بحثِ طولانییه. ولی میخوام، الان حرفم آخرش اینه که خیلی از این قصهها بهخاطر یه «میسآندرستندینگِ» بیننسلی داره اتفاق میافته. بله. بینِ نسلی که توی فضای کلاسیک، رسمی، اداریطورِ. الان نگاه کنی خیلی از شرکتهایی که فاندِرا اینجوری دارن، خصوصیها ها! ولی میری تو، احساس میکنی مثلاً واردِ ادارهی کارِ مثلاً شهرستانِ فلان شدی. یعنی اصلاً چیدمانِ میز، آدما، فرهنگِ سازمانی، کاملاً کپیشده از یک ادارهی خستهدلِ دولتییه. واردِ انگار شهرداری شدی مثلاً، بابا تو... مثلاً، تو مثلاً، تو هفتهی پیشِ یه دونه، هفتهی پیشِ اینم بگم خاطرهی آخر رو بگم، امروز من خیلی وقتِ نبودم، خاطرههام جمع شده حاجآقا، خاطرهشید، حتی نمیذارن من نکاتیِ خودمو بگم، بگم این آخری رو بگم. هفتهی پیش من یه کلاسی داشتم، توی یک وزارتخانهای و واقعاً خسته بودم. حالا نمیگم چه وزارتخانهای بودم. صبح رفتم، گفتم یه صلوات بفرستم، گفتم نه صلواتی نیست، یه دستِ مرتب... گفتم چیکار کنم؟ قهوه بدم براتون؟ یه چی بگید من انجام بدم، شما های شید. برم قهوه بیارم؟ چی میخورید؟ چیکارتون کنم؟ آقا! اینا، منی که اینقدر انرژی دارم توی کلاس ساعتِ ۱۰ داشتم میمردم. میخواستم بگم اگه میشه یه بهونهای جور کنم، بپیچونم کلاسم رو برم. یعنی اینقدر منو خسته کرد. ظهر شد رفتیم نهار، اومدیم دیدیم درِ اتاق بسته است. درِ کلاس رو بستن. زنگ زدم به مسئولِ آموزش، گفتم: «آقا بیا در رو وا کن، من بیرون موندم.» نیمساعت بعد اومد، رفته بود بیرون کارهاشو انجام بده. بعدِ نیمساعت اومد در زد، یه درِ رمزی زد، گفت: «تق، تق، تق، تق.» یکی اون تو خواب بود. در رو برای من وا نمیشد. و در رو وا کرد، رفت، یعنی میخواستم جفتپا برم تو چشمِ طرف. ۴۰ دقیقه منو علاف نگه داشته بودن، که اینشکلی بشه. من میگم یعنی از این جهتِ... من همچین خاطرهای دارم. دقیقاً یه ماه پیش، توی یکی از این شرکتهای خودروسازیِ دولتی که اسمش رو نمیبرم، رفتم آموزش، دوتا حالت بیشتر نداره. آقا نگو دیگه خواهش میکنم! خب؟ و بعد از نهار دیدم در باز نمیشه. در که باز کردم، چراغش رو که دیدم، دیدم ۵ نفر از اونورِ از چیزها خواب بودن، بلند شدن! اینقدر از اینا هست. آقا، بله، همین اتفاق هم برای من افتاد. خب، یه نکته بگم، برای نسلِ «زدیها»، خیلیا دنبالِ اینن که «سلوشنِ»، برنامه، اینا درست کنن براشون. و خودِ من تو ۶ ماهِ گذشته ۲ تا سازمانِ مختلف رفتم، گفتن: «آقا ما میخوایم محصولاتِ خودمون، حالا شرکت، سازمان، که محصولاتِ خودمون رو ما میخوایم برای نسلِ «زت» درست کنیم.» آره، این اتفاقِ اتفاقِ جالبیه. خب، و اما یه آماری از سمتِ دولت منتشر شده که میگه ۲۳ درصد از جوانانِ ما، یعنی احتمالاً همونشون نسلِ «زت» نه تحصیل میکنند، نه کار میکنند، نه دنبالِ تحصیل و کاراند. خب؟ یعنی اون داستانِ «بیانگیزگیِ»، به نظرم اینجا هم وجود داره. که به نظرم بعضیموقعها ممکنه این به سمتِ خطر هم حرکت کنه. آره. خب، این نکاتیِ اینهایِ اول بود تا اینجایِ داستان، و اما، خب، نکاتیِ اینهایِ دوم، یه آماری میخوام خدمتتون بگم که خیلی به نظرم جذابه، میگه درآمدِ ۶ همتیِ اینفلوئنسرهای ایرانی در سال ۱۴۰۲! آره آره آره. خیلی. گفته که اندازهی کلِ بازارِ تبلیغاتِ دیجیتال توی ایران، ۱۱ همت بود. یعنی ۱۱ هزار میلیارد تومان. که نیمی از این بازار در اختیارِ اینفلوئنسرهاست. ما فکر میکردیم کمتر باشه، حداقل فکر میکردم ۳۰ درصد باشه. گفته درآمدِ تقریبیِ صفحههایِ پرمخاطبِ اینفلوئنسرهای ایرانیِ شبکههایِ اجتماعی، تقریباً نزدیکِ ۶ همت بوده. در صورتی که میزانِ این درآمد، تو سالِ ۱۴۰۱ کمتر از ۲ همت بود. یعنی تو یک سال، سهبرابر بیشتر شده، و اندازهی با کلِ بازار هم، در اصل ۱۱ همت بوده. و نکتهای که وجود داره اینه که میگه ۸۵ درصدِ کاربرانِ ایرانی، پیش از خریدِ حضوریِ آنلاین، توی اینترنت تحقیق میکنند. و بیشترین بازهی زمانیِ استفاده از اینترنت در تمامِ گروههایِ سنی، بینِ ۲ تا ۳ ساعت در روزِ، که در این بازهی زمانی کاربرانِ نسلِ «ایکس»، پرمصرفترینان. تو ادارهان دیگه بیکارن. بعدازظهرها، درحالیکه میتونم بگم، میانگینِ خریدِ آنلاینِ پوشاک، بیشترین، و خریدِ آنلاینِ جواهر، کمترین سهم رو تو توی خریدِ آنلاینِ کالا و خدمات داره. بهطورِ متوسط، ۲۴ درصدِ این پاسخدهندگان، تبلیغات در هیچکدوم از رسانهها رو باورپذیر نمیدونن. خب، اینم خیلی نکتهی جالبییه، یعنی بقیهی، یعنی بیش از، نیمی از بازارِ تبلیغاتِ دیجیتال توی ایران، یعنی ۵، ۶ همت دستِ اینفلوئنسرهاست. ۵ همتِ دیگه Google Ads و تبلیغاتِ داخلِ Google، و SEO، و تبلیغاتِ کلیکی و اینها. اینم نکاتیِ اینهایِ دوم که در خدمتتون هستیم. این قسمت تموم شد، بریم بیایم، آموزش در خدمتِ شما هستیم.
شما در خدمت شما هستیم امیدواریم که براتون جذاب باشه در خدمت آقای موسوی هستیم آقا خیلی ممنونم تو بخش اول ما مفهومی و تحت عنوان تری ال یا لایف لانگ لرنی یا آموزش مادام العمر رو یادگیری مادام العمر رو در موردش یه مقدمه ای گفتیم توی این بخش یه مقاله از مکنزی آوردم مکنزی دوستان میدونن دیگه ما ۵ ۶ تا ۱۰ تا موسسه مشاور مدیریت قول داریم تو دنیا مثل گروه مشاوران بوستون، بی سی جی، مثل بین، مثل دیلویت، مثل پی دبلیو سی یکی شم مکنزی که جز موسسات خیلی معتبره یه مقاله ای ازش آوردم عنوانش اینه سون اسنشیال المنت آف لایف لانگ لرنینگ مایندست هفت عنصر کلیدی برای اینکه ما مایندست لایف لانگ لرنینگ داشته باشیم خیلی خوب بود من واقعاً خیلی لذت بردم مقاله شو ۵ تاشو آوردم براتون اینجا خیلی سریع با هم یه مرور داشته باشیم شاید خیلی به دردتون بخوره بریم اولیشو داشته باشیم اولیش میگه فوکوس آن گروث یعنی روی رشد تمرکز بکن. همون چیز باحال یه تجربه باحال اومده و ۱۰ تا شطرنج باز تاپ تاپ تن شطرنج بازهای دنیا رو برداشتن بررسی کردن ازشون آزمون هوش گرفتن ۴ تاشون زیر متوسط شدن و اونجا یه قصه ای رو میاد مطرح میکنه از همین کتاب طرز فکری که خدمتتون گفتم که اینها اومدن بررسی کردن بین ۱۰ هزار تا ۵۰ هزار ساعت تمرین شطرنج داشتند ۱۰ هزار تا ۵۰ هزار ساعت یه قانون ۱۰ هزار هم داریم یه کتابی هم نوشته که میگه تو هر حوزه ای که میخوای قدر بشی تو ۱۰ هزار ساعت باید وقت بذاری که میشه تقریباً نزدیک ۵ سال میگه تو توی ۵ سال که به نظر من با این علم این کتاب برای مثلاً دهه ۹۰ الان به نظر من تو یک سال یه سال و نیم تو میتونی حداقل تو یه حوزه ای یه سینیوریتی خوبی پیدا کنی به شرطی که یه برنامه منظم داشته باشی. نکته شم اینه که من تو بخش قبلم گفتم کسایی که مایندست رشد دارن، ذهنیت رشد دارن، دنیا رو به مثابه مکان پر از ناشناخته ها می بینند خودشون وجودشون و استعدادهاشون رو به صورت یک ناحیه ای می بینند که ناشناخته است آن ناونه آن ناون ایریا توی مدل مربع چیز پنجره جوهری دوستان برن سرچ بکنن یه ناحیه ای هست که من نمی دونم که اصلاً آیا استعداد دارم یا ندارم. لذا میان چیکار میکنن میگن آقا شما هر چالشی رو یک فرصت کشف می بینی. تو هر فرصتی دنبال اینی که ببینم من آیا استعدادشو دارم؟ آیا توانمندشو دارم؟ حالا اینا رو میاد متمرکز میکنه در اون مسیر رشد حرفه ایش ولی لزوماً تو مسیر حرفه ای نمی مونه. مثال دارم میگم من الان ۴۰ سالمه، مسیر حرفه ایمو دارم میرم جلو خب؟ شاید بدی نباشه که من بتونم در کنار این مسیر حرفه ایم یکی دو تا مسیر دیگر هم داشته باشم. بعد از این قصه میره تو دومیش میگه بی کام یه سریال مستر یا سریال مستر چیکار بکنید یک استاد سریالی بشوید یعنی چی استاد سریالی به این معنا که ما قبلاً عزیزان اگه اونایی که دنبال کردن صحبت های منو من در مورد انواع مدل های توسعه فردی صحبت کردم ما یه مدل داریم مدل تی هست مدل تی میگه تو توی یه حوزه دانشی وارد میشی مثلا دیجیتال مارکتینگ این میشه اون بخش افقیش تو یکی از اینا مثلا تو سئو میری عمیق میشی انگار چاه می زنی این زمین میخری میری وارد زمین دیجیتال مارکتینگ میشی یه نقطه رو چاه میزنی میری پایین میشه مثلا استاد سئو میشی استاد کانت، استاد سوشیال، تو اون یه زمینه میری میگه الان تو دوره زندگی می کنیم که با این قصه تغییرات و با آدم هایی که مایندست تغییر دارن و مایندست رشد مدل رو دارن اینها مدل ام نگاه می کنند. ام نگاه بکنی ۳ تا شاخه داره یعنی چی یعنی من همون مدل تی رو دارم خب الان مثلاً من تو حوزه سوشال دارم کار می کنم ۲ سال ۳ سال بعد وقتشه که یه چاه دیگه هم بزنم کنار این. دیگه فقط اون دیگه جواب نمیده. ما الان دوستان علوم بین رشته ای داره خیلی توسعه پیدا می کنه یعنی تو تو یک زمینه بری عمران بخونی دیگه لزوماً منجر موفقیت تو تا آخر عمرت نمی شه. شاید نیاز داره کنارش مثلاً یه سری مباحث دیگر هم داشته باشی که ما قبلاً در موردش صحبت کردیم پس نکته دوم اینه که ما باید مایندست اینو داشته باشیم که در مسیر زندگیمون لزوماً این که من تو یه حوزه ای استادم مسترم دیگه برای من خیلی چیز نمیشه مثلاً تو بحث پزشکی نگاه کن امیرحسین کسی که ۱۰ سال پیش پزشکی خونه کسی که امسال فارغ التحصیل پزشکی از لحاظ بار دانشی یکی نیستن و تو این مدت کلی تولز جدید اومده کلی ترندهای جدید اومده کلی داروی جدید کشف شده. لذا پزشک برای اینکه مستقیم با جون بیمار طرفه این فهمیده که ۲ سال یه بار باید بره دوره های بازآموزی ببینه باید رو توسعه خودش کار بکنه ولی منی که مثلا مهندس مکانیک خوندم رفتم تو تولیدی مثلا دارم فورج کار می کنم یا مثلاً بحث زوب دارم کار می کنم یا بحث ساخت و تولید دارم کار می کنم میگه آقا رفتم گرفتم دیگه. بابا تو لیسانس تو ۱۰ سال پیش گرفتی تو الان کلی تکنولوژی جدید اومده من یادم ما دوره ای که ما لیسانس گرفتیم پرینتر ۳ بعدی گفتن یه چیزی اومده ۳ بعدی پرینت میکنه همه گفتن نه بابا مگه میشه؟ چجوریه؟ خب ما تجسم این که از فضای دو بعدی بلند شه یه چیزی هوا و پرینت گرفته بشه رو نداشتیم. چرا؟ چون ما کل ذهنیت ما تو بحث های مثلا مکانیکی تراش و تراشکاری و ریخته گری بود. ۳ بعدی یه چیزی پرینت بشه برای ما یه ذره چیز بود الان دیگه مسخره شده اصلاً دیگه پرینتر ۳ بعدی الان دی جی کالا داره می فروشه برای مصرف های خانگی و فلان و کارگاهی و این داستان ها. دقیقاً با دقت یک دهم میلی متر آره. من دوستم سوئیس درس میخونه ای پی اف ال درس میخونه پروژه پایان نامه اش ساخت خانه های اضطراری در مواقع زلزله با پرینتر ۳ بعدی بود. یه سمپل کوچکم درست کرده بود شلتر درست میکرد. یعنی سیمان و بار می زدن این با حالا با یه ترکیب خاصی این مثل یه پازل میساخت. این کی اومده ۵ ۶ سال پیش فارغ التحصیل شد اومد میگفت اینو ساختیم ما داریم تو ابعاد بزرگ داریم که مثلاً میتونه تو شبانه روز ۱۰ تا پناهگاهی که تو هر کدوم ۵ ۶ نفر جا بشن مثلاً توی زمستون مثلاً ما اومد اون سال یادته زلزله سمت آذربایجان اومده بود همه کشور را افتادن کانکس ببر بیار فلان. دو تا از اینا میری میذاری یه بچ پلنت میزاری، بچ پلنت همون جایی که سیمان و اینا رو قاطی میکنن این میسازه. شبانه روز دیگه خسته هم نمیشه دیگه مثلاً مشمن نیستش که نیاز باشه بره مثلاً هر یه روز دیوار میکشه یه سیگار بکشه. میره میسازه و میره بله. گرمترن دقیقاً سرد میشن. سردم میرن. گرمترن دقیقاً سرد میشن. آره. یعنی یه قصه اینجوری داره. لذا میبینیم که آقا این تغییرات این شکلیه. سومیش عنوانش هست میگه استریچ یور سلف. خودتو بکش. یعنی چی بکشم؟ یعنی یه چیز میشه قصه اش هم اینه میگه ما خب دوستان می دونن دیگه ما همه ما الان توی ناحیه زندگی می کنیم به نام ناحیه امن یا کامفورت زون. بله. یعنی چی؟ یعنی مثلاً من یه شغلی دارم، یه سطحی از دانش دارم من یه موقعیت جدید برام پیش میاد. امیرحسین یه دفعه به سم تو میگن آقا بیا تو حوزه برنامه کردن با هوش مصنوعی و ربات کار بکن توی کارخونه ایران خودرو مثلاً یه چیز جدید تو یه مقدار ربات و میشناسی کوچولو هوش مصنوعی هم میدونی، برنامه نویسی هم میدونی ولی سه تا رو تو عمرت تا حالا یه جا روی دستگاهی که قراره فردا مثلاً جوشکاری انجام بده تا حالا نداشتی. برای تو این یعنی از ناحیه امنت بزنی بیرون. میگن از ناحیه امن بزنی بیرون اولین ناحیه ناحیه ترسه. یه اتاقیه تاریکه من نمی دونم تو اتاق روشن من حالم خوبه درو باز میکنم میبینم تاریکه. اولین قدم رو که میذارم نمی دونم اون پشت یکی منو میخواد بگیره یه اتفاقی بیفته میگن ناحیه ترس. میگه تو اون ترسه رو غلبه بکنی وارد ناحیه آموزش و یادگیری میشی و بعد از ناحیه یادگیریه که ناحیه رشد برات اتفاق میفته. دوستان برن یه سرچ بکنن کامفورت زون یا ناحیه امن ۴ تا دایره تو هم میاد میگه ما هممون تو یه دایره امنی هستیم پشت این دایره امن یعنی هر عرصه جدیدی برای ما یه ناحیه ترسی رو ایجاد می کنه پشت این ترسه وارد یادگیری میشیم یاد که گرفتیم رشد می کنیم. حالا نکته میگه استریچ یور سلف خودتو بکش یعنی چی میگه بکش میگه بیا یه ذره پاتو از این ناحیه امنه بکش بیار یه ذره تو ناحیه ترس اینو برای خودت بذار لذا هر چالش جدیدی که بیاری بگم مثلا ناحیه امن اولین چیزش اینه تو ناحیه ترس معذرت میخوام میگه بهونه میاره. بابا مارو چه به این کارها ۴۰ سالته دیگه. بابا تو دیگه رفتی آیتی خوندی الان وقت این کارها نیستش که مثلاً بری تو رشته مکانیک هم یه سرکی بکشی. بابا ول کن. هی نه نه نه میگی اینا رو بذار یه دقیقه کنار یه قدم برو جلو. حالا اندازه ای که امیرحسین میتونه ۱۸۰ وا کنه از ناحیه امنش به بیرون با منی که ۳۰ درجه میتونم باز بکنم متفاوته ولی میگه استریچ یور سلف. این اولین نکته. دومین نکته یه نظریه ایه دو تا آدم دادن یه منحنی دادند به نام یرکس دادسون. دو تا آدم یرکس دادسون. یه منحنی دادن خیلی باحاله میگه ببین خارج شدن از ناحیه امن استرس زاست خب میتونی نشون بدی آره آره اینهاش یه نمودار آره اینو کشیدم خیلی کوچکه خب این چیز شام آوردم دوستان میتونن زوم کنن آره بذارید من یه دقیقه اینو چیز بکنم. ببین قصه اش اینه میگه ببین یه منحنی داریم روی به این دور میخواستی خب یه منحنی داریم. نمودار افقیش سطح استرسه نمودار عمودیش عملکرد. خب؟ نمودار افقی استرس نمودار عمودی عملکرد. اینو میتونن دوستان چیز بکنن یرکس دادسون. خب؟ میگه آدم ها تو حالت معمولی تو ناحیه امنشون استرس یا تجربه نمیکنند. احتمالاً خیلی تو بحث توسعه عملکردی هم نتونن به قول معروف خودشونو توسعه بدن. میگه وقتی اومدن یه بررسی کردن این دو تا بزرگوار استرس یه کار میره بالا هیجان میره بالا ترسه میره بالا احتمالا عملکرد بهتر است. آره. تا کجا؟
هر کسی یه نقطه داره. این سقف نمودار بهش میگن نقطه خستگی. هر آدمی یه لولی از خستگی داره. یعنی چی؟ یعنی یه تحملی از فضای استرس. یه مثال بزنم ما فوتبال، ما قدیمیها یه توی جام جهانی، حالا این دوستان دیگه بقیهاش رو میتونن چیز بکنن. خب؟ تو جام جهانی ۹۴ بازی برزیل و ایتالیا بود. اینو مساوی کردن، وقت اضافه هم نشد، رفت تو پنالتی، همه رو زدن، آخرین پنالتی رو برزیل گل کرد ایتالیا باید میزد. کی زد؟ روبرتو باجو. یه بازیگر، کله فوتبالی بود، همین الان، یادت باشه این پشت موهاش رو میبست. نکتهاش اینه، میگه استرس سطحش که میره بالا، عملکردم داره میره بالا، میره بالا، میره بالا، برای هر کسی یه حدی داره. میگه روی اون نقطه که وایمیسی بعدش افت شدیده اتفاق میافته. روبرتو باجو تو اون دوران توی سطح از نقطه خستگیش رد شده بود. یعنی چی؟ یعنی لول استرسش اینقدر رفت بالا. این کم خطاترین بازیکن تیم بود و کاپیتان تیم ایتالیا، دوستان برن سرچ بکنن، بگن پنالتی معروف باجو. و با پنالتیاش رو در حد بچه سوم ابتدایی زد، زد و گرفت و و ایتالیا حذف شد. قصه چی بود؟ اینا میان کمک میگیرن از دست. آره، آره. قصه اینه، یه همچین قصهایه. چیه؟ میگه استرس از یه حدی بره بالاتر، از نقطه خستگی رد بشه، افت عملکرد یه دفعهای خیلی شدید میشه. حالا قصه چیه؟ میگم آقاجان استرس یور سلف، مثل یه کش میمونید شما. هر یک کشی یه حدی از چیز داره. فنر دیدی میکشی برمیگرده. خیلی محکم بکشی دیگه برنمیگرده، دیگه خراب میشه، از فنریت در میاد. حد کشش خودتون رو پیدا بکنید. تو ناحیه کشش خودتون رو کش بدید، بندازید تو عرصههای جدید. لذا باندی جامپینگ برای من شاید خیلی چیز جذابی نباشه چون خیلی از فراتر از، حد استرسش از، فراتر از مثلاً اون ظرفیت منه. شاید ولی برای آقای استون خیلی ریلکس باشه. نه، منم. ول کردن یه شغل و رفتن وارد بازار آزاد شدن برای یکی خیلی ریلکس و استرچ میشه، برای یکی نیست. پس اون باید بعد از ظهرهاشو بره وقت بذاره. بره یه جا پیدا بکنه هفتهای دو روز مرخصی بگیره، بره اون کار دومیه رو انجام بده. پس نگاه بکنید، سومین نکته، پس اولی چی شد؟ تمرکز روی رشد داشته باشید، مایندست تغییر داشته باشید، دومی عرضم به حضورتون که مدل توسعهتون از مدل تی یه ذره گسترش پیدا بکنه. شما شاید لازمه هر ۴، ۵ سال یه بار، یه حوزه جدید رو شروع بکنید برای توسعه پیدا کردن، مستر بشید برای خودتون. سومیش میگه استرچ یور سلف. خودتون رو بگیرید بکشید نه در حدی که دیگه پاره بشید. چهارمیش میگه بیلد یور پرسنال برند. برندسازی شخصیتون رو باید روش وقت بذارید. یکی از چیزهایی که انگیزه میده به آدمها، اینه که من شروع بکنم یه خود مورد علاقه خودم رو، در حوزه فنی، تخصصی، کاراکتری رو بسازم. میگه این یکی از چیزهایی که خیلیخیلی به آدمها انگیزه میده برای اینکه این لایفلانگ، ترم یعنی یادگیرنده، چیز، این چیز تاین تویستر زبان هم میگه لایفلانگ لرنر بشن، خب؟ تریال بشن. و بیاد رو این قضیه، رو برندسازی شخصیتون کار بکنید. یه کتاب قبلاً معرفی کردم آقای محمدرضا طاهری نوشته به نام برندبافی شخصی. کتاب خیلی خوبیه، دوستانی که حوزه برندسازی میخوان پرسنال برندینگ کار بکنن، میشه. و پنجمی، میگه آن یور دولوپمنت ژورنی. قصهشم اینه، میگه الان، من قبلاً آدمها رو این میبستم، برم یه جا استخدام بشم، بعد ۳۰ سال بازنشسته بشم. این اولین پیشفرضه. زندگیها رو ترکونده دیگه، تأمین اجتماعی. الان میدونی کسی که امسال استخدام یه نهاد بشه، ۴۲ و نیم سال باید کار بکنه. یعنی چی؟ ۱۲ و نیم سال به اون نقطه رهایی تو اضافه شد. لذا اصلاً نمیتونید که تو رو هیچ شغلی چیز بکنید، اون داستانی که در مورد مشاور ۲۰ سال دیگه شروع کنی ۶۲ و نیم سال، آره دیگه بازنشسته میشه، تازه الان داریم اینو میگیم. شاید به این برسیم که اونم به قول معروف چیز بشه. خب، آره. لذا قصه اینه، عزیزان، دیگه نباید تمرکزتون رو بذارید روی اینکه آقا من یه چیزی بلدم و با همین دارم میرم، کار میکنم، میرم جلو. دیگه نمیشه، خیلی از این پیشفرضها داره به هم میریزه. با تغییر تکنولوژی، با تغییر فرایند و اینها. لذا اگه تا قبل، تا ۴ تا آیتم قبلی میگفتم خوبه و اینها، الان میگم ضروریه این یادگیری و این رشد مادامالعمر چون هر روز باید این مایندسته رو بذارید. آخرین حرفم رو بزنم. چه جوری کنم مایندست رشد برای من خوب جا بیفته؟ هبیت درست کنید. من قبلاً در مورد عادتسازی گفتم. کتاب عادتهای اتمی، کتاب خلق عادتهای ماندگار، اینها کتابهای خیلی خوبیه. داستانش چیه؟ میگه مثل مسواک زدن، رشد کردن باید براتون عادت بشه. مثال پادکست رو گفتیم، من این ۱۰۰۰ ساعت پادکست رو تو یک سال گذشته واقعاً بگم ۱۰ درصدش تو زمانهای مفید بوده. ۹۰ درصد تو ترافیک، تو مترو، تو تاکسی، تو خیابون و اینها گوش دادم. نکتهام اینه، من به این نتیجه رسیدم آقا من یه تایم باطلای دارم که داره وقتم میگذره، بخوام من الان بشینم بیرون نگاه کنم. رادیو رو نگاه کنم که از، گوش کنم که اصلاً به دردم نمیخوره. هر دقیقه یه چیز میگه. بیام برای این پلن بکنم. بعد تو عادتسازی میگه رادیو رو، نه آره رادیو نه، رادیو رادیو دیگه، آره. نه رادیو رشد نه. اسمش رادیو پادکسته، خب؟ بعد عرضم به حضورتون که من چیکار کردم؟ پلن بکنم. حالا تو عادتسازی میگه مثلاً اولین نکته عادتسازی اینه: آسونش بکن. من شاید باورتون نشه ولی امروز که داشتم میاومدم اینجا دیشب زدم رو مپ، زده بود از منزلمون تا اینجا ۴۵ دقیقه راهه. من پادکست ۴۵ دقیقهای رفتم دانلود کردم، چون گفتم میخوام برم از تو تونل فلان و فلان رد بشم، اینترنت قطع میشه، حوصلهام سر میره. آره، تا دم اینجا، یعنی داخل پارکینگ اینجا اومدم داشت پلی میشد. دقیقاً ۲ دقیقهاش مونده الان رفتنی دیگه، تمومش میکنیم. زودتر رسیدیم، خدا رو شکر، از دیشب سریعتر شد. مایندست رشد و یادگیری مادامالعمر رو عزیزان جدی بگیرید و قول میدم شما رو تبدیل به آدمهای متفاوتی میکنه، به شرطی که اینها رو تبدیل به یه روتینی بکنید و این رشد یواش یواش برای شما محقق بشه. درود بر شما، انقدر جذاب و شیرین بود که من دلم نمیاومد که بیشتر از چند بار اخطار بدم برای اینکه، ببخشید، من خیلی وقته نبودم حرفام جمع شده. عالی بود عالی بود. مرسی از شما، آقای موسوی عزیز و گرامی. برسیم به داستان کتاب اسککیلینگ آپ یا چه کسی، حالا بذارید اسم نهاییاش رو لو ندم، ولی آره هنوز اسمش رو چیز نکردید. نه، هنوز هنوز چیز، مجوز نداریم، ما در اندر خم یک کوچه مجوزیم، یعنی انشاءالله که تو مرحله آخر دیگه اوکی بشه. رسیدیم به صفحه ۵۱، در مورد پول نقد یک سوالی مطرح میکنه. میگه آیا شما منابع ثابتی از پول نقد، از درآمدهای کنونی برای رشد پیشرفت کار خودتون کنار گذاشتین یا نه؟ یه نکته جالبی که وجود داره، میگه که اولین قانون جاذبه کارآفرینی اینه که، رشد کردن پول نقد شما رو میمکه. امم. یعنی خیلی از استارتاپها و کسبوکارها میگن آقا ما رشد کنیم یا به درآمدزایی برسیم؟ چون شما رشد کنی، نمیتونی اگر هزینه کنی برای رشد کردن، نمیتونی همزمان به درآمدزایی هم فکر کنی. این دو تا، دو تا روی متفاوت یک فضاست. میگه کتاب، در اصل برتری، عدم اطمینان، آشوب و شانس که در لیست پرفروشترین کتابهاست، آقای جیم کالینز نوشته، امم میگه که، اومدن ۳ تا، اومدن شرکتهای برتر رو بررسی کردند. متوجه شدند که شرکتهای برتر و شرکتهای موفق، ۳ تا ۱۰ برابر دارایی نقدی بیشتری از حد متوسط صنعتشون دارند و از زمان شروع هم اینجوری بوده. یعنی اینجوری نبوده بعداً یه استراتژی رو انتخاب کنند. میگه ما به شدت توصیه میکنیم کتابو بخونید. جیم کالینز همونیه که از خوب به عالی رو نوشته. بله بله بله، همونه. خب، نکته بعدی که وجود داره، اینه که شما تو سازمانتون همونطور که مدیر عملیات دارین، سیئیاو دارین، بله. مدیر فنی دارین، سیتیاو دارین. حتی ما چیف هپینس آفیسری هم داریم، مدیر خوشحالی دارین. ما که داریم سیافاو، معاون مالی. پست شغلی هست من برم، من خیلی دوست دارم. مدیر خوشحالی، آره. آره، سخته. تو بعضی از شرکتها بیشتره. میگه معاون مالی باید به شمای مدیرعامل هر روز گزارش نقدینگی و جریان نقدینگی شرکت رو بده تو ۲۴ ساعت گذشته، برای اینکه بدونی شما ورود و خروجتون الان چجوری بوده و تا ۳۰ تا ۹۰ روز آینده هم چگونه خواهد بود. یعنی من مدیرعامل موفقی بوده که بهشون مشاوره دادم، اینها اکثراً یه دونه فایل اکسل مالی جلویشون، حالا اون موقعی که آنلاین نبود، روزبهروز میگذاشتن تو شیر مدیرعامل، که آقا ۳۰ تا ۹۰ روز آینده چقدر چک داریم که قراره، بیاد تو حسابمون چقدر از حسابمون قراره خارج بشه و جریان نقدینگیمون چجوریه، چون واقعاً یه بخش مهمِ امم در اصل کار مدیرعامل اینه که آقا حواسش به جریان نقدینگی شرکت باشه و اگه نباشه دچار مشکل میشه. همچنین میگه آقا چرخه تبدیل نقدی یا سیسیسی رو خیلی حواستون بهش باشه. آقا اینکه بعد از هزینه کردن ۱ دلار، یورو، ین، ریال برای اجاره، خدمات آب و برق، حقوق و دستمزد، چقدر طول میکشه این یه ریالی که هزینه کردین برگرده به سیستمتون. یه چیزیه که ما اصلاً بررسیش، متأسفانه، نمیکنیم. و، امم، یه نکتهای که وجود داره، یک، کاربری رو معرفی میکنه به نام کاربرگ نقدینگی. اگه من
میخوام از اون ۱۴ تا کاربری که با هم صحبت کردیم بخواهیم صحبت بکنیم یکیش همین سیسیسی دیگه. میگه آقا یه ریال بذاری چقدر از اون ریاله درآمد خواهی داشت؟ و یه نکتهای که وجود داره میگه آقا افزایش قیمت چجوری میتونه بهمون کمک کنه، افزایش حد چجوری میتونه کمک کنه، کاهش سربار چجوری میتونه کمک بکنه؟ اه کاهش هزینه کالاهای فروخته شده چجوری میتونه کمک کنه، کاهش دوره وصول مطالبات چجوری میتونه کمک بکنه، کاهش مدت نگهداری محصول چقدر میتونه کمک کنه و افزایش روزهای طلبکاران. میگه تو این اه یک دو سه چهار پنج شش هفت تا آیتم، ببینید اثرگذاریش روی جریان نقدینگی سالیانه شما چقدره؟ و اثرگذاریش رو درآمد قبل از مالیات شما چقدره؟ همهی دنیا وقتی میخوان درآمد مشخص کنن، میگن آقا درآمد قبل از مالیات. بله مالیاتو توش حساب نمیکنن. و تاثیر قدرت یک واحدی شما چقدره، آقا یک واحد گذاشتی چقدر اه هزینه خواهی داشت. این کاربر رو میگه حتماً شما پر کنید، اگر هم که حالا به کتاب دسترسی نداشتید یا نتونستید، همین شش تا آیتمو در نظر بگیرید، میتونید در موردش اه در اصل صحبت کنید. حالا، اه یه یه صفحه دیگه داره این نقدینگی، میگه بهش دقت بکنید اه چهار تا بخش داشته باشید. زیر اون چهار تا بخش، هرکدوم پنج تا ردیف داشته باشید، راههای بهبود چرخه فروش. آیتم دوم، راههای بهبود چرخه موجودی. تو پرانتز تولیدی حالا یا اه در اصل واردات. راههای بهبود چرخه تحویل، و راههای بهبود چرخه برداشت. ببخشید پرداخت. میگه واسه هرکدوم از اینا یه سری راهکار در بیارید و ببینید این راهکارها چه مشکلاتی داره، چه اه چقدر هزینه داره، چه جوری میتونه کمک بکنه که شما جریان نقدینگیتون رو و یا درآمدتون رو بهبود بدید. خب این بخش بخشیه که به نظرم تموم شده و اه میتونیم اه این بخش رو به آهستگی اه تموم کنیم و در اصل اینجا با آقای موسوی عزیز اه خداحافظی کنیم. مرسی از اسپانسر برنامه، شعار برنامه ما رشد و نوایی بودنه. به هر کسی که اه فکر میکنید میتونه به دردش بخوره این پادکست رو معرفی کنید. یکی از دوستان به من پیام داد گفت: "آقا به خدا به همه گفتم، هیچکی دیگه نمونده." خب. دستش درد نکنه. و میگفت کسی دیگه نمونده. واقعاً مثلاً مونده برم به مثلاً اه آبدارچی شرکت بگم اینو گوش کنه که گفتم. آره. خوبه. آره، چه اشکالی داره. و این نکته رو در نظر بگیرید این پادکست پادکست تخصصی نیست، در مورد همهی موضوعاتی صحبت میکنیم که به رشد فردی و رشد کسبوکار کمک میکنه. بله تقریباً ما یه مدتی داشتیم بررسی میکردیم که آقا چه موضوعی قبلاً صحبت کردیم، دیدیم خیلی از موضوعاتی که مثلاً آقای جیم کالینز صحبت کرده، آقای سایمون سینک صحبت کرده، نمیدونم اینا رو قشنگ بررسی کردیم، شکافتیم، در موردش اه بزرگانی که حوزه رشد فردی صحبت میکنن و خب باعث افتخاره که اه اه در اصل نگاه و گوشهای عزیز شما رو اه داریم و امیدواریم که به خیل اه اه عزیزانی دیگه که دارن گوش میدن اضافه بشه. خب، اه بخش آموزینهی ما تموم شد، با آقای موسوی خداحافظی میکنیم. خیلی ممنونم از دعوتت. سلامت باشی، مرسی از شما که تشریف آوردید. اه میریم میآییم با یک مهمان بسیار جذاب تو حوزه فینتک، لندتک مصاحبه میکنیم، با ما همراه باشید. بریم بیاییم. خب، تو این قسمت برنامه در خدمت مهمان عزیز و گرانقدری هستیم که افتخار دادن توی استودیوی ما تشریف آوردن و در خدمتشون هستیم با یک گفتگوی جذاب. خواهش میکنم خودتو معرفی کن. من سلام عرض میکنم خدمت شما، بینندگان و شنوندگان عزیز رادیو رشدینو. خیلی خوشحالم که افتخار این رو دارم که در این قسمت به عنوان مهمان در خدمت شما باشم. من علیرضا هوشمندم، معاون کسبوکار شرکت اسکیوام و همبنیانگذار رویداد فینا. خیلی عالی، مرسی علیرضا جان. علیرضا دوست خوب و قدیمی منه که خلاصه افتخار داد اه تو این قسمت برنامه در خدمتش هستیم. خب، اه اگر یه مقدار بخوایم برگردیم عقب از زمان اه در اصل بگیم دانشگاه و اینا، چی خوندی دانشگاه؟ اه من اه سالِ، بذار اینجوری شروع کنم دیگه از کار بگم. من چون جزو افرادی بودم که کار و تحصیل رو با هم داشتم. سال ۸۵ تقریباً خدمتم تموم شد و یه روز اه با ماشین کار میکردم، یه پراید سفید داشتم، با ماشین کار میکردم. یه روز داییم بهم گفتش که: "اگر دوست داری بانک کار کنی، من میتونم در واقع مقدماتش رو فراهم کنم که بیای توی بانک." اولین جایی که استخدام شدم بانک تجارت بود سال ۸۵. اه سال، متوجه چه سالی هستی؟ من ۶۴. ۶۴. اه سال ۸۵ استخدام بانک شدم. سال ۸۷ رفتم در واقع کنکور دادم دانشگاه پیام نور و قبول شدم. قبول شدم منتها روزی که رفتم ثبتنام کنم، گفتن: "باید مدرک پیشدانشگاهی داشته باشید." منم پیشدانشگاهی نخونده بودم و خیلی ناامید شدم و ناراحت، برگشتم. دوباره سال ۸۸ رفتم کنکور دادم پیام نور پیشدانشگاهی گرفته بودم. گرفتم. یه جایی میرفتم تو ورامین خیلی هم دور بودش، امتحان میدادیم. واقعاً خیلی زحمت کشیدم برای اون پیشدانشگاهی. ولی پیشدانشگاهی خیلی زحمت. دیگه من مدیریت بازرگانی خوندم دانشگاه پیام نور سال ۸۸ اه و تقریباً توی هفت ترم اه مقطع کارشناسی رو تموم کردم. بعد از اون سال ۹۵ اه در واقع رفتم اه بازاریابی خوندم مقطع کارشناسی ارشد، بازم دانشگاه پیام نور و بعد از اونم در واقع یک مدرک دیبیای در رشته مدیریت استراتژیک همه اون بهترین دانشگاه برای حین کار و اینا دیگه. آره واقعیتش رو بخوای البته یه نکتهای هم بگم ما حالا الان که بعد از سالها گذشته میتونم اینو قشنگ لمس کنم، اکثر دانشگاههای ما، مثل دانشگاههای دولتی که در واقع برند خیلی خوبی دارن، اه یک مزیتی که به شما میدن کامیونیتیه. بله، بله. و الان مثلاً شما هرجا میری مثلاً طرف میگه دانشگاه شریف بودم، امیرکبیر بودم، دانشگاه تهران بودم، از این کامیونیتی خیلی استفاده میکنن. متاسفانه پیام نور این کامیونیتی رو نداره و ولی یک در واقع پایه خیلی قوی توی مطالعه کردن به من داد اه و اینجوری بود که خب ما خیلی مطالعه میکردیم، کتابا رو معلم، استادم اون شکل نداشتیم. اه کلاسای رفع اشکالم که خب کسی شرکت نمیکرد ولی خب من خودم کتابا رو حداقل سه چهار بار برای امتحان میخوندم و حتی خلاصهنویسی هم میکردم. باریکلا. خب اون اه بانک تجارت رفتی، بله در اصل کار کردی سال ۸۲، ۸۵. ۸۵. خب چی شد بعدش؟ یعنی از پشت باجه شروع کردی؟ بله، من تقریباً با زمینخاکی شروع کردم. آره، آره. البته از پایینتر هم واقعاً زمینخاکی شروع کردم. سال ۸۵ تا سال ۹۳. من تو شعبه کار میکردم تقریباً هشت سال تمامِ در واقع فانکشنهایی که توی یک شعبه وجود داره. البته زمانی که ما در واقع توی شعبه کار میکردیم، با زمانی که الان دوستان دارن زحمت میکشن و توی شعبه فعالیت میکنن خیلی متفاوت بود. اون زمان تقریباً اه نیمهاتوماتیک بود اه عملیات بانکداری توی شعب. حالا من چیزایی که تو ذهنم هست رو بگم شاید مثل اسلحه نیمهاتوماتیک. نه، مثلاً ما دفترچه پسانداز، دیگه الان چیزی به اسم دفترچه پسانداز وجود نداره. اونموقع دفترچه پسانداز بود، به صورت دستی هم نوشته میشد. یا الان ما در واقع چیزی به اسم کلر نداریم، شده چکاوک. اونموقع چکِ چک بود به صورت کلری. یا ما در واقع وصول چک از طریق دورنویس رو الان دیگه نداریم، ولی اونزمان بود. بروات رو اونزمان داشتیم، الان دیگه نداریم. البته دوباره دارن بروات و اینا رو چیز میکنن، این درواقع با اون بروات یه مقدار متفاوته، آره. عرضم به حضور شما که، یا اینکه مثلاً چک پولها ماهیت پول نداشتن، شبهپول بودن و بعد میاومدن پشتنویسی میشد، امضا میشد، دونهدونه پانچ میشد، پرفراژ میشدش و عملیات بانکداری واقعاً در اون زمان خیلی مشکل. من تحویلداری کردم، جاری نشستم توی اون در واقع فانکشنهایی که تو شعبه بود، به عنوان جاری نشستم، کلر نشستم، پسانداز نشستم و تو اعتبارات هم کار کردم. اه بعد از اون در واقع یک پیشنهادی داشتم از اداره بازاریابی بانک تجارت که به پیشنهاد همکارام رفتم اداره بازاریابی بانک تجارت تا سال ۹۷. تقریباً ۳.۵، ۳.۵ سال حدوداً من بانک تجارت بودم. اه توی اداره بازاریابی بانک تجارت هم کارهای خوبی کردم. یعنی یکی از کارهایی که ما انجام دادیم تدوین استراتژی بازاریابی دیجیتال بود توی بانک تجارت. سال، آره تقریباً ۹۵ بود که دیجیتال مارکتینگ تازه داشت شکل میگرفت، من یه دوره امبیای اه رفتم اه گذروندم. دوره خیلی خوبی هم بود، البته اون اساتیدی که اونزمان تدریس میکردن الان هیچکدوم ایران نیستن، شاید یکی دو تاشون.
حضور داشته باشم ولی دیگه کسی نیستش و ما موفق شدیم که در واقع دیجیتال مارکتینگ رو وارد بانک تجارت کنیم. البته اینم بگم ها اون چیزی که الان تحت عنوان دیجیتال مارکتینگ توی شرکتها و اکوسیستم استارتاپی وجود داره با چیزی که توی بانک بود یه مقدار متفاوته. ما اونجا در واقع بحثهای سوشیال مدیا رو داشتیم، بیشتر تو فضای ارتباطات دیجیتال بودیم ولی فکر میکنم بانک تجارت همچنان یکی از بانکهای خیلی خوبِ، توی حوزه دیجیتال مارکتینگ حداقل الان میبینم که بحثهای سیآرام و مارکتینگ اتومیشنش هم راه انداخته. روی موبایل بانک هم اگه ببینید، پوش میرن و حالا به نظرم اون حرکتی که شروع کردیم همچنان داره ادامه پیدا میکنه. الان یک قاعدهی، بله اتفاقاً برای خودمون هم جالب بود، فکر کنم اولین بانکیه که مشخصاً. به این شکل، داره کار میکنه خیلی برای خودم جالب بود و دادههای خوبی هم گرفته بودم، ولی خب فکر کنم دادهها رو نمیشه گفت الان دیگه. الان یک واحد در واقع مستقل دارند که داره تو این حوزه فعالیت میکنه و خیلی خوشحالم که اون حرکت، ادامه پیدا کرد. من سال ۹۷ به این نتیجه رسیدم که در واقع توی محیط حالا نمیشه اسمش رو بزاریم دولتی، ولی توی بانکهای بزرگ شاید نتونم به جمعبندی برسم و اینجا در واقع بزرگترین و یکی از مهمترین تصمیمهای زندگیم رو گرفتم از بانک استعفا دادم، و اومدم بیرون. اومدم بیرون آقای دکتر فرامرزی که خب فکر میکنم معرفی حضور هستش، ایشون موقع مدیرعامل شرکت ایران کیش بودند به من پیشنهاد کار دادند، شرکت ایران کیش رو، روز اول که رفتم خدمتشون به من گفتش که باید بیای اینجا مثلاً به عنوان کارشناس ارشد مشغول به فعالیت شی که من گفتم دکتر ما دیگه خاکهامون رو خوردیم ۱۱ سال توی بانک بودیم، کارشناس بودیم الان دیگه حقیقتش رو بخواید خیلی تمایل ندارم تو اون فضا فعالیت کنم، که من رفتم دوباره هفته بعد اون زمان هم مصادف بود با مسابقات جام جهانی که تو روسیه برگزار میشد. ایشون هم رفته بودند سفر و برگشتن، به من پیشنهاد دادند که بیام اونجا و باشگاه مشتریان رو راه بندازم توی بانک تجا، توی ایران کیش، شرکت ایران کیش. یه همکاری خیلی خوبی اونجا ما شکل دادیم، با در واقع یک آژانسی که الان دیگه وجود نداره اگر اسمشون رو میتونم بگم، نه بگو، اوکی، آژانس فاینال تارگت بود که اون زمان برای دیجی کالا کار میکرد، بچههای خیلی خوبی بودند. آقای علیرضا رنجبر بود، شورابی که الان دیگه ایران تشریف ندارند. بله، درسته. بله، سوئد هستند، ما یه تیم خیلی کوچیکی داشتیم و تیم فنی شرکت ایران کیش که ما اون باشگاه مشتریان رو در واقع اونجا راهاندازی کردیم، به صورت عملیاتی هم به مرحله اجرایی رسید، ولی خب دیگه چون آقای دکتر فرامرزی اونجا تشریف بردند اونجا در واقع ادامه ندادیم باشگاه مشتریان رو. ولی خب حالا فعالیتهایی هم که اونجا کردیم در واقع توی بحث سوشیال مدیا فعالیتهای خیلی خوبی کردیم. حدوداً میتونم بگم نزدیک ۱۱ تا ۱۲ تا کمپین مشترک با برندهای مختلف اونجا ترتیب دادیم برگزار کردیم که مهمتریناش یک کمپین مشترکی بود با بامیلو که سال ۹۷ فکر کنم آخرین سال فعالیتشون هم بود. کمپین حراج جمعه رو برگزار کردیم. خب میدونی دیگه فکر میکنم توی یلدا هم بودش شرکتها این کمپین رو برگزار میکنند، حالا اون موقع اسمش حراج جمعه بود، بلک فرایدی و جمعه سیاه و شرکتهای دیگه که برگزار کردند. جزو کارهای خیلی خوبی بود که اونجا انجام دادیم، بعد از در واقع ایران کیش من ادامه بدم بله بله، شما قشنگ داستان تعریف میکنید. بعد از شرکت ایران کیش من در واقع رفتم تو فضای، من کلاً فعالیتم تو فضای بی تو بی بوده. چه زمانی که تو بانک بودم، تو فضای بی تو بی فعالیت میکردم، حالا تو شعبه، توی صف داشتم فعالیت میکردم، ستاد نبودم. توی ایران کیش هم به هر حال شرکت، شرکت بی تو بی بود، اون بخشی که در واقع فعالیت بی تو سی داشت، اپلیکیشنشون بود که ما در واقع اونجا فعالیت میکردیم. بعد از اون من رفتم توی شرکتی به اسم شرکت فرابوم، که توی فضای اوپن بنکینگ یا بانکداری باز فعالیت میکردش. سال ۹۸ اردیبهشت ماه به اون شرکت پیوستم. مدیرعاملش آقای دکتر فرامرزی بودند، در واقع رفتیم مجدد خدمت ایشون، تقریباً ۶ ماهی اونجا مدیر فروش بودم، چون در واقع اونجا شرکتی بود که بیزینس مدلش پلتفرمی بود، یک پلتفرم دو وجهی بود که به این شکل فعالیت میکرد که یک سمتاش که سمت عرضه بود سرویسدهندگان بودند، توی بازارهای مختلف، بازار پول و سرمایه یا حالا سایر سرویسدهندگان، یک سمتاش هم در واقع افرادی بودند که به عنوان ترد پارتی ما میشناختیمشون و اینها سرویسها رو دریافت میکردند و شروع میکردند توسعه دادن که حالا مثال خیلی سادهاش همین سرویس انتقال وجه کارتیه که شما رو اپلیکیشنها دارید استفاده میکنید. دو سال اونجا من مشغول بودم، ۶ ماه مدیر فروش بودم و یک و نیم، یک و نیم یعنی ۱۸، ۱۸ ماه هم تقریباً مدیر توسعه کسب و کار بودم، اونجا هم در واقع دستاوردهای خیلی خوبی داشتیم. و تقریباً یکم از دادههاش بهمون میگی؟ آره. تقریباً اونجا ما با ۱۹ تا بانک قرارداد بستیم و اون سالی که ما اونجا بودیم، در واقع تعداد ترنزکشن تو فضای بانکداری باز رو به عدد یک میلیارد رسوندیم. رشد خیلی خوبی رو برای شرکت رقم زدیم. تقریباً فکر میکنم اگر اشتباه نکنم ۹۰۰٪ شرکت رشد داشت توی اون سال. تعداد بانکهامون رو اضافه کردیم، الان هم فرابوم داره فعالیتش رو ادامه میده. یکی از در واقع دستاوردهای خیلی خوبی که من تو اون شرکت داشتم آشنا شدن در واقع با یکی از مدیرهایی که باهاشون کار میکردم به اسم کاوه رادی بود که فکر کنم خودتم بشناسی کاوه رو، که اونجا ما تو همراه کارت با هم آشنا شدیم و ادامه مسیر همکاریمون بعد از تقریباً ۲ سال در فرابوم رفت به سمت شرکت همراه کارت. فرابوم سرمایهگذارش کیان؟ یعنی صاحباش؟ فرابوم در واقع اون زمانی که ما حضور پیدا کردیم، هیئت مؤسساش ۳ نف، ۳ تا شخصیت حقوقی بودند، بانک ملت بود، عرضم به حضور شما که بانک ملی بود و شرکت توسن، که بعد از اون در واقع ما مجدد ۲ تا سرمایهگذار گرفتیم، بانک تجارت و صنعت و معدن هم اضافه شدند که البته هر کدوم از اینا با شرکتهایی که بازوی سرمایهگذاریشون هستند ورود پیدا کردند، ولی ماهیت اصلی اینطوری بود. خب بعدش رفتی همراه کارت؟ آره. من از اینجا در واقع بعد از تقریباً میتونم بگم چند سال که تو فضای بی تو سی فعالیت نکرده بودم، رفتم شرکت همراه کارت، به عنوان در واقع معاون کسب و کار و قائممقام مدیرعامل. همراه کارت جزو تجربههای خیلی خوب بود برای من، و با اعتمادی که به من شد یکی از، یعنی بزرگترین دستاوردهایی که تو این چند سال فکر میکنم خودم از لحاظ در واقع اون، دامنه مهارت و حالا اسکیلهایی که یک فرد میتونه داشته باشه دارم اینه که در واقع هم مارکتینگ رو، هم بیزنس دولوپمنت رو، هم مارکت دولوپمنت و هم پی آر رو در واقع توی پکیج خودم دارم و از همراه کارت به اینور تو تمام شرکتهایی که حضور پیدا کردم تمام این واحدها رو تحت عنوان واحد کسب و کار توی تیم خودم داشتم که این خیلی کمک میکنه که در واقع وقتی مارکتینگ و بیزینس توی یک واحد هستند خیلی کمک میکنه که بهرهوری شرکت افزایش پیدا کنه. ما وارد همراه کارت شدیم، خب من در واقع اول فقط تیم توسعه کسب و کار رو داشتم، تیم توسعه کسب و کار رو ساختم، درست کردمش، بعدش در واقع یک سری جابهجایی داشتیم، یک سری افراد از شرکت رفتند، و در واقع ساختار شرکت تغییر کرد و معاونت کسب و کار ایجاد شد، که اونجا من روابط عمومی و بیزنس دولوپمنت، مارکتینگ و در واقع کال سنتر یا همون حالا ارتباط با مشتریان رو توی تیم خودم داشتم. همراه کارت رو دوران خیلی سختی بود برام، شاید اولاش خیلی سخت بود، وسطهاش یه ذره شیرینی داشت، ولی آخرش دوباره یه ذره در واقع با تلخی و سختی همراه شد. اونجا هم دستاوردهای خیلی خوبی داشتیم، توی همراه کارت، حالا مثلاً من قسمتهایی که مربوط به مارکتینگ بشه بخوام بهتون بگم، ما فکر میکنم تقریباً هزینه بهای تمامشده جذب کاربر رو توی فانلمون روی در واقع تراکنش موفق اول، حدوداً فکر میکنم که از مثلاً عدد اون زمان الان خاطرمه، مثلاً ۱۶۰۰۰ تومان رسوندیم به ۳۴۰۰ تومان، که ککمون رو خیلی کاهش دادیم، روی تراکنش موفق اول. وبسایتمون رو اون زمان ما ریدیزاین کردیم. اینا رو با بحث بهبود تجربه کاربری، یو ایکس و اینا انجام دادید؟ بله، بله. وبسایت از ابزار خاصی استفاده میکردید؟ برای، برای همین بهبود تجربه مثلاً از فایربیس استفاده میکردی؟ گوگل آنتیک استفاده میکردی، ابزارهای مرسوم استفاده میکردی یا اینکه سعی و خطا بود؟ نه، خب ابزار که قطعاً، اصلاً
میدونید که الان وجود داره بازاریابی دیتادریونه و شما در واقع اگر از ابزار استفاده نکنی نمیتونی به قول معروف گفتنی یک مسیر روشن رو جلوی خودت ببینی دشبوردهای مختلفی که وجود داره مثل حالا متا بیس یا حالا فای بیس که بهش اشاره کردی یا حالا در واقع گوگل آنالیتیکسی که الان وجود داره و در واقع سایر ابزارهایی که وجود داره میتونی یه اینسایتی به ما بده ما موقع از ابزارهای مختلفی استفاده میکردیم، مارکتینگ اتومیشنمون در واقع وب اینگیج بود از اون ابزار استفاده میکردیم اونجا هم در واقع موفق شدیم کاربرهایی که در واقع فعال نبودن فعالشون کنیم، کاربر فعالی که ماهی در واقع یک تراکنش داشته باشه. ام ای یومون رو تونستیم خیلی بیشتر کنیم. البته ام ای یو که توی فای بیس هست با ام ای یو میشه کاربر فعال مارکتیو یوزر، بله کاربر فعال ماهیانهمون رو تونستیم افزایش بدیم و اونجا هم دستاوردهای خوب کاربر در واقع تراکنشدارمون رو تونستیم افزایش بدیم، درآمد رو تونستیم افزایش بدیم. اونجا هم در واقع ما تونستیم دستاوردهای خیلی خوبی داشته باشیم. من در واقع همراه کارت رو یکی از شرکتهایی که خیلی دوستش داشتم ولی خب در واقع توی بعد از حدوداً فکر میکنم ۱۸ ماه، ۱۹ ماه من از همراه کارت جدا شدم توی آبان فکر میکنم ۴۰۱ بود بعد از آبان ۴۰۱ حالا من اینجا فقط یه استوپ کنم اگر موافقید چند تا موضوع دیگه هم بگم، من از سال ۹۳ چون به حوزه رسانه خیلی علاقه داشتم، تا سال ۹۷ به عنوان خبرنگار، روزنامهنگار فعالیت کردم، الانم در واقع مینویسم توی حالا بیشتر با روزنامه شرق و پیوست کار میکنم، مطلبهام اونجا منتشر میشه، سعی میکنم حالا یک در واقع توالی منظمی داشته باشه ماهی یه دونه دو تا مطلب حتماً منتشر میشه. یک رسانهای داشتم که الان دیگه نیست به اسم پرداخت برتر که تا سال ۹۸ بود ولی خب بعد از اون دیگه نیستش. رویداد فیناپ رو که اولش گفتم ما سال ۹۶ شروع کردیم توی نمایشگاه الکامپ ایدهاش به ذهنمون رسید، از سال ۹۶ شروع کردیم تا الان ۲۰ دوره در واقع برگزار شده، کنار کنارِ ما اتفاقاً رادیو راهاندازی رو سال ۹۶ شروع کردیم، آره آره. اتفاقاً شما چون تو حوزه هک رشد شروع کردید در واقع یک رفرنسی هستید که اون حالا اپیزودهای خیلی قدیمیش در واقع مختص هک رشد بله بله خیلی بیشتر اون موقعها صحبت میکردید. بله و دوستان خیلی پیشنهاد میدادند که مثلاً این رو اگه تو حوزه گروس میخواین کاری انجام بدید حتماً این اپیزودها رو گوش بدید. من عرضم به حضورت که فیناپ رو به اتفاق مریم که در واقع همسرم هستش و امروز اینجا تشریف نداره جاشون خالی آره شروع کردیم و تا الان ۲۰ تا دورهاش رو برگزار کردیم کنار اون جشنواره نهال فینتک رو داریم که اون هم در واقع سالی یک بار برگزار میشه، ۵ دورهاش برگزار شده و یک رویداد جدید هم با یک برند جدید احتمالاً توی آذر ماه اولین دورهاش هستش که اون هم حالا احتمالاً متوجه میشید، الان نمیتونم راجع بهش صحبت کنم. این در واقع رویداد فیناپ هستش که ما ۹۶ شروع کردیم، سال ۹۹ هم من اون زمان که فرا بوم بودم یه پیشنهادی از دوستان توی اسکی داشتم که در واقع داشتن تلاش میکردند برای اینکه در واقع توی حوزه فینتک بیزنسلاینهای دیگهای ورود کنند به جز این شورتک توی حوزه لنتک هم میخواستند ورود کنند. من اونجا با مهدی مومنی آشنا شدم که در واقع الان مدیر عامل اسکیوام هستن و همکاریام رو با اسکیوام از سال ۹۹ به عنوان مشاور مدیر عامل شروع کردم. سال ۱۴۰۱ هم در واقع بانک آینده روی قسطا سرمایهگذاری کرد و من به عنوان رئیس هیئت مدیره قسطا تا همین هفته پیش هم بودم مشغول بودم ولی خب چون در واقع به صورت اجرایی دیگه تو اسکیوام حضور داشتم و به خاطر تضاد منافع بله دیگه ما تصمیم گرفتیم که بعد از ۲۸ ماه دیگه همکاری نداشته باشیم ولی خب قسطا همیشه خونه دوم من هست و همیشه دوستش دارم. این در واقع فعالیتهایی بود که بین در واقع از سال ۸۵ تا سال ۱۴۰۱ من داشتم، سال ۱۴۰۱ به این ور برای من یه در واقع درِ جدیدی باز شد و وارد فضای فعالیتهای صنفی شدم. به صورت ثابت جایی نبودم، مشاور بودم تو شرکت اسکیوام، مشاور مدیر عامل شرکت تافتا که هلدینگ نوآوری و فناوری اطلاعات بانک تجارت هست و مشاور مدیر عامل آپ بودم. تو این سه تا شرکت مشغول بودم کارگروه پرداختسازی رو ایجاد کردیم توی ذیلِ در واقع کمیسیون فینتک سازمان نظام صنفی رایانهای استان تهران و توی انتخابات در واقع کمیسیون لنتک شرکت کردم سال ۴۰۱ به عنوان رئیس کمیسیون لنتک انجمن فینتک انتخاب شدم و توی دی ماه ۴۰۱ هم تو انتخابات هیئت مدیره شرکت کردم به عنوان عضو هیئت مدیره در واقع انجمن فینتک ایران انتخاب شدم با رأی در واقع شرکتها. این فعالیتها تا در واقع اواخر ۴۰۲ ادامه داشت ماشاالله به توان و انرژی. رویداد هم هست دیگه میدونید دیگه سالی ۲ تا ۳ تا رویداد هم داریم. این فعالیتها ادامه داشت تا ۴۰۲ که دیگه در واقع طبق صحبتهایی که با دوستان تو اسکیوام داشتیم مهدی به من پیشنهاد داد که بیام به صورت در واقع تمام وقت تو اسکیوام مشغول به کار بشم و خب چون که از روز اولش بودم و شاهد بزرگ شدن شرکت بودم و در واقع خودم رو یکی از در واقع اعضای اصلی شرکت میدونم رفتیم و در واقع از اول ۱۴۰۳ به عنوان معاون کسب و کار در شرکت اسکیوام مشغول شدم اونجا خب خوبه. تا همینجا، همینجا نگه دار میخوایم نه نه خوبه میخوام بریم سراغ بحث لنتک، یعنی بحثی که خیلی جذابه آمار و ارقام خیلی توش کمه یعنی منتشر شده و دوست دارم از اینجا به بعد صحبت رو اصلاً متمرکز بشیم رو فضای لنتک، فکر میکنی اندازه بازار لنتک تو ایران چقدره؟ الان کاربرهایی که حداقل بگیم یه بار در اصل یه سرویس لنتکی رو استفاده کردن. ببین اول که لنتک سال ۹۸ اولین بار توی در واقع رویداد فیناپ توسط امیر اکرنجبر مطرح شد و شروع لنتک تو ایران تقریباً میتونم بگم از رویداد فیناپ بود. از اون سال به بعد خب یه سری اتفاقات افتاد، چند تا شرکت در واقع تو حوزه لنتک داشتن فعالیت میکردن، قسطا بودش، فعالیت میکرد، خودِ در واقع لندو بود که بعداً ایران رنتر بود که بعداً تغییر نام داد، دیجیپی بود تو سال ۹۹ اسکیوام اومد و این چند تا شرکت جز پلیرهای اول و اصلی بازار بودند. اگر بخوام راجع به حجم بازار صحبت کنم و عدد دقیق و در واقع درست به شما بدم باید در واقع اشاره کنم به میزان تحصیلاتی که داره توی در واقع شبکه بانکی به عنوان تحصیلات خرد اعطا میشه. الان در واقع تحصیلات زیر ۳۰۰ میلیون تومان به عنوان تحصیلات خرد هست. اگر که اشتباه نکنم سال ۱۴۰۲، ۱۱۴۰ همت اگر اشتباه نکنم تحصیلات خرد اعطا شده و این در واقع اندازه بازار میتونه باشه، سال ۱۴۰۱ هم ۷۸۰ این اندازه بازاری که در دسترس در دسترس آره. حالا این تحصیلات در واقع هم تحصیلات تکلیفی داخلش هست، هم تحصیلاتی که به صورت در واقع مرابحه اعطا میشه، ولی سهم از بازار کسب و کارهای لنتک توی ایران تقریباً میتونم بگم حالا اگه بخوام خیلی خوشبینانه بگم که شما یه حسی بگیرید تقریباً نزدیک شاید ۲ درصد باشه. ۲ درصد از کل ۱۱۴۰ همت تقریباً تقریباً. بله. توی سال ۱۴۰۱ که زیر یک درصد بود. تقریباً میشه ۲۰ همت. حدوداً میشه ۲۰ همت. آره. زیر یک درصد. البته عدد رقمها خیلی متفاوته. مثلاً من کسبوکارهایی که در واقع یک بانکی بهشون متصله و مال خود بانک هستند، شعبه دیجیتال بانک هستند رو حساب نمیکنم و اونها رو ازش آوردم بیرون و مثلاً کسبوکارهایی که یعنی اونایی که شما میتونی از تو موبایلبانک مثلاً درخواست تحصیلات بکنی رو جزء لنتکها حساب نمیکنی آره من حساب نمیکنم. خب نیست دیگه واقعاً اونها نیستند آره چون اونها در واقع در بهترین حالت نئوبانک هستش که دیگه الان نئوبانک هم نداریم مال خود بانک هم به خاطر همین ما اونها رو جزء لنتکها حساب نمیکنیم. این میشه در واقع حجم بازاری که الان وجود داره و ما خیلی تلاش کردیم یعنی بابت اینکه بتونیم سهم از درصد تحصیلات آنلاین رو نسبت به کل تحصیلات اعطایی خرد تو شبکه بانکی بیشترش کنیم، خب تو ۴۰۰
ما خیلی موفقتر بودیم نسبت به ۴۰۱ ولی همچنان خب این مسیر مسیر طولانی هستش و فکر میکنم که باید خیلی تلاش بشه خب لیدرهای بازار کیان الان؟ ببین ما توی حوزه درواقع فکر کنم لیدر عددی با لیدر حجمی فرق داره الان. ببین ما تو حوزه درواقع لنتک دو تا کسبوکار داریم؛ یکی کسبوکارهایی که تو حوزه وام دارن فعالیت میکنن، یه سری کسبوکارهایی که دارن تو حوزه بی.ام.پی.ال فعالیت میکنن. من یه نکته هم به شما بگم، ما درواقع فکر کنم برای شنوندگانمون تفاوت این دو تا رو هم بگیم خیلی خوبه. آره اینم میگم حتماً. یکی یه نکته خیلی مهم اینکه ما درواقع پول نقد یا کش به مردم نمیدیم و اعتبار خرید داریم بهشون میدیم، هم توی بی.ام.پی.ال هم توی وام، بله. اه دو تا، سه تا فرق دارن درواقع وام و بی.ام.پی.ال که من اینجا بهش اشاره میکنم، وام درواقع مبلغش از درواقع بی.ام.پی.ال بیشتره. مدت زمان دریافتش بیشتره یعنی طولانیتره و درواقع نرخ نرخ بهره بالاتری داره و بی.ام.پی.ال هم برعکسشه؛ بی.ام.پی.ال شما تو مدت زمان کوتاهتری میتونی دریافت کنی، مبلغش درواقع کمتره، نرخ بهرهاش صفره و درواقع نکته دیگهای هم که وجود داره مدت زمان بازپرداخت. مدت زمان بازپرداخت وام تقریباً الان وامهایی که تو بازار ۱۸ ماه هست، بی.ام.پی.ال درواقع ماکسیمم ۴ ماه هست و اون حالا چهار چهار قسطی که وجود داره بله. مدل چیزشون هم رونیو مدل یا حالا مدل درآمدشون هم فرق داره دیگه بی.ام.پی.الها روی کمیسیون از اون مرچنتها دارن کار میکنن ولی وام روی دراصل اون عددی که کارمزد که حالا دارن میگیرن و از کاربر برای خدماتی که ارائه میدن. و یه دونه هم جدا سود دیگه، اون سوده مال اون کسیه که پوله رو داره تامین میکنه، اون کارمزده برای اونیه که داره سکو رو میگردونه. درسته؟ بله، ببین فقط یه نکته خیلی مهم من اینو بارها گفتم. یکی از بزرگترین چالشهایی که ما الان داریم نرخ بهره دستوریه و نرخ بهره دستوری ۲۳ درصدی نرخ بهرهای که واقعاً با این عدد نمیشه تأمین مالی کرد. نمیشه اصلاً اصلاً ما نداریم همچین عددی تو بازار. وقتی خود دولت اخذها رو داره منتشر میکنه با ۳۵ درصد چهجوری میشه ۲۳ درصد؟ بله ۳۵٪ دقیقاً. دراصل پول تأمین نرخ تأمین مالی تو بازار سرمایه الان تقریباً نزدیک ۴۰ درصده و تو بازار پولم حدوداً ۳۰ درصده. به خاطر همین موضوع یکی از چالشهای خیلی بزرگ ما اینه که مردم فکر میکنن واقعاً با اون نرخ ۲۳ درصد میتونن وام بگیرن ولی خب همچین چیزی اتفاق نمیافته. شما یه نگاهی به آمار پایگاه رفاه ایرانیان اگه بندازید، مثلاً متوجه میشید مثلاً سال ۴۰۱ تهران ۱۵ درصد فقط تونستن وام بگیرن و دسترسی مردم به خدمات اعتباری خیلی کمه. وام خرد دیگه. بله وام خرد. حالا لنتکها درواقع اومدن چیکار کردن؟ اومدن درواقع کمک کردن به ارتقای شمولیت مالی. کمک کردن به ارتقای درواقع دسترسی مردم به خدمات اعتباری و باعث شدن که عدالت اجتماعی درواقع بیشتر بله. بله. به سمت یعنی آدما فقط بهواسطه اینکه رئیس شعبه رو میشناسن، یه معاون شعبه رو میشناسن، نتونن برن وام بگیرن. بقیه بهسرشون میافته. دقیقاً. ببین کاری که ما انجام میدیم اینه که درواقع فعالیتها و عملیات لنتک بهصورت کاملاً دیجیتال و غیرحضوری انجام میشه، یک، دو اینکه شما نیاز به ضامن نداری، حالا با سفته، با چک یا سایر درواقع داراییهای دیجیتالی که امیدوارم بعداً به این چرخه بشه اضافه بشه، قانونگذاری بشه، داراییهای دیجیتال هم بهعنوان ضمانت یا وثیقه بتونیم ازشون استفاده کنیم، میتونی وام دریافت کنی. حالا وام فکر کنم با کریپتو هم چیز شده دیگه حالا اون فکر کنم یه مقدار سکشنش فرق داره. اون درواقع تو فضای رمزارزهاست حالا اونجا هم دو مدل ما فضا داریم؛ یه فضای دیفای داریم که درواقع امور مالی غیرمتمرکزه، فضای سیفای داریم که امور مالی متمرکزه اونجا هم متفاوته ولی خب اونجا هم درواقع بحث کاربردپذیری رمزارزه که ما میتونیم رمزارزو بهعنوان وثیقه قبول کنیم و در ازاش به درواقع اون وامگیرنده بتونیم خیلی راحت وام بدیم. این دو تا اتفاق افتاده و اتفاق مهم بعدی که وجود داره اینه که شما بانک اگه تشریف بیارید، حتماً باید رتبه اعتباری داشته باشید. بله. ۷۰ درصد مردم ما رتبه اعتباری ندارن و فقط، الان شاید شده باشه ۶۵ درصد و ۳۵ درصد رتبه اعتباری دارن. رتبه اعتباری با گردش دست نه رتبه اعتباری نه، رتبه اعتباری درواقع تا سال گذشته دو تا آیتم رو شامل میشد که یکیش درواقع چک برگشتی بود یکیام اقساط معوقه. و عرضم به حضور شما، الان شرکت رتبهبندی که درواقع یکی از شرکتهای زیرمجموعه بانک مرکزی هست، اومده سعی کرده اطلاعات بیشتری از رفتار کاربران بگیره که رتبهای که درواقع به کاربر میده، رتبه دقیقتری باشه. حالا این مثلاً بهعنوان پروفایل ریسک توی کشورهای دیگه شناخته میشه، ما اینجا بهش میگیم رتبه اعتباری. الان یه API فکر کنم چیزی که من بله. هست بله بله یه API توسعه توسعه داد که ریسکو میاومد محاسبه میکرد من با فرشید فکر کنم صحبت کردم که خیلیام فکر کنم مال سال ۹۹ اینا اولین نسخهاش اومد. شاید خیلی قدیمیتر بوده، ولی الان سرویسی که باید یعنی ملزم هستیم استفاده کنیم سرویس شرکت مشاوره رتبهبندی ایرانیانه که مال بانک مرکزیه و یک سرویس دیگهای به اسم سمات که اون سرویسم برای بانک مرکزیه. یعنی ریسک دراصل وام دادنو این رتبه درواقع اعتباری افراده که بهصورت یه گیجه، از رتبه درواقع A ای شروع میشه، حالا داخل خودش مثلاً A پلاس داره تا مثلاً A تریپل پلاس، و اینورم رتبه اعتباری E که از همه داغونتره و نشون میده که اون فرد قطعاً پول شما رو برنمیگردونه. ما درواقع الان به بدون رتبهها وام میدیم، اکثراً به این شکله که اکثر شرکتها بدون رتبهها رو وام میدن و رتبه A و B، حالا شاید یه سری شرکتها C رم وام بدن. خب حالا لیدرهای لیدرهای بازارو بگو. لیدرهای بازار من گفتم دیگه ما دو تا بیزینس داریم، یکی بحث وام، یکی بحث آره، لیدرهای بی.ام.پی.ال رو بگو، لیدرهای وامم بگو. ببین توی حوزه وام که درواقع الان دیجیپی و اسکیوام هستن لیدرهای بازار، بله. تو حوزه بی.ام.پی.ال هم درواقع اسنپپی و تارا هستن. سوم هر کدوم مشخص نیست؟ سوم والله خب الان یادم نمیآد، ولی خب ما یه مشکلی داریم. ما درواقع یه اتفاق خیلی بدی که برامون افتاد برای اکوسیستم لنتک منظورمه، این بود که توی دی ماه ۱۴۰۲ بانک مرکزی یه دستورالعملی صادر کرد که باعث شد فعالیت بعضی از شرکتها متوقف بشه، ازجمله شرکت قسطا که من رئیس هیئتمدیرهاش بودم و لندو همچنانم بعد از ۷-۸ ماه فعالیت متوقفه و کار انجام نمیشه. به خاطر همین یه ذره ببخشید من بخش دستورالعمل درواقع تعامل بانکها با تسهیلاتیارها. که فعالیت ما رو خیلی محدود کردش. حالا من نمیخوام وارد اون چالش بخشنامه بشم چون خیلی موضوع برنامهای نیست، آره منتها الان درواقع تو بازار این شرکتها فعالیت میکنن ما تو اسکیوام درواقع محصول بی.ام.پی.المون رو از ابتدای امسال بهصورت محدود در اختیار یک سری کاربران قرار دادیم الانم بهصورت سازمانی، چون نرخ نوکول یک موضوع خیلی مهم توی حوزه کاری لنتک و عرضم به حضور شما که بی.ام.پی.ال هم نرخ نوکول بالایی داره به خاطر این فرقهایی که من گفتم که به خاطر اینکه وثیقه داده نمیشه. آره دیگه اعتبار سنجیش خیلی راحتتره به خاطر این موضوع نرخ نوکول بالاتری داره. اسنپپی روی فکر میکنم یه فرمولی اینو محاسبه میکنه، مثلاً ترکیب مثلاً خریدی که شما از اسنپفود داری و نمیدونم اینا، ولی مثلاً خود من برای اینکه برام جالب بود، واسه ۲۰، ۳۰ تا کاربر چیز کردم، دیدم اونا که اسنپفود کلاً خرید ندارن، اعتبارشون صفر میشه. ببین هر شرکتی، من راجعبه درواقع اون سرویس شرکت رتبهبندی صحبت کردم، علاوهبر درواقع عرضم به حضور شما اعتبار سنجی که از درواقع شرکت رتبهبندی میگیریم و رتبه اعتباری هست، هر شرکتام درواقع الگوریتم خودش رو داره برای اعتبار سنجی. بله که حالا با توجه به دیتایی که داره، چیزهایی که میگیره اعتبار سنجی داخلی خودش هم انجام میده و تشخیص میده که اون کاربر چقدر میتونه اعتبار بگیره. این از این موضوع. ما محصول بی.ام.پی.ال خودمون رو تحتعنوان پروپی، شکله پروپیمون. آره پروپی، یعنی همون پرداخت حرفهای. برای درواقع سگمنت فروش سازمانی درنظر گرفتیم. به کاربرهای درواقع خوشحساب خودمون و فروش سازمانی و فکر میکنم توی آذرماه توی یک ایونتی ازش رونمایی میکنیم الان در دسترس اون رویداده که قراره رویداد سالانه شرکت اسکیوام، اسکی. نه اون یه رویداد دیگهست آره. اون چیز دیگه، ولی جفتش آذر، آره آره. بعد عرضم به حضور شما
ما که به بحث جذاب نرخ نکول رسیدیم. یه مقدار دیتای نرخ نکولی بهمون بده. ببین نرخ نکول نرخ نکول میشه چیزی که آخه تعاریفش یه مقدار فرق داره دیگه، یعنی بعضیها تعریف میکنن کسی که کلاً هیچ قصطی پرداخت نکرد، بعضیها اینجوری تعریف میکنن که نه مثلاً ۶ ماه اول پرداخت نکرد. اینو استانداردشو بگو و حالا بر اساس همون استاندارد میتونی چندتا عدد بهمون بگی خوشحال شیم. ببین این استاندارد نرخ نکول، ببین نرخ نکول یعنی در واقع اون چیزی مطالباتتی که ممکنه سوخت شده باشه و شما دیگه هرگز نتونی بهش دسترسی پیدا کنی. این نرخ تقریباً توی صنعت میانگین ۱/۲ هست. بله چیزی که سوخت میشه هم بیامپیال هم وام؟ نه، بیامپیال نرخ نکولش ممکنه بالاتر باشه، شاید بالای ۳ تا بین ۳ تا ۵ درصد ممکنه باشه چون میگفتم ببین بیامپیال مکانیزمش در واقع بهخاطر اینی که تجربه بهتری رو شما داشته باشی از لحاظ تجربه کاربری، یوزر، عددهاشم کمتره، عددهاش کمتره، بهخاطر همینه که عددهاش کمتره و راحتتر اعتبارسنجی اتفاق میافته نرخ نکولاش هم بالاتر. وام اعتبارسنجی خیلی سختگیرانهست شما وثیقه میگیری و در واقع بهخاطر همین نرخ نکولاش کمتره. حالا هرچقدر اعتبارسنجی شما سختگیرانهتر باشه، طول قیف فروش شما بیشتر میشه. توی صنعت فکر میکنم چیزی که سوخت میشه تقریباً ۱/۲ یا شایدم ۱/۵ باشه، منتها حالا گفتی که من استاندارد، استانداردی وجود نداره، ببین شما، متا، یعنی تحصیلاتی که دریافت میکنی توی سرفصلهای مختلف قرار میگیری، بسته به مدتزمان. اول که خب تو سرفصل جاریه، یعنی درواقع سررسید نشدهست. وقتی که موعدش که میرسه مثلاً اول اون ماه، میشه جاری، تو سرفصل جاری قرار میگیره. اگر در واقع شما یکم اون برج، قسطت رو پرداخت نکنی، میشه سررسید گذشته. بله، سرفصل بعدی که حالا من بازههای زمانی فکر میکنم تو بانکهای مختلف متفاوته دیگه، من نمیتونم بگم تو همهی بانکها به این شکله ولی چیزی که خودم خاطرم هست تو بانک تجارت یا حالا بانکهای دیگهای که کار کردم، بعد از در واقع سرفصل سررسید گذشته میره تو سرفصل مطالبات معوق. مطالبات معوق در واقع مطالباتیه که احتمالاً بین ۱ ماه تا ۳ ماه از در واقع بازپرداختش گذشته. بعد از اینکه در واقع سرفصل مطالبات معوق گذشت، وارد در واقع روز ۹۱ام شد در واقع مطالبات میشه مشکوکالوصول. و این در واقع ممکنه بین ۳ تا ۶ ماه اه مدتزمانش اه باشه، بعد از اون در واقع بازه زمانی ۶ ماهه، مطالبات رو بهعنوان مطالبات سوخت شده، حالا یا لاوصول در نظر میگیرن. منتها این چیزیه که فکر میکنم تو شبکه بانکی اه هست بهخاطر اینکه تو شبکه بانکی اه سپردپذیری اتفاق میافته، جریان گردش پول اتفاق میافته. ما بهش حالا میگیم تأمین منابع، منابع تأمین میشه و تجهیز میشه و تخصیص داده میشه، ما دو تا چیز داریم، یکی تجهیز منابع، یکی تخصیص منابع. بانک کارش همینه دیگه، پول رو در واقع، حالا من اینو یه جا گفتم دعوا کردن منو ولی حالا بازم اینجا هم میگم، گفتم بانک پول رو با یک نرخی میخره و با یک نرخی میفروشه. ما متفاوت این میشه سودش. حالا یه جا ما اینو گفتیم، ما دعوا کردن گفتن آقا داری خریدوفروش پول حرام است. آره. آره. در واقع این اتفاق با یک در واقع نرخی تأمین منابع انجام میده، اینجوری بگیم، با یک نرخی هم تخصیص منابع انجام میده. اصلاً ولی یه چیز داریم یه دستورالعمل داریم که آقا خریدوفروش وام هم بله، غیرقانونیه. خریدوفروش پول غیرقانونیه. نه، وام هم همینجوریه دیگه یعنی وام حتی، اینایی که سیستمهایی که فکر کنم پس یه سری بانکهایی که قرضالحسنه هم هستن، امتیاز وام میفروشن اونام باید جمع کنن دیگه. نه، اونا میدونی از کدوم از قوانین و درسعملها واسه یه عدهی خاصی طراحی میشن. شما دیگه بهتر از منی. حالا توی در واقع شرکتهای لندتک، معمولاً اه ما اینطوری حساب میکنیم، مثلاً میگیم آقا کسایی که اه بهموقع پرداخت میکنن، کسایی که ۱ ماه مثلاً با تأخیر، بر فرض مثال ۲ ماه و ۳ ماه دیگه ماکسیممشه. بعد ۳ ماه دیگه باید بره وارد پروسههای قضایی بشه. اه، یه نکتهی خیلی مهم دیگهای هم که اینجا وجود داره هزینهی وصول مطالعاته، یک وقتی ممکنه هزینهی وصول مطالعات از خودِ مطالعات بیشتر بشه و شما ترجیح بدی که آقا بگی آقا سوخت شد ۱ درصد اشکالی هم نداره، راضیام. اینم یه نکته خیلی مهمه، چون در واقع شما اون ضمانتی که میگیری، قدرت نقدشوندگیاش اه سفته و چک، قدرت نقدشوندگی بالایی نیست، تازه باید ببری برگشت بزنی، قبلش باید اظهارنامه براشون بفرستی از طریق سامانهی ثنا، بعد مثلاً بخوای ببری چک رو برگشت بزنی یا سفته رو واخواست کنی، اینا خودش خیلی داستان داره. معمولاً اه فکر میکنم مثلاً ۴۰، ۵۰ درصد از مطالعاتی که میره در واقع سوخت، میره تو ۳ ماه به بالا وصول میشه و ۵۰ درصدش ممکنه دیگه کلاً وصول نشه که میشه همون ۱ تا ۱/۲ درصده. ولی خب توی بانکها شرایط فرق میکنه، ممکنه ۱۲ ماه هم بگذره و کسی سراغ شما نیاد. یه کمی آمار از کیوان بهمون بده. آمارِ چی؟ هرچی عدد، عددی داری که میتونی بگی بگو. چقدر تا حالا وام دادید؟ ببین ما نزدیکی، برای پول خودتون چقدره؟ نمیدونم، ما نزدیکیِ تقریباً اه تا الان، فکر میکنم سههمت تحصیلات دادیم، نرخ نکولمون هم، اینو دیگه فکر کنم نمیتونم بگم. نه، مث، نزدیکیِ، من میانگینِ صنعت، آره میانگین صنعت رو گفتم که، آره. به هر حال در جریانش باشید. نرخ نکول مگر محرمانه نیست؟ نه، خب ببین دیتایِ، ببین ما گزارش سالانه منتشر میکنیم، خب؟ امسال احتمالاً گزارش سالانه خواهیم داشت، توی همون رویدادی که گفتم قراره دو تا از محصولات جدیدمون رو رونمایی کنیم، گزارش سالانهمون رو هم ارائه خواهیم داد. نه، مثلاً چیز نیستش، حقیقت رو بخوای شاید محرمانه نباشه، ولی خب چون که من نمیدونستم باید این دیتا رو بیارم ممکنه یه عددی بگم که اشتباه باشه. ولی مثلاً یه سری فانفکت میتونم مثلاً بهت بدم به جلسه داشتیم، روز شنبه مثلاً ارزانترین چیزی که با اعتبار از کیوان خریده بودن یه پاککن بود. یه پاککن خرگوشی صورتی خیلی خوشگل. یا حالا مثلاً گرونترین چیزی که خریده بودن گوشی آیفون بود. چندتا مرچنت دارید الان شما؟ ما الان تقریباً ۳۱۰ تا مرچنت داریم. چقدرشون آنلاینه، چقدر آفلاینه؟ همهشون آنلاینه، این تعداد آنلاینه یه تعداد مرچنت آفلاین هم داریم و داریم تو فضای آفلاین هم توسعه بازار رو شروع میکنیم. به نظرت این اه کسایی که مثل مثلاً تارا، تمرکزشون بیشتر روی آفلاینه، اه در اصل موفقیت بیشتری رو کسب میکنن یا اونایی که آنلاین. ببین یه دلیلی داره، اونایی که خب آنلاینن، میگن خب آقا، ما یه درگاهه دیگه اضافه میکنیم و تمام و به سودمون، فروشمون هم بیشتر میکنیم. ولی آفلاینیا هم گرفتنِ بازارشون سختتره، یعنی مثلاً مغازه است، نمیدونم داروخونه است، فروشگاهه، هم از اون سمت اه در اصل اینکه کاربر رو بتونی بیاری اون سمت فکر میکنم کار سختتریه. یعنی اه اینو شما محاسبه کردین که هزینهی در اصل اه کاربرتون تو آفلاین و آنلاین چقدر تفاوت داره؟ ببین حقیقت رو بخوای این یه تصمیم استراتژیک، اینکه حالا تارا چرا تو فضای آفلاین داره فعالیت میکنه، بهخاطر اینکه، فروشگاهشو داره دیگه. آره. آره. سیستم و مکانیسمِ در واقع استراتژیکی که توی، فروش رو داره دیگه، گروه صنعتی گلرنگ هست، ادغام افقی و عمودیه، یعنی خودش هم توضیحکنندهست هم تولیدکننده. وقتی خودِ توضیحکننده و تولیدکننده باشی، ترجیح میدی اول از اون پتانسیل خودت استفاده کنی. یک، دو اینکه به هر حال گروه صنعتی گلرنگ تعداد پرسنل خیلی بالایی داره، اصلاً همون داخل سیستمِ خودشم، بله، بله، دقیقاً و این استراتژیه که به هر حال اونجا تصمیم گرفتن و دارن روش کار میکنن، حتماً براشون کانالِ در واقع آفلاین از لحاظ در واقع هزینهای شاید براشون جذابتر باشه. ببین آخه نگاه کن ما کلاً میگیم ۸ درصد اه ریتیلِ ایران کلاً آنلاین شده، ۸ درصد شده، حالا دیجیکالا اینجوری میگه، من فکر میکنم ۵ درصده. میگه ۴ درصدِش اه در اصل میگه دستِ منه، حالا فکر میکنم اونو زیاد داره میگه. ۴ درصدشم بقیهن، اه یه عدد خیلی بزرگی که حالا آمارشو تو این قسمت ما در موردش صحبت کردیم، اه ولی یه عدد خیلی زیادی خب سمت فروشگاههای اینستاگرامی و فلان و اینا یه عددی هم سمت، یعنی همهی اونا با هم میشن ۴ درصد حالا به گفتهی دیجیکالا. اه عدده یعنی انگار شما حمله بردی به ۸ درصد، یا حمله بردی مثلاً به ۹۲ درصد، حالا یا به قول شما ۹۵ درصد. میخوام بگم که یعنی این رویکرده ولی خب گرفتنِ اونورِ مرچنت فکر میکنم کارِ پیچیدهتریه، درسته؟ ببین نگاه کن مرچنت میشه اونایی که توش شما میتونی خرید کنید. بله، بله. ببین اه اولش گفتم ما چون نمیتونیم در واقع، کش به در واقع کاربر بدیم، به پولِ نقد بدیم، وامِ نقدی بدیم،
میدیم اعتبار خرید میدیم. برای اینکه بخوایم اعتبار خرید بدیم باید بریم دنبال بیزنس کلوزلوپ شدن. یعنی در واقع مدل کسب و کار ما کلوزلوپه من اولش هم حالا یادم رفت به شما بگم که بیزنس لن تک یک بیزنس پلتفرمی سه وجهیه یه سمتش تامینکنندهست یه سمتش مرچنته یه سمت یه سمتش هم حالا همون وامگیرندهست، وامدهنده، وامگیرنده و مرچنت. یه پلتفرم سه وجهیه، خیلی هم پیچیدگی توش زیاد داره. یکی هم که اصلاً داره پول تامین میکنه. خب همونه دیگه وامدهنده میشه تامینکننده پول. نه اون یکی هم داره پول اِِِِ ممکنه خارج از وامدهنده باشه. نمیتونیم اون کارو انجام بدیم. نه یعنی شما داری پول رو از یکی دیگه میگیری از کی مثلاً؟ از کی؟ از کی؟ اِ مثلاً چه میدونم یه بانکی داریم میگیریم مرچنت خب بانک میشه همون تامینکننده مالی. یعنی شما دو تا رو یکی در نظرت یه کاسه در نظر میآری؟ آخه یه دونه است دو تا نیستش. من میرم با یه بانکی مذاکره میکنم به من خط اعتباری میده، من آها مال شما میشه. نه ولی خب میتونی با چند تا هم صحبت بکنی، میتونی اینجا آره خب میدونم میشه یه سایت دیگه، سایت دیگه ای اضافه بشه. ببین تامین مالی یا از بازار پوله یا بازار سرمایه. بازار پول میشه بانک و بیمه و لیزینگ. بازار سرمایه هم که تو فضای خودشه. هزینه بهای تمامشده بازار سرمایه بیشتر از بازار پوله. به خاطر همین رغبت نیست برای اینکه ما بریم تو بازار سرمایه. یک، دو، اینکه ابزارشم وجود نداره. چیزی هم هست دیگه این اِِِ کرادفاندینگها دارن با ۴۰، ۴۲، ۳ درصد تا ۴۵ درصد وثایقو بهش اضافه میکنن میره بالای ۵۰ درصد. تامین مالی میکنن منتها اون عدد تامینمالیه برای در واقع وامگیرنده ما عدد خیلی بالایی در میاد و نمیصرفه برامون. چقدر چقدر این الان؟ چند درصده؟ اِ نرخ چی؟ ما ۲۳ درصده. اینو بذار بگم فراموش نکنم. بگو اِ عرضم به حضورت که اِ این انتخابه. بین اینکه شما میخوای توسعه توی کانال آنلاِینت داشته باشی یا آفلاین. نکتهای که گفتی نکته درستی. ما تعداد مرچنتهای آنلاین باکیفیتمون خیلی کمه. ما یه رویکردی تو اِسکایوام داریم که مثل سایر رقبا، در واقع کمیت خیلی برامون اِ در واقع هدف نیست، کیفیت بیشتر برامون مهمه. من اگه برم مرچنت باکیفیت بیارم که برفرض مثال گرید A داشته باشه یه دونه یا دو تا بیارم خیلی بهتر از اینه که برم ۱۰ تا مرچنت مثلا گرید D بردارم بیارم. خب؟ بهخاطر همین ما رویکردمون در واقع روی کیفیته و کیفیت شبکه مصرف اِسکایوام فکر میکنم توی در واقع اِ کُل بازیگرایی که وجود دارن اِ کیفیت خیلی بالاییه. ما همه در واقع مرچنتها رو داریم به جز دیجیکالا. با بقیه داریم کار میکنیم. همه مرچنتهای بزرگی که تو کالاهای دیجیتال هستن، تو سفر، گردشگری، تو سلامت، توی آرایشی-بهداشتی، هر کی که هست پوشاک ما داریم باهاشون کار میکنیم. این یه انتخابه. یه محدودیتی تو بازار فضای آنلاین هست درسته که ما میریم در واقع به سمت اینکه دسترسپذیری اعتبارمون رو برای مشتری بیشتر کنیم. میریم تو فضای آفلاین. دلیلش اینه. دلیلش اینه که ما وقتی میخوایم در واقع دسترسی مشتری رو به اعتبارش توی محل مصرف بیشتر کنیم از فضای آفلاین، آنلاین میآییم تو فضای آفلاین هم قرار میگیریم. مجتمعهای تجاری هستن، در واقع فروشگاههای زنجیرهای هستن که اقبال بهشون خیلی بیشتره. میریم به سمت اینکه مکانیسمهای پرداخت اعتباری جدیدی رو اضافه کنیم. چقدر یوزر داری الان؟ یوزرِ چی؟ اون کسی که وام گرفته؟ ببین ما تقریباً به نزدیکِ حدوداً فکر میکنم ۱ میلیون نفر تحصیلات دادیم. آماری که اِِِِ اسنپپی داده ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفره تقریباً. اسنپپی داره اعتبار بی ام پی اِل میده دیگه، زمان، آره آره نه نه میدونم. میخوام بگم یعنی آمار بازارم کنارش بسنجی. تارا گفته مثلاً ما ۱ میلیون و چه میدونم ۷۰۰ هزار نفر، یه چیزی تو این حدود. اِ بی ام پی اِل چون راحتتره، البته واقعاً اسنپپی راحتتره، خب، یعنی تو سه تا قدم کد ملی میدی، تمام. یعنی اگر توش تراکنش داشته باشی، دیگه بله بله از اونور هم تارا یه مقدار ویدئو میگیره و فلان اینا، عدداشون هم با هم فرق داره. حالا اینو برای دوستانی میگم که ولی به نظرم بامزه است. یعنی شما یه بار اِ برید مثلاً یه خریدی بکنی برات جذاب میشه و به نظرم رشدش هم خیلی خوب بوده. یعنی به نظرم اصلاً امسال رو باید سالِ لنتکها امسال و سالِ پیش رو با هم سال لنتکها تو حوزه استارتآپی بذارید دیگه. یعنی به خاطر اینکه هم رشد خیلی خوبی اتفاق افتاده هم از اونور هم یه سری بازیگرهای جدید یا دارن میان یا اومدن یا بهنظرم خیلی جالبه. خب، خیلی عالی بود. من کلی لذت بردم، کلی دیتای جذاب و جالب گرفتم. خواهش میکنم. به عنوان سخن آخر اگر نکتهای داری در خدمت هستم. برای لنتکهای جدید اگر توصیهی پدرانهای داری. ببین الان خب، من چون رئیس کمیسیون لنتکم هستم تو انجمن فینتک خب خیلی شرکتها میان اِ در واقع برای اینکه عضو اِ کمیسیون بشن منتها فکر میکنم که یه اتفاقی تو سال ۹۶ افتاده اصلاً این اتفاقه باعث شد ما رویداد فیناپ رو بریم به سمتش که ایجادش کنیم. اونم این بود که یک در واقع شور و هیجان خیلی زیادی توی بازار فینتک بود. همه هم از این اصطلاح استفاده میکردن: آقا ما میخوایم فینتک بزنیم. خب یعنی طرف کُل اِ آره اصلاً نمیدونست فینتک چیه، چون فینتک خودش اینم عددی که میگم بین علما اختلافه از ۵ تا ۱۱ تا بیزنس لاین مختلفه. و اینکه بریم فینتک بزنیم اینشور تک هست توش، ولثتک هست توش، اِ لنتک هم سه تاشو بلدم، بقیه شو. اینشور تک هست، ولثتک هست، لنتک هست در واقع اِ کرادفاندینگ هست، پرسونال فایننس هست، نمیدونم بلاکچین هست، پیتک هست، بنکتک هست. دیگر عرضم به حضور شما که یه سری مثلاً بیزنس لاینهایی مثل سیوینگ و راندینگ هستن، اِ اونا که باقی پولو میریزن آره دراپس را افتاده بود دیگه، خیلی هم باحال بود، خدا آره فکر کنم فیل شدن، آره سجاد. فامیلیشم یادم نمیاد. دراپس خیلی فیل شد. خیلی خوب بود، زیرمجموعه بانک آینده، آره، آره. تو فینووا بود. یه چند تا بیزنس لاین دیگه هم هست، الان واقعاً یادم نمیاد حقیقتش رو بخوای. ولی خیلی گستردهست. یعنی ما فقط بیشتر چیزایی که تو فینتک تو ایران میشناسیم، حوزه پیتکِ. حالا الان داره یه مقدار لنتک و اینشور تک هم کریپتو هم هستش. بله بله کریپتو که آره ۱۰۰ درصد. کریپتو هم خوب توسعه پیدا کرده. کریپتو هم هست. میگفتم میخوایم بیایم فینتک بزنیم. بعد خب ما اومدیم تلاش کردیم که آدمهایی که با تجربه بودن اون زمان مثلاً مصطفی امیری بود، مهدی ابادی بود، آدمهای با تجربه که تو اون زمان بودن رو گفتیم وصل کنیم به این دوستان. و رویداد فیناپ ایجاد شد. حالا در واقع فکر میتونم بگم فیناپ بزرگترین کامیونیتی آفلاینِ توی حوزه فینتکه که اونجا هم در واقع بهخاطر حساسیتی که ما داریم اِ نتورکمون نتورک باکیفیتیه، همیشه سعی میکنیم آدمهای جدید اضافه کنیم فوقالعادهست. یکی از بهترین رویدادهایی که من واقعاً تو ایران رفتم فیناپه. چون من خودم تو کسبوکار هستم با آدمهای مختلفی در ارتباطم، هر چند ماه یکبار خب نتورکِ ۱۰ نفر، ۵۰ نفر بهش اضافه میشه. اونا میان تو رویداد، آدمهای جدید به همدیگه میرسن. بله. بهخاطر همین ما این در واقع چرخه رو داریم. اِ الان هم در واقع کسبوکارهایی که میخوان تو حوزه لنتک وارد بشن فضا به این شکله که عرضم به حضور شما که فکر میکنن که در واقع خیلی کار راحتیه، کار آسونیه ولی واقعاً اینجوری نیست. پیچیدگی زیاد داره. نهادهای نظارتی زیادی در واقع روش تمرکز کردن، رگولیشنِ خیلی سختی داره. اِ میتونم بگم اِ میشه در واقع هایرگولیتد حتی باشه. شرکتهایی که جدید وارد میشن به نظر من اول حتماً باید برن سراغ یک بانک. با یک بانک شروع کنن، اِ اگر میخوان تو فضای بی ام پی اِل فعالیت کنن اِ اون یه بحث دیگه هست ولی نرخ نکول رو من تنها توصیهای که میتونم بکنم، چیزی که خیلی خطرناکه، نرخ نکول رو جدی بگیرند. حواسشون باشه. حتی من یه در واقع چیزی هم یادم رفت بگم تو این بازیگرهایی که جدید هستن مانیسا هم در واقع بازیگر بزرگیه و اون هم در واقع مانیسا برای کی بود؟ اسمش خیلی شنیدم ولی مانیسا برای گروه انتخاب، برای انتخاب. بله، حواسم هستش. بله. مرسی ازت، عزیزجان لطف کردی تشریف آوردی، تموم شد. آره دیگه مرسی از شما شنوندگان عزیز و گرامی که تا این قسمت برنامه با ما همراه بودین. اِ شعار برنامه ما اینه که اِ در اصل رشد نوینی باشین و اِ به دیگران کمک کنید بدون چشمداشت. اِ رضا عزیزم یک نمونهی واقعیِ این تعریفه که واقعاً به همهی کسایی که سراغش میآن واقعاً با تمام وجود کمک میکنه و این خب خیلی جذابه واسه من، از دوستی باهاش افتخار میکنم. دو جمله رو نمیدونم درست میگم یا نه. با دوستی از، حالا خلاصه دوست خوبیه. متشکرم از شما، مرسی از تو که تشریف آوردی. قربانت مرسی از تو و مرسی از مجموعه ستاره اول که استودیو شو در اختیار ما گذاشت برای این ضبط. امیدوارم که از محتوایی که تولید شد تو این برنامه لذت برده باشین. بازم قسمتهای بعدی و قبلی ما رو گوش بکنید، اِ کلی مهمون جذاب داریم و همچنین بهترین کاری هم که میتونین بکنین اینه که رادیو رشدینو رو به دوستان و آشنایانتون حتی اگر فکر میکنید به دردشون نمیخوره، معرفی بکنید. خداحافظی. من خیلی تشکر میکنم از خودت، دمت گرم. بابت در واقع استمراری که توی در واقع تولید رادیو رشدینو داشتید، چون کسایی که وارد بازار میشن
در واقع دانش شاید براشون وجود نداشته باشه از برنامه هایی مثل رادیو رشد میتونن استفاده کنند دانششون رو بروز کنند با آدم های مختلفی آشنا بشن و امیدوارم که این مسیر رو هر روز بهتر با کیفیت تر و پر قدرت تر ادامه بدید و بابت فرصتی که در اختیار من گذاشتی بسیار بسیار ممنونم مرسی از شما خدا یار و نگهدارتون خدانگهدار