8-16:چطور یک میلیون نفر به طلای دیجیتال اعتماد کردند؟خرید طلا از کف اینترنت با مصطفی افزونی

۴ دی ۱۴۰۳ مدت: 01:36:36 قسمت 176 با رادیو رشدینو منبع اصلی ←

8-16:چطور یک میلیون نفر به طلای دیجیتال اعتماد کردند؟خرید طلا از کف اینترنت با مصطفی افزونی

00:00 / 01:36:36
📝 ترنسکریپت کامل

متن کامل گفتگو

مصطفی افضلی هستم، هم‌بنیان‌گذار استارتاپ تالای. تراکنش ماهانه رمز ارزها در کشور به ۳۵ هزار میلیارد تومان رسیده که عدد بسیار بزرگیه. اقتصاد رفتاری، من داشتم راجع به یه چیزی تحقیق می‌کردم به نام اینکه واقعاً اقتصاد چه تأثیری روی جرایم در حال وقوع توی یه کشور داره. در ایران پنج برابر نرمال جهانی عمل زیبایی داره انجام میشه. که با این بیزنس این کیک بزرگتر شد و بازار هم رشد کرد، کاربرها هم آگاه‌تر شدن و دیجیتال‌ها هم وارد شدن وارد شدن طرح ملی هوش مصنوعی به مجلس ارائه شده، تأسیس صندوق مالی با سرمایه اولیه ۱۰ هزار میلیارد تومان، گذشته دایماً زنده است. اینجا آدمی عاشق می‌شود، آنجا قربانی می‌شود و آنجا ماندن این است که آنجا آدم، آره، دیده، دیده، دیده، دیده، دیده. بریم. سلام علیکم، من امیرحسین سقط‌الاسلامی هستم، اینجا رادیو رشدینو، فصل هشت، قسمت ۱۵. سلام، سیما حسنی هستم، خوش اومدید به قسمت ۱۶۷. امروز ۲۰ آذر ۱۴۰۳، خیلی خوش‌بخت و خوشحالیم که در خدمت شما هستیم. امیدوارم که اگه برای اولین باره که رادیو رشدینو می‌شنوین، مهمون گوش‌های نازنین شما باشیم. اسپانسر این قسمت از برنامه ما شرکت ستاره اوله، شرکت ستاره اول به عنوان زیرمجموعه ۱۰۰ درصدی از همراه اول که محصولاتی مثل کد دستوری راحت ستاره یک مربع رو داره و آدما می‌تونن از طریق اون شارژ و بسته اینترنت بگیرن یا قبضشون رو پرداخت کنن و خیلی از کارهای دیگه که کار کردن باهاش خیلی راحته. اپلیکیشن ستاره یک هم کلی خدمات تو حوزه پرداخت میده از خرید شارژ و بسته اینترنت گرفته تا پرداخت قبض و خرید بلیط‌های گردشگری و دریافت وام و اعتبار ۵۰ میلیونی تومانی خرید کالا که از فروشگاه‌های معتبر می‌تونید اقساطی خرید کنید. بزرگترین فروشنده سیم‌کارت کشور هم هست با دو تا سایت رندترین و ستاره سیم که شما تو سایت رندترین می‌تونید تو حراج سیم‌کارت‌های رند شرکت کنید. در ستاره سی هم سیم‌کارت‌های سیم‌کارت‌ها رو می‌تونید خریداری کنید به صورت اقساطی و نقد، تو تنوع بالا. ستاره یک، خدمات سازمانی هم داره، مثل خدمات گردشگری که پرسنل می‌تونن پرسنل شما می‌تونن خدمات گردشگری رو به صورت سازمانی استفاده کنن و بدون سود به صورت اقساطی تسویه کنن. پیشنهاد می‌کنم حتماً ستاره اول رو چک بکنید. بریم بیایم اخبار رو در خدمت شما هستیم. خب تو قسمت اخبار ما اخبار جدید کسب‌وکار رو داریم، امیدواریم به دردتون بخوره، ازش لذت ببرین. و اما خبر اول خوبی که می‌خوام خدمتتون بگم اینه که نت‌سنج پلاس اعلام کرده که همراه اول ۱۱۶۷ تا سایت فایو‌جی داره و این ایرانسلم ۱۱۴۱ کی تو کشور راه انداخته ولی آمار رایتل صفره تا الان. اینترنت همراه اول هم با ۱۴ مگابیت بر ثانیه تو رتبه اول و ایرانسل با ۱۳ مگابیت بر ثانیه تو رتبه دوم قرار داره. یه خبرنگار صدا و سیما اعلام کرد که مهران مدیری بابت هر قسمت گل یا پوچ ۵ میلیارد تومان دستمزد گرفته، نوش جونش. ۵ میلیارد تومان تومان، بله. محققان اومدن بررسی کردن متوجه شدن که چهار تا فعالیت هستش که استرس شما رو کم می‌کنه. تو اطرافیان من حداقل می‌تونم بگم ۶۰ درصد اطرافیان من مشکلات استرسی دارن. یک با بیشترین آمار، خوندن کتاب ۶۸ درصد استرس رو کم می‌کنه، که همه این آدما که استرس دارن هیچ‌کدومشون کتاب نمی‌خونن. دو، گوش دادن به موسیقی، ۶۲ درصد، موسیقی‌ای که خودش استرس ایجاد نکنه. سه، نوشیدن قهوه و چای، ۵۲ درصد، البته نه اینکه اسپرسو، ۲۰ تا پشت‌سر هم بخورین و چهارمی، پیاده‌روی، ۴۲ درصد می‌تونه استرس رو کاهش بده. و جالبه که بیشترین چیزی که ما فکر می‌کنیم استرس رو کم می‌کنه، مدیتیشن، یوگاست یا این‌جور ورزش‌هاست ولی در اصل من داشتم اتفاقاً مطالعه می‌کردم تو این حوزه، یه چیزی که هست اینه که ما تا وقتی که اکتیو در راستای اون هدفی که داریم انجام ندیم، اون استرسه به‌خاطر اون الگوهای ذهنی که ما داریم از ایده‌ها و اون چیزهای برتری که می‌خوایم بهشون دست پیدا کنیم هست و تا وقتی که ما براشون گامی برنمی‌داریم، این استرسه توی ما وجود داره، حالا ما چقدر بخوایم مدیتیشن کنیم، یوگا انجام بدیم، خوبن، جای خودشون خوبن، ولی گاهی اوقات برای فرار از اون واقعیت استفاده می‌شن توسط آدما. بله، یوگا و مدیتیشن خب آموزش می‌خواد یعنی آدما به‌طور پیش‌فرض یوگا و مدیتیشن بلد نیستن، ولی خب به‌طور پیش‌فرض می‌تونن کتاب بخونن، حداقل سوادو دارن. خبر بعدی که می‌خوام خدمتتون بگم اینه که شرکت میاره تاکنون موفق به جذب ۳۸۵ میلیارد تومان سرمایه شده. امیر احمد برکتین، مدیرعامل و بنیان، هم‌بنیان‌گذار میاره، گفته که این شرکت تو تا حالا تونسته از ۱۲ تا سرمایه‌گذار این مبلغ رو جذب بکنه و خیلی درمورد اتفاقی که داره صحبت می‌کنه که خیلی بحث جذب سرمایه براشون پاشنه‌آشیل بوده. گفتن که از سال ۹۵ تا خرداد ۱۴۰۰، میاره هشت دوره جذب سرمایه کرده و ۲۸۰ میلیارد تومان سرمایه جذب کرده. او همچنین توضیح داد که استراتژی میاره شامل ۸۰ هزار پیک و ۱۱ هزار فروشگاه تو تهران و کرج بوده و به شرکت‌های بزرگی مانند دیجی‌کالا با این شرکت همکاری می‌کنن. خب، خبر خوبی بود یعنی من خیلی خوشحالم از این داستان، چون تجربه کار کردن با میاره رو هم من داشتم، یعنی به‌عنوان مشتری. با اعلام خبر سرمایه‌گذاری ۳۳۵ میلیارد تومانی از سوی دیجی‌کالا و دیجی‌اکسپرس، معادل ۳۴ درصد سهام شرکت برکتین از رشد ارزش میاره به ۸۳۰ میلیارد تومان خبر داد و ترکیب افزایش سرمایه و خرید سهام ثانویه رو عامل این رشد می‌دونه. و اما خبر بعدی اینکه استارتاپ روبوفلو که اونایی که تو حوزه هوش مصنوعی کار می‌کنن می‌شناسنش، یک ابزار خیلی ساده‌ست برای ترین کردن مدل‌های هوش مصنوعی که مبتنی بر ویدیو و عکسه. خبر داده که ۴۰ میلیون دلار جذب سرمایه کرده و خب خیلی خبر جذابیه از مجموعه وای‌کامبینیتور و کرافت. یه نکته‌ی جالبی راجع به هوش مصنوعی بگم. اخیراً یک دیتایی جمع‌آوری شده اینکه احتمال اینکه هر چقدر که شما بتونین اون هوش مصنوعی رو خلاق‌تر بار بیارین، احتمال اینکه به شما اطلاعات دروغ بده بیشتره، چه جوری اینه که مثلاً شما هرچقدر که بهش یاد بدین که خلاقیت بیشتری به‌کار به‌خرج بده برای اطلاعاتی که به شما میده، اون هوش مصنوعی میاد دیتاها رو به هم ربط میده و ممکنه که دیتایی که به شما ارائه میده، در خیلی از موارد دیتای دروغی باشه. به‌خاطر همین، یه شغلی جدیداً داره ایجاد میشه، در این راستا که بهینه‌سازی دیتایی که چت‌جی‌بی‌تی یا هوش مصنوعی‌های مختلف ارائه میدن، که بتونه اونو راستی‌آزمایی کنه یا حداقل اون هوش مصنوعی رو به صورت مناسب تربیتش کنه. درود بر تو. آره، توی اچ هم این‌شکلی هست یعنی کوپایلوت وقتی می‌خواین استفاده کنین، میگه مثلاً می‌خوای خلاقانه‌تر باشه یا می‌خوای دقیق‌تر باشه، این گزینه‌شو می‌تونی انتخاب کنی. خب، خبر بعدی اینکه اپل قراره برای رقابت با چت‌جی‌بی‌تی، یه نسخه‌ی خیلی پیشرفته‌ای به نام ال‌ال‌ام سیری منتشر بکنه. البته که تو این نسخه‌ی آخری که منتشر کرد، آیفون ۱۶، در اصل از سیستم چت‌جی‌بی‌تی الان داره استفاده می‌کنه. و اما یه خبر جالب اینه که زومیتو، یک استارتاپ هندی، یه آگهی استخدام عجیب‌غریب زده که گفته، ما یه رئیس‌دفتر جدید برای مدیرعامل می‌خوایم. به‌جای اینکه پول بدیم به شما، ۲۳ هزار دلار در سال پول ازتون می‌گیریم که بیاین رئیس‌دفتر بشین. این دلیلش اینه که می‌گه آقا، این فرصت شغلی تجربه یادگیری معادل ۱۰ سال تحصیل رو در یک دانشگاه مدیریت برتر به شما میده و با همین روش تونستن توجه خیلی‌ها رو به خودشون جلب کنن. آقای ایلان ماسک گفته که به‌زودی هوش مصنوعی جایگزین پزشکا و وکلا میشه، خدا رو شکر. مثلاً می‌ری دادگاه، هوش مصنوعی به‌عنوان وکیلت صحبت می‌کنه و نجاتت میده. آقای فرزین، رئیس بانک مرکزی گفته که تراکنش ماهانه رمز ارزها در کشور به ۳۵ هزار میلیارد تومان رسیده که عدد بسیار بزرگیه. برای مقایسه باید خدمتتون عرض بکنم که ۳۵ هزار میلیارد تومان در ماه، یه چیزی میشه در سال، یه چیزی میشه تو اردری چقدر؟ ۳۵ هزار تا ۱۲ گفتی؟ اگه زودتر از من تونستین بگین، جایزه دارین. یعنی ۴۲۰ هزار میلیارد تومان. صنعت دارو تو کشور ۳۵۰ هزار میلیارد. آقای صادق الحسینی یه مقدار دیتای بیشتری در یک رویدادی گفتن، که می‌گن ایرانی‌ها کل دارایی رمز ارزی که ایران دارن، بین

۳۵۰ میلیارد دلاره. یعنی تقریباً یک‌پنجم بورس تهران و یک‌هفتم بازار طلا در ایران. همچنین روزانه ۱۰ هزار میلیارد تومان خرید و فروش ارز دیجیتال دارن. دیتای‌شون با دیتای آقای فرزین فرق می‌کنه. از صرافی داخلی انجام میشه که اندازه معامله‌اون تقریباً اندازه بورس تهران. همچنین تخمین زده میشه که ۲۰ درصد کل خرید و فروش‌ها در اختیار صرافی خارجی یا صرافی غیررسمی و روی بستر تلگرامه. اینم نکته خیلی جالبی بود که گفتم به شما بگم. شاید برای شما هم جالب باشه. و اما خبر بعدی که می‌خوام خدمتتون عرض کنم اینه که رئیس انجمن وی‌سی ایران آقای سجادی‌نیری گفتن که در سال ۱۴۰۲ فقط ۵ همت روی اکوسیستم استارتاپی سرمایه‌گذاری شده، یعنی ۵ هزار میلیارد تومان که عدد کمی‌یه. در مراسمی با حضور مدیرعامل فرابورس ایران ۳ سکوی تأمین مالی جمعی جدید به نام‌های گلرنگ، کراد، یک‌تاکراد و جمع‌سپار رسماً فعالیت خودشون رو آغاز کردن که با اضافه شدن این ۳ تا سکو تعداد کل سکوهای فعال جمع‌سپاری در ایران به ۳۳ تا رسیده. اگه بخواین بدونین جمع‌سپاری چیه، یعنی شما پولی که می‌خوای رو تا سقف ۲۵ میلیارد تومان با وثایق می‌تونی بگیری. الان چند تاشون هم هستن که تا ۵۰ میلیارد تومان هم می‌تونن برای شما پول ریز بکنن. از فضای در اصل بورسی این اتفاق می‌افته. خب، ارزش ارزهای دیجیتال تحت اختیار تلگرام به ۱.۳ میلیارد دلار رسیده که عدد بسیار جالبیه. یه خبر بامزه‌ اینه که آقای جان کالینز بلک میلیونر بیت‌کوین، بیت‌کوین، میلیون بیت‌کوین به میلیون عادی فرق فرق داره. داره. ۲۰ تا از بیت‌کوین‌هاشو به ارزش ۲ میلیون دلار فروخته، بگو خب. خب. و به ۵ صندوق گنج تبدیل کرده و توی ۵ نقطه آمریکا دفنشون کرد. اینو دفنشون کرده. حالا هم یه کتابی رو منتشر کرده کاوی سرنخ‌های این گنجاست. گفته هر کی پیداشون کنه نوش‌جونش. که جالبه فروش اون کتاب از تعداد بیت‌کوین‌هایی که فروخته بالاتر رفته. اینو نمی‌دونستم. اینو نمی‌دونستم. اینو چی می‌گی؟ اینو چی می‌گی؟ و اما در پی دعواهای تمام‌نشدنی ساترا و فیلیمو، اگه بخواین بدونین ساترا کیه، اونی که قوانین یهودی‌ها رو می‌ذاره و زیرمجموعه صداوسیماست، آقای شکوری‌مقدم مدیرعامل فیلیمو گفته که به‌تازگی از توقیف پخش برنامه «اکنون» سروش صحت توسط ساترا خبر داده. با انتشار پستی در صفحه شخصی خودش اعلام کرد که ساترا پخش گزارش با صدای عادل فردوسی‌پور هم توقیف کرده. مدیرعامل فیلیمو نوشته اصلاً فرق نمی‌کنه محتوا چی باشه؛ از نظر ساترا و صداوسیما کلاً هر چی دیده بشه، توقیف. خب، این خیلی حالا چیز بود ولی خب اوکی. ااا و اما تبصره اعلام کرده که برخلاف نظر اسنپ سهم ما از ۸ درصد قطعاً بیشتره. می‌گه که در ۸ تا شهر اول بالغ بر ۲۳ درصد، در مشهد بیش از ۳۰ درصد، تهران ۲۶ درصد، قم، اصفهان، کرج ۲۰ درصده. مدیرعامل تبصره گفته که تبصره ۳۰ درصد از سهم بازار ارسال فوری مرسوله رو داخل شهری داره. در خصوص تبصره فود هم گفته که قرارداد انحصاری که اسنپ‌فود باعث شده نذاره تبصره وارد جریان بشه، کارشو سخت کرده، با ۱۰۰ تا رستوران برتر قرارداد انحصاری بسته. به‌گفته حسنی ۷۰ درصد سفارش‌های آنلاین غذا در تهران از ۱۰۰ تا رستوران انجام می‌شه. باورتون می‌شه؟ مدیرعامل تبصره قرارداد انحصاری اسنپ رو مهم‌ترین چالش این کسب‌وکار عنوان کرد. شرکت تبصره برای اولین بار در دوران فعالیتش موفق شد تا بیش از ۲۰۰ میلیارد تومان در یک ماه درآمد کسب کنه. درآمد کسب کنه. درآمد تبصره نسبت به مدت مشابه سال قبل در آبان ۱۴۰۲ با ۹۱ میلیارد تومان نشان از رشد ۱۳۱ درصدی داره. رشد ۴ درصدی درآمد تبصره نسبت به مهرماه هم ناشی از افزایش تعداد سفرهاست. خیلی خوبه شرکت‌ها می‌رن تو بورس یعنی کلی ما دیتای واقعی آره می‌شنویم ازشون. نیویورک پست یه چیزی اعلام کرده خیلی برام جذابه. گفته میلیاردرها دارن روی یک هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری می‌کنن تا بتونه دارویی رو بسازه که طول عمر انسان رو حدوداً ۲۰ سال افزایش می‌ده و فقط کسانی که روی این هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کردن حق استفاده از این دارو رو دارن. و پرهام. این خیلی لاتی‌طور و با پشت‌سر گذاشتن آمریکا، ژاپن، آلمان و کره جنوبی، به بزرگ‌ترین صادرکننده خودرو در جهان تبدیل شد. تبدیل شد و یه خبر دیگه بهتون بگم واقعاً حیرت می‌کنید. بهترین مدل‌های برقی مرسدس‌بنز و آئودی در اکتبر هیچ فروشی در چین که بزرگ‌ترین مشتری ماشین‌های آلمانی بوده نداشتن. صنعت خودرو آلمان داره به سرنوشت نوکیا و بلک‌بری زمان معرفی آیفون دچار می‌شه و به نظر می‌رسه هیچ راه حلی وجود نداره. و اما اخبار بعدی که می‌خوام خدمتتون بگم اینه که خانم فاطمه فیاض روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه گفته که در ایران ۵ برابر نرمال جهانی عمل زیبایی داره انجام می‌شه و علت این هم احساس نارضایتی مداوم افراد از ظاهر خودشونه. قبلاً فقط برای خانم‌ها بود الان آقایون هم تو صف‌ان. طلبات بزرگ‌ترین عرضه اولیه فناوری خاورمیانه رو رقم زد. طلبات پلتفرم پیشروی تحویل آنلاین در خاورمیانه و شمال آفریقاست که با عرضه اولیه سهام خودش موفق به جذب ۲ میلیارد دلاری سرمایه شد و ارزش شرکت رو به ۱۰ میلیارد دلار رسوند. طلبات به عنوان نسخه منطقه‌ای استارتاپ‌هایی مثل اسنپ‌فود که در ۸ تا کشور امارات، کویت، مصر و قطر فعالیت می‌کنه. این پلتفرم با بیش از ۶ میلیون مشتری فعال و همکاری با ۶۵ هزار شرکت تجاری، نقش اصلی رو در صنعت تحویل آنلاین منطقه‌ای ایفا می‌کنه. و اما خبر بعدی که می‌خوام خدمتتون بگم اینه که تکنو‌لایف همزمان با پانزدهمین سالگرد تاسیس خودش از دو تا سرویس فین‌تکی تکنو‌پی و تکنو‌گلد رونمایی کرد و خبر از رشد ۵ برابری فروش اقساطی خود نسبت به مشابه سال قبل خبر داد. تکنو‌لایف اعلام کرد حدود ۱۳ درصد سهم بازار فروشگاه‌های آنلاین کالاهای دیجیتال رو دست خودش داره و ماهانه ۱۰۰ میلیارد تومان داره تسهیلات می‌ده. و توسا، گروه توسعه صنعتی ایران در کدال منتشر کرد که سهامداران ساروا نخستین قسط سود حاصل از فروش هولدینگ هزاردستان که کافه‌بازار هم داخل اون هست رو دریافت کردن. توسا ۱۳ درصد سهام ساروا رو در اختیار داره و از معامله هزاردستان ۴۲۰ میلیارد تومان عایدی این شرکت می‌شه که در مرحله اول ۱۳۸ میلیارد تومان به حساب آنها واریز شد. یه خبر خوب بگم. طرح ملی هوش مصنوعی به مجلس ارائه شده، تأسیس صندوق مالی با سرمایه اولیه ۱۰ هزار میلیارد تومانی، یعنی ۲ برابر یه صندوق، ما ۱۵۲ تا شرکت داریم. یه صندوق الان قراره ۱۰ همت، یعنی ۲ برابر عددی که سال پیش کلاً سرمایه‌گذاری شده سرمایه ثبت‌ش باشه. دسترسی به داده‌ها با رعایت قانون مدیریت داده‌ها و اطلاعات ملی و متشکل بودن شورای راهبردی از صنف از مطرح‌ترین مؤلفه‌های این حوزه است. حوزه سرمایه‌گذاری‌شه. و اما خبر عجیبی که اعلام شد انجمن صنفی فروشگاه‌های اینترنتی اعلام کرده با پذیرش استعفای آقایان رضا شیرازی، عادل طالبی، محمدرضا رحمانی و خانم شیما شریفی، ترکیب جدید هیئت‌مدیره این انجمن مشخص شد. بر این اساس، بر این اساس مجید خاکپور مقدم به عنوان رئیس هیئت‌مدیره انجمن انتخاب شد. جالبه من به ۲ نفر از این عزیزان پیغام دادم و گفتم دلیلش چی بوده؟ گفتن دلایلش شخصی بوده کاملاً. خب بنده نظری در خصوص این دلایل شخصی ندارم ندارم. ندارم. و اما خبر بعدی که می‌خوام، خبرا چطور بود تا الان؟ خبرا قوی بود. به نظرم یکم راجع به دیجی‌کالا صحبت کنیم. نه، هنوز مونده صبر کن. مونده تا دیجی‌کالا؟ مونده. و اما خبر بعدی که می‌خوام خدمتتون بگم اینه که مدیرعامل اوپن ای‌آی اعلام کرده که ما نسخه جدید او وان رو داریم منتشر می‌کنیم که دیگه او وان پری‌ویو نیست، او وان واقعی‌یه. فیک کیک نیست. فیک کیک گفته که توی مسابقه ریاضی اومدن بررسی کردن امتیاز رو، دقت جواب‌ها رو. جی‌پی‌تی فور او شده ۱۳، او وان پری‌ویو شده ۵۶، او وان جدید شده ۸۳. اینو می‌خوام بگم جواب‌هاشون چقدر فرق می‌کنه. دیگه قرار نیست ریاضی بخونیم. تو مسابقه کدنویسی کد‌فورس، فور او شده ۱۱، او وان پری‌ویو شده ۶۲، او وان شده ۸۹ از ۱۰۰. توی سوالات پی‌اچ‌دی جی‌پی‌کیو‌ای دیاموند فور او شده ۵۶، او وان پری‌ویو شده ۷۸.۳، او وان معمولی شده ۷۸، یعنی ۳ دهم کمتره. انسان متخصص شده ۶۹. یعنی انسان از او وان جواب‌های بدتری میده بدتر میدن. و متأسفانه اعلام کردن که او وان، اگه بخواین استفاده کنید به صورت نامحدود باید اون ۲۰ دلاریه هیچی باید ۲۰۰ دلار پرداخت بکنید. الان برای همه نوتف اومده که آن‌لیمیتد می‌خواید.

ص، ۱ واقعاً حیرت‌انگیزه، اصلاً قابلیت مقایسه با هیچ چیز دیگه‌ای رو نداره. و اما مدل هوش مصنوعی جدید شرکت متا لاما ۳.۳ دهم منتشر شد که ۲۵ برابر هزینه کمتری نسبت به ۴ او، برای ترین کردنش هزینه‌بره و به صورت اوپن سورس هم منتشرش می‌کنه، آدما می‌تونن مدل‌های خودشونو از توش منتشر بکنن. و اما می‌رسیم به درآمد ۱۳ هزار میلیارد تومنی گروه دیجی‌کالا که این چون نکاتی‌نا، می‌ریم تو قسمت نکاتی‌نا، بریم بیایم، نکاتی‌نا در خدمت شما هستیم.

درآمد ۱۳ هزار میلیارد تومنی گروه دیجی‌کالا در ۶ ماه. چه خبره؟ واقعاً چه خبره. تعریف کن بگو ببینم چی داستان؟ همراه اول صورت‌مالی ۶ ماهه دیجی‌کالا رو بالاخره منتشر کرد توی کدال، طی ۶ ماه ۱۳ هزار و ۶۲۴ میلیارد و ۹۲۳ میلیون تومان درآمد عملیاتی داشته. حالا این خوبه یا بده به نظرت؟ بستگی به سود خالصش داره که سود خالصش ۳۰۰ میلیارد تومنه. به نظر من افتضاحه. هزینه‌ها یه مقدار زیاده اما این صورت‌مالی که از دیجی‌کالا برآورد کردن، زیرمجموعه‌های دیجی‌کالا مثل فیدی‌بو، دیجی‌پی، دیجی‌نکس، دیجی‌جت، آره، همه اینا رو دربر داره، پس نتیجتاً استراتژی که فکر می‌کنم در آینده در نظر داشته باشه اینه که هزینه‌ها رو کمتر کنه، چه جوری بتونه که اون سود خالصش رو بالاتر ببره. پیش‌بینی من اینه، چون اگر که دیجی‌کالا مثلاً شما فرض کنید بخواد زیرمجموعه‌های بیشتری داشته باشه و گسترش بده خودشو، خب این هزینه‌هاشو بالاتر می‌بره و بستگی داره که درآمد، الان شما که تفسیر کنید، تفسیری فقط ۲۰۰ میلیارد درآمد خالص داشته. خب ۲۰۰ میلیارد در، در یک ماه، این خب این در ۶ ماه ۳۰۰ میلیارد. این منطقی نیست، به هر حال یه جای کار داره می‌لنگه یا داره یه توسعه‌ای اتفاق می‌افته بله که اینو می‌تونین از صورت‌مالی یا بخونین، متوجه بشین از کدال دانلود کنین. دارایی‌هاش ۷ هزار میلیارد تومنه و بدهی‌هایی هم که داشته توی ترازنامه‌اش ۶ هزار میلیارد تومنه و می‌تونیم تقریباً بگیم که دو برابر درآمد، دارایی که داره درآمد عملیاتی داشته، تقریباً. حالا تفکر خود من، من به صورت کامل اون ترازنامه‌شو یا صورت‌مالیشو به عبارتی مطالعه نکردم، ولی اگر که یک حالا پروژه‌های توسعه‌ای داشته باشه، طبیعیه که درآمد خالصی که داره پایین باشه، اما در هر صورت نیاز داره که درآمد خالصشو برای گسترش خودش بالا ببره، چون نسبت ۳۰۰ هزار میلیارد تومن به نسبت ۳۰۰ میلیارد تومن فکر نمی‌کنم منطقی باشه. جذاب باشه، یه دونه چیز دیگه هم، یه دونه نکات‌نای دیگه هم داشتی؟ آره، در مورد استارتاپ، استارتاپ به عبارتی شرکت کندو، ما یک گزارشی از منابع‌انسانیش دریافت کردیم که خیلی جالب بود برای خود من، شما فکر می‌کنین که یک استخدام یک نفر به صورت کلی میانگین توی همه شاخه‌ها هست، مثلاً شما می‌خواین راننده استخدام کنین تا یه نیروی متخصص، فکر می‌کنین که چقدر هزینه داشته باشه؟ نمی‌دونم یه پتی بزن. به طور متوسط چقدر هزینه داره؟ آره به تومن. ۵ میلیون تومن؟ ۳۵ میلیون تومن. هر نفر؟ برای هر استخدام حداقل هزینه به صورت میانه، میانه نه میانگین، ۳۵ میلیون تومن هزینه بردار داره. همه حوزه‌ها؟ همه حوزه‌ها رو میانگین گرفتن و یک چیز جالبی هم که بود، اینه که تمامی رزومه‌هایی که دریافت می‌شه، ۷۹ درصدش بررسی می‌شه، یعنی به عبارت تقریباً ۲۱ درصدش اصلاً بررسی نمی‌شه و یک سری آمار دیگه‌ای هم که دادن، مثلاً شما، ما ۲ تا توی منابع‌انسانی اصطلاح داریم Time to fill, Time to hire، یعنی اینکه زمانی که اون شغل پر بشه، به صورت کامل جذب بشه، Time to hire هم اینه که پروسه‌ای که یک فرد از زمانی که شروع می‌ره اولین مصاحبه‌اش تا زمانی که استخدام می‌شه. Time to fill ما به صورت میانه ۴۵ روز، ببخشید Time to hire ما به صورت میانه ۴۵ روز زمان می‌بره و به صورت میانگین برای هر استخدام این شرکت ۸۳ رزومه دریافت کرده. اوه ۸۳ رزومه رو بررسی کرده که این خودش جای تأمل داره، چون به هر حال نیروی منابع انسانی بیشتری باید داشته باشی، هزینه‌های بیشتری و برای هر استخدام هم به صورت میانه ۹ تا مصاحبه انجام می‌شه. به صورت کلی نکته‌ای که برای من خیلی خیلی حائز اهمیت بود، این بود که شما، خیلی عجیبه که برای استخدام به صورت میانه، وسط‌ترین عدد شما ۳۵ میلیون باید خرج کنین. خیلی عدد بزرگیه. ولی به این‌که شما به هر حال برای هر استخدام ۸۳ رزومه رو داریم بررسی می‌کنیم و این ۸۳ رزومه ۷۹ درصد از یعنی اون آمار ۷۹ درصد رزومه بررسی شده‌ست. یعنی ۱۰۰ درصد هم همچنان بررسی نشده. هزینه منابع‌انسانی بالا رفته. با بخش نکات‌نا در خدمت شما هستیم و نکته‌ای که می‌خوام خدمت شما بگم و از این بخش بگذریم و به بخش آموزین و برسیم، اینه که چه جوری می‌تونید ۵۷ درصد کاربرانتون رو از ریزش نجات بدین؟ اعلام شده که ۷۳ درصد کاربران اعلام کردن که سایت‌ها خیلی کند لود می‌شن. خود من شخصاً سرچ می‌کنم با گوشیم اگه کند لود می‌شه می‌بندم. می‌رم سایت بعدی. ۵۷ درصد کاربرها گفتن که اگر بیشتر از ۳ ثانیه طول بکشه سایت لود بشه، ما از صفحه خارج می‌شیم. پس بهترین راه اینه که برای از دست ندادن این تعداد از کاربران چیکار کنید؟ سایت‌تون رو برای نسخه موبایل سریع‌تر بکنید. خب بریم بیایم، آموزین و در خدمت شما باشیم. در ذهن شلوغ گذشته دائماً زنده است، آنجا آدمی عاشق می‌شود، آنجا قربانی می‌شود، خوبی آنجا ماندن این است که آنجا آدم هلاک می‌شود. خب، برای اولین بار یک قسمت ادبی رو داشتیم در بخش آموزین و برخلاف تصور مخاطبین و اما، آموزین و آموزش‌های دنباله‌دار کسب و کاریه که می‌خوایم شما رو با بخش‌هایی آشنا کنیم که شاید قبلاً کمتر شنیده باشینش. خب ما کتاب Scale up رو داریم در موردش صحبت می‌کنیم، کتابی که بسیار خودم دوست دارم و از ابتدای فصل تا الان ۶۹ صفحه‌اش رو با هم مرور کردیم، کتابی که الان توی مجوزش اومد، تو مراحل در اصل صفحه‌آرایی و طراحی جلده که ان‌شاءالله این مرحله تموم بشه، وبینار معرفی کتاب رو خواهیم داشت. و اما نکته‌ای که وجود داره در خصوص این کتاب که امروز می‌خوایم در موردش صحبت کنیم، می‌گه تقریباً ۲۸ میلیون بنگاه اقتصادی در آمریکا وجود داره که از این تعداد تنها ۴ درصد اونا به بیش از ۱ میلیون دلار درآمد رسیدن. از بین این شرکت‌ها، تنها یک شرکت از هر ۱۰ شرکت، یا ۴ دهم درصد از کل شرکت‌ها تا کنون به درآمد ۱۰ میلیون دلار رسیدن و تنها ۱۷ هزار شرکت از ۵۰ میلیون دلار درآمد کل‌شون فراتر رفته. در پایان فهرست، ۲۵۰۰ تا شرکت برتر در ایالات متحده بیش از ۵۰۰ میلیون دلار و ۵۰۰ شرکت برتر دولتی و خصوصی بیش از ۵ میلیارد دلار درآمد دارن. ببینید چیزی که کتاب می‌گه اینه که بدونید که خیلی از شرکت‌ها هستن که درآمد دارن، ولی درآمدهای خوب رو فقط شرکت‌های تونستن کسب بکنن که تونستن Scale up کنن، تونستن یک فرهنگ سازمانی درستی داشته باشن و بزرگ بشن. نکته‌ای که هست اینه که آقای اسکات تاناس در سال ۲۰۱۱، گروه مالی وسترن یا WFG رو راه‌انداخت که خدمات مالی مستقر در ایالت آلبرتا رو داشت با بیش از ۲ هزار تا کارمند و این شرکت توسط گروه Desjardins مستقر در کبک، در معامله‌ای ۴۴۰ میلیون دلاری خریداری شد. در ۱۵ سال بین عرضه اولیه سهام WFG در سال ۱۹۹۶ و بازگشت اون به مالکیت خصوصی، قیمت سهامش

کرد ۱۰۳۸ درصد افزایش پیدا کرد. بنیان‌گذار و نایب‌رئیسش، اسکات تاناس به رشد شرکت متعهد بود و به‌طور مستمر نظر خودش رو در مورد مدیریت رشد این سازمان با دیگر مدیران شرکت و دیگر کارآفرین‌های شرکت بررسی می‌کرد. اون به نویسنده کتاب یک جمله جالبی می‌گه. می‌گه که آقای ورن در مورد نحوه رشد شرکت‌ها در دره‌های مرگ صحبت می‌کنه و برای ما که تجارت بزرگی رو توسعه دادیم، این درسته. یعنی خیلی از شرکت‌ها وقتی دره مرگ رو رد می‌کنن، اون موقع‌ان که به درآمد درستی می‌رسن. وقتی یه شرکت از ۲ نفر به ۱۰ نفر کارمند می‌رسه، به دره مرگ می‌رسه. خیلی جالبه. از ۲ نفر به ۱۰ نفر. زیرا فرایندها باید تغییر کنه. شما باید یه دستیار مدیر استخدام کنین. تاناس می‌گه شما نمی‌تونید کسب‌وکار رو به‌تنهایی اداره کنید. بنابراین باید شیوه اداره اون رو تغییر بدید و برخی از افراد نمی‌تونن از پس اون بربیان. بعد از ۲۵ تا کارمند، شما با مجموعه‌ای از چالش‌ها روبه‌رو می‌شین. به‌عنوان مثال، شما باید شخصی رو برای کنترل پول استخدام کنین. تاناس می‌گه که با حدود ۱۰۰ کارمند، شما به فرایندهای ارتباطات داخلی نیاز دارین. زیرا دیگه نمی‌تونید یک جلسه واحد داشته باشید با همه. سیاست شرکت نیز وارد بازی می‌شه که شما اصلاً فکرشو نمی‌کردید. اون یه جمله دیگه هم می‌گه. می‌گه شما کارمندایی دارید که فکر می‌کنن بیشتر از دیگران می‌دونن. همه این چالش‌های مختلف در مراحل مختلف رشد اتفاق می‌افته. شما ملزم هستید به تغییر چیزهای مختلف برای اینکه بتونید هنوز اون وظیفه‌تون رو انجام بدید، وگرنه عقب می‌اف‌تین و محکوم به شکست می‌شین. تاناس با امید به استفاده از برخی از تجربیات تجاری خودش، برای رشد اقتصاد کشورش در سال ۲۰۱۳ سناتور پارلمان کانادا شد. داستان یه بنده‌خدایی رو دارم تعریف می‌کنم که داره از ۲ به ۱۰، از ۱۰ به ۱۰۰، از ۱۰۰ به بالا رو تعریف می‌کنه و خیلی‌خیلی جذابه. می‌گه سه مانع بر سر راه کسب‌وکار، رهبری، زیرساخت و بازاریابی، و اگر این‌ها رو شما مدیریت بکنید، می‌تونید کسب‌وکار رو رشد بدید. یه تعریف جالبی نویسنده می‌کنه، می‌گه رهبری یعنی پیش‌بینی، تفویض اختیار و تکرار. پیش‌بینی، تفویض اختیار و تکرار. یعنی چی؟ یعنی اینکه آقا من بتونم آینده رو تا حدودی پیش‌بینی کنم، قابلیت این رو داشته باشم که وظایف خودم رو یه بخشیش رو به دیگران بدم، و بتونم مدیریت کنم، و بتونم رشد شرکت رو تکرار بکنم. اگه بتونم این کار رو بکنم، پس رهبر خوبی هستم. در مورد پیش‌بینی می‌گه که لازم نیست رهبران شرکت‌ها سال‌ها بعد، ۱۰ سال بعد، ۱۰۰ سال بعد رو ببینن. فقط لازمه چند دقیقه از بازار و رقابت و کسایی که رهبری می‌کنن جلوتر باشن. تنها کلیدشم اینه: تعامل مکرر با مشتری، رقبا و کارمندان. وقتی شرکت کوچیکه و تیم رهبری شخصاً تمام فروش‌ها رو مدیریت می‌کنه، نرم‌افزار و برنامه‌نویسی می‌کنن، محصولات و خدمات رو مستقیماً ارائه می‌دن، بسیار کار راحتیه. با اسکیل کردن کسب‌وکار، این امر خیلی سخت می‌شه. رهبرهای ارشد سازمان بیشتر از مدیر، مشتریان و کارمندان از خط مقدم دور می‌شن، و احساس خودشون رو نسبت به بازار از دست می‌دن. برای همین اول‌ها خودشون وقتی تو خط مقدم‌ان می‌فهمن که بازار داره چه جوری تغییر می‌کنه، وقتی تعداد پرسنل زیاد می‌شه، ممکنه از بازار فاصله بگیرن. به همین دلیله که آقای رودی، سه ماه رو در جاده صرف بازدید از مشتریان پرسپشن‌نیست کرد و مدل تجاری جدیدی کشف کرد که ارزش سرمایه‌گذاری‌شون رو سه‌برابر کرد. می‌گه با اینکه رهبر سازمان شده بود، ولی بازم رفت تو جاده‌ها چرخید یه راهی پیدا کرد. می‌گه تو فصل داده‌ها، در مورد اینکه داده‌های بزرگ رو چه جوری باید ترسیم کنین و چه جوری باید در موردش تصمیم بگیرید با هم صحبت می‌کنیم، ولی اینو بدونید که ابزارها و تکنیک‌ها می‌تونن تیم ارشد سازمانی رو آزاد بکنن و شما می‌تونید تا ۸۰ درصد از فعالیت‌های هفتگی‌تون رو وقت بذارید برای اینکه فعالیت‌های بازار رو رصد بکنید. خب می‌رسیم به سر تفویض اختیار. بریم ببینیم سیما چی داره برای گفتن. من قبلش یه سؤال داشتم در مورد کتاب، اینکه فرض سؤالت واقعیه؟ سؤال واقعیه از چه لحاظ؟ نه خب بگو. از، من یه سؤال داشتم. فرض کنیم که من مثلاً یه استارتاپ دارم و الان دو تا چالش رو من باهاش مواجهم. یک نکته‌ای اشاره کردین به نام رشد تکرار شونده و اگر یک استارتاپ به‌صورت مداوم بخواد خودش رو خیلی سریع گسترش بده، خیلی اوقات نمی‌تونه اون رشد رو به‌صورت تکرار شونده داشته باشه یا دچار کمبود نقدینگی می‌شه یا به‌هرحال از یه سمت هم محدودیت‌های مالی داره، محدودیت منابع انسانی داره و به نظر شما این مهمه که من یک رشد تکرار شونده داشته باشم و آروم آروم گسترش پیدا کنم با این حال که ممکنه از بازار و رقبا جا بمونم، یا اینکه خودم رو گسترش بدم و توی معرض ریسک کمبود نقدینگی و منابع انسانی و ببین من به نظرم این کاملاً بستگی به تصمیم رهبران شرکت داره. ببین یه جمله خیلی جالبی من از قول، حالا چون خبر میاره‌رم گفتم، از قول دوستان میاره شنیدم. که می‌گفت آقا ما می‌تونیم پول بیشتری بسوزونیم و رشد بیشتری کنیم یا اینکه ما می‌تونیم سودآور بشیم. یعنی این تصمیمی‌ایه که از جنس حسابداری، از جنس رهبری سازمانیه و از جنس استراتژی‌های سازمانی که ما می‌تونیم تصمیم بگیریم که کدوم یکی از این‌ها بشیم و تصمیم این خیلی مهمه، بخاطر اینکه رقبا باید ببینیم دارن چیکار می‌کنن. رقبا رو اگه شما هر لحظه رصد نکنید، پس ممکنه با بولدوزر از رو شما رد بشن. رد بشن. رد بشن. خب، جواب سؤالت رو دادم؟ آره، آره اوکی. حالا یه کم بریم اقتصاد رفتاری. یه مدت دور بودم از استرس من یه کامنت بخونم؟ آره، آره. کامنتی از دوستان گفته که آقای معصومی تلاونگ رو دعوت کردی، چه ربطی به استارتاپ‌ها داره؟ شما می‌خواین جوابشون رو بدین؟ من حقیقتاً نمی‌تونم نظری داشته باشم. واقعاً تلاونگ، استارتاپ. من فکر می‌کنم یکی از، اولاً که ما نگفتیم فقط در مورد استارتاپ‌ها صحبت می‌کنیم. در مورد رشد کسب‌وکارها و رشد فردی صحبت می‌کنیم. ولی نکته بعدی اینکه تلاونگ یکی از پیشروترین شرکت‌های صنعتی ایرانه که وقتی دید که فضای دراصل فروش تخم‌مرغ عادی بسته شده به دلیل سیاست‌های دولت، زمین بازی رو چنج کرد و شروع کرد نوآوری کردن، واقعاً نوآوری‌های بزرگ. یعنی گوش بدن شنونده‌ها، اون اپیزود رو خیلی‌خیلی نوآوری‌هایی که داشتن واقعاً اینو قطعاً قبل از اینکه گوش بدن این کامنت رو گذاشتن. احتمال می‌دم. نمی‌دونم بی‌قضاوت نکنم. من رفتم مغازه ساندویچ تلاونگ بگیرم بعد گفت آقا نخر از اینا اینا تخم‌مرغ‌هاشون ترکیه‌ای‌ایه. بعد ترکی حرف می‌زنه؟ بعد وارداتیه. گفتم که آقا اشتباه دارین می‌کنید من سال ۶۲ دراصل تو جاده ساوه دیگه راه افتاد. حالا بریم سراغ بخشی که قرار بهمون چیزهای جدیدی رو اضافه کنیم. نسبت به تخم‌مرغ‌ها نژادپرست نباشیم. میریم سراغ اقتصاد رفتاری. من داشتم راجع به یه چیزی تحقیق می‌کردم به نام اینکه واقعاً اقتصاد چه تأثیری روی جرایم در حال وقوع توی یک کشور داره. و خب، ما مثلاً بحث مالیات شد اینکه مثلاً جرایم رو اومدیم جرایم مالی رو بیشتر بررسی کردیم. بحث اینکه مالیات ندن، فرار مالیاتی اینا. و یک خب طبیعتاً اقتصاد متعارفی که ما داریم و اصلاً عقلانیت خودمون، می‌گه که اگر که یک کشوری در حال رکود باشه مردم شروع می‌کنن به سرقت بیشتر، فرار مالیاتی و اگر که شرایط اقتصادی کشور در وضعیت خوبی قرار داره داشته باشه یا در حال گسترش باشه، این نرخ پایین می‌آد. درصورتی‌که کاملاً هم تحقیقات نشون داده که این به صورت برعکس داره اتفاق می‌افته و اینکه خب اقتصاد رفتاری می‌آد نسبت به

هست، از آدم متعارف می‌گه که خب نه اینجوری نیست خیلی از عوامل دیگه‌ای که حالا توی روانشناسی هستن، توی بستر جامعه هستن تاثیرگذاره روی تصمیم فرد که واقعاً دست به جریان بزنه یا نزنه. یه سری مثال‌ها داریم اولیش افزایش جرم توی زمان رشد اقتصادیه توی چین ۱۹۹۰ رشد اقتصادی خیلی سریعی داشت اما جرایمی مثل سرقت، کلاهبرداری همزمان با رشد اون اقتصادش زیاد شد. و این اتفاق به خاطر اینه که فرصت‌های جدیدی وقتی که شما اقتصادتون رشد می‌کنه شما به عنوان یک مجرم فرصت‌های جدیدی برای جرم‌های بیشتری خواهید داشت و این افزایش تمایلات مصرف‌گرایانه اینکه مثلاً اقتصاد داره رشد می‌کنه شما یک سری نیازهای بیشتری توی خودتون پیدا می‌کنین و نمی‌تونین به اونا دست پیدا کنین با درآمدی که دارین پس طبیعتاً کاری که ممکنه انجام بدین اینه که دست به جرم بزنین یعنی مرتکب جرم بشین. بعدیش مثال بعدی کاهش جرم خشونت‌آمیز در زمان رکود اقتصادی. این خیلی جالبه وقتی که همه‌مون دچار رکود اقتصادی می‌شیم درک اجتماعی ما نسبت به هم بالا می‌ره و توی بحران مالی ۲۰۰۸ ایالات متحده که خیلی معروفه توی دو تا اپیزود قبلی هم اگه اشتباه نکنم راجع بهش صحبت کردیم نرخ قتل‌ها خیلی کمتر شده. کاهش خیلی چشمگیری داشته توی اون بحران و تحلیلگران می‌گن که آقا تو دوران رکود افراد بیشتر دنبال حفظ ارتباطاتن درک متقابلن تا اینکه بخوان نسبت به همدیگه چپاول‌گری کنن. و مثال بعدی برزیله. نقش نابرابری توی جرم‌ها. خیلی جالبه. من داشتم توی سری دامی‌زم می‌خوندم کتابشو یه فصلی در خصوص این داره و می‌گفتش که هرچقدر افراد جامعه شما نابرابری احساس کنن چه توی توزیع درآمد، چه توی دریافت مالیات افراد دست به فرار مالیاتی بیشتری می‌زنن. اتفاقی که توی برزیل افتاد. توی برزیل یه سری مناطق اختلاف درآمدی خیلی شدیدی داشتن و خب نرخ جرایم توی اون مناطق خیلی بیشتر بود. دزدی مسلحانه، آدم‌ربایی و هرچقدر که شما توی لوکیشن کوچک ثروتمندان و فقرا بخش کم‌درآمد جامعه بهتره بگیم با هم ارتباط بیشتری داشته باشن و این تفاوت درآمدی خیلی بیشتر احساس بشه اتفاقی که می‌افته اینه که خب طبیعتاً شما جرم‌های بیشتری توی اون جامعه اتفاق می‌افته. من تو لینکدین داشتم می‌خوندم، خیلی جالب بود. یه آقایی از سر کارشون تصمیم می‌گیرن وسط کار مثل اینکه حال بدی داشتن تصمیم گرفتن برن خونه. تجربه‌شون رو داشتن می‌گفتن. بعد خونه‌ی اینا تقریباً بالا شهر بود یه مقدار. ایشون اسنپ می‌گیرن و می‌گفتش من توی اسنپ انقدر خسته بودم که اصلاً به یه نقطه خیره شده بودم. نگو نقطه‌ای که خیره شدن چهره‌ی این آقا توی فرد اسنپی توی آینه است. بعد طرف شروع می‌کنه چیه داداش؟ مشکل داری؟ بعد مثلاً دقیقاً با همین چیز نوشته بودش و می‌گفتش که ایران بوده؟ آره ایران بوده و فرد می‌گه که یعنی تعریف می‌کردن می‌گفتن که من گفتم نه موردی نیست من خسته‌ام ببخشید عذرخواهی می‌کنن و انقدر اسنپی ایشون رو تهدید می‌کنن و وقتی می‌رسونن اسنپی پیاده می‌شه می‌گه من تا نبینم تو تو کدوم در وارد می‌شی و خونه‌تو ببینم از اینجا نمی‌رم و ایشون شروع می‌کنه تماس گرفتن با خودِ کادر اسنپ و پلیس که بیان پیگیری کنن. من خودم برداشتم، برداشت شخصی منه، ایشون اینو مطرح نکرده که واقعاً هرچقدر که تفاوت درآمدی بیشتر باشه تو یک جامعه این فشار خیلی بیشتر احساس می‌شه و این تهدید و جرایم بیشتر خواهد شد. نکته بعدی خب آیا اینکه با دست با من صحبت نکن؟ با من حرف می‌زنی در انتها به من. این شکلی قدر راننده اسنپ. راننده اسنپ آره. برادر حال خوبی نداشتن. رابطه‌ی نرخ بیکاری و سرقت که خیلی دیگه شفافه. اینم توی اسپانیا توی بحران ۲۰۱۲ نرخ بیکاری‌ش به ۲۵ درصد افزایش پیدا کرد و سرقت‌های خانگی‌ش زیاد شد و اینکه اتفاقی که افتاد اینه که مردم چون شغل خودشون رو از دست داده بودن و نیازهاشون همچنان پابرجابود مجبور شدن دست به مجبور که تصمیم گرفتن دست به سرقت بزنن. و تورم، تاثیر تورم روی جرایم اقتصادی که ما داشتیم توی زیمبابوه. توی دوره‌ی تورم شدید سال توی دهه‌ی ۲۰۰۰ کلاهبرداری مالی مربوط به ارز بیشتر شد و حتی جالبه چاپ غیرقانونی اسکناس هم توی زیمبابوه به شدت افزایش پیدا کرد و آخرین مثالمون از ونزوئلا هستش. جرایم ناشی از سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد. سیاست‌های کنترل قیمت و ارزِ اشتباه توی ونزوئلا منجر به افزایش قاچاق کالا و جرایم مرتبط با احتکار شد و سیاست‌های اشتباه دولت‌ها می‌تونه به شدت روی تصمیم‌گیری مردم روی به تمایل به جرایم بیشتر بشه. خیلی عالی. مرسی ازت. نکات، نکات جالبی بود یعنی تاثیر اقتصاد توی اتفاقات اجتماعی که می‌افته. ما یه اقتصاد رفتاری داریم، یه اقتصاد سیاسی داریم. درسته. بعضی‌موقع‌ها با هم یک پوشش خیلی جذابی داره، ما آقای خالقی ما چندین قسمت قبل در مورد اقتصاد سیاسی باهاشون صحبت کردیم و خب خیلی جذاب و دلنشین بود می‌تونید برگردید اون قسمت رو گوش کنید و اما اینجا برنامه‌ ما آموزشمون تمام می‌شود و با خانم سیما حسنی خداحافظی می‌کنیم که با وجود انرژی ۵ درصدی، لو باتری اومد و لطف کرد و مطالبش رو ارائه داد. قسمت بعدی قسمت بعدِ برنامه یک مهمان عزیز و گران‌قدر داریم. یادشون رفت بهم بگن که چون ما این قسمت رو قبلاً گرفتیم یادشون رفت بهم بگن که یه کد برای طرفدارای «رشتینو» گذاشتن که داخلش ثبت‌نام کنید طلا وجود داره. داخل اون کده آره. و بریم هم‌بنیان‌گذار طلایین «طلایین» رو بشنویم که داستان این کسب‌وکار رو باید تعریف کرد که چه بلاهایی سرشون آوردن و چه‌جوری تونستن رشد کنن و بیش از یک میلیون کاربر بشن از دست ندین. اصلاً پیشنهاد می‌کنم از دست ندین. شعار برنامه‌ی ما اینه که رشتینویتی باشید به دیگران کمک کنید بدون چشم‌داشت. ما رو در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید. یوتیوب، اینستاگرام و تلگرام. اونجا سریع‌تر می‌تونید مطلع بشید از اتفاقات تصویری و رویدادهایی که برگزار می‌کنیم و کلاس‌هایی که برگزار می‌کنیم و الی آخر. از هر جایی دارین ما رو می‌شنوید همون‌جا سابسکرایب کنید. آقا یعنی چی تعداد تعداد کسانی که می‌شنون از تعداد سابسکرایبرهای ما بیشتره؟ خب سابسکرایب کنید همون‌جا دکمه عضو شدن رو جوین و اینا رو بزنید قسمت‌های بعدی رو هم بتونید بشنوید. این‌جوری اگه خوشتون اومده باشه قسمت‌های بعدی رو از دست نمی‌دید. ما رو به دوستان آشنایان‌تون حتی اگه فکر می‌کنید به دردشون نمی‌خوره معرفی بکنید. سخن آخر؟ خیلی ممنونم از اینکه تا اینجا همراه ما بودین. حتماً انتقادات و نظراتتون رو توی کامنت با ما اشتراک بذارید. خیلی خوشحال می‌شم هر نظری که راجع به بخش‌های من داشتین بگین. سعی می‌کنم که دولوپ بدم و طبیعتاً امیدوارم که راه خوبی رو در پیش داشته باشیم برای «رشتینو» و شما. متشکرم. بریم بیاییم مهمونا در خدمت شما هستیم فعلاً.

موقع قبل دانشگاه یا آره دیگه قبل سوم فکر کنم اول دبیرستان اون موقع میشه الان نمیدونم چهجوری میشه بعد همینجوری دیگه خب دیگه کنکور و اینا طبیعتا یک نفری که داره کنکور میده مخصوصاً توی حالا یک خانواده سنتی چیز مذهبی خیلی بخواد مثلاً یه ذره سال کنکور و قبل و بعدش و اینا با کامپیوتر مثلاً کار بکنه خیلی چیز نیست یعنی یه مثلاً شما مواد جابجا بکنید شاید راحت تر باشه تا این بعد رسیدیم به کنکور و من کنکور رو که دادم یعنی پنجشنبه کنکور ریاضی بود شنبه رفتم کتابخونه و کتاب آموزش ویژوال بیسیک رو گرفتم و شروع کردم با این یعنی روش روش اشتباهی نه الگوریتمی دونستم حالا یه سری چیزها تا خودمون سال سوم داشتیم ولی همینجوری شروع کردم و بعد دانشگاه هم رفتم رشته برق خط فاصله مخابرات خوندم و خیلی هم از اینها نبود که به اجبار برم چیز خیلی دوست داشتم دانشگاه یزد بودم اونجا برق بودم و و اینجوری شد که برق خوندم کنارشم کامپیوتر کار حالا نرم‌افزار رو ادامه دادم میگم برق رو بخون کنارش آره یکی ادامه بده آره کامپیوتر ادامه آره و خود حالا مثلاً پروژه مخابراتی اینا رو داشتم قبلا. بعد خود خود توی دانشگاه همینجور یه سری پروژه میگرفتم و اینا و خورد به دوره کارآموزی سال ۹۰ و فکر می‌کنم ۳ بود اونجا یه دور دیگه باید کارآموزی نرم افزاری دانشگاه قبول نمی‌کرد بعد مجبور شدم برم یه شرکت حالا خود الکترونیکی کار مثلاً برد و اینا انجام می‌دادن و تموم شده یه جا پیدا کردم با کلی التماس که آقا منو کاراموز قبول بکنید بیام اینجا من برنامه نویسی بکنم همونجا تو یزد و قبول کردن دیگه سه هفته هم اونجا من کلاً بدون هیچ چیزی و اونجا دیگه عملاً شد که یه سری دیگه پروژه کوچولو گرفتم و مبلغا هم پایین خیلی پروژه‌ها دوتا بود هنوز قراره که مثلاً میگن هفته بعد پولشو بدن ۱۰ سال ۱۲ سال گذشته هنوز ندادن پول رو آره دیگه هنوز ندادن و خب اینا تجربه خوبی شد برای من بله اونجا یکی دیگه پروژه کوچولو گرفتم و سال ۹۵ بود که دیگه وارد شرکت امپردازان شدم و اونجا اون از سالی که رفتی دانشگاه ۹۰ رفتم دانشگاه تو اون عصر بودی تا آره تقریباً یه ۲ سال اول نه دیگه تقریباً ۹۲ سه اینا فریلنسریه شروع شد و ۹۵ دیگه اه رفتن سراغ اه کار و اونجا دیگه دولوپر بودم ۵ سال اونجا بودم و اه بعدش هم اونجا بدون اه اونجا اول دولوپر بودم بعد تیم لیت بودم آخرشم مثلاً چی گفت مدیر واحد توسعه نرم‌افزار مثلاً اینجا چه کار می‌کرد تجهیزات اه می‌شه گفت امنیت شبکه امنیت سایبری مثلاً اس آی‌ام و تحلیل لاگ و از این اتفاقات که به اه مثلاً فرض کن سازمان‌ها و اینا می‌فروشن اون ۵ سال اونجا بودم بعد یه ۶ ماه رفتم شرکت داتین اونجا به عنوان دیگه فیلدمو کلاً سوئیچ کردم به سمت دِو‌آپس آره آره و ۶ ماه داتین بودم تو پروژه‌های ادغام این بانک‌هایی که بهشون میگن بانک‌های ادغامی بعد هم اه مثل سپاه و انصار آره سه تا پنج تا بانک بودن دقیقاً و بعدشم رفتم توی شرکت ستون اه همون ستون و دیوار و کافه‌بازار و اینا همه با هم یعنی شرکت هم‌ارز زیر مجموعه هزار دستان‌اند و اونجا هم یه تقریباً ۲ سال نیم هم خودم اونجا بودم و دیگه حالا تا الان کجای قضیه قرار میگیره؟ اه تا الان عملاً استارتی که حالا من باهاش خوردم میشه گفت اه دو جا داره. محسن که حالا میشه گفت عملاً فاوندر این خود ایده‌ی تا الان از ۹۷ داشته که اتفاق بیفته و اینا. حالا من و محسن کجا همدیگر رو می‌شناختیم؟ سال ۸۳ ۸۴ ما همکلاس بودیم یعنی میشه ۲۰ سال پیش و بخواهیم مثلاً چیز بکنیم مثلاً بگیم عدد ۲۰ سال پیش چقدر میشه هنوز احمدی‌نژاد رئیس جمهور نشده بود اینجوری مثلاً خیلی چیزه اه اونجا بودیم و بعد دیگه هم مدرسه‌ای بودیم و همکلاس نبودیم. اه سال ۹۷ محسن میاد استارت رو میزنه که آقا این ایده رو دارم تا شروع بکنه و اینا میشه ۹۸ و و می‌خوره به سربازیش. سربازی اون‌ها یزد بود. همون تایم منم سرباز شده بودم و اردکانی یزد بودم. یه مثلاً یه ساعتی با یزد فاصله داره و اینجور بود که یک چیزی برگزار میشه. یه دوره‌ی مهارت‌آموزی و اینا بود. این دوره رو که می‌رفت، شما دیگه نباید اون‌روز می‌رفتید پادگان. بعد ما با کلی خواهش و التماس و اینا گفتیم آقا ما رو با این مثلاً این شهر یزد بفرستید. این چیزها اینا و بعد یه کلاسی پیدا شد و کلاس فتوشاپ بود و گفتیم آقا چرا اینو انتخاب کردن؟ یعنی من انتخاب کردم چون از همه طولانی‌تر بود. تنها دلیلش هم همین بود. و اه آره آره مثلاً یه روز کمتر به این پادگان و تنها کسی که اون دوره اومد بیرون مثلاً چیز این چی بهش میگن؟ گواهی داشتند، اصلاً خودم بودم. خیلی چیز، هیچکی دیگه جدی نگرفت. اینا، خیلی هم همون بود. و اونجا دیگه من دوباره محسن رو دیدیم و گفت آقا اینجور کاری دارم، تو هم داری فتوشاپ آره آره دقیقا گفت اینجوری کاری می‌کنم و بعد، اه گفت، پس اینجوری یعنی راه انداخته بود؟ اه هنوز محصول استارت نخورده بود. بیشتر یکی دو تا، اه دو تا از بچه‌ها رو آورده بود که استارتِ کار رو بزنن و و در این حد بود که مثلاً حالا ببینیم چه جوریه میشه نمیشه با تلفن و اینا کار می‌کردن. هنوز وارد فضای آنلاین نشده بود، این ۹۸ بود و سال ۹۸ میاد همینجور پرسید فلان کار، مثلاً زبان چیه و مثلاً چیکار می‌تونیم بکنیم و اینا یه سری مثلاً چیز بهش دادم و اینا که مثلاً این از این کارا بکن و اون سال اه می‌آن اه یه شهر می‌گن که آقا یه شرکتی پیدا میشه، می‌گن که آقا من شرکت نرم‌افزاری، نرم‌افزار واستون می‌نویسم. یعنی یه سایتی میزنن که تو شما طلا خرید و فروش بکنید و سال ۹۸، ۸ میلیون تومن می‌گیره. فکر می‌کنم مثلاً به پول الآن احتمالا مثلاً ۳۰، ۴۰ تومن میشه و عملاً هیچی تحویل نمیده. اه، آره هیچی نمیده بهشون. بعد دوباره، این تیکه شد ۹۹ و اوایل کرونا بود و آره دیگه، منم دیگه تموم شده بود سربازیم، دیگه نمی‌دیدیم همو. اه، بهم زنگ زد که آقا این‌جور شده، چیکار کنم؟ گفتم ببین اگه که بخوای برون‌سپاری بکنی بیرون، بعداً این محصولی که شما می‌خوای راه‌اندازی بکنی، دانشش پیش خودت نیست. یعنی کلاً پند یه چیز بیرونی می‌شیم. با توجه به اینکه می‌گی می‌خوای رشد بکنی و این‌ها. و من پیشنهاد دادم که مثلاً یه دولوپری بگیری، چیز بشه و یکی از بچه‌ها رو من بهش معرفی کردم و اومد و نوشت و مثلاً شده بود دیگه توی تیر ماه. بعد مسئله چی بود؟ حالا دولوپر‌مون حامد عزیز بود که الآن پیش ما نیست. اه اونا یه دیدگاهی داشتن که آقا ما فلان کار رو می‌خوایم بکنیم. بعد خب دولوپر فنیه. می‌گه آقا من این‌جور کاری رو نمی‌کنم. یعنی چیزی که می‌خواد که، و اینجا یه کانفلیت کانفلیت که نه، یه دو تا دیدگاه مختلف بوده که تو همه‌ی محصول‌ها و این‌ها هم هست. اون تایم، اه فکر کنم توی تیرماهه‌ش بود. دوباره زنگ زد و گفت که آقا اینجور مشکلی رو داریم و اه می‌خوام با اه اون موقع جانشین حالا شرکت که همون ایپکا بودم، آقای محمدی بود، با فلانی صحبت بکنم. بیا مثلاً با فلانی من اه مشاوره بگیریم ازش. من باهاش صحبت کردم و دیگه اونجا جلسه‌شون رو گذاشتن و بعد گفتم خب آقا این محسن، اینم فلانی، من دیگه میرم بیرون. گفتن نه تو هم بیا باش بشین حالا، چون تو هم همون. گفتم چشم. یه ذره صحبت کرد و این‌ها و آخرش به این نتیجه رسیدن که یه نفر بیاد حالت مشاوره فنی تورِ تا لاین باشه. بعد محسن پرسید که آقا کسی رو ندارین؟ اونم گفت که چرا ندارین، همین سعیدِ خودمون. بعد دیگه ما اونجا اون لحظه بود که گفتن خب من نمی‌دونم دقیقا، گفتم خب حالا بیا صحبت می‌کنیم. همون هفته پنج‌شنبه صبح من رفتم دفتر تا لاین و گفت که این مشکل رو داریم و گفتم خب، یه دونه بحث از این اسپیکینگ‌ها، این رو بدین و یه دونه ماژیک. و داشتن. یعنی من هرجا رفتم نداشتن، مثلاً خیلیا دیده بودم، ولی عجیب بود که اون لحظه داشتن اون. و نوشتیم رو کاغذ رو این، آقا چی‌ها می‌خواین؟ اینو می‌خواین، اینو می‌خواین و چسبوندیم روی اون پنجره‌ی شیشه‌ای که بود و گفتم آقا کدومش اولویته؟ مثلاً گفتن این ۵، ۶ تا. گفتیم خب این‌ها رو مثلاً فرض کن تا نیمه‌ی مرداد میشه رسوند. گفتن حله. تا نیمه‌ی مرداد این‌ها رسید. بعد، گفتن خب می‌خوایم لانچش بکنیم دیگه محصول رو بیاریم بالا. چیکار کنیم؟ چه تاریخی بذاریم؟ اونجا همه‌ی یه تیم به این نتیجه رسیدن که ۹/۹/۹۹ محصول لانچ بشه. ۹/۹/۹۹ قشنگ، عددش رُند. همین دیگه، مثلاً چون یعنی دیدگاه این بود که اگر ما تا حالا ادامه داشته باشه، این ۹/۹/۹۹ می‌ماند و موند. خب، این ۹/۹/۹۹ می‌مونه. آره دیگه. یعنی مونده که الان میگم تاریخ تولد تا الان کِیِ، می‌گیم ۹/۹/۹۹. و و لانچ شد محصول اون‌جا. اون تاریخ فکر می‌کنم از بچه‌هایی که بودن حالا به عنوان هسته‌ی اولیه‌ی تشکیل داده بودن، خود محسن بود، محمد عزیز رو ما داشتیم و ابوالفضل که ابوالفضل حالا سال بعد از ما هستیم خداحافظی کرد، از حالا هسته‌ی تشکیل جدا شد و دو تا سه تا دیگه از بچه‌ها هم بودن. و اون‌جا دیگه عملاً ۹/۹/۹۹ استارتِ میشه گفت به صورت رسمی، محصول تا لاین خورد و اومد بالا. ایده‌اش اصلاً از کجا اومده بود که طلای آب‌شده بفروشیم، آره؟ آها، ببینید ایده‌رو، خودِ حالا میشه گفت ایده‌دهنده همون که خودِ محسن بوده، سال ۹۷ می‌خواست این کار رو

وقتم آره. این وقتم ساعت‌ها می‌دیدم. نه جمع نکن. بیا اصلاً پشتیبانی‌ام اضافه می‌کنه. مثلاً به فاصله یکی دو ساعت اون چت پشتیبانی‌ای که الآن هست اونجا اضافه شد و خودمونم پشتیبانی می‌دادیم. مثلاً روزهای عادی خود محسن و محمّد عزیز و اینا می‌دادن، روزهای تعطیل و عصرها و شب‌ها من خودم پشت سیستم می‌شستم پشتیبانی می‌دادم. چند نفر بودین اون موقع؟ ۶ نفر. ۶ نفر؟ آره. و این میشه تیر ۱۴۰۱. ۱۴۰۱. و این‌جوری بود که مثلاً خیلی جالب بود. حالا کاربر می‌اومد می‌گفت مثلاً یه کیس داشتیم، کاربر می‌گفت «آقا من حمزه‌ام تو فامیلم دارم، سیستم شما قبول نمی‌کنه.» من گفتم صبر کن همون‌جا چیز باز کردم زدم رفت بالا دپلوی، آقا بیا حل شد قضیه مثلاً کد هم خود اصلاح کردی؟ آره اون‌وقت لحظه‌ای مثلاً این‌جوری بود. حالا چیز، بچه‌هام دسترسی نبودم. مثلاً فرض کن ۱۱ شب بیام بهشون بگم چیز. به همین‌جوری خوردخورد آدم اضافه کردیم، تیم‌ها گسترش پیدا کرد، یوزرهامون بیشتر شدن. دیگه شما همون‌جوری گفتین حالا کسی گیر نده دیگه. آره دیگه. آره، آره. رفتیم جلو و عه همین‌جور تا رسیدیم به حالا گیر و گونی وسط خیلی خوردیم آ. عه مثلاً فرض کن. بگیر و گونی. آره، اصلاً شرکت سودده نبود. ضررده بود. قضیه چی بود؟ یعنی رو کاغذ ضررده بود یعنی اگه نگاه بکنید، ضررده بوده کاغذ. بعد چیکار می‌کردیم؟ خب من حقوق نمی‌گرفتم. بچه‌ها هم فرض کن عددشون مثلاً حالا روی کاغذ باید مثلاً ۷ میلیون تومن می‌گرفتن، فکر می‌کنم پایه حقوق همین عددها بود. اونا هم مثلاً فرض کن ۷۰۰ هزار تومن ۸۰۰ هزار تومن می‌گرفتن. عه یعنی یه نگه داشته بودیم که کلاً چیز نشه، تکون نخوره. و یه سری سرمایه حالا خود بچه‌ها اضافه کردن، محسن اضافه کرد و محمّدجانم اینا رو اضافه کردیم و دیگه آروم‌آروم مثلاً چیز کرد و همون موقع‌ها هم بود که دیگه آها شروع کرد خیلی ملو و نرم سودده شدن. یعنی آروم‌آروم اومد بالا، بیزینس بیزینس‌مدلتون رو چی بود؟ یعنی از چی در می‌آوردین؟ بیزینس‌مدل اینه که اون اون میشه گفت عه حد فاصله قیمت خرید و فروش یا عملاً همون کارمزدیه که این وسط داره گرفته می‌شه. عه یه کارمزد کوچیکی هم دارین شما؟ یه کارمزد کوچولو ۵۰۰۰ تومنه که می‌شه گفت حالا این اسمش کارمزده. یعنی اون یه دونه‌ام حالا قیمت فاصله خرید و آره که ۴ دهم درصد توی خریده. ۴ دهم درصد هم توی فروش. تا سقف ۵۰۰۰ تومن؟ عه نه، نه. ۵۰۰۰ تومن جداست. ۵۰۰۰ تومن جداست اینم؟ آره، آره، اینم جدا. با همین ۴ دهم درصده سودده شدیم. آره، آره. خوردخورد سودده شدیم. چه باحال. و چقدر بود هزینه‌ها که سودده شدین؟ عه عددش رو بالا یادم نیست حالا اگر که چیز شد. و این‌جوری هم بود که عه یه حالا ما چون توی حوزه طلا بودیم یه عه توی و یزد هم بودیم و یزد هم خیلی‌ام حالا به لحاظ بازار طلاش معروفه یه طرف فروش خیلی بزرگی تو یزد هست. بهش می‌گن حاج‌اصغر. ما یه بار رفته بودم، بچه‌ها پیش حاج‌اصغر رو توضیح دادن، کسب‌وکارمون رو، اینو گفتیم، خوبه، بریم جلو و اما عه این واژه یزدی‌شو گفته بودن حرمت مال مردمو داشته باشیم. این مال مردم اینجا دو تا معنی داره، یعنی اون یه معنی سرمایه کاربر داره، یه داراییشه، یکی‌ام چیزی که آقا واسه کاربره. و این مثلاً خیلی روش حساس بودیم. نه اجاره دادیم، نه کار کردیم، نه فلان کردیم، در این حد که مثلاً امسال باید تو خزانه‌های کارگشایی می‌ذاشتیم، عه یک‌شنبه، ساعت ۱۱:۳۰ صبح به ما گفتن بچه‌ها عه ۴ پرواز رفتن یزد، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه‌ظهر تموم شد کار ما. یعنی خزانه کارگشایی چیه؟ خزانه بانک کارگشایی قضیه‌اش اینه که بعد از حالا اون قضیه‌ی حالا عه چی می‌شه، اون حالا ضوابطی که گذاشته بودن، خب خدا رو شکر بازیگرای بیشتری وارد این قضیه شدن و حالا اون به قول این بیزینسی این کیک بزرگ‌تر شد. و بازار هم رشد کرد، کاربرانم آگاه‌تر شدن. و دیجی‌کالا هم وارد شد دیگه. حالا وارد شد طلا بفروشه. میلی اومد و اینا دیگه. آره. آره خدا رو شکر بازار بزرگ‌تر شد. و عه امسال، یعنی توی همین اواخر تابستون و اینا مرکز توسعه تجارت الکترونیک اومد یک کار گروهی، یه کمیته‌ای حالا می‌شه گفت مشترک تشکیل داده که آقا بیایم عه فروش طلای آنلاین رو عه سازمان‌دهی بکنیم. و از نهادهای مختلفی هم توش هستن. مثلاً از اتاق اصناف هست، بانک مرکزی هست، عه مرکز مبادله ارز و طلا هستند، عه پلیسِ فکر می‌کنم، اماکن هست، فتا هست، امنیت هست. زیادن کلاً. یعنی طبق یه نامه‌ای که حالا فرستاده بودن، و مثلاً این اسامی توش بود که اینا عضو این کمیته هستن. اونجا گفتن که آقا این یعنی چی؟ که کسب‌وکار طلای مردم رو عه می‌خره، اوکی، حالا می‌خره، مشکلی نداره. اوانی هم فروخته باشه ولی دیگه خودش نگه نداره اینو. چند تا ریسک داره این قضیه. عه ریسک اول اینه که آقا شما که خالی‌فروشی کرده باشین. خالی‌فروشی یعنی چی؟ مثلاً هیچ چیزی نداری، طلا، آره یکی داره طلا می‌فروشه، می‌گه آقا من مثلاً مثلاً ۱۰ میلیون تومن گرفتم ولی هیچی نفروختم، فقط پول رو گرفتم. کجا مشکل می‌خوره؟ قیمت طلا مثلاً فرض کن از گرمی مثلاً ۲ میلیون تومن که می‌شده ۵ گرم، ۱۰ میلیون زیاد شده مثلاً شده گرمی ۴ میلیون تومن. دو برابر شده. بعد ۱۰ تومنه شده ۲۰ تومن. خب کاربر می‌گه آقا من طلا می‌فروشم ۲۰ تومنِ منو بده. ۲۰ تومنه از کجا میاد؟ ۱۰ تومنه هر کاری شما باهاش بکنید پانزی می‌شه دیگه. اگر تقریباً به نوعی آره می‌شه گفت پانزی به وجود می‌آد و پس طبیعتاً نباید خالی‌فروشی بشه. این مسئله اول. که یعنی به نظرم بزرگ‌ترین نگرانی‌ای که دارن همینه و به جهت همین گفتن که کسب‌وکارها برن بذارن توی خزانه‌ی بانکی. حالا بانک‌های مختلفی هستن. من گذاشتم تو بانک کارگشایی. و یه کوئری هم خود من الان اصلاً همچین بانکی وجود داره؟ آره، زیرمجموعه‌ی بانک ملیه کلاً. بانک خیلی قدیمی‌ام هست کلاً کارش‌ام تو حوزه طلا و ایناست. یعنی مردم طلا رو می‌ذارن، وام می‌ده، این‌جور حالتی آره، من خیلی بیزینس‌شون رو نمی‌دونم. ولی گفتم چون اون حوزه تخصصی طلای اون بانک کار کرده، تو همه استان‌ها‌ام شعبه داره، بدین این‌جا گفتن چشم. و یک‌شنبه بهمون گفتن، چهارشنبه تموم شد. خیلی سریع و همه‌چی، چون همه‌چیمون هم قبل از سند همه‌چی آماده بود یعنی، ما این‌ا واسه روز آماده بودیم. الان می‌تونی بگین چقدر طلا دارین؟ اینا چون یه ریسکی می‌ره سمت بانک کارگشایی، ما چیز، یه ذره زوریت داریم، چون مثلاً بگیم مثلاً فرض کن من ۵ کیلو دادم یعنی یه تارگتی هست که آقا ۵ کیلو مثلاً قطعی اینجا هست، خب خیلی چیز نیست. عه این از این. اینا رو شما کم و زیادش نمی‌کنین؟ یعنی مثلاً تا یه مدتی دست خودتون بوده، نگه داشت می‌کردین، نمی‌دونم. بله. حالا مثلاً از این ۵ کیلو مثال، مثلاً نیم‌کیلوش کم می‌شه و برین از اون بانک بردارین؟ خب. آره، باید تحویل بدیم. منتها حالا چیزی که بوده عه مثلاً در حد ۴، ۵ درصدش رو شفاهی به ما گفتن آقا می‌تونی شما نگهداری بکنی واسه‌ی این گردش‌ت و مثلاً بفروشی و تحویل بدی، چون تحویل فیزیکی‌ام داریم می‌دیم ما تو ۵ تا استان تهران و خود یزد و کرمان و اصفهان و استان هرمزگان شهر بندرعباس. چه جالب، مثلاً اصفهان و شیراز و تبریز و مشهد نیست تو اینا؟ اصفهان هست، ولی شیراز و مشهد و اینا نیستند، خیلی‌ام تقاضا داریم، دلیلش هم اینه که عه اونجا نمایندگی خودمون هست، یعنی یه نمایندگی شعبه ما نیست، آ، یک نفر، یعنی عه با چند تا فروشنده صحبت کردیم، یعنی قراردادی تقریباً داریم که آقا، ما اگه کاربر گفتیم تحویل می‌دی شما، اونا هم گفته «باشه» و مثلاً توی فرض کن شیراز، بندر، فلان، اینا پیدا نکردیم هنوز. چه جالب. به اون‌جور نشد نمایندگی فرقی‌ش چیه با این تحویل؟ نمایندگی، می‌شه یک فروشگاهی که تو حوزه‌ی طلا داره کار می‌کنه و به نمایندگی از ما تحویل می‌ده. بچه‌های خودمون نیستند. تهران و یزد شعبه‌ی خودمون‌اند و بچه‌های خودمون‌ان. و مستقیم، عه می‌شه گفت عه چی بهش می‌گن، شعبه‌ی طلای‌ان، درواقع، نمایندگی نیست، دیگه. متوجه شدم. خودمونیم این‌جور. متوجه شدم. خب، عه چی شد که یهو رشد از اون مثلاً روزی ۱۷ تا ۲۰ تا اینا، یهو شد مثلاً، الان چقدر یوزر دارین؟ صد و خورده‌ای هزار نفر دارین، درسته؟ نه، الان، ما یک میلیون و یوزره آره. عه یک میلیون و ۱۰۰. آره. دی‌تا هم قدیمی‌ام. ۱ میلیون و یه ذره حالا، می‌شه از ۱ میلیون حالا خیلی‌ام. چی شد یهو این رشدِ اتفاق افتاد؟ یعنی با بازار رشد کردین یا این‌که خودتون کار مارکتینگ کردین؟ خب، چند تا اتفاق افتاد. یه سری که حالا روی سئو مثلاً خیلی کار شده بود و آدما سرچ می‌کردن و می‌اومدن. عه یه مقدار هم سمت خود بازاره بود که مثلاً بازار، مخصوصاً امسال، خیلی بازار جذابی واسه‌ی حوزه‌ی طلا بود. خیلی‌ام که رشد کردیم، آره، هم صندوق‌های طلا، هم خود طلا، دقیقاً آره. و اونجا این اتفاق افتاد که خودِ همین رشدها اتفاق افتاد و و دیگه کاربرها لطف داشتن و آره انتخاب کردن. خودتون عه کمپین، مثلاً، جایی اینا، تبلیغات انجام دادین؟ بچه‌های مارکتینگ چرا زحمت کشیدن، کمپین رفتن، کلی‌ام تبلیغات اینا کردن، اونا هم تأثیر داره، یعنی نمی‌گم بی‌تا، اونا، تأثیر اونا رو من حذف نمی‌کنم، یعنی علاوه بر حالا مجموعه‌ی کارهایی که مارکتینگی که بوده، خودِ بازاره هم بازار جذابی شده، از اون طرف چون بازیگرهای دیگه‌ای هم تو این حوزه وارد شدند و می‌شه گفت کاربرِ جامعه، آگاه کاربرِ ما، یا افرادی که جذب آگاه‌تر شدند که آقا می‌شه آنلاین طلا خرید و می‌شه اعتماد کرد. آها، آها، آها، سال پیش، فکر کنم همین موقع تو رویداد، ما اومدیم، اون موقع ولی آدم ۱۰۰ و خورده‌ای هزار تا اونم ۱۰۰ هزار و خورده‌ای بودیم ما. آره آره آره بودیم ما آره یعنی ۹۰۰ هزار تا تو

یک سال اتفاق افتاد. خب خیلی عالی. پس اتفاقی که افتاد این بوده شما تلاش کردین در گذر زمان بتونید اون تجربه کاربری رو بهتر بکنید. یوزری که می‌آد، بمونه. آره و مسئله اصلی هم اینه که ما، اه می‌شه گفت سرمایه اصلی‌ای که داریم حالا علاوه بر تیم خوبی که داریم و این‌ها، اعتمادی‌یه که کاربر به ما کرده. همون چیزی که حاجی‌عسگر گفته بود، حرمت مال مردمو داشته باشین، همونه. یعنی مثلاً یه نمونه بخوام بهتون بگم فکر می‌کنم مثلاً پارسال بود. فکر می‌کنم آره پارسال. یه کاربر داشتیم یه پولی زده بود در حد ۱۶۰ هزار تومن توی درگاه، بعد ناموفق خورده بود و مثلاً یک ساعت شده بود، برنگشته بود به حسابش، زنگ زده بود که چه‌جوری، گفتیم آقا پیگیری می‌کنیم و گفتیم آقا سمت ما نیست، سمت درگاه و این‌ها هم نیست. بهش من خودم زنگ زدم و مالِ سمتِ یکی از استان‌های غربی بود. گفت که بهش زنگ زدم که آقا این‌جور شده و بانک می‌گه تا ۷۲ ساعت معمولاً مثلاً نیم‌ساعت، یه ساعت، دو ساعته برمی‌گرده. ولی تا ۷۲ ساعت شما صبر کن خودشون می‌گن. اگه نشد، بیا و چیز کن. بگو من خودم واست پیگیری‌شو دوباره می‌کنم. گفت باشه فقط یه سوال دارم: «من کارگرم و آخر ماه همیشه خرید می‌کنم». چقدر؟ گفت: «کل پس‌اندازِ من آخرِ ماه مثلاً ۲۰۰ هزار تومنه، ۱۰۰ هزار تومنه». خیلی. و خیلی اون لحظه من تا دو سه ساعت ناراحت بودم که یعنی شرایطِ جامعه ما جوری شده که یه نفر داریم کارگرِ کلِ پس‌اندازش مثلاً شده تهِ ماه ۲۰۰ هزار تومن واسش مونده که این ۲۰۰ هزار تومنو بیاد خرید بکنه. ۲۰۰ هزار تومن مثلاً این‌جوریه که فرض کن یه دونه پیتزا شما بخری، احتمالاً پارسال ۲۰۰ تومن همینا بوده، یعنی آدم یه دونه پیتزا می‌خرید دیگه صفر می‌شد، می‌رفت زیر صفر و خیلی ناراحت بودم تا یه روز دو سه ساعت که این‌جور حرفی زد، گفتم: «من می‌تونم به شما اعتماد کنم؟» گفتم آره، ببین ما مجوز فلان داریم، این داریم، این داریم. گفت: «نه، یه یه سخته واسم». گفتم: «خیالت راحت باشه ما مثلاً سه ساله داریم کار می‌کنیم و این‌ها.» بعد اون دو سه ساعت شد همین‌جوری من خیلی ناراحت بودم. بعد یه لحظه این فازه رفت و یهو ترسیدم. گفتم: «آقا ما یه آدمی تو این جامعه داریم که کلِ پس‌اندازِ آخرِ ماهش ۲۰۰ هزار تومنه. بعد این ۲۰۰ هزار تومنو اعتماد کرده داده به ما، بعد مثلاً ما بیایم جایی اشتباه بکنیم، جای چیز بکنیم و خیلی من اون لحظه ناراحت شدم که آقا یه نفر از آدم‌هایی که کفِ جامعه هست، شاید از ضعیف‌ترین قشری باشه، تهش مثلاً تهِ ماه یه عددی خیلی ناچیزی مونده. اینو من چه‌جوری بیام بد کار بکنم مثلاً؟ اون کار نکنم، اعتماد کرده به من و اون لحظه خیلی من ترسیدم و تا همه یه چند ماه بچه‌ها می‌گفتن آقا این‌جور چیزیه کلاً. هی حواستون باشه.» خیلی این یکی اصلاً تکون‌دهنده‌ترین قضیه‌ای بود که توی تقریباً واسه من اتفاق عجیبه واقعاً! یعنی این اتفاق که مردم دوست دارن به هر شکلی که شده، این ارزشِ پولشون که در واقع با تورم اه در اصل کم می‌شه رو نگه‌دارن. انگار مثلاً دولت داره دست می‌کنه تو جیب مردم هر یه مدتی مثلاً ۲۰٪، ۳۰٪، ۵۰٪، ۱۰۰٪ مثلاً داره برمی‌داره. درسته. این اندازه تورم. یعنی واقعاً این اتفاق هست و اه از ضعیف‌ترین قشر جامعه دنبالِ اینه که اه آره دیگه بتونه این پس‌اندازه رو انجام بده و سرمایه‌گذاری بکنه. آره خیلی خوبه که این اه در گذرِ زمان، این پس‌اندازه که پدر و مادرای ما بهمون یاد می‌دادن، تبدیل شده به سرمایه‌گذاری. یعنی واقعاً پس‌انداز تو ایران جواب نمی‌ده، چون پس‌انداز کنی پولت از بین رفته، که حتی بانک هم بذاری پولت از بین رفته. یعنی متأسفانه، چون تورم از اه نرخ سود بانکی بالاتره متأسفانه. یعنی با ۲۷٪، ۲۸٪ این‌ها جواب نمی‌ده، یعنی عددش باز بالاتره. دایقاً درسته. اه یه من یه نقدی بزنم به چند قسمت گذشته که من با آقای صادق‌الحسینی که مصاحبه می‌کردم، گفتم آقا می‌خوام اینو حالا تو پرانتز بگم، چون مرتبطه. اه می‌گفت که آقا ضعیف‌ترین قشر جامعه‌ام می‌تونه ۷٪ اه در اصل اه درآمدش رو سرمایه‌گذاری بکنه و کم‌کم خودش آداپته می‌شه با این سیستم. که متوجه می‌شه اه این ۷٪ اه باید نگه‌ش دارن و بعد حالا هزینه‌هامو مدیریت بکنن. با اینکه شاید حتّی همه‌ی هزینه‌هاشم هزینه‌های ضروری باشه. این در اصل اه تئوری اه یعنی فرضیه اثبات‌شده‌ی یک یک اه نوبلیست اقتصاده و در موردش تو اون جلسه صحبت کردم، ولی دوستان خواستن اون قسمتو می‌تونن گوش کنن. خب، اه اتفاقی که افتاد این بود که من در گذرِ زمان، این از همون سالِ پیش که شما اومدین تو برنامه‌ی ما، من اه هر چند وقتِ یه بار سایتو باز می‌کردم و تغییراتشو این‌ها رو چک می‌کردم. چقدر از اتفاقِ رشدی که توی تلا این افتاد، از جنسِ فنّی بود؟ یعنی مثلاً آدم‌ها می‌اومدن، فیچرهای جدیدو می‌دیدن، مثلاً من من دیدم دایرکتِ دِبی‌تم مثلاً اضافه کردید، پرداخت، مثلاً خودکار یه تایمی از ما خودکار خودت یه پولی بردار، مثلاً برای من طلا بخر. آره دقیقاً. ببین دایرکت‌دبیت از اینجا شروع شد که اه حالا من اسمشو گذاشتم چیز اه استراتژیِ پدربزرگ مثلاً. نمی‌دونم درسته یا نه. اه مثلاً بابابزرگا چیکار می‌کردن؟ خردخرد مثلاً همیشه یه خریدی رو انجام می‌دادن و این‌ها. بعد ما گفتیم خب طرف بیاد خردخرد بخره. مثلاً من خودم خیلی شخصی خودم، آدم تنبلی‌ام. یعنی یه ذره سختمه. می‌گم حالا بذار مثلاً چیز بشه، مثلاً شاید پوله رو کارش داشته باشم و این‌ها. بعد اومدیم و گفتیم آقا این یه ذره واسه یکی‌سی که تنبله واسه خودِ عینِ خودِ من، بیایم یه کاری بکنیم. من جسارت نمی‌کنم به کارام که تنبلن، کیسی خودمو دارم می‌گم و ببینم چه‌کار می‌شه کرد. گفتیم خب می‌گیم خب پس‌اندازِ خودکاره می‌آریم. سیستمش دایرکت‌دبیتِ اه فکر کنم ۱۲، ۱۳ تا بانک هم هست، تعریف می‌کنی کاربر که آقا من مثلاً فرض کن اه هر هفته مثلاً دوشنبه‌ها، یکی می‌آد می‌گه آقا من هر روز مثلاً چه می‌دونم یه مبلغی، یکی می‌آد می‌گه من روزِ اولِ ماه حقوق می‌گیرم همیشه، روزِ دومِ ماه تنظیم می‌کنم که مثلاً یکی می‌گه آره حقوقِ من مثلاً ۲۰ تومنه، یه تومنشو، یه میلیونشو شما همون اولِ ماه بردارید. آره. و این‌جور می‌شه که این خردخرد خریدنه، خب شما یه پولی که داشتینو هم ارزشِ ریالی‌شو دارین، خردخرد هم هست. طبیعتاً قرار نیست سودِ یهویی به واسطه‌ی اون خریدِ خردِ اتفاق بیفته، مثلاً چون مبلغش کم بوده، خرد بوده، اما اه تو درازمدّت خیلی خودشو نشون می‌ده. بله. چون عدده می‌ره بالا دیگه. الان خیلی از آدم‌هایی که از قبلاً کریپتو داشتن، سرِ اینکه بیت‌کوین شد ۱۰۰ هزار تا، رفته نگاه کردن دیدن چقدر این کریپتو افزایش پیدا کرد. آدم هم همین‌طور. خب، این پرداخت مستقیمِ، پس یه اتفاقِ خوبی بود که تونست یه پس‌اندازِ خب حالا بگیم سرمایه‌گذاریِ خودکار برای آدم‌ها رقم بزنه. دیگه چه قابلیتی داشتین تو سیستم که اه کمک می‌کرده این اتفاق؟ ببین ما روی اه یه چیزی داریم یه اپ روی اپلیکیشن‌مون، یه قسمت داریم ویجتِ قیمت بهش می‌گه. اه قضیه از اینجا شروع شد که مثلاً من هر موقع بابامو می‌دیدم می‌گفت، می‌گفت آقا من قیمتِ طلا چنده؟ دیدم فلانه، اینه، مثلاً دیدم چی هی می‌خواست یعنی، بعد دیدیم که یه سری یوزر داریم، میان سایت می‌چرخن، بعد قیمت می‌بینن می‌رن. مثلاً خرید‌فروشم نمی‌کنن. گفتیم خب این‌ها رو چه‌کار بکنیم؟ می‌آیم یه ویجتِ قیمت درست می‌کنیم. یعنی طرف روی گوشیش می‌تونه همون اگه اپلیکیشنو داشته باشه فعال بکنه، حالا هم اندروید حالا مشخصاً. توی اون قسمتِ نوتیفیکیشن‌اش یا رو اون صفحه اگه هر جا بخواد ویجت رو می‌ذاره، قیمتم حدوداً مثلاً دو دقیقه یه بار اونجا آپدیت می‌گیره خودش دیگه. دیگه این شرایط گوشی داره. اینم خیلی یوزرا دوست داشتن، گفتن آقا دمتون گرم اصلاً اون چیزایی که طلا‌یی رو خریدن و اونجا نمی‌تونن ببینن چقدر اه اضافه یا کم شده ارزشِش؟ اه اون یه محدودیّتِ فنّی داره. یعنی خیلی خودِ می‌شه، های کوچک گیر و گور مثلاً مثلِ پی‌اِن‌اِلِ اکسچنجای‌مون، آره آره. یه ذرّه چیزه محاسبه‌یِ سود یه کم سخته، آره. و این مثلاً خیلی یوزرهای ما دوست داشتن این‌ها رو. اه! آقا این اتفاقه داره می‌افته و ویجتِ نشون دادنِ قیمتِ لحظه‌ای آره آره آره، قیمته. چون ببین من کلّی چیزایِ بامزه دیدم، مثلاً از جنسِ اینکه اه تبدیلِ طلا به تومن، نمی‌دونم تو کیف پول نگه‌داشتن، نمی‌دونم چِنج کردنِ این‌ها، و چِنج کردنِ لحظه‌ای. یعنی چیزهایی که مثلاً من احساس می‌کنم، نمی‌دونم شما از سیستمِ خارجی، مثلاً گَردِبرداری کردین، یا اینکه مثلاً از اکس من فکر می‌کنم خیلی شبیه اکسچنجا شده، یعنی اه آره، تا حدّی شبیه اکسچنجا. یعنی چند تا مثلاً شما هم اکسچنج رو برداری، هم بورس‌هایِ داخلی رو مثلاً نگاه بکنی، یه مجموعه‌ای از این‌ها داره، اتفاق می‌افته که کاربرِ ما راحت بتونه خرید بکنه. یعنی هر ابزاری که می‌خواد، دمِ دستش باشه. قبلاً هم مثلاً خیلی شلوغ بود کاربر می‌گفت آقا من عینِ کابینِ هواپیما می‌رم ۱۰۰۰ تا کلید جلویِ منه. حالا یه ذرّه اسلاید، آره ساده شده مثلاً، اوکی بوده و کلاً هم اینه که اه می‌گم، ما اه خیلی چیز نیست، شاید یوآی خوبی هنوز نداشته باشیم، شاید اون رابطِ کاربریِ کاربر اوکی نباشه باهاش. اه ولی اه یه جوریه که حالا فیدبک‌ها رو هم می‌گم، آقا من دوست دارم با شما کار کنم، حالا هم به جهتِ کارمزد، هم مثلاً به جهتِ پشتیبانی و این‌ها، و سعی کردیم کلاً یه تجربه‌یِ خوبی نه فقط از جنسِ رابطِ کاربری، یه حسِ خوبی اون کاربره داشته باشه. خیلی عالی. شما مدلِ خریدِ اقساطی و این‌ها که ندارین؟ مدلِ خریدِ اقساطی چیز ندارین، نه. کلاً بله، نمی‌صرفه واسه‌اش. کارمزدی می‌آد سمتِ ما،

خب ما هم حاضر نیستیم مثلاً بگیم یه عدد گنده رو سمت کاربر بفرستیم که آقا تو بیا قسطی بخر. برای اینکه تجربه کاربرتون به هم نخوره. آره آره آره. اونا که این کارو می‌کنن در اصل کارمزد بالاتر می‌گیرن؟ ببین یه دو تا کارمزد معمولاً مدل‌های درآمدی بی ان پی ال یکیش تقریباً اینه. یه دونه همون درصد سودی که از کاربر می‌گیرن حالا عددها متفاوته یه درصد ۴ درصده. ممکنه مثلاً ۴ ماهه باشه صفر باشه. خب حالا یه سری محدودیت هم از سمت خود رگولاتور شون گذاشته که آقا نمی‌تونی مثلاً بالاتر از فلان بگیری. مثلاً روش‌های مختلفی حالا این داره انجام میشه. این ور میاد میگه خب تو یه مرچنت یا توی پذیرنده هم یه عددی رو باید با من دیل بکنی که بدونی. طبیعیه مثلاً فرض کن من یه گوشی بفروشم میگم اوکی من یه درصدی از سود تو رو میدم. ولی میگم ماکزیمم سود ما این وسط مثلاً ۴ دهم درصده. ته تهش خیلی مثلاً دیگه چیز باشیم این عدده و ما مثلاً یکی بیاد به من میگه آقا مثلاً ۲ درصد کارمزد بده، ۴ دهم کجا، ۲ درصد کجا؟ یعنی کاربر واقعاً ناراضی میشه. میانگینو می‌تونی بگی آدما چقدر مثلاً اولین بار خرید می‌کنن؟ یعنی معمولاً اینجوریه که یه کم می‌خرن بعد اعتماد می‌کنن اینا درسته؟ آره چقدر معمولاً اولین بار مثلاً نمی‌دونم میان ۱۰۰ هزار تومان بخرن اونا چه جوریه سیستم؟ نه ۱۰۰ هزار زیره مثلاً ۴ و ۵ زیره ۴ تومنه حدوداً. زیر ۴ میلیون تومن؟ آره آره آره. حول و حوش ۳ میلیون و خرده‌ای میان خرید می‌کنن ببینن سیستم چه جوریه. آره آره درست کار می‌کنه یا نه. بعد میان دفعات بعد دوباره دفعات بعد بیشترش می‌کنن یعنی من با بچه‌های لندو که صحبت می‌کردم خیلی قدیم می‌گفتن که اونایی که میان سرمایه‌گذاری می‌کنن سمت ساید سرمایه‌گذاری‌مونم همین‌جوری‌ان مثلاً میان اول یه ۵۰ میلیون میدن، بعد ۱۰۰ میلیون میدن. اونایی که در اصل تامین اعتبار می‌کردن. بعد خرد خرد عددها رو می‌فهمن، اِ مثلاً سود داره میده و اینا. کم کم می‌برن بالا. خیلی عالی. نکته‌ای به نظرت می‌رسه از الان بخوای به اون بگی که برای شنوندگان ما جذاب باشه؟ ما یه چیزی رو توی تل‌آویو یاد گرفتیم میشه گفت یعنی الان یکی از من بپرسه بزرگ‌ترین دستاورد شما توی تل‌آویو چی بوده؟ شاید مثلاً فرض کن یکی بیاد بگه آقا یوزر دارین، سود دارین، فلان دارین همه این‌ها هست خب؟ اما چیزی که ما توی تل‌آویو یاد گرفتیم اینه که بتونیم با هم تیمی مسئله رو حل بکنیم. اون قابلیتِ، قابلیت‌هایی رو داشتی می‌گفتی که چه اتفاقی افتاد. الان یه تماسی هم گرفتم با شما، چی بود داستان؟ قضیه این بود که بابت همون ضوابطی که حالا مشخص شده و این‌ها خب ما اینا رو قبل از اینکه اعلام رسمی بهم بکنن اصلاً رفتیم و آنچه که موجودی کاربر نزد ما بود تحویل دادیم به بانکِ، خزانه بانک کارگشایی. و خب طبیعتاً زمانی که بازار ریزشی میشه مثل همین یکی دو روزی که بود دیروز نه روزهای قبلش که بود طبیعتاً ما باید اینو فروختیم یعنی کاربر به ما فروخته ما هم به بازار فروختیم به بازار تحویل بدیم. الان مسئله چیه؟ الان مسئله اینه که میگه آقا ما رفتیم بانک کارگشایی تحویل بگیریم، بعد میگن که آقا باید نامه وزارت صمت باشه. و وزارت صمت هم هیچ‌کی پاسخگو نیست. عجب! آره. ببین یعنی همون باگ‌های رگولاتوری باگ‌های آه متاسفانه رگولاتوریه یعنی اون کمیته محترم مشترک که تشکیل شده، اینقدر چیز دارن یعنی ذی‌نفع توش وجود داره که خب طبیعتاً هر کدوم توی حوزه خودشون صاحب‌سبک و تخصص دارن. اما تو این حوزه که میاد خب آقا طلای کاربره که به ما تحویل داده شده و این کامل الان می‌تونه واسه ما یه بحرانی ایجاد بکنه، خیلی یه بحران گنده‌ای هم ایجاد بکنه. چون ما اینو باید به بازار بفروشیم، یعنی فروختیم، تحویل بدیم و بانک نمیده میگه آقا منم منظورم این وسط، برو اینو از وزارت صمت بپرس. چرا حالا وزارت صمت؟ بذار چون اون چی بهش میگن، مرکز توسعه تجارت الکترونیکی که همون تتا زیر مجموعه وزارت سمته و اون داره عملاً سازمان‌دهی می‌کنه این مسئله رو و الان این قضیه هست یعنی هیچ‌کی هم جوابگو نیست. ای بابا حالا ان‌شاءالله که حل میشه. متشکرم ازت. خیلی گفتگوی جذابی بود در مورد داستان اینکه یه کسب‌وکار چه‌جوری تونست از سال ۹۹ تا ۴۰۲ در اصل تاب‌آوری رو داشته باشه و به سوددهی برسه. بعضی از دوستان ما مثلاً می‌خوان یک‌ماهه کسب‌وکارشون به سوددهی برسه. به من پیام میده میگه که من چه‌جوری تا دو ماه دیگه ۱۰۰ تومان دربیارم؟ میگم آقا از چی؟ اصلاً می‌دونی از چی می‌خوای پول دربیاری؟ یعنی خیلی از موقع‌ها ما تو ذهنمون یه سری چیزهایی هستش که تو اینستاگرام دیدیم. مثلاً آقا تو اگه این کارو بکنی صبح مثلاً ۸ صبح خواب، ۷ صبح خواب بیدار بشی، خیلی درآمدت می‌تونه بیشتر بشه یا کلی از اتفاقات این‌شکلی با گوشیت مثلاً پول دربیاری. مرسی که داستانتو تعریف کردی برای ما و من شخصاً لذت بردم به عنوان سخن آخر اگه نکته‌ای داری بگو. ممنونم از شما که حالا این تایم رو در اختیار ما گذاشتین و ما کلاً همون همیشه میگیم همون حرفی که حاج‌جی است، قرار است حرمت، مال و دارایی مردم رو داشته باشیم. درود بر شما، خیلی عالیه، خیلی عالی. مرسی از شما. مرسی از شما شنوندگان عزیز و گرامی که تا این قسمت برنامه با ما همراه بودین. اسپانسر این قسمت از برنامه ما، ستاره اوله. مرسی ازشون. شعار برنامه ما اینه که رشدینوییتی باشین یعنی بدون چشم‌داشت به هرکسی که می‌تونین کمک بکنین تا این اکوسیستم و فضای کارآفرینی و فضای فرهنگی بین کشور راه بیفته. و خبری که اول برنامه هم گفتم، اعتماد بین آدما متاسفانه کمه تو ایران. این کمک کردن باعث میشه که اعتماد بیشتر بشه و اتفاق‌های خوبی توی کشور بیفته. امیدوارم که پر رشد و پر روزی باشین. خدا یار و نگه‌دارتون. شما هم خداحافظ. مرسی ممنونم از شما و خدانگهدار. متشکرم.