8-7:داستان پرفراز و نشیب سه نابغه ی ایرانی (ویژه برنامه : بزن بریم کیش)

۳ مرداد ۱۴۰۳ مدت: 01:38:10 قسمت 167 با رادیو رشدینو منبع اصلی ←

8-7:داستان پرفراز و نشیب سه نابغه ی ایرانی (ویژه برنامه : بزن بریم کیش)

00:00 / 01:38:10
📝 ترنسکریپت کامل

متن کامل گفتگو

من شترو دیدم که من برای این عکس ها یه شتر خریدم، یعنی رئیس نیکون من این عکس و بهشون هدیه کردم. عکس این خانمی که داره شتر و میکشه، شتر زیر آب میکشه. زیر آب. گفتش که آقای بیرام این عکس رو با کدوم دوربین گرفتین؟ گفتم توی دریای سیناست، توی دریای سرخه و با دوربین نیکون است. گفت کمک کن این پروژه های مختلف هستش که پروژه اولی که رو اندازه کردیم در ایران این ها کانسپت هاپان آپافه، اتوبوس دو طبقه و گردشگری در اون شهری که توی کل دنیا یکی از معمولی ترین راه های گردشگری در شهر، ما تربیت مدیر نداریم، ممکن است تربیت آکادمیک هنرمند یا مهندس یا دکتر داشته باشیم ولی اون مدیریتی که شما ذهن آماده تقسیم باشه. مثلا نیکون فرانسه، نیکون آمریکا و یه مقاله هم درمورد من چاپ کردند به نام ماهی غدیر را، سلام علیکوم من امیرحسین ثقتالاسلامی هستم. اینجا رادیو رشدینو، قسمت ویژه به زن بریم کیش، خب تو این قسمت در خدمت شما هستیم با سه مهمان ویژه خفن که مطمئنم شما نه اسمشون رو شنیدین نه شاید بدونین که چیکار دارن میکنن ولی اگر داستان زندگیشونو بدونین واقعا حیرت میکنین که چه نوابغ ایرانی وجود داشتن که شما از وجود ایشان بی خبر بودید. و اما مهمان اول برنامه ما جناب کاظم بایرامه. ایشان اگر بخوام از لحاظ هنری ایشون رو معرفی کنم میشه ایشون عباس کیارستمی عکاسان زیر آب، یعنی انقدر که ایشون جایزه بین‌المللی گرفته، حد و حصر نداره، شرکت نیکون لنزهاشو میده آقای بایرامی تست کنه بعد اگه خوب بود وارد بازار میکنه. شما اینو در نظر بگیر. اگر بدونی که کلا نیکون چقدر بزرگ و خفنه. بریم باهم داستان زندگی آقای کاظم بایرامی رو بشنویم. خب بسم الله الرحمن الرحیم در خدمت شما هستیم با یک مهمان عزیز و گرانقدر که افتخار دادند در خدمتتون هستیم، خواهش می‌کنم خودتون رو معرفی بفرمایید. من کاظم بایرامی هستم، البته کاظم بایرامی بخش کاملشه. بعد خدمتتون عرض شود متولد ۱۳۳۴ هستم. خب شما حرفه تون و کاری که انجام میدین چی هست و درمورد جوایزتون و اتفاقاتی که افتاده یه کم برامون تعریف بفرمایید. کار من درواقع تصویری، بنده کارگردان، نویسنده و عکاس هستم. درواقع برای این کار رو رفتم به اروپا و تصاویر رو در اروپا در کشور فرانسه انجام دادم و همونجا مشغول شدم به کار کردن، برای اینکه رشته کاری من انقدر متفاوت بود با اون کاری که قبلاً در جوانی در ایران بودم یعنی درواقع ما اون رشته تحصیلی هم در ایران نداشتیم، این درواقع کارگردانی فیلم‌های مستند زیر دریا یا کلاً مستندسازی در زمان قبل از انقلاب اصلاً وجود نداشت. بنابراین به خاطر نداشتن دسترسی به این امکانات من سفر کردم بعد از سربازی و رفتم اروپا تحصیلاتمو کردم و اونجا همونجا هم شروع کردم مشغول شدم به رشته کارگردانی خوندم. رشته کارگردانی و عکاسی کدوم دانشگاه؟ من در دانشگاه، دو تا دانشگاه درس خوندم یکی اش نانسیه، یکی هم دانشگاه کوم، در شمال غربی فرانسه است، یکی اش در شرق شمال شرقی، یکی اش در شمال غربی فرانسه است. بله بعد تحصیلاتم رو اونجا انجام دادم، در ضمن این که تخصص من هم یه یکی از تخصص‌هام حیوان شناسی و رفتارشناسیه برای اینکه شما می‌خواین برین زیر دریا یا فیلم بگیرین یا عکس بگیرین یا موجودات بتونین تشخیص بدین، بدونین که مثلاً اسم علمی این حیوان چیست و متخصص دریاهای بیشتر آب گرم هستن. یعنی بخش‌های استوایی. شما می‌دونین یه کمربندی ما داریم دور کره زمین، و این کمربند استوایی یا مثلاً چند تا درجه بالاتر، چند تا درجه پایین‌تر از این خط استوا، شما این مناطق کمربندی از دور کره زمین، که این کمربندی این کمربند، در این قسمت، تنها جایی که مرجان‌ها رشد می‌کنن، در این قسمت‌ها هستن. مناطق مرجانی، مناطق محدودی ان در دنیا. پایین‌تر از این درجاتی که عرض کردم خدمتتون، شما می‌رسین به آب‌های سرد، شمال هم که برین به همین ترتیب، شما دیگه شما این قسمت‌های مرجانی رو دیگه ندارید. درسته، خیلی عالی، بعد از اینکه تصویراتون رو انجام دادین چه اتفاقی افتاد؟ تصویراتی هم که انجام دادم شروع کردم به کار در رشته کاری خودم. تولید می‌کردم کارهای یواش یواش شروع کردم به تولید کردن کارهای محتوا برای خیلی عشقِ، درواقع عکاسی دارم. واقعاً نگاه عکس رو به نظر من یک چیز یونیکه که شما یک فرم عکس بگیرین که کسی قابلیت توانایی شو نداشته باشه، مثلاً با بهترین کیفیت با بهترین لنز، در این زمینه دارم صحبت می‌کنم. با داشتن امکانات بی‌نظیر. یواش یواش به خاطر اینکه توانایی‌مو توی رشته کاریم، عکاسی به‌خصوص عکاسی زیر آب نشون دادم اینه که جذب شرکت نیکون شدم، برای اینکه متخصص وسیله‌هایی که استفاده می‌کردم نیکون بودن، از همون دوران طفولیتم از نیکون استفاده می‌کردم به خاطر کیفیت دوربین‌هاش و لنزهاش، و نیکون فرانسه متوجه شدن که بنده جوایزی گرفتم، شروع شد این اتفاقات خوب برای من رقم خوردن، درواقع، و می‌خواستم بدونم در کدوم جایگاه قرار گرفتم، جایگاهم کجاست؟ یعنی درواقع شما موقعی که می‌خواین یه خودتونو بسنجین، ببینید تو کجا قرار گرفتین؟ شما من واقعاً خیلی اوقات مجلاتی که ورق می‌زدم، یا کتاب‌هایی که ورق می‌زدم، تحسین می‌کردم اون کسایی که این کارهای زیبا رو انجام دادن، گفتم خدایا میشه یه روزی هم ما برسیم به پای این‌ها؟ کجا شما می‌تونین یه موقعی خودتونو بسنجین؟ تو جاهایی که مسابقه میدن، درواقع اونجا میتونه بهترین، اِ جا برای سنجش اینه که شما کجا قرار گرفتین، یا درواقع اکثر کمپانی‌های بزرگ دنیا مثل کانن، نیکون، فوجی، نمی‌دونم این‌ها، یا تلویزیون‌های مختلف، یا مثلاً نشریات مختلف، اینجا در کمین آدم‌های که می‌خوان رشد بکنند، مثل منی جوان که تازه تحصیلاتم به پایان رسیده بود و می‌خواستم یه خودی نشون بدم ولی نمی‌دونستم کجا قرار گرفتم کجای این دنیای این هستی قرار گرفتم؟ گفتم شاید بهترین روش اینه که توی مسابقات شرکت کنم. از اینجا استارت خورد، زندگی حرفه‌ایم که قبلِ شروع کرده بودم. اصلاً حرفه‌ای بودم، داشتم، ولی نمی‌دونستم مثلاً چجوری می‌تونم مثلاً قطع علم کنم بین این بهترین‌ها. بله. و دوست داشتم جزو بهترین‌ها باشم. و بهترین‌ها تو جهان بهترین‌ها تو جهان بهترین‌ها تو جهان توی نیکون چیکار می‌کردی؟ تخصصتون در در اصل، اونجا به عنوان کارمند بودین دیگه. نه نه نه، به عنوان، من همیشه مستقل بودم، کارمند نبودم، فریلنس بودم، بعد مدرس شدم، اول شدم عکاس حرفه‌ای خود شرکت نیکون که به من دوربین‌ها، هر چی نیاز داشتم آ دوربین‌ها رو به شما میدادن که تست بکنید. درست تست می‌کردم، دوربین‌هاشو تست می‌کردم، نیاز داشتم مثلاً یادمه رفته بودم آفریقا برای یه گزارشی نیاز داشتم به یه دوربین لنز ۳۰۰ میلی‌متری. خودم تشخیص می‌دادم چی نیاز دارم. بله. و خب لنز ۳۰۰ میلی‌متری یه رقمی مثل مثلاً همین حدود یه چیزی در حدود ۳۰،۰۰۰ فرانک مثلاً پولش بود اون موقع. به راحتی من به دست می‌آوردم. ۵۰۰ میلی‌متری می‌خواستم، ۸۰۰ میلی‌متری می‌خواستم. فیکس دیگه. همه اینا فیکس. ۱۰۰ و ۵۰۰ فیکس. همه فیکس. و ما با فقط با کارهای دوربین‌های لنزهای کار می‌کنم که فیکس باشند. زوم‌ها این خاصیت رو ندارن. زوم‌ها مشکلات خودشون رو دارن. بله اونا که عوض میشه در اصل، باعث میشه که اون کیفیت لازم رو نداشته باشه. لازم رو ندارن. حالا مشکلات عدیده‌ای هست، بعد من درواقع اونجا نیکون همه این امکانات رو میذاره در اختیار ما، یعنی آفریقا چه پروژه‌ای بود فرمودین؟ یه پروژه‌ای بود، یه بنده خدایی، من چند تا پروژه تو آفریقا اجرا کردم. یه پروژه‌ای بود یه یه بنده خدایی، از بالای ۴۰ متری بالای صخره‌ها از ۴۰ متر ارتفاع، توی اقیانوس اطلس این ماهی می‌گرفت. باریکلا. با پرتاب لنسر و این ماهی می‌گرفت اون پایین. حالا چه جوری این ماهی رو می‌گرفت؟ چه‌جوری این از ۴۰ متری، من این ۴۰ متر که نمی‌نداخت خیلی بیشتر می‌نداخت. اینا پرتاب که می‌کرد ۴۰ متر زیر پاتونه، موقع که این رو اریب می‌انداخت، می‌رسید به ۶۰، ۷۰ متر جلوش، از اون ارتفاع. چه‌جوری این رو حس می‌کرد؟ ببینید ما راه عبور دیگری نداشت که برسه به زمین. ارتفاع اونجا خیلی بالاست، یعنی باید از اینجا از صخره‌ها عبور می‌کرد.

دوربین و دوربین هم خوردم زمین نزدیک بود از اون بالا پرچم اینجا یه دونه یه استخوان داریم زیر شست به نام اسکفید. این اسکفید من شکست. اسکفید که شکست برگشتم تو فرانسه اینو گچش گرفتم. ولی همونجا کار رو ول نکردم. یعنی میخوام بگم مخاطرات این کار برای اون فردی که این کار رو میکنه من یه در واقع یه شاهد این قضیه بودم و بهترین ابزار دنیا دست من بود. درود بر شما خیلی جای حساس و جالبیه یعنی شما یکی از بزرگترین شرکت های تولید کننده دوربین عکاسی و لنز به شما به عنوان متخصص این حوزه اعتماد اینو داشته باشه که شما به من بگو اصلاً لنزها رو چهجوری بسازیم؟ شما ایرادات رو بگو درسته؟ شما به اون فریلنسر کیفیت در اصل تجهیزات نیکون رو در اصل تشخیص میدید که مثلاً چه شکلی باشه تو قسمت های توی تولیدات بعدی چه مشکلاتی رو برطرف بکنید و اینها. توی آفریقای جنوبی بود پس این؟ این نه کشور مراکش در غرب جنوب غربی مراکش. آ بله فرمودی اقیانوس بله اقیانوس اطلس بعد یه اتفاق جالبی اینجا افتاد. جالبی اینجا افتاد که اینقدر پیشرفت کرده بودم توی کارم اینها چندین بار یادمه سال ۹۶ نفر دوم جهان شدم با یک مقاله ای که نوشتم مقاله ام و تصاویرم مقام دوم جهان رو گرفت که مربوط میشد به چابهار اسم این مقاله هم بود و ۵ تا یعنی به کشور چهاربهار بعد من مقاله رو استفاده کردم کدوم مجله چاپ شده بود؟ این که تو اروپا همه جا چاپ شد یعنی ما برای مجله به خصوصی کار نمیکنیم برای یک آژانسی که توزیع میکنه یعنی که از که خریدار آژانس خبری در اصل اسم آژانس خبری چی بود؟ سیپا پرس سیپا پرس من برای سیپا پرس کار میکردم اونجا هم جزو استف نبودم تنها کسی بودم که خبری کار نمیکرد و رئیس آژانس که آقای دی بود میگفت کاظم بهترین نفر منه بچه ها پرسیدن چرا همه حسودیشون میشد به این مقامی که به من داده بود ایشون البته نسبت شفاهی و لفظی میگفتش که ببین شما اخباری که برای من میارید به درد امروز میخوره. ولی کاری که کاظم میکنه یعنی چیزی که مطلبی که زمان بهش وابسته نیست. وابستگی زمانی نداره. میتونه پسفردا چاپ بشه، میتونه سال آینده چاپ بشه هنوز فرش. به شرطی که کار قشنگ انجام شده باشه. اورگرینه همیشه سرسبز و پویاست. دقیقاً حالا یه اتفاقی که اینجا افتاد سال ۱۹۹۳ میلادی نیکون یه کاری کرد کارست. تو دنیا یه انقلابی رو به وجود آورد با به دنیا آوردن ساختن یک دستگاه عکاسی به نام نیکون آر اس بله. نیکون آر اس تنها دوربینی بود توی دنیا که توانایی داشت تا صد متر بره زیر آب. تا صد متر بتونه عکاسی کنه، زیر دریا. اولین دوربینی که اومد تقدیم کردم به بنده. خیلی عالی. بعد من دوربین دریافت کردم. دیدم این دوربین خیلی زیباست. خیلی تکنولوژی بالایی داره ولی یه مشکلات خاص خودش هم داره. من ایرادای این رو گرفتم. مثلاً یکی از ایرادایی که این دوربین داشت اینه که فلاش زیر دریا رو با روی آب نمیتونی شما مقایسه کنی. مثلاً این فلاش باید دیپورت بشه. دیپورت یعنی بره به سمت‌های سمت راست و چپ. با فاصله چون شما باعث میشه که این حمله‌های که جلوی دوربین هستند اگه این فلاش‌ها به همدیگه نزدیک باشند به به محورش میتونه باعث بشه که عکس کیفیت بهتر کیفیت خراب بشه. نه اگر که نزدیک باشه خراب میشه دور باشه درسته. بعد نه در نتیجه ما اومدیم چی کار کردیم؟ بله بله من اومدم یه راست رفتم شیکاگو. درسته. رفتم شیکاگو. توی شیکاگو یه کمپانی هست به نام لایت و موشن یه دونه دستگاه خریدم که اینا فقط ساختن استراکچر جایگاه دوربینه و جایگاه فلاش. زیر دریا بدون فلاش شما نمیتونی عکس برداری، بدون نور نمیتونی فیلم برداری. بله خب از ۱۰۰ متر که شما میفرمایید اینقدر اونجا تاریکه که فکر میکنی نه اصلاً زیر صد. شما فرض کن اصلاً ۱۰ سانتی‌متر زیر آب. فرض کن ۱۰ سانتی‌متر. بنابراین شما نیاز دارین به اینکه یه نوری داشته باشین و این نور به شما کمک میکنه که بهترین تصویر رو بیارین روی آب. بله آمریکایی‌ها فهمیدن که من چقدر تبحر دارم توی انتخاب تازه سال این سال ۹۳ این به دنیا اومده بود این قضیه این دوربین. یه لنز محدود داشته من فوری سوار هواپیما شدم رفتم آفریقا دوربین به اضافه لنز بود و فلاش هاش فقط دوربین آها. ولی شما رفتین خودتون یک تغییراتی توی یه تغییراتی توی این دادم یه ساختاری بعد اومدم اینو توی نیکون توضیح دادم که آقا ببینید دوربین شما این اشکالات رو داره شما این یه پایه گذاشتین بغل این دوربین و رفته این فلاشش بالا در محور لنز نیست. یک سری اشکالات فنی داره. بعد هم یه دونه فلاش گذاشتیم. من الان دو تا فلاش گذاشتم یه دونه وسیله خریدم اسمش هست ترای. تی آر وای ترای یه ترای خریدم. بعد شما موقعی میخواستین قبلاً عکس بگیرین اگه با این دوربین با همون تشکیلات اونا، ببین بهترین دوربین دنیاست‌ها. میخوای عکس بگیری دوربین رو این‌طوری مجبور بودی افقی افقی عمودیش کنی میزدی این فلاش می‌شکست. بله. این ترای که خریدم چیکار میکرد؟ باعث میشد که شما دوربین رو مجزا از لنز بچرخونید. من اینجا اومدم با این ترای یه سیستمی درست کردم که با یه فشار شستم این دوربین رو روی محور خودش می‌چرخونم بدون اینکه اینا تکون بخوره. بله. فلاش‌ها سر جای خودش، اندازه این رو سر جای خودش شروع کردم اینو نیکون دید. توی کار من و تحولی که ایجاد کرده بودمو دید. من رو فرستادن به کانادا سال ۹۷ بله. بعد از جایزه جهانی من سال ۹۷ دوباره یه جایزه دیگه گرفتم. همون ۹۷ یه دو تا جایزه گرفتم. رفتم آمریکا. چه جایزه‌ای رو گرفتین؟ جایزه جهانی دوم جهانی رو توی برای مقاله‌ای که و تصویری که توی چابهار گرفتم اونجا بردم اسم جایزه چی بود؟ خاطرتون هست؟ جایزه دوم جهانی از جشنواره جهانی تصویر زیر آب. آها بله. این رو من اونجا گرفتم می‌تونم به فرانسوی براتون بگم جشنواره موندیال ریمست سومری آنتی ژن لپن. این اسم این تیتری این در واقع این این این مسابقه‌ست که قدیمی‌ترین جشنواره جهانی، قدیمی‌ترین تو دنیاست و توی جنوب فرانسه است. بعد همه‌ی کمپانی‌های دنیا مثل نشنال جئوگرافیک، مثل بی‌بی‌سی، همه اینا شرکت می‌کنن هر ساله در این میخوان اون‌ها هم خودشون کارهاشون سنجیده بشه. من شدم نفر دوم. اول کی شد؟ بله دیگه. اول یا بی‌بی‌سی بود یا نشنال جئوگرافیک از اون دو تا بودند. بعد من رفتم منو نیکون فرانسه منو فرستاد کانادا و از کانادا به آمریکا. حالا دلیل فرستادن من چون من رفتم به یه کمپانی به نام آکواتیکا که اینا سازنده‌ی کیس زیر آب بودند یعنی دوربین‌هایی که زمینی بودند می‌رفتن تو این دوربین من کیس نداشت. خودش دوربین بود. خودش می‌رفت تو دریا. اون نیکون یعنی احتیاج به کیس زیادی نداشت. اصلاً نیکون آر اس خودش مشخصه یعنی یه فرمول نیکون نوس آخرش که میاد اس که میاد او اس که میاد یعنی این ضد آبه. بله. بعد من رفتم اونجا با یه مذاکره کردم با شرکت آکواتیکا. شرکت آکواتیکا به من گفتش که ما قراره که دوربین‌های نیکون رو براشون کیس بسازیم در آینده. گفتم من بهترین دوربین نیکون رو من دارم نیکون آر اس. گفت آقا تموم شد. یعنی ببینید به دنیا نیامده عمرش به پایان رسیده بود. باور کردنی نیست ولی اینچنین در دنیای تکنولوژی. سال ۱۹۹۷ رو من دارم خدمتتون دارم عرض می‌کنم. یعنی من چند سال نگذشته بود، ۳ سال گذشته بود که من دوربین رو داشتم داشتم باهاش کار می‌کردم که منو فرستادن. از اونجا از کانادا شرکت آکواتیکا توی کبک ترکش کردم به سمت نیویورک. اومدم نیویورک. اومدم یه آقایی بود به نام آقای اسمش شریف هست یادم نیست. اشکال نداره. یادم میاد بله، آقای اسمش شرکتشون اگر یادتون هست شرکت نیکون. آقا همون شرکت نیکون شرکت نیکون توی نیویورک. شرکت نیویورک که این شرکت نیکون در نیویورک شرکت مادر کل قاره آمریکاست یعنی هم آمریکای جنوبی، مرکزی و شمالی. بله. این. بعد اومدم خدمت این آقا و گفتش که آقای بایرون من قبل از اینکه برم خدمتشون یه جایزه‌ای گفتم جایزه اول هیئت ژوری هم گرفته بودم توی مسابقه‌ی دیگه‌ای، یه عکس خانمی که داره یک شتر رو در توی آب می‌کشه در در درون آب این شتر رو داره می‌کشه. من برای این عکس یه شتر خریدم توی صحرای سینا. یه شتر خریدم، بدم به دست یک بدوی که از خودش خریده بودم. گفتم هر روز تو یه چند سانتی‌متر ببرش تو آب. همین کنار ساحل که راه می‌ری با این راه برو، روز اول این‌قدر پاشو بکن توی آب. روز دوم یواش یواش اینو ببر به عمر. یک سال طول کشید تا این شتر شروع کرد به شنا کردن.</strong>

بعد این یه مونکن آوردم از انگلیس که این خانم بیاد این شتره رو بگیره و به این خانم خواص فیداگ یاد دادم بدون کپسول که این بتونه این شتر رو در زیر آب بکشه شتر شنا بکنه اینم جلو جلو جلو اینو بکشه مثل بدوی روی زمین و خب بالاخره یه عکس دیگه می‌خواستیم یه برنده یه جایزه‌ای بشیم این کارم موفق بود برنده جایزه اول هیت شوری شدم سال ۹۷ میلادی تو همون جشنواره زیر آب درسته یا نه نه توی فستیوال دیگه‌ای که الان آقا پویا صحبتش رو می‌کردش توی مونپلیه مونپلیه مونپلیه اونجا برنده این جایزه شدم باریکلا اینا جوایز یعنی ارزش مادی هم یعنی دادا نه ارزش مادی ندارم ارزش واقعا ارزش مادی نقدی نمی‌داد چرا نقدی هم می‌دن ولی آنچنان مثلاً پولی نیست یعنی اون مقامه خیلی مهمه شما بعداً اینو از اون پوله استفاده می‌کنید چجوری اون ارتقایی که پیدا کردیم در جامعه اون صنف پروژه‌های بهتری پروژه قوی‌تری رو می‌گیرید پروژه‌های بیشتری رو می‌گیرید بعد می‌گید که آقا من مثلاً یه دفعه قهرمان جهان شدم نفر دوم شدم نفر سوم شدم اینا می‌تونه توی کارنامه کاری شما خیلی به دردتون بخوره به خصوص اروپا آمریکا کشورهای غربی روی این اصلاً کارش خیلی اهمیت داره خیلی اهمیت داره این قضیه این با نیکون که کار می‌کردید مدل قراردادتون چجوری بود؟ یعنی مثلاً بابت ساعتی باهاشون کار می‌کردید پارت تایم کار می‌کردید؟ من درس مدرس بودم حقوق مدرسی رو می‌گرفتم ولی براشون کار می‌کردم مثلاً به عنوان یه عکاس فریلنس تمام دوربینامو رایگان تعمیر می‌کردن حتی دوربین‌های شکسته لنزاش شکسته لنزو می‌گرفتم می‌گفتن آقای بایرن این دیگه به درد نمی‌خوره ما یه دونه نو می‌دیم برای اینکه این کهنه‌ه اگر بخوایم تعمیرش بکنیم از نو گرون‌تر در میاد یعنی لنزو می‌گرفتن و به من یه لنز دیگه اگر می‌خواستم چیزی رو مثلاً تهیه کنم که نیازی نداشتم مثلاً توی دنیا فکر کنم تنها کسی بودم که چهار تا نیکون آر اس داشتم که دونه ۲۶ هزار دلار فقط لختش بود یعنی بدون لنز تمام لنزاشو داشتم یه لنزش ۱۰۰ هزار دلار لنز ۱۳ میلیمتری‌اش و گرون‌ترین لنزهای دنیاست حالا من این داستانو بگم آقای رئیس نیکون من این عکسو بهشون هدیه کردم عکس این خانم که داشت شتر رو می‌کشید شتر زیر آب می‌کشید زیر آب گفتش که آقای بایرن این عکسو کجا گرفتید؟ گفتم با کدوم دوربین گرفتم؟ گفتم توی صحرای سیناست توی دریای سرخه و با دوربین نیکون آر اس گفت امکان نداره گفتم یعنی چی آقا؟ گفتش که این سازنده این دوربین که ژاپنی هستند به من گفتند این دوربین امکان گرفتن عکس بالای آب رو نداره گفتم شما درست می‌فرمایید ولی متاسفانه ایرانی‌ها رو خوب نمی‌شناسید ما یه عجوبه‌ای هستیم زد زیر خنده گفتم آقا جدی دارم بهتون می‌گم شما باور کنید چقدر من تمرین کردم تازه اون موقع اسلاید بود عکس دیجیتال نبود این دوربین دیجیتال نیست در آن زمان بله بعد گفتم من انقدر تمرین کردم تست کردم شما بالا که نگاه می‌کنید فوکوس نیست تاره اون آنفوکوسه بعد گفتم من اینو گفتم من موقعی که رسیدم از کانادا با ما ماشین اومدم اینجا نیویورک وقت نکردم برم هتل ریشمو بتراشم اومدم تقاضا کردم از رسیپشنش و اینجا به من یه حموم گذاشتن در اختیار من که من حداقل یه تمیز خودم رو تمیز بکنم و بیام به خدمت حضرت عالی بله می‌فرمایید بعد برگشتم گفتم که اگه شما یه دونه دوربین نیکون آر اس همینجا به من بدید توی وان حموم من این کارو براتون می‌کنم زد زیر خنده زد زیر خنده و من دیگه ماموریتم تموم شد ماموریتم چی بود ببینید انقدر ارتقا پیدا کرده بودم که نظر می‌دادم این کیسی که در کانادا داره ساخته می‌شه برای دوربین‌های نیکون که تو آمریکای مرکزی توی آمریکای شمالی و این کل قاره آمریکا رو دربرمی‌گیرد من تعیین‌کننده کیفیت نه نوع ساخت بودم یعنی به این درجه من رسیده بودم که انقدر نیکون به من علاقه‌مند بود نیکون فرانسه نیکون آمریکا و یه مقاله‌ای هم در مورد من چاپ کردن به نام ماهی فتوگراف ماهی عکاس ماهی عکاس بعد من من بودم عکاسشون یعنی ماهیشون من بودم به هر حال من سوال دارم می‌خوام ازتون قبل از اینکه بفرمایید فکر می‌کنم خود همین عکس حالا اینا رو عکس‌هام در اختیار ما بگذارید که تو ویدیو که داریم پخش می‌کنیم در بین صحبت‌های شما این عکس‌ها هم نشون بدیم و حالا اینا رو هم برای فکر کنم شنوندگان و بینندگان عزیز جذاب باشه اگر که بخوایم حساب کنیم فکر می‌کنم شما یک سال اون خانم رو به عنوان مدل رو در اصل می‌فرمایید بهشون آموزش دادین و نمی‌دونم اون شتره رو خریدین و این‌ها هزینه این داستان چقدر بود براتون؟ یعنی می‌خوام بگم که دوربین و تجهیزاتتون رایگان بود ولی خب خود اون اینکه اون شخص رو ببرین بیارین نمی‌دونم آموزش بهش بدین این‌ها هزینه‌اش رو شرکت پرداخت می‌کرد یا همه‌رو خودتون پرداخت می‌کردین؟ در واقع یه اصطلاحی فرانسوی‌ها دارن یه اصطلاحی زیبایی دارن می‌گن وقتی دوست داری نشمر آها در واقع یه ایده‌ای میاد به ذهنم می‌رسه یعنی عاشقانه هم هستید در واقع آره وقتی دوست داری حساب نکن کارت رو انجام بده من باور بفرمایید توی زندگیم می‌گم آدم یه دفعه زندگی می‌کنه یک دفعه ما باید همیشه نوک من دوست داشتم همیشه نوک پیکان باشم حالا اونجا یه فرانسوی یه اصطلاحی دارن یه ضرب‌المثلی دارن در این مورد می‌گه که یعنی ترجیح می‌دم تعقیبم کنند که تعقیب‌کننده ایده‌های دیگران باشم یعنی ایده‌ها زیبان حالا این ایده‌ها رو شما می‌تونید تصویر بکنید تبدیل بکنید به تصویر من ذهنم دائم داره برای این می‌چرخه یعنی دائم شما با من حرف می‌زنی من در واقع حرف‌های شما رو تبدیل می‌کنم به فیلم این اتوماتیک توی ذهنم اصلا دست خودم نیست یکی میاد با من صحبت می‌کنه راجع به یه سناریو صحبت می‌کنه فیلم همون موقع که داره سناریو رو می‌گه من همون فیلمشو تو ذهنم می‌سازم یا راجع به یه پروژه‌ای که دارم می‌نویسم فیلمشم دارم تو ذهنم می‌سازم در واقع این به این ذهن من این‌طوری کار می‌کنه بعد من اومدم اومدم پاریس بعد از این ماموریت اومدم پاریس اومدم پاریس و سال ۹۸ شد من اومدم ایران اومدم ایران یه به طور اتفاقی یه آقایی رو پیدا کردم آرزوشو داشتم ولی بهش رسیدم یه آقایی رو پیدا کردم خیلی جذابه داستان که چجوری من به این پیرمرد رسیدم بله بفرما داستانش این بود که من اومدم کنار دریا لباسم رو تنم کنم زمستون بود یه دفعه کمرم گرفت یه عضله کمرم گرفت و همین‌طور این فلج این‌طوری یخ هم زد همین‌طور موندم فیژ بعد اومدم پیش دوستانم توی کیوسک لباسم رو برداشته بودم گفتم دوستان من کمرم گرفته خیلی کمردرد دارم کجا برم اینا گفتن که یه آقایی هست در صفین در جنوب کیش ایشون می‌تونه کارش اینه جا میندازه مهره‌ها رو جا میندازه و اینا من سوار یه دونه تاکسی شدم و فوری خودمو رسوندم البته تاکسی که نبود وانته وانته چون اون موقع رسیدیم به در خونه ایشون ایشون پرس‌وجو پرس‌وجو پرس‌وجو رسوندم خودم رو پیدا کردم در زدیم و یه دونه یه پیرمردی اونا در رو باز کرد و گفت بفرما این پسرجون چی می‌خوای؟ گفتم من اون موقع سی سال قبل اگه اشتباه ۳۰ سال کم کم گفتم من سفت نداشتم اون موقع بعد گفتم که این داستان رو گفتم کمرم درد می‌کنه گفت بیا تو بیا تو به خانمش گفت یه چایی درست کن چایی درست کردیم و چایی رو خوردیم و اینا گفتش که به خانمش گفت شما تشریف بیارید بیرون من می‌خوام این آقای ایشون رو معاینه کنم راستش گفتش کجا درد می‌کنه گفتم کمرم رفت یه چسبی از این چسب‌های این چسب‌ها رو برداشت چسب رو باز کرد نمی‌دونم اسمش چیه اینو باز کرد و چسبوند به کمر من یه دونه آب‌نبات هم داد دست من گفت پسرجون خوب شدی گفتم نه کجا خوب شدم من هنوز کمرم درد می‌کنه این ببین من خندم گرفت گفتم ببینید شما ناخدا هستید چی‌یه؟ من بزرگترین صیاد صدف منم صیاد من از خداوند تشکر کردم که همچین دردی به ما داد که ما برسیم به این یه عمر دنبالش می‌گشتم بعد حالا خوب شد کمرتون؟ نه دیگه اصلاً درد رو فراموش کردم همین داستانی که این گفتم اسم این آقا بود عبدالرحمن یه مقاله و یه کاری در مورد ایشون انجام دادم به نام رویای مروارید ما چندین ماه با ایشون کار کردم و نتیجه‌اش رو بردم تو فستیوال جهانی سال ۹۸ من قهرمان جهان شدم نفر اول دنیا با این با این کاری که روی این آقا انجام دادم. این فستیوال یه فستیوال دیگه‌ای است؟ یه فستیوال دیگه‌ای است فستیوال جهانی تصویر زیر آب. مثل اون دومی که گرفتم تو چابهار. بله این خانمی که قرار شد یه اون چیزی که گرفتم مال مونپلیه‌ست. یه فستیوال بین‌المللیه. ولی این که دارم عرض می‌کنم فستیوال جهانیه. یک‌بار در سال تشکیل می‌شه. من اونجا جایزه داستان این صیاده چی بود که انقدر جذاب بود؟ این صدف صید می‌کرد و تو این مروارید صید می‌کرد. مرواریدهایی که تو شما تو در موزه‌ی چیز می‌بینید، توی موزه‌ی بانک مرکزی می‌بینید، برید تشریف ببرید اونجا. من رفتم اونجا این موزه‌ی

دیدم و آرزو داشتم یه روزی بتونم این مرواریدو که در خلیج فارس صید می‌شده من آدماش رو پیدا کنم و بتونم یه فیلمی یه مقاله‌ای یه عکسی درمورد این قضیه من بنویسم و تولید کنم. چجوری راضیش کردین این بنده خدا رو که به این نظرتون عکس بگیرین و اینا؟ ایشون خیلی آدم ساده‌ای بود یعنی واقعاً موقعی که من بهش گفتم گل از گلش شکفت یعنی گفتم چند ساله گفتم چند وقته شما این کارو نکردین؟ گفت ۲۰ ساله یعنی همون موقع که من گفتم که شما شغلت چیز دیگریه حس کردم شغلش چیز دیگریه. و ایشون گفتش که آره من شغلم صیاد صدف و با خوشحالی با لهجه محلی برگشت به من گفت: "من بهترین صیاد صدفم، من بهترین صیاد مرواریدم". گفتم: "عه" من جا خوردم. گفتم: "آقا من من دنبالت می‌گشتم". خلاصه گفتم که خب چجوری بریم دریا؟ اینا حاضرید با من بیاین دریا؟ گفت: "آره" گفت: "من میام" گفتم: "ببینید من صبح میام دنبالتون، ساعت ۴ صبح، ۵ صبح، هر ساعتی که شما بگین راحتی. بعد از نماز میام دنبالتون می‌برمتون دریا." رفتیم دریا کار تمام شد. خودمم براتون می‌گردونم به منزلتون. گفت: "یه شرط دارم." گفتم: "بفرمایید." گفت: "قبل از نماز اذان ظهر من باید برگردم." گفتم: "باشه." یعنی ما صبح زود می‌رفتیم ساعت ۴ دریا، قبل از اذان ظهر می‌رسوندمشون به خونه‌شون که ایشون بتونه ایشون چیز بود، ایشون اذان ظهر رو ایشون می‌گفت. و اصل بعد خلاصه من خیلی از این آدم خوشم اومد. اسمش آقای عبدالرحمن رحمانی بود. ایشون فوت کردن. اینجا در قید حیات نیستن. خلاصه من با ایشون آشنا شدم. یه دوست دیگری داشتم به نام آقای کندرانی. ایشون هم همین چند وقت پیش فوت کردن. خدا رحمتشون کنه. خدا رحمت کنه رفتگانتونو. خلاصه من روزی که اومدم روی این سن جایزه‌ام رو بگیرم رئیس این افتخاری این مجموعه همان آقای آمریکایی بود که تو آمریکا رئیس کمپانی نیکون بود. همون جایزه رو به من داد بعد گفت: "حالا می‌فهمم که اون عکس شگفت‌انگیز پس اون بیخود نبود، اون عکس" دیدم ایشون خیلی جالب بود. یعنی یه چیز اتفاقی که واقعاً خیلی نادره توی دنیا و شما باور بفرمایید که اون روز که من جایزه دریافت کردم واقعاً احساس کردم، احساس غرور کردم که مثلاً بتونم به عنوان یک ایرانی، تو ایرانی متاسفانه تو این رشته‌ها نیستن یعنی تو این رشته‌ای که من دارم عرض می‌کنم، من ایرانی ندیدم شرکت بکنه. تو این چندین سالی که در فرانسه زندگی کردم خب بالاخره می‌رفتم. بعد از اون شدم نماینده فستیوال جهانی. اینم مدالیه که من به سینه دارم. خیلی بامزه‌ست. بله. یه ماهیه یه ماهیه دلقک ماهیه. بله که تاج یه تاج داره. یعنی این تاج طلایی نشانه اینه که شما قهرمان جهان شدین حداقل یک‌بار. شما سه بار برنده می‌شین، اینو به شما اهدا می‌کنند که شما دیگه فستیوال‌ها رو دیگه نیاز نیست نام ببرین یا کارت شناسایی‌تون رو نشون بدین. اینو بزنین به سینه‌تون درها باز می‌شه که شما تشریف ببرین تو. یه سوال چقدر طول کشید از اون، در اصل پیرمرده غواص بتونید اون عکسی که می‌خواین رو بگیرید؟ یعنی در حین برداشت صدف بود دیگه. یعنی مروارید و اینا بود. در زیر آب ما می‌رفتیم زیر آب درواقع این یه پروسه طولانی‌یی بود. تقریباً می‌تونم بگم یک ماه و نیم طول کشید یک ماه و نیم طول یک ماه و نیم طول کشید تا من بتونم یک مقاله، یک یعنی پرملاتش کردم. یعنی درواقع یه چیزی در حدود ۴۰۰۰ عکس اسلاید من ازشون گرفتم. اسلاید فیلم ها. بله اینا رو گرفتم. دونه‌دونه هم هر شب می‌رفتین ظاهرشون می‌کردین؟ نه خیر. نه خیر. همه‌شون تو پاریس ظاهر شد. آها همه‌شون. همه‌شون تو پاریس تو مقر خودمون، تو سی‌پا پرس، تو زیرزمین، اونجا یه آزمایشگاه بسیار بزرگ عریض و طویلی داشتیم و اونجا همه‌ رو ظاهر کردیم. کیفیتش رو همه‌ی دیدن. همه هم ما رو تشویق کردن که آقا بشین فوری مقالاتو بنویس که باید بریم مسابقه جهانی شرکت کنیم. که من هم این کار رو کردم. ولی توقع نداشتم که نفر اول دنیا بشم، ولی شدم. آفرین کرد. آفرین کرد. شما یه ماه و نیم هر روز ۴ صبح می‌رفتین دنبال این بنده خدا، می‌بردینش می‌رفت زیر آب، شما هم می‌رفتین با همون نیکون آر اس شروع می‌کردین عکاسی کردن، دوباره برمی‌گشتین بالا، می‌رسوندین طرف رو، دوباره همین اتفاق یه ماه. اینکه از بین ۴۰۰۰ تا فریم یکیش رو انتخاب کردین برای اون منظره؟ یکیش نه. شما نمی‌تونین با یکی. ۸۰ تا عکس شما باید داشته باشین. درجه یک. در بین این ۴۰۰۰ تا عکسی که گرفتم، ۴۰۰۰ فیلم، ۴۰۰۰ تا حلقه‌ی ۴۰ تایی شما محاسبه کنید. ۱۰۰ حلقه می‌آوردم ایران. من این ۱۰۰ حلقه رو می‌گرفتم. بعد می‌رفتم اونجا دِوِلوپ می‌شد. اینا رو اسکن می‌کردیم. اسکن که می‌شد پرینتش می‌کردیم و این ۸۰ قطعه رو به‌صورت اسلاید، شما باید با به‌اضافه‌ی ضمیمه‌ی مقاله‌ای که نوشتین بفرستین برای فستیوال جهانی. فستیوال جهانی شما رو بهتون ابلاغ می‌کنه شما جزو منتخبین هستین یا نه. اگه نیستین که اصلاً بهتون زنگ نمی‌زنن. ولی اگر باشین بهتون زنگ می‌زنن که شما منتخبی. شما می‌تونین تشریف بیارین. ولی بهتون نمی‌گن که شما هنوز شانس‌تون مشخص نیست. داورا، هیئت داوری‌شون رو نمی‌کنن. تا دقیقه‌ی ثانیه‌ی آخر به شما اعلام نمی‌کنن که شما برنده شدین یا نه. بنابراین به من ابلاغ کردن که شما باید تشریف بیارین. من اومدم و اونجا بعد از اینکه مراحل گذشت، من تونستم متوجه بشم که موقعی که اسممو صدا کردن، متوجه شدم برنده شدم. برنده شدین. همزمان شما کنار این عکس‌ها مقاله هم می‌نوشتین، یعنی همزمان نویسنده خوبی هم بودین که ترکیب اون داستان و ترکیب این عکس‌ها بود که برای هیئت‌ژوری جذاب بود. درسته؟ ۵۰ درصد کارتون نویسندگی‌ئه. شما بدونین که نویسنده باید راوی خوبی باشین. من فرانسوی‌م خوبه. از زبان مادری فارسی متاسفانه بهتره و هم قشنگ‌تر می‌نویسم، هم قشنگ‌تر تلفظ می‌کنم کارامو و خب بالاخره خیلی علاقه دارم به زبان‌های مختلف. و زبان فرانسوی رو خیلی بهش علاقه دارم و بنابراین هم باید بنویسین، اون قلم‌تون باید هم قلم شیوا و قشنگی باشه. اون به طبع اون هیئت‌ژوری که داره می‌خونه بالاخره اونا هم جزئی از خوانندگان شما هستن دیگه نه نشریات. من برای نشریات مهم دنیا مقاله می‌نوشتم. ببین از این موقع که این اتفاق می‌افته، اتفاق افتاد، فرداش نیکون فرانسه من رو دعوت کرد به به چیز به پاریس به مقر‌مون. من من می‌رفتم، اونم پاریس بود دیگه. بعد من زنگ زدن که صبح دوشنبه بود که به من زنگ زدن. این اتفاق شنبه‌شب اتفاق افتاد. یعنی مسابقات شنبه‌شب اعلام می‌شه نتایج. هیئت‌ژوری نتایج رو شنبه‌شب می‌گه. یک‌شنبه که تعطیله ما همه برمی‌گردیم به مقر‌هامون، به هر کسی به شهر و کشور خودش. خب خوشبختانه ما راه زیادی نبود، یه ۹۰۰ کیلومتر بالاتر پاریسه. ما هم رسوندیم خودمون رو به پاریس و دوشنبه صبح، می‌گم تلفنم ساعت ۹ صبح زنگ می‌زنه. دیدم رئیس نیکون فرانسه است. که در واقع ما قسمت غربی هستیم، اونا قسمت شرقی. به من گفتش که آقای بایرام تشریف بیارین نیکون کارت‌تون دارم. من سوار ماشینم شدم و طبق معمول اومدم نیکونو. گفتم بفرمایید. از پله که داشت می‌اومد پایین گفتش که بهتون تبریک می‌گم. گفتم تبریک برای چی؟ همون‌طوری که کرده بودم. گفتم تبریک برای چی؟ گفت من زنگ زدم به رئیس این مسابقات. خب برای ما خیلی اهمیت داره، تصمیم برای نیکون خیلی اهمیت داره، برای کنون هم‌چنین، برای فوجی هم‌چنین، برای سونی هم‌چنین و تمام کمپانی‌های سازنده‌ی که بهترین عکس‌ها با دوربین اون‌ها گرفته شده. باریکلا. برگشت به من گفت که من زنگ زدم به رئیس این مجموعه‌ی مسابقات فستیوال جهانی، ازش پرسیدم کی نفر اول شده؟ گفت یه نفر هست اسمش رو نمی‌تونی تلفظ بکنی. گفت فهمیدم شمایین. فرانسوی‌ها "خ" ندارن. "خ" ندارن. نمی‌تونن "خ" رو تلفظ کنن. مثلاً ما می‌گیم "بخ" (باخ)، "بخ" می‌گیم ولی "خ" نداریم. "غ" یه جوری یه بهش می‌گن "گوتو" (Guttural). مثلاً یه جوری یه "ر" رو تلفظ می‌کنن، ولی "خ" ندارن، "خ" ندارن. بنابراین من اسم هنری‌م هم کاظم بایرام‌ئه. برای همین می‌گم "بخ" رو نمی‌گن، نمی‌گن. توی فستیوال این‌قدر این‌قدر این خانمه افتضاح دراومد اسم ما رو هی گیر می‌کرد این صفحه‌ی "بخ" دیگه ما گفتیم آقا ما دو‌سیلابش کردیم: کاظم بایرام. بله. بعد، مدیرعامل نیکون فقط می‌خواست به شما تبریک بگه یا پیشنهادی برای شما تبریک گفت و بعد اون سکرتر‌ش گفت اون دوربین‌هایی که گذاشتیم برای آقای بایرام، هدیه گذاشتیم بیارین پایین. آوردن و ریختن روی میز و گفت آقای بایرام اینا همه‌ش مال توئه. گفت چیز دیگه‌ای می‌خوای؟ گفتم نه. من همه چی که بخوام دارم. همه‌شم به لطف شما دارم. یعنی باور کنید من می‌خوام بهتون بگم یه جمله بگم که شرکت نیکون چقدر شما براش اهمیت دارین. یعنی واقعاً برای تک‌تک هنرمنداش و حرفه‌ای‌هاش، و من خب هم مدرس‌شون بودم، و هم اینکه جزو حرفه‌ای‌های این صنعت‌شون بودم،

دوربین‌هایی که مثلاً می‌گم شما اگر من یادمه دو چند تا تمام ابزارهامون خب به لطف اینا همین چیزهایی که الان دارم خیلی هاشو اینا دادن باور بفرمایید بدون چشمداشت بود. خیلی جالبه بهتون بگم. بعد یک سال دو تا فلاش هم اومده بودم ایران. یه کاری انجام بدم، برنگشتم به موقع برم فلاش هامو. فلاش هام دونه ای ۲,۰۰۰ دلار پولش. دونه ای ۲,۰۰۰ دلار. من نرفتم دوربین‌ها فلاش ها، انقدر هم فلاش های زیردریایی انقدر نه. اصلاً چیز خیلی گنده ایه به اسم ۱۰۰۴. اس‌بی‌ ۱۰۰۴. بعد من نرفتم بگیرم. بعد یه دفعه یه دونه عکس برام فرستادن. یه بولدوزر آورده بودن رو تمام کسانی که وسیله‌هاشون نیومده بودن بگیرم با بولدوزر آخ آخ آخ از روش رد می‌شدن. آره. حالا هرچی می‌خواست ۶۰۰ میلی‌متر باشه ۴۰۰ میلی‌متر باشه. بهتون ابلاغ می‌کنم. می‌گه آقا شما یه زمانی فرصت دارین بیاین دنبال وسیله‌تون بگردین. کجا اینو اعلام می‌کنن؟ برای همه کسایی که اومدن وسیله‌شون رو گذاشتن اونجا برای تعمیر و نرفتن بگیرن آها آها یه زمان تایم بهتون میدن و این تایم نرین یه وکیل دادگستری اونجا وایساده تمام شمارش میکنه نمره ها رو یادداشت کرده یه بولدوزر میاد بولدوزر از رو همه اینا رد میشه. این ایران بود یا توی فرانسه بود فرانسه بود فرانسه بود. اینا از روی این فلاش های ۲,۰۰۰ دلاری من رد شدند ولی من غمی نداشتم. برای اینکه هرچی می‌خواستم به دوباره میگرفت. شما اون موقعی که مدیر عامل نیکون فرانسه به شما گفت چیز دیگه نمی‌خوای نگفتی مثلاً یه پاداشی به من بدین یه یه خونه نه. اصلاً اصلاً. ببینید ببینید در واقع وظیفه شان هم نیست می‌دونین. وظیفه‌ش چیه؟ وظیفه‌ش اینه که شما رو قوی کنه شما به شما امکانات بده امکان هم من یادمه همیشه ورزش می‌کنم از از کودکی ورزش می‌کردم. بعد یه روز داشتم دور دریاچه نزدیک خونه‌ام می‌دویدم. همیشه ورزش می‌کنم. دوندگی رو آدم شهر ساکن اونجا نزدیک پاریس هست نزدیک کاخ ورسای. بعد داشتم دور دریاچه می‌دویدم. یه دفعه دیدم یه دونه فلامینگو اومده. من اصلاً تعجب کردم. فلامینگو برای مناطق گرمسیریه خیلی تعجب کردم، گفتم این فلامینگو اینجا چی کار می‌کنه؟ حتماً از توی باغ‌وحشی فرار کرده. بعد هم تک هم بود. اینقدر این فلامینگو قشنگ بود من اون روز اصلاً دوندگی رو فراموش کردم. همه‌اش محو این زیبایی این نی‌ور شدم. رفتم دیگه دیر وقت بود که برگشتم به خونه زنگ بزنم. اومدم فردا صبح اول وقت زنگ زدم به نیکون. گفتم یه لنز ۸۰۰ میلی‌متری می‌خوام. گفت داریم. می‌خواین الان؟ گفتم بله. ببین به همین راحتی. بلند شدم رفتم لنز ۸۰۰ میلی‌متری رو قرض کردم. اومدم تا اینجا تا کمر توی باتلاق بودم. خندق درست کردن که شما نتونید مزاحم حیوانات بشین. سه تا پشت سر هم. سه تا خندق رو رد کردم تا رسیدم به لب دریاچه گلی و مولی. لوازم توی کوله پشتی، ۸۰۰ میلی‌متری رو دوشم. فقط تمام نگران این ۸۰۰ میلی‌متری خرابه بشه که مال متعلق به نیکونِ. حالا اگر هم خراب می‌شد، مشکلی نبود ولی من حق قرار نبود که مال خودتون باشه. مال آره به راحتی بندازمش تو آب یا مثلاً از بیشتر این شاید بیشترین تمرکزم رو اون بود. و اونجا که ۶۰م شکست توی آفریقا ۳۰۰ میلی‌متری اونجا هم مال من نبود ۳۰۰ میلی‌متری. بله بعد رسیدم و اون عکس ها رو گرفتم. عکس ها رو گرفتم اومدم بیرون و موفق شدم حیوان هم خوشبختانه یه روز اضافه مونده بود اضافه بر درآمد. مگه اصلاً مال منطقه ما نبود. اصلاً مال اشتباهی اومده بود اشتباهی اومده بود اونجا. من گرفتم و بعد عکس رو فرستادم برای شهردار شهرمون. یه کتابی گذاشتم وسط این کتاب عکس منو چاپ کردن. هنوز تو اینترنتم هست. خلاصه‌ش یه افتخاری که واقعاً باید پول هم بهم دادن. هم شهرداری بهم پول داد هم نیکون ازم تشکر کرد. چه عکس‌هایی شده بود. بی‌نظیر بی‌نظیر بی‌نظیر. تو یه ساعت می‌گرفتین؟ همه رو تو یه ساعت، همه رو، البته منهای اون ساعت های باتلاق دیگه. یعنی وقت بیشتر تو باتلاق هم خیلی بیشتر بود. یعنی اون خندق هایی که درست کرده بودند، سه تا خندق همین‌طور دایره دایره، یه دایره، یه دایره، یه دایره. من دایره اولی رد کردم دومی رد کردم اون طرف. یه رفتیم پایین از توش دوباره می‌موندیم تو بالا. خیلی سخت بود تو خندق ها همه‌اش گل بود دیگه. من واقعاً حالا نمی‌گم تا اینجا این شوخیه ولی مثلاً تا این تا زانو تو گل بودم. تا زانو. یعنی تا کمر تا کوله پشتی‌ام همه‌رو وسایلم رو گذاشتم تو کوله پشتی. ضد آبه همه‌ی وسایلم واقعاً خب، این یه مثلاً می‌خوام بهتون بگم چقدر اهمیت میده نیکون به به به حرفه‌ای‌هاش، به آدم‌هایی که براش کار می‌کنن. من که استادشون بودم. این برای من خیلی ارزشمنده. مثلاً من کاظم بایرام، با میشل با فرانسوا هیچ فرقی نکردم براشون. مگه سازنده اش یه ژاپنیه. شاید این هم خیلی ملاک باشه و اهمیتی که داشتم از یک فرانسوی کمتر نبود. فرهنگ سازمانی‌شون این شکلیه که به همه‌ی کسانی که به شرکت خدمت می‌کنن، به یک اندازه اهمیت میدن درسته؟ بله بله. بله بله. مثلاً مقاله‌ای که راجع به من نوشته بودند ماهی عکاس. خودت عکس گرفتی، پاشو. باریکلا. جایزه ای که شهرداری به شما داد چقدر بود؟ می‌تونم بدونم؟ بله ۱,۵۰۰ دلار. ۱,۵۰۰ یورو. باریکلا. ۱,۵۰۰ یورو بهم هدیه دادن. هدیه بود و واقعاً ازم همیشه، ببینید در فرانسه من مثلاً نمایشگاه‌های زیادی راجع به ایران حقیقتش رو بخواین اصلاً دنبال این نبودم که اینا بهم پولی بدن. ولی خودشون اومدن گفتن آقا این حق شماست. ما باید به شما این پول رو بدیم. خب خیلی ممنون دستتون درد نکنه. ولی منظورم این بود که برای پول این کار رو نکرده بودم. من خب من کارم، رشته‌ام، این بود که مقاله می‌سازم، یه فیلم می‌سازم، کارگردانم، یه فیلم می‌سازم، پولمو از اون راه در میارم. یعنی توقعم اینه که اون کسی که اون تلویزیونی که اون نشریه که من سفارش کار میده، منو مفتخر می‌کنه. من واقعاً افتخار می‌کنم به عنوان یک ایرانی مثلاً آخرین جایزه جهانی، من ۱۱ تا مسابقه دادم. ۱۱ تا مقام آوردم. دو تاش دومیه. باقی‌اش همه‌اش اولیِ. باریکلا. دو تا دومی دارم تو این ۱۱ تا. آخرین مقام جهانی هم که گرفتم سال ۲۰۰۶ بود. یه کاری کردم در مورد ماهیان خاویاری. ایران در دریای خزر و اونجا برای اولین و آخرین بار، من از این فسیل‌های زنده تصویربرداری کردم. لنزهای ساختی یه لنز هم ساختم برای برای این موضوع و اینا رو هم فیلم یه فیلم ساختم و هم یه مقاله تولید کردم که ۳ سال طول کشید. این چه سالی می‌شه؟ سال از سال ۲۰۰ شروع کردم، سال ۲۰۰۳ تموم شد، سال ۲۰۰۶ تو مسابقه جهانی شرکت کردم که باز هم اول شدم. باریکلا. این چه مسابقه‌ای بود؟ جهانی. چه اسم فستیوالیه؟ فستیوال جهانی همونی که عرض کردم. آها بله همون فستیوال جهانی. فستیوال جهانی که همین رویای مروارید رو گرفتم، همون که جایزه دومیشو تو چابهار گرفتم سال ۹۶، ۹۶، ۹۸، ۲۰۰۶. بله. شما هم عکاسی می‌کردید و کنارش مقالات رو ارائه می‌دادید هم فیلم‌سازی می‌کردید. توی یعنی در اصل اون جشنواره هم بخش مستند داشت هم بخش عکاسی داشت و اینا در قسمت‌های مختلف، بله بله بله بله مثلاً تو بخش فیلم هم من مسابقه دادم، فیلم می‌ساختم، و اون موقع که ما می‌ساختیم دوربین‌ها به این جذابیت نبودن. من یه دونه یادمه که توی با یه از همکارهای بسیار گران‌قدر و این‌ها ما رفتیم دریای سرخ یه شرکت زدیم. برای تولید محتوا. دیگه اینجا ما فیلمی می‌ساختیم، در محیط زندگی، کدوم شهر بود؟ دهب. دهب. دهب. دهب. چه مراکشِ؟ نه نه نه نه نه. دریای سرخ. دریای سرخ، دریای تو صحرای سینا یه دهب به عربی یعنی طلا. حالا شما مثلاً شارم‌الشیخ رو در نظر بگیرین که نوک پایین‌اشِ، ما تقریباً ۱۲۰ کیلومتر بالاترش قسمت شرقیه، اون تو خودِ فرانسه می‌شه این؟ نه، تو خود صحرای سینا آها اسم کشور صحراست، مصر هست. بله بله. شارم‌الشیخ، جنوبش از اینجا که هواپیما پیاده می‌شی، از پاریس می‌اومدم قاهره. از قاهره می‌اومدم شارم‌الشیخ، از شارم‌الشیخ سوار تاکسی می‌شدم، ۱۲۰ کیلومتر تو صحرا می‌روندیم تا می‌رسیدیم به لب دریا. اونجا که مقر ما بود. بعد ما یه عده بودیم از بی‌بی‌سی بودیم، یه بی‌بی‌سیِ داکیومنتریِ، در واقع تولید مستندِ. بله، بله، بله. بنده و یه تهیه‌کننده استرالیایی داشتیم. یه تیم بسیار قوی بودیم. بسیار قوی. تازه اون موقع ما با دوربین‌های آنالوگ فیلم می‌ساختیم. یعنی کیسه زیر دریایی‌مون یه چیزی بود به این کلفتی. الان مثلاً گوپرو ۱۰ برابر کیفیت اون فیلم برداری می‌کنه. شما فکر کن، من با این می‌رفتم زیر دریا و کارهای عجیب و غریبی می‌کردیم، واقعاً برای کانال‌های دیگه، اون این اگه دارم این بخش رو توضیح می‌دم، بیشتر محتوایی که ما راجع به فیلم‌ها من موازی با همین کار عکاسی، این کار فیلم‌برداریم، من با دو تا چیز به دنیا اومدم. تو یه دستم دوربین عکاسی‌ِ، تو یه دستم دوربین فیلم‌برداری‌ِ. هم عکاسی می‌کردید هم فیلم‌برداری؟ حتماً، جفتش اصلاً با همدیگه. خب اونجا برای در اصل پروژه‌های مستندسازی از کانال‌های مختلف می‌گرفتید و اجرا می‌کردید یا اینکه مستند می‌ساختید و به کانال‌ها می‌فروختید؟ جفت‌اش. جفت‌اش. ما خودمون

یه ایده داشتیم تولید می‌کردیم. دیگه نمی‌رفتیم دنبال اینکه اسپانسر پیدا کنیم. موقعی که شما می‌رید اسپانسر پیدا کنید باید یک ساندویچ بنویسید، این ساندویچ را باید پخشش کنید. بله بعد دیگران مطلع می‌شن که شما می‌خواهید چیکار بکنید. اینجا می‌تونید سوژه‌تون لو می‌ره. آها سوژه که لو بره، شما یا باید سوژه رو قبلش ببرید ثبتش کنید. مثل مثلاً کتابخانه ملی ما همین کارو می‌کنه. شما می‌تونید مثلاً کپی‌رایت روش می‌زنید، دیگه کسی نمی‌تونه بره از روش تقلید بکنه. ولی کی می‌تونه بره دنبال هی معذرت می‌خوام شکایتی و شکایت. آره می‌گه آقا می‌گه چی می‌گه، مواظب اموالت باش. همچنان ندزد. اینه که ما در واقع این بود که دنبال این نبودیم که بریم هی شکایت و می‌رسیم که داستان ما لو می‌ره و این چندین بار این بلا سرم اومده. سر مثلاً شنای فیل‌ها در آندامان این بلا سرم اومد. سر ورزش بانوان در ایران این بلا سرم اومد. توی آفریقا یه پروژه داشتم با مادربزرگایی که غواصی می‌کردن، اونجا برای گذراندن زندگیشون تو یه دریای بسیار سختی اینا غواصی می‌کردن که صدف صید می‌کردن. این صدف رو می‌اومدن مادربزرگ بودن و بعضی از جوونای ما فکر می‌کردن که خیلی کمر غول و می‌شکنن که مثلاً غواصی می‌کنن اونم تفریح. من مادربزرگ می‌رم آفریقایی بدون پلت غواصی غواصی می‌کنه اصلاً، شما شاخ درمی‌آوری که این با چه امکاناتی می‌ره این این کار رو می‌کنه؟ یه ماسک داره و هیچی. یه لباس خیلی پیشه‌پاف‌داده کتانی، فقط یه پوششی براش. کتان هم هیچ وسیله‌ای عایقی نیست که بتونه از بدن شما در مقابل سرما یا گرما حفاظت بکنه. متوجه کردید؟ بله اینه که کارهای اونجا اونجا هم سوژه‌ام لو رفت. فرانسوی‌ها اومدن از سوژه من رو دزدیدن. و این اتفاقات می‌افته. حالا برای اینکه لو نره، ما نمی‌آییم اعلام بکنیم چی کار می‌کنیم. اغلب اوقات می‌بینیم سوژه‌مونو تولید می‌کنیم. تولید که کردیم، حس می‌کنیم که مثلاً این ایده‌ی جذابه و به واسطه‌ی چیزی که داریم، این تجربه‌ای که داریم حس می‌کنیم این ایده خیلی اورجیناله. و با نگاهی که داریم، اروپایی، آمریکایی، استرالیایی، بالاخره ما تشکیل شده از یه تیم بودیم دیگه. همه همه مون توی تیم مون از نشنالیتی‌های مختلف بودند. یکی‌مون ایرلندی بود، یکی‌مون فرانسوی بود، یکی‌مون استرالیایی بود، یکی‌مون انگلیسی بود. بعد ما همه با همدیگه یه یه گروه تشکیل داده بودیم، همه مون آدم‌های با تجربه. فیلم رو می‌ساختیم، امکان نداشت فروش نره. بنابراین هیچ غم و غصه‌ای تو این قضیه نداشتیم. باریک‌الله. فکر کنم سوژه‌های جذابی توی مصر وجود داشته که شما فکر کنم چند تا از پروژه‌هاتون هم اونجا اصلاً شرکت‌تون اونجا ثبت کردید، در اصل مقر تون هم اونجا گذاشتید که سوژه‌هایی که اونجا وجود داره رو شکار کنید درسته؟ دقیقاً دقیقاً. ببینید مثلاً بدوی‌ها، شما به بدوی اونجا، توی صحرای سینا بدوی‌ها زندگی می‌کنن. بدوی‌ها پریمیتیو‌ها در واقع اگه بهشون بگید عرب، خیلی ناراحت می‌شن. اینا یه یه نژاد خاصی‌ان. یه یه اتنیک خاصی‌ان اینا و خیلی هم ناراحت می‌شن که شما مقایسه‌شون کنید با عرب‌ها یا اشتباهی به نام عرب یا بالعکس، بیان به یه عربی مثلاً بگید شما بدوی هستید، خیلی ناراحت می‌شه. این‌ها در واقع در دریای سرخ، اینا این کف دستشون صحرای سینا رو می‌شناسن. عین کف دست. تو این صحرای برهوت با اون گرمای زیاد، این دریای سرخ به اینا خیلی کمک می‌کنه. خیلی. مثلاً با شتر جابجا می‌شدیم اونجا. خیلی جاها رو شما با ماشین هم نمی‌تونی بری. بله با قایق شما می‌دونید که توی صحرای سینا، تو دریای سرخ حق قایقرانی ندارید. فقط تو شارم‌ال‌شیخ کشتی‌هایی هستن که توریست‌ها رو جابجا می‌کنن. اونا نوک فقط از دم شارم‌ال‌شیخ، از بندرگاه تا اونجا که غواصی می‌کنن، برمی‌گردن‌ا. یعنی هیچ شناوری حق تردید در طول دریای سرخ رو نداره. شما باید با پای پیاده برین. اینجا ما با شتر می‌رفتیم. حالا ما داریم یه کار مدرن انجام می‌دیم برای عکاسی یا فیلم‌سازی، تجهیزات رو می‌ذاشتیم رو شتر. تجهیزات رو می‌ذاشتیم رو شتر، می‌اومدیم وسط بیابون می‌خوابیدیم. مثلاً خیلی مثلاً خب تکنولوژی اون موقع هم تکنولوژی دیجیتال، یا مثلاً یه دونه موبایل مثلاً بتونین به راحتی فیلم بگیرین نبود. خب، من دوربینام مثلاً دوربینای آنالوگ بودن هنوز دیجیتال نشده بودن. دیجیتال مثلاً اواخر مثلاً سال ۹۰ اومد، ۹۵، ۹۶، تازه دوربین‌های دیجیتال خوب اومد که ما اونا رو خریدیم، که اینا هم دوربین‌های فول نبودن. دوربین‌های اچ‌دی بودن. ببخشید، دیجیتال بودن. اچ‌دی هم نبودن. بله. اچ‌دی اومد. بعد از اچ‌دی، فول‌اچ‌دی شد. بعد از فول‌اچ‌دی، ۲کی اومد. بعد از ۲کی، ۴کی اومد. تازه نیکون توی دوربین دی۹۰ شروع کرد، فول‌اچ‌دی رو در اصل گذاشتن که اونم تازه ۵ دقیقه فیلم‌برداری می‌کرد. بعد از اون تازه شروع کرد توسعه دادن. من یه دونه دی۹۰ دارم، به همین خاطر من عاشق شرکت نیکونم، حالا به صورت اتفاقی. و بعد شما تمام تجهیزات‌تون رو با دیجیتال در اصل دوباره جایگزین کردید، درسته؟ تمام دوربین‌ها در واقع من اعتقادی به عکاسی دیجیتال ندارم. اعتقاد ندارم، هنوز هم هنوز هم هم دوربین عکاسی آنالوگ دارم هم دوربین‌های دیجیتال دارم. ولی اینقدر که علاقه دارم به دوربین آنالوگ، اینقدر علاقه ندارم به دوربین‌های دیجیتال. دوربین عکاسی دارم ولی تمام فیلم‌هامون با دوربین دیجیتاله. از اون بعد بشم، ما بعد از اینکه آنالوگ تموم شد به اتمام رسیدیم و مرد، ما رفتیم سراغ دیجیتال. دیدیم خیلی کیفیت خوبی می‌ده برای ولی خب مثلاً شما با فیلم، موقعی که فیلمو می‌ذارید توی دوربین‌تون، حالا عکاسی چه فیلم‌سازی چه فیلم فرق نمی‌کنه. ببینید یادتون نره، نمی‌دونم فیلم مثلاً فیلم‌های جدیدم می‌خوام بهتون بگم، مثلاً کانتن ترانتینو فیلمش هست یه فیلمی داره، یه فیلم وسترن ساخته همه‌اش توی رستورانی توی کافه‌ای اینا توی باری می‌گذره. اون فیلمو ۷۲، ۷۲ میلی‌متری و با فیلم ساخته شده، با فیلم آنالوگه. بله. شما مثلاً سیندرلا، سال ۱۰۰۰ و، سال ۲۰۱۶، با فیلمه. چرا؟ برای اینکه رنگی که هنوز فیلم داره، آنالوگ، دیجیتال نداره. ما یه واقعیت‌هایی در آنالوگ وجود داره که هنوز آنالوگ دیجیتال بهش نرسیده. ولی دیجیتال بخاطر سرعت، الان شدیم، همه می‌خوان با سرعت برن، حالا نمی‌دونم کجا دارن می‌رن و نمی‌دونم. قدیما هم مردم حرکت می‌کردن، ولی حالا با این سرعت که داریم می‌ریم کجا داریم می‌ریم، نمی‌دونم. ولی هنوزم که هنوزه کارگردان‌های بزرگ دنیا، آرزوشون اینه که مثلاً با آنالوگ کار کنند. اول می‌آن، با موازی با آنالوگ، دیجیتال رو می‌گیرن که بتونن تست کنن، اشکل‌های مثلاً سناریو رو برطرف کنن، می‌دونین چی می‌گم؟ رنگو نمی‌تونن، هیچ رنگی مثل مثل آنالوگ نمی‌شه. خب، من که نمی‌تونم خودم مستثنا، من که استاد این کار هستم، خودمو پیشکسوت، تحصیل کرده این رشته می‌دونم. من که می‌دونم تکنولوژی آنالوگ یعنی چی؟ و تفاوت بین آنالوگ و دیجیتال هم می‌دونم. می‌دونم دیجیتال چه جوری عکسو می‌گیره. یه فوتونه، یه نوره. می‌خوره به یه صفحه، که هیچ برجستگی نداره و این برجستگی نداشتن این برجستگی یه الگوریتم پشت این یه تصویر رو برای شما نمایان می‌کنه. حالا، حافظه شما، شما هیچ‌وقت حافظه تصویری ندارید، یعنی شما نمی‌تونید تشخیص بدین که این رنگی که تو طبیعت الان گرفتین، پشت‌تون رو بکنین به این طبیعت، نمی‌تونین برای من توضیح بدین چه رنگ‌هایی رو دیدین. بله. ولی توی آنالوگ شما تمام این تصاویر، به حقیقت خیلی نزدیک‌تره. برای اینکه ما ۱۰۰ سال با آنالوگ عکس گرفتیم با فیلم. حالا نمی‌تونیم این ۳۰ سال رو این بیایم به این سادگی از بین ببریم. ولی تکنولوژی اینقدر داره پیشرفت می‌کنه، اینقدر داره پیشرفت می‌کنه، اینقدر داریم نزدیک می‌شیم که من بعید نمی‌دونم که در آینده نه چندان دور، اون فیلم دیجیتال بتونه برسه خودشون رو به آنالوگ. هنوز اون حسی که آنالوگ می‌ده، از نظر فیلم و گرند، هنوز به دیجیتال نرسیده. دیجیتال هنوز بهش نرسیده. درسته. درود بر شما، مرسی. من که سیر نمی‌شم از گپ و گفت با شما استاد عزیز. بسیار لذت‌بخش و دلنشین، خاطراتی که دارین. و فکر می‌کنم هنوزم فعال، اینو دارین، فیلم‌برداری و عکس‌برداری می‌کنین، درسته؟ کاملاً، کاملاً. درود بر شما، خیلی عالی. توی این نمایشگاه گردشگری که تو کیش هستیم در خدمت شما هستیم و اینجا قراره چه اتفاقی بیفته؟ شما قراره که به عنوان در اصل سفیر طبیعت باشین، درسته؟ بله. و این دوستان به ما محبت کردند و یه در واقع یه مأموریتی به من دادن. مأموریت خطیریه و اون هم حفاظت از محیط‌زیست. در واقع من با دوربینم چی می‌خوام بگم؟ همینو می‌خوام بگم. من می‌خوام بگم که آقا، فرهنگ، محیط‌زیست، این‌ها نباید از بین بره. و بنابراین، مثل همون صید صدف آرزو داشتم که این ادامه

بنا کنه بدون اینکه تخریب بشه. مرجان‌ها با سر جاشون باشن، درخت‌ها رو سر جاشون باشن. در واقع بنده رو مفتخر کردن به این در واقع حکم افتخاری چی می‌گن سفیر، سفیر طبیعت. طبیعت و محیط زیست جزیره کیش. درود بر شما، خیلی عالی. باعث افتخار ماست که در اصل شما سفیر این حوزه هستین و در اصل خیلی جاها برعکسه، یعنی ما مثلاً یک شخصی سفیر اون آدم، در اصل این اتفاقه برعکس می‌افته. ولی باعث افتخار که شما سفیر این حوزه هستین و ان‌شاءالله که این طبیعت و این اتفاقاتی که در تو طبیعت می‌افته پایدار باشه و ما به نسل‌های بعدی هم بتونیم برسونیمشون و چون نمی‌دونیم که اگه این طبیعت به هم بخوره و اتفاقاتی که داره می‌افته چه بلایی سر ما می‌آره و این پایدار موندن این و نگهداری از این به نظرم یکی از وظایف خطیریه که همه ماها داریم. متشکرم از شما به عنوان سخن آخر اگه نکته‌ای برای شنوندگان و بینندگان دارین در خدمتتون هستم. خواهش می‌کنم، من واقعاً در واقع خیلی افتخار می‌کنم که همچین سمت سنگینی رو به من محول کردن. امیدوارم که شایسته این باشم، شایسته این عنوان و بتونم در زمان و بتونم حداقل از طریق این فرهنگ‌سازی از طریق فرهنگ حفاظت و پایداری. یعنی در واقع بزنیم بریم کیش در واقع هدفش همینه. یعنی هدفش پایداری فرهنگ، پایداری طبیعت، پایداری محیط‌زیسته و پایداری یک این تمام این داشته‌های ماست که این‌ها از بین نرن و اینا ما امانت آیندگان که در دست ماست، ما بتونیم همین‌طوری که از دیگران، از گذشتگان به ما رسید، ما بتونیم به آیندگان تحویل بدیم و به درستی تحویلشون بدیم. من فکر کنم این رلِ مقدس این کارِ مقدس و این کاری که آقای دکتر قاسمی و تیمشون و گروه بزنیم بریم کیش واقعاً انجام دادن، یک کار بسیار بسیار زیبا، ارزنده و منو واقعاً منو به وجد آورد، منو واقعاً منی که همیشه تاسف می‌خوردم از اینکه چرا این محیط داره روز به روز چهره زیباشو از دست می‌ده، الان امید پیدا کردم که از این طریق، از این با این تیم بسیار زیبا و این تیم بسیار قوی که من بتونم عضوی از این گروه باشم و بتونم در کنار همدیگه بتونیم این پیام قشنگو به دیگران برسونیم. هدفمون همینه که بتونیم اون پایداری که انتهای این سخن همه‌مونه بتونیم اون پایداری رو ما به وجود بیاریم بر نسل‌های آینده. درود بر شما. درود بر شما. ممنونم ازتون مرسی که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتین. متشکرم از شما، سلامت باشین. ممنون از شما. قربان شما. خب، امیدوارم که از بخش اول لذت برده باشید. یه مهمان جذاب داریم که از سوئد اومدن سال‌ها سوئد زندگی کردن ولی الان اومدن یک بیزینس جدید تو جزیره زیبای کیش را بندازن و در اصل در مورد زندگی خودشون و همچنین این بیزینس جدید با شما صحبت خواهند کرد. خب تو این قسمت برنامه ما مهمان عزیز و گران‌قدری داریم که افتخار داریم در خدمتشون هستیم. خواهش می‌کنم خودتون رو معرفی بفرمایید. سلام. خیلی خوش. خوشبختم ممنون از شما که اینجا هستیم. امیر غفارپور هستم. اِ، من الان حدود ۵ ساله تا ۶، ۵، ۶ ساله که بعد از ۳۵ سال تازه برگشتم به ایران. کجا بودین؟ الان از سوئد بزرگ شدم، ۲۵ سال سوئد بودم، بعد ۱۰ سالم دبی بودم یه حدود ۵ سال و نیم پیش، ۶ سال پیش این‌طوری‌ها با هم اومدیم برگشتیم ایران به مملکتمون شروع کنیم این‌جا کارو که. درود بر شما. تو چه حوزه‌ای فعال هستین شما؟ تو حوزه گردشگری بیشتر هستش. یک کم با یه شاخه توی ایونت و هاسپیتالیتی. یعنی اف‌ان‌بی و هاسپیتالیتی. درود بر شما. با چه شرکت‌هایی خارج از ایران کار می‌کردین؟ یه شرکت خودتون شرکت خودم بوده. من از بله از ۲۰ سال پیش شرکت خودم بوده تا وقتی که هنوزم تقریباً همون‌طوری هستش. اسم شرکتتون چیه؟ اسم شرکتم تو ایران هستش گشت‌وگذار آستانه کیش اسم برندمون هستش که هلدینگ هستش سایت‌سینگ ایران که برای گردشگری ایران چیز کردن. بعد زیر مجموعه این پروژه‌های مختلف هستش که پروژه اولی که راه‌اندازی کردیم در ایران، اِ، این‌ها کانسپتِ هاپاناپافه؛ اتوبوس‌های دو طبقه‌ی روباز گردشگری درون‌شهری که توی کل دنیا یکی از معمول‌ترین راه گردشگری درون‌شهری هستش که ما اولین اولینش رو الان هم هنوزم تنها در ایران راه‌اندازی کردیم که اول در ۶ سال پیش این فکر رو داشتیم الان ۵، ۶ سال پیش یه نیمچه استارتی در تستی در تهران خورد اتفاقاتی که افتاد حالا از نظر سیاسی این‌ها یه کم جمع شد، با اِ، قسمت ما رو کشوند به کیش که یه کم کوچولوتر توی جزیره گردشگری مستقر بشیم. اینو به عنوان پایلوت راه‌اندازی بکنیم که الان حدود ۳ سالم هستش که این هاپاناپافِ کیش، اِ، در حال انجام هست، کار هستش و اِ، حالا در کنارش داریم در کنارش در برنامه‌ریزی‌هایِ اِ، رفتن به شهرهای دیگه و راه‌اندازیش در شهرهای دیگه مثل شیراز الان خیلی نزدیک هستیم و چند تا پروژه‌های دیگه‌ای در کنارش هستن که داریم کار می‌کنیم که ان‌شاءالله اون‌ها هم به‌زودی راه‌اندازی بشن. درسته، استقبال چطور بوده از این اتوبوس‌ها؟ خب، اتوبوس استقبالش زیاد بوده. به هر حال یه چیز جدید بوده. اصلاً کلاً بگم ما اِ، ایده شرکتِ من اومدنِ ایران این بود که می‌خواست در واقع می‌خواستش یه نوآوری و خدمات جدیدی که نیستش، که خیلی طبیعیه جاهای دیگه، خب من اونجا بزرگ شدم، دورِ دنیام رفتم، اِ، تو حالا تو اون دو کشور زندگی کردم ولی شاید مثلاً تو ۷، ۸ تا کشور کار کردم، ۴۰ کشور رفتم دیدگاهم اینه که وقتی اومدم به کشورم که نوآوری و چیزهایی که می‌بینم آدم اونجا، یه سری جز خدمات که وجود داره و در ایران نیستش، این‌ها رو ارائه بکنم. هیچ چیز هیچ‌جوری نمی‌خوام وارد چیزی که کسی دیگه رو انجام می‌ده، مشکلی نیست. اینجا ایران اینه که همه میان واردِ یه چیزی می‌شن، یه ترند می‌شه، همه می‌خوان همونو اِ، ادامه بدن. گرچه در ایران خیلی سخته دفعه اول آدم بخواد یه چیزی رو رو خط‌کش‌اش باشه. همین راه‌هایی که هستش، اِ، اونا رو رفتیم، ولی خب برای چون اولین هستش، خب جالب می‌شه دیگه. جالب می‌شه، اتوبوسِ همه‌ی، تو چشمِ همه هستش، تک هستش، قرمزِ گنده است. خیلی‌ها که سنشون یه کم بالاترِ می‌گن یادمه اون موقع‌ای که مثلاً بچه بودم، سوار می‌شدیم، بودش. یه سری دیگه الان بچه‌ها واسه‌شون خیلی جالب و خانواده و این‌ها استقبالِ خوبه. مارکته زیاد خوب نیستش هنوز، اِ، کانسپتیه که باید با خارجی‌ها خوب کار بکنیم. متاسفانه از گردشگریِ خارجی‌مون نسبتاً کمه، بخوام از نظر بیزنسی، چیز باشه. ولی خب، من دیدگاهم اینه که چیزی بسازیم و ان‌شاءالله یواش‌یواش به پایش چیزی سر بشه و در باز بشه، کم‌تر تو است‌های خارجی‌ام بشه و از اون‌ور هم استقبال بیشتر، استقبال بشه. یه فرهنگ‌سازی هم می‌خواد این کانسپت که الان توی کیش مجبور شدیم کانسپت رو یه کم کیشیز و ایرانیزه‌تر بکنیم. تو شهر اصلی بری باز توریست خارجی هستش. این فرهنگ‌سازی هم می‌تونه یه کم زمان می‌بره. ما تازه الان داریم جا می‌افتیم این‌جا. ما، اِ، الان می‌خواهیم واردِ شهرای دیگه‌یِ کشوری بشیم، بازم جالبه که ببینیم که اون‌جا چقدر طول می‌کشه، اینجا باز یه جزیره‌ی گردشگری کاملاً قطبِ گردشگری اینا هستش. حالا ببینیم اون‌جا به چه جوری می‌شه. چقدر طول می‌کشه این فرهنگ‌سازی راه بیفته و گیر و استقبال بشه. گرمایِ هوا مشکل ایجاد نمی‌کنه، روباز هست یا روبسته است؟ قسمتش روباز، قسمتش روبسته است. ما یه قسمتِ طبقه‌یِ بالا به هر حال بسته‌ست که تو تویِ که آدم می‌تونه طبقه‌یِ بالا کولردار بشینه، قسمتش هم که باز هستش. بله، تابستون یه کم مشکل می‌شه. تابستونِ کاپسیتیِ ما الان اگه اشتباه نکنم ۴۲، ۴۲ تا سیت داخل داریم. اِ، ۳۰ و ۴۲ تا سیت، ۳۰ تا بیرون، اِ، بیرون از باز هستش. رویِ یکی، رویِ یکی هم نیمه‌بازه، تعدادشون الان حدود ۲۸ تا مثل اینکه هست. اِ، تابستون خب وقتی گرم هستش، بیرون نمی‌شه، نه ولی تا از ساعت که می‌ری غروب و باد می‌خوری باز اوکی می‌شه. حالا شبا، یه موقع‌هایی تورهایی که داریم اونا اوکی هستش. تورهایِ صبحِ اون معمولاً کنسلِ در فصلِ تابستون. اِ، تعدادی که اِ، واردِ می‌کنید تو اتوبوس کمترِ به تعدادِ سیتِ کولردارِ بلیط فروخته می‌شه. بعضی‌ها دوست دارن به هر حال می‌رن بیرون. اتفاقاً امروز خودم رفتم یه تستی که هم چند تا مهمون از شیراز و گردشگر شیراز هم داشتیم. الان که با این گرما هستش، باز هم خیلی‌ها بیرون نشسته بودن. اِ، بله، مشکلِ سیزنیِ گرمایِ به‌هرحال هست، اِ، اون موقع کمتر تو کشور‌هایِ حاشیه‌یِ خلیج هم هست دیگه. بله، حاشیه‌یِ نه، ما، ما اگه در نظر بخوایم مثلاً اتوبوسی که که آوردیم استانداردش کلاً کپیِ همون اتوبوسی که با بزرگ‌ترین شرکتِ همینِ هاپاناپافِِ، بیگ‌باسِ اِ، دبی، از همین و دقیقاً همین اسپسیفیکیشن رو اِ، اونجا داشت، گفتیم دیگه نزدیک‌ترین به اون به اون می‌خوره. بله حالا اقلیم‌هایِ مختلف فرق می‌کنن. یه سری هست، ما نیمه‌باز، بسته است. شاید یه جایی هستن که کلاً باز باشن، یه جاهایی هستن که کلاً بسته، کلاً بسته باشن. اِ، هر جایی اِ، خیلی خوش‌اِ، ولی برایِ اِ، کُد برایِ ایران

بیشتر همون تیکه‌بسته، تیکه‌باز به‌خاطر بارون، به‌خاطر چیز هستش. بهترین به اون ریسرچی که کردیم بهترین که جواب میده حالا ان‌شاءالله چهار چهار تا شرطشون مثلاً چند تا مختلف داره سیزن‌های مختلف می‌تونی یه مقدارشون شما برای چیز پکت‌شن‌ها و جذابیت‌های بیرونی در نظر گرفتین یا اینکه پیاده میشین مسافر و داخل فضا رو می‌بینه و برمی‌گرده؟ ببینید ما روت‌های مختلف داریم الان برای که کیشگاه هستش یه کمبینیشنِ می‌گم کیشیزه‌شده یه چیزی آب‌وهناپافیه من به‌هرحال محدودیتی هم که متأسفانه خورنیم وقتی وارد سیزن‌ها اتوبوس‌ها ترخیص شدن از اون گیشه تا تماج‌عبزات گرفته شدن و اینا که خوردیم به مکانی که زمانی که دیگه واردات ممنوع شدن. برای همین محدود شدیم خیلی از نظر مجبور شدیم با همین دو تا که هستش کار بکنیم و اون طوری که بخواد بچرخه هر یه رو ۲۰ دقیقه هر جا مکان باشه نمی‌تونستش پدوتون. الان یه کمبینیشنی کردیم که ایستگاه‌های دیده شده که هم آدم میره پیاده میشه، واکینگ تور و داره و برمی‌گرده میره بعدی دوباره واکینگ تور می‌بره برمی‌گرده. که تور صبح داریم یه تور بعدازظهر داریم و توی شهریمون که شبانه بعضی موقع‌ها هم که تو ایام هستش، اون می‌چرخه چون کوتاهی نیم‌ساعته می‌چرخه، می‌تونی بعدی سوار بشی و چیز بشم. اها! متوجه‌ام. خیلی عالی! یه کم از تجربیات گردشگری که خارج از ایران هم داشتین، اینم برامون اگه بتونین خلاصه بفرمایید که چه کارایی خارج از ایران انجام دادین، چون معمولاً ما ذهنیّتمون فقط ذهنیّتِ داخل ایران هست، ولی چه کارهای جذابی در اصل خارج از ایران انجام دادین که ببینید من در در چون تو برنامه‌های ایونت و تبلیغاتی اینا زدم، چندین بار در این تورهای تبلیغی گردشگری برای مثلاً شهرهای مختلف ایجاد کردم. کانسپت رو اِ مثلاً یه شهری بوده یا چیزی بوده که بیای خبرنگارها یه سری سلبریتی‌ها رو جمع بکنی، یه برنامه‌ای واسشون بذاری، اون شهر برن یه تبلیغات بشه، یه سه چهار روز اونجا باشه. مثل فم‌تریپ‌هایی که، فم‌تریپ‌ها، فم‌تریپ، چندین فم‌تریپ هم در، بله. به‌یه هم در چیز ایجاد کردیم برای رده‌های مختلف. برای اون مغزهایی که می‌خوام بگم، در صورتی که، یعنی چند تا اینا رو خودم از ن، ایونتی چیز کردم، یعنی با اینفلوئنسرها در ارتباط بودین و دعوتشون کردین و بله، بله. دعوت کردین و سلبریتی و اینا، با میکس بوده. این‌جور چیزا منو قاطی کردیم با اِ، چه جوری اینترتین کردنشون در اون مکان و اینا. برنامه سفر جذاب براشون طراحی کردین. خب، چند بار هم این اتفاق تو ایران افتاده، یعنی مثلاً اینفلوئنسرهای خارجی رو دعوت کردن و اومدن، خب اتفاقاً بازخورد خیلی خوبی هم داشته. خیلی هم عالی! این، اِ، نظرتون در مورد این «بزن بریم کیش» و برنامه‌هایی که هست، چه جوریه؟ فکر کنم شما برنامه‌های مشترکی هم با این کمپین دارین. درسته. بله، ما، «بزن بریم کیش» رو من، دوست دارم، از اول که با اِ، کاظمی دیدم خیلی اِ، خیلی سورپرایز شدم، چون خیلی آدم خلاقی به نظر من، و از سیستمی که به ما ارائه‌دادن تا حالا ندیده بودم تو ایران واسه‌م جالب بودش که خیلی پروفشنال اومدن جلو از پرزنتیشن‌هاشون، از ایده‌ها و طرح‌ها، پس خیلی‌ها اومدن و رفتن. اِ، ما فکر کنم اولین، اولین مجموعه‌ای هم بودیم که باهاشون ساین کردیم، اِ، بعد ببین، من از یه یه جایی اِ، یکی از مشکلاتی که ما تو ایران داریم، از یه جایی که بزرگ شدن، اینه که دیدگاه من اینه که تیم‌ورکی، آدم خیلی بیشتر می‌تونه جلو بره تا تک‌ تک، خودِ تک‌خوری. متأسفانه اینجا خیلی چیز هستش که یه آدم باید کار بکنی، همه‌ش به فکر اینکه فقط من خودمو خودم و این‌جوری ببرم جلو. دیدم ایشون دارن یه، یه مجموعه‌ها رو دارن جمع می‌کنن، یه چیزی با تیم‌ورکی بتونه آدم، یه همچین کاری بکنه، این منو اِ جذب کردش، پروفشنال‌بودن جذب کردش که واردش شدیم که حالا اِ، قسمت‌به‌قسمت هستش. اتوبوسامون به‌هرحال خب ما تن، هنوز که هنوزم، اِ، به‌غیراز اینکه حالا برند و اینا ثبت شده، ما تنها اتوبوس‌هایِ اِ استانداردِ جهانیِ ایرانی و مجوزدارِ تو ایران داریم که اجرا می‌کنیم. اِ، خب اینم خب یه مثبتی میشه توی پورتفولیوی اونا که به‌هرحال مهمانان و فم‌تریپی هستش، خدمات خاصی هستش، از نظر اِ، حمل‌ونقل گردشگری خب تک‌ تک‌برند هستیم و تک هستیم. تونستیم یه کمکی بکنیم، حالا یه برنامه‌هایی داریم که با همدیگه ایجاد بکنیم، ایستگاه‌های جدید، اتفاقات، اِ، چیزی که اسمش میشه، همکاری خوبی هستش. حالا یه سری پروژه‌های دیگه هم که ما داریم که در تورِ راه هستند، هم اینا رو شاید توی زمان الان داشتیم صحبت می‌کردیم، تو «بزن بریم کیش» تو راه، یه فستیوالِ که به خودم، پشتش هستیم، اسپانسرش هستیم، که خودمم حالا اون شخصی‌، شرکت دیگه هستش، روش هستیم، اینا رو می‌خوام وارد همدیگه بکنیم و یه سری پروژه‌های دیگه خدماتی هستش که داریم واردِ سیستم می‌کنیم، اینا می‌تونن بیان زیرمجموعه اضافه بشن به این، به این برنامه «بزن بریم کیش». خوبیش هم اینه که یه کم طولانی مدت‌، قبلاً هم این‌که یه سری میان می‌گن که: «خب حالا فستیوالِ تابستونی تموم شد و رفت». اِ، «بزن بریم کیش» و «مریم» پروگرمِ، چیزی که دیدم، دیدم یه برنامه‌یِ طولانی‌مدتی داره که اِ، با فکر و اینا هستش. هرکس که دوست بکنه، اگه بره جلو می‌تونه خوب بشه. دیدم کسی هم اگه کسی هم می‌تونه همچین همچین کسی هستش، به طرح‌شون گفتم: «اگه حالا اتفاقاتِ عجیب‌غریب هم بشه، این طرحی که هست می‌تونه طرح قشنگ و خوبی بشه و اثرِ برندِ کیش رو دوباره یه جوری دیگه بیاره بالا». چون این مدت هی بالا پایین، یه بالاپایینی‌هایی داره، با هرچی تگ و توقی یهو چیز میشه، یکم، می‌گم، پایدارترش بکنه دوباره، این‌جور چیزا هستش. این دیدم، این حسو کردم، فعلاً داریم می‌ریم جلو، ان‌شاءالله بتونیم. خیلی عالی! درود بر شما. خیلی ممنون، مرسی که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتین. خواهش می‌کنم. امیدوارم که بتونیم موفق بشیم و این، در اصل، این همکاری با اِ جزیره‌ی زیبای کیش اتفاق بیفته و اِ باعث بشه که گردشگرهای بیشتری بیان و لذت بیشتری ببرن. مرسی از شما، لطف کردین. خیلی ممنون، مرسی! سلامتش، خواهش می‌کنم. خب امیدوارم که از دو قسمت قبلی لذت برده باشید و اما سومین و آخرین مهمانی که امروز در خدمت‌شون هستیم جناب مهندس بلورفروشانِ نازنین هستند. اِ، شاید خدمت‌تون بگم که ما پیدا نکردیم کسی رو که با ایشون مصاحبه کرده باشن و ایشون اِ در اصل یکی از اینفلوئنسرهایِ اِ در اصل حوزه‌یِ هتلداری و گردشگریِ جزیره‌ی زیبای کیش هستند که داستانِ زندگی‌شون رو در ادامه خواهید شنید. خب، اِ، تو این قسمت از برنامه در خدمت یک کارآفرین و نابغه‌ی اقتصادی هستیم. خواهش می‌کنم که خودتون رو معرفی بفرمایید. من همایون بلورفروشان هستم. ۱۰۰٪ ایرانی، زاده‌ی تهران. توی انگلیس درس خوندم، عمران خوندم. سوابقِ کاریِ عمرانی‌ام حدود ۳۰ سال هستش تو کشور. در خدمت‌شون. درود بر شما! اگر می‌شه، ببخشید، تهرونم یادتون باشه. اگر می‌شه یه مقدار از سوابق‌تون بفرمایید که از کجا کارتون رو شروع کردین؟ والا، در حقیقت من از اون مغازه‌ی پدرم کارم رو شروع کردم، در هفت‌سالگی. بعد از اینکه هفت‌سالم شد، پدرم من رو می‌برد درِ مغازه‌ی بلورفروشی و این‌ها اون‌جا، تو بازار، تو بازار. که کار بکنم و و، کارم می‌کردم، در ۱۳، ۱۴سالگی خیلی خوب کار رو یاد گرفته بودم، فاکتور بنویسم، پول بگیرم، چونه بزنم و این‌ها. خیلی چیزهایِ خیلی خوبی بود. آموزش‌هایِ خیلی خوبیه که معمولاً تو جامعه‌یِ ما، اِ متأسفانه این آموزش‌ها انجام نمیشه. بچه‌ها همه‌شون تویِ سن‌هایِ ۳۰سالگی می‌خوان شروع کنن، این آموزشِ بیزنسِ کسب‌وکار رو که، خب، خیلی دیره. شما اِ تویِ کشورِ ما متأسفانه ما تربیتِ مدیر نداریم. ممکنه تربیتِ آکادمیکِ هنروَر یا مهندس یا دکتر داشته باشیم، ولی اون مدیریتی که شما ذهنِ آماده‌یِ تقسیم باشه و اِ این تضادِ سود و ضرر و ساخت و خراب‌کردن رو بلد باشه، خیلی مؤثر هستش. خب، این اتفاقِ شانسی بود که پدرِ من، اِ من من رو، اِ به‌اصطلاح آموزش داد. رفتم بعداً خب، اِ اتفاق‌هایِ بعدی هم که افتاد، همه‌ش خب، مثبت بود خوشبختانه. و خب، من وقتی که درس خوندم، سالِ خیلی سال پیش، یعنی شاید مثلاً زمانِ هیتلر بود! بیکار بودم. اِدوکت شده بودم، مهندسِ عمران شده بودم. بعداً خونه‌یِ پدریِ من تویِ آریاشهر بودش. اِ، خب، خونه، پدرم خونه اجاره کرده بود، یه خونه‌یِ ویلاییِ قدیمی داشت. لختش کردم، تقویت کردم، دو طبقه ساختم با دو تا داداش‌ام. خودمون کار کردیم. این خیلی تأثیرگذار بود. اصلاً تأثیراتِ داره که اِ، شما واردِ یک دنیایِ اِ اِ اِ اِ اِ، اِ تجزیه و اِ تشخیص می‌شید. بله. خودتون تبدیل می‌شید. یعنی، می‌رید جلو که مثلاً دیگه می‌دونید که این یه متری‌ش چه جوریه، این کار،

همه این سودها را هم همینطور میرید جلو آماده میکنه شما را بله دیگه بعدش هم همش شانسی بود دیگه اینا اینور آنور خب بعد از اینکه شما تهران دانشگاه لیسانس خوندید نه من انگلیس انگلیس اصلا از انگلیس شروع کردیم درود بر شما من پدرم ۱۴ سالگی خیلی آدم چیزی بود بهش گفتم من میخوام برم درس بخونم اون کاریزما رو تو اون مغازه بابام پیدا کرده بودم بعد هم من را فرستاد پیش یکی از اقواممون و ایشون هم به اصطلاح سرپرست من شد اونجا مواظبم بود و اینا شروع کردم حالا دیگه بعدش هم بقیه شانسی بود درس هم تموم شد اومدم ایران توی بحران بیکاری بعد از تحصیل اینجا خیلی کارها بد بود که خونه پدر را ساختیم و چه سالی میشه خاطرتون هست بله خاطره مثلاً من سی و سال ۱۳۶۴ ۵ بله بعد از اینکه خونه پدر را ساختید چه اتفاقی افتاد؟ اونجا شروع شد بعدش یه حاج‌آقایی من را کشف کرد بگو اینا پس نگران نشن نه خب آقای یه تو بازار بود که ایشون منو برد پیش خودش به عنوان مهندس عمران اونجا به قرار شد براش کار بکنم بعدا خودش نه بازاری بود از روز عقب بود دیگه اونجا من براش بعد از یه مدتی تبدیل شده بودم به یه منیجر درجه یک که زمین می‌خریدم جواز می‌گرفتم می‌ساختم می‌فروختم برای خانم سبزی آش هم می‌خریدم حتی اینقدر جالب بودش برای من که بله تو تهران یعنی زمین تهران بود سبزی آش میسازیم پیشینه ما را همه‌کار می‌کردم که بتونم موفق باشم بعداً حاجی به من موقعیت‌های خیلی من آنست بودم خیلی آنست بودم حواسم بودش که از این راه بهتر سود می‌برم بعداً امکانات خوب می‌گرفتم بعداً یه گروه بعد از اولین برجی که می‌خواستم بسازم تو تهران زمان آقای کرباسچی با دوستام یه گروه خوب داشتیم که من مجری اجرایی بودم دیگه اولین برج حالا نه اولین دو سه سوم چهارمین برج بعد از انقلاب تهران را ساختم اسمش چی بود دیگه لوفتهانزا را ساختم بله دیگه اونجا راه افتادیم دیگه آره بعد از لوفتهانزا یه ذره به اصطلاح آشناتر شدیم اشتباهات خیلی زیادی کردیم بعداً رفع اشتباهات کردیم هی برامون ترین بود چون زمان لوفتهانزا ما تقریباً سال‌ها بود از قبل ۵۷ ساختمون مثلاً میدل‌رایزم تو تهران ساخته نشده بود اون یه آزمایش خیلی خوب بود که ما کلی اشتباه کردیم توش البته از نظر استراکچر نه از نظر تاسیسات و آسانسور و اینا خیلی اشتباهات داشتیم که بعدش یواش یواش خودمون را پیدا کردیم یه ذره بهتر شدیم و اینا هنوزم در راه بهتر شدنیم البته نه اینکه کامل شده باشیم و اینا کارای خوبی کردم خیلی کارای خوبی کردم خوشحالم بله دستتون درد نکنه بعد از این برج لوفتهانزا چه اتفاقی افتاد؟ اتفاق‌های مختلفی افتاد ساختمون‌هایی خودم را ساختم جدا شدم از گروه بله پروژه ساختمانی بود جدا شد سال تقریباً ۸۳ رفتم خارج از کشور چند سال خارج از کشور دوباره کار کردم بعداً سال ۸۸ اومدم ایران دیگه تصمیم به اینکه کارهای غیرماندگار بسازم نداشتم که مثلاً در حقیقت بساز بفروشی و اینا پوش کردم به ثروت اومدم تو این کارهای بادلینگ و این چیزها که علاقه داشتم که بتونم به نسل بعدی انتقالش بدم و اینا که اینطوری دنبال ثروت نباشم البته چون مثلاً اون تو کار خیلی پرفایده بود و اینا ولی دیگه حالم خوب بودش درست اولین هتلی که ساختین چی بود؟ اولین هتلی که ساختم همین تو کیش بود دیگه چیزی کار نکردیم چون متاسفانه برنامه‌ریزی توی این کشور اینطوریه مثلاً ما هتلمون سال ۹۵ تموم شده از سال ۹۵ دنبال توسعه هستیم موفق نمیشیم. یعنی که شما بخواهی مثلاً بعداً من علاقه ندارم ۱۰۰ تا هتل بسازم با دسته شکسته و مثلاً از این داستانا که نمیگم دیگه سعی کردیم که با یه راه اصولی برند بشیم بعداً بیایم وقتی که برند شدیم سال ۸۹ ۹۸ خوب جا افتادیم بازار را گرفته بودیم تصمیم گرفتیم که بیاییم به اصطلاح دومی و سومی را شروع کنیم هنوز موفق نشدیم متاسفانه چون کلاً یه نقائصی وجود داره که اون سیستم‌هایی که بتونن کارساز باشن پیدا نمی‌کنن و اینا با هم دیگه مچ نمیشن در حقیقت که بخوایم این سازش اتفاق بیفته برای آینده. بله شما باید همش برید موقعیت‌ها را خودت یه جوری ایجاد بکنی و اونا نیستن که بیان مثلاً تشخیص بدن بد و بدتر و خوب و خوب‌تر را پیدا بکنن مثلاً یه آپورچونیتی‌های آینده مملکت را بزارن مثلاً ساخته بشه آماده بشه اینا یه نقائصی که حالا مثلاً اخیراً داشت یه کمی برطرف میشد نمیدونم امیدوارم بعداً ببینیم چجوریه ببخشید نه نه خواهش می‌کنم یکم از حجم سرمایه‌گذاری که انجام دادیم میتونین بهمون بگین که سال ۹۵ این هتل را ساختین نه ما زیاد سرمایه‌گذاری که بخوایم مثلاً توی لاک باشه و اینا نکردیم هر چه که داشتیم و نداشتیم را معمولاً کار می‌کردیم یه ذره اونطوری که بخوایم مثلاً اگزاژریت بکنیم حتی روزی که اینجا را می‌خواستیم افتتاح کنیم آقای مسئول دولتی بزرگی بودش اومده بود تابلو زده بودن مثلاً n میلیارد من گفتم آقا این را بیارین پایین من شرکت کنم چون این از نصف هم کمتره این که بخوایم مثلاً هی بخوایم رو اون فازا صحبت کنیم فکر کنم مثلاً خوب نیستش میفهمم میفهمم بله یکم از چالش‌های مدیریت هتل میفرمایید که چه چه مشکلاتی روبرو شد من هیچی ربطی به مدیریت هتل نداره آها با شرکت توسعه‌مون که الان یه پروژه شروع کردیم توی بابلسر یه پروژه هم توی کیش قراره شروع بکنیم که حالا به چالش استادی و مطالعاتی و اینا خورده که اونچه که مصوب شده بود برای من من قبول نکردم کار کنم چون می‌خواستم با سلیقه خودم کار بکنم اونچه که نیازه و که انجام ندادیم دیگه که بخوایم مثلاً دست به هر کاری بزنیم که مثلاً تند بریم و اینا قصدی نداریم بیشتر دوست داریم آرام استیدی با یه رویه‌ای مثبت رو به جلو کار بکنیم. چون من خب شرکتو به مثلاً ۵ سال نمی‌بینم بیشتر می‌بینم ۵۰ سال ۱۰۰ سال می‌بینم میدونم که اگه یه چیزی خوب جون بگیره موفق‌تره. منم همینطوره البته اینطوری که آدم بخواد بگه آی همه مال منه و اینا همه‌ش مال من نیستش. اون چیزایی که من می‌تونم از عهده‌م برمیاد اجازه میده توانم که بتونم انجام بدم انجام میدم مدیریت هتل هم کاری که ما کردیم الان از نظر مدیریتی یک سابقه‌ی بسیار درخشانی تو کشوره که بها دادیم به جوونایی که استعداد داشتن و می‌خواستن که اینا توی سیستم ما کارساز شدن کار یاد گرفتن الان به حدی بود که مثلاً در تیم بورکینافاسو که اومده بود ما از همه تشویق شدیم. مثلاً یه سری آقایون اومده بودن وحشت‌زده بودن گفتم آی وای گفتم بشینید اینجا وایستید سپاه را نگاه کنید که اینا چیکار می‌کنن و اتفاقاً خیلی نکات مثبتی انتقال شد به همه دوستان در یزد که چه این سیستم ما چقدر کارسازه و ما به این سیستم‌مون الان تو مملکت معروف شده‌ها همه می‌دونن که منم نباشم اصلاً من نیستم من کاره‌ای نیستم اونجا من شاید سرای دارم حتی میدونی چی میگم بچه‌ها را ستاپ کردم خیلی خوبم هر یه ماه دو ماه یه جشن آموزشی می‌گیریم مثلاً قناد درست کردیم نمیدونم آشپز درست کردیم، خیاط درست کردیم این کارایی که کردیم چون ما تو این زمینه‌ها کار می‌کنیم دیگه خیاطی و این چیزا پوشاک داریم و اینا اینا را رشد می‌دیم مثلاً گرید بهشون می‌دیم مثلاً ۳۰ بشه خیلی چیزای تولیدی مدیر کل هتل ما تولید خودمون بهترینه جوون آنست همه می‌خوان بیان میراژ کار کنن خیلی حالا من میدونم داره چی میشه کار بسیار میشه ولی من همه را از پایین می‌آرم اینطوری کله‌گندی میاییم بالا خود من به این سیستم کار ندارم فقط مواظب‌شان تا اینکه بخوام برم ریس باشم و اینا نیستم بچه‌هامون مثل ارتش مثلاً گروهبان فریم میام بالا سیستم هرچقدر دقت داشته باشن بدن ربط می‌کنه مثل ارتش ۱۰۰۰ تا سرباز هفت تا تیمسار یه دونه ریاست کل مثلاً اونو من اصلاً دست نمی‌زنم که بخواد چی بشه اگر هم اون بالا دست بزنم با اتفاق با تصمیم با هر چیزی یه دونه از اون پایینیه می‌برم اون بالاییه که مثلاً جابجا نشه این سیستمه همینطوری

آقاتی همون هم این کار رو می کنه. یعنی به نظرتون سیستم مدیریت، مثلاً ارتش و این‌ها کامل تو حوزه مدیریت و جانشین‌پروری و ارتقای خوب جواب می‌ده؟ خیلی خوبه بله خیلی خوبه. الان سیستم مدرنی که دنیا داره انجام می‌ده از بالا اضافه نمی‌کنن. مگر اینکه طرف تو یه بالای دیگه‌ای تجربه داشته باشه. اون می‌آرن که مثلاً کار کرده. مثلاً ۲۰ سال کار کرده می‌آره می‌زاره. وگرنه مثلاً یهو مثلاً یه نفره از اینجا بیارن مثلاً الان خیلی جاهایی که تو کیش من می‌بینم طرف توی ۵ سال ۵ جا عوض کرده کار کرده. باز هم می‌ره شغل می‌گیره. اصلاً عجیبه. که انتخاب می‌شه. خیلی عجیبه. حالا من دیگه فکر کنم اگر اجازه بدید نه یه سؤال دیگه. یه سؤال دیگه. به نظرتون الان توسعه کیش چه مشکلاتی داره و چه‌جوری می‌شه که مرتفع بشه؟ یه شبه که انجام نمی‌شه. چون مثلاً من موقعی که می‌خواستم هتل بسازم یه برنامه نوشتم سال ۸۹ بودش. که مثلاً تو این برنامه نوشته بودم که هتل در کیش مثلاً کرده بودمش اساس‌نامه که رو این کار بکنم رو این محور. این رو البته از خودم در نیاوردم. مطالعه کردم دیدم که دنیا همین کار رو می‌کنن. می‌آن مثلاً جا رو ایستادی می‌کنن چه کار می‌کنن بعدش برنامه اونجا رو می‌نویسن. ما گفتیم مثلاً اکستیمت. این چتتیمت. مثلاً اف ام بی. مثلاً فشن. اینا که دست خودمون بود بیشترش رو انجام دادیم. خیلی هم خوب در حد بالاتر از کشوری. ولی اونی که مثلاً ما الان انتخاب اول کیشیم ولی هیچ‌کی نمی‌دونه. همه سر قراردادهای ماست به ۱۵ دی همه خودشونو شرکت‌هایی که با ما کار می‌کنن داوطلب می‌کنه می‌آن جلو برای ما که چون مطمئن‌ان از این بیزینسی که دارن چی می‌کنن. من مثلاً مثلاً سر اکستیمت مثلاً تفریحات ساحلی از سال ۹۵ ما جنگیدیم که مثلاً بیایم این کارو تو اینجا نهادینه کنیم. نه برای خودمون چون سال ۹۸ من زمان ۹۹ زمان آقای مظفری که سال ۹۸ قانعش کردم که این برای کیش خیلی عاقلانه است که محور گردشگری بیاد رو دوش هتل‌هایی که سرمایه‌گذار بزرگ کیشن و تفریحات و اینا رو بدید اینا پایلوت کنن اول مشخص بکنن تا یه نفر که از تو صنعتِ مثلاً تعویض روغن می‌آد. مثلاً یکی از اینجا می‌آد و اینا این سرمایه‌اشه می‌تونه قشنگ بریف بشه، آموزش بشه بیاد اینو تبدیل کنه به یک مثلاً صنعتِ بزرگ در کیش. من پیشنهاد اولیه‌ام به ایشون بود که بیایم یه جایی رو استادی کنیم یه واکینگ استریت تفریحات ساحلی بزنیم، این‌طوری بکنیم، اون‌طوری بکنیم. خیلی ایشون استقبال کرد کارشناس گرفتن یک سال کارشناس آماده شد. طرحاش و اینا اومدن به من گفتن که آقا بیا تو مالِ خودتو بردار. من گفتم نه، بزار این بشه بشه و اینا بشه رفت به جایی که بشه که این رفت، اون اومد، کروناشو تبدیل شد. این اومد تا این آقا اینا اومدن بچه‌های جوونی که می‌خواستن کار بکنن واقعاً. این کارو شروع کردن موقعی که ما شروع کردیم مصوبه گرفتیم پارسال، ما رفتم به اینا گفتم که بیایم کلاً انجام بدید برای هتل‌هاتون. جامعه نبودن ولی برای جامعه رفتم صحبت کردم. گفتم آقا این یکی به درد نمی‌خوره. شهری که یه دونه از اینا داشته باشه اون جلوه رو نداره یه جایی مثلاً انتهای یک روستاست که مثلاً حالا ۴ نفر می‌آن توش ولی اگه ما بتونیم اینو گسترش بدیم تبدیلش کنیم به یک صنعت موفق‌ای. خب بعدش اومدن آیین‌نامه‌شو نوشتن، این کاراش انجام شد. حالا من وحشت دارم دوباره اگر مثلاً نگاه عوض بشه دوباره این بره پایین یه نگاه جدیدی بیاد می‌دونی چی می‌گم اون‌طوری که تا اینجا ما به‌دست آوردیم مثلاً از بین بره دوباره اون وحشت این خیلی نگرانم می‌کنه. درود بر شما. من سؤال آخر، یه سؤال دیگه هم مون یادم رفت. در مورد تیم فوتبال‌تون هم اگه بگین که خوشحال می‌شید. من از اول خیلی علاقه داشتم که من، چون خودم فوتبالیست بودم خارج از کشور، توی یه تیم معروفی تو سطح جوانان فوتبال بازی کردم. بعداً که اسمش چی بود تیمه؟ استوک سیتی. بله. آره در سطح جوانان من بازی کردم. بعدش که اومدم ایران همین‌طوری فوتبال بازی می‌کردم. یه مقدار مشغله‌ام زیاد شد. بعداً دیگه فوتبال بازی می‌کردم، بعداً مشغله‌ام زیادتر شد، بازم فوتسال بازی می‌کردم. بعداً زیادتر شد. دیگه مصدوم شدم به خاطر اینکه تمرین‌های مرتب نداشتم. دیدم دیگه از فوتبال و پام و اینا اجازه نمی‌ده. گفتم برم دنبال اینکه تیم‌داری بکنم. چون علاقه داشتم همیشه یه چندتا تیم فوتبال پایه مثلاً سالِ ۱۳ سال پیش. حالا من سال‌ها رو زیاد یادم نیست. ۹۰ آره مثلاً شاید ۸۸، ۸۹ اینا بودش. یه یه تیم پایه گرفتم. بعد اینا شد ۶-۷ تا. همین‌طور اینا که می‌اومدم بالا بچه‌هایی که دوست داشتم می‌اومدن مثلاً از ۸ سالگی، ۱۰ سالگی، ۱۰ سالگی اینا هی من تیم اضافه می‌کردم. یه جا شدن ۱۸۰ تا. گروه اول اومدن بالا که براشون بزرگسال خریدم. که همه‌شون دانشگاه، همه‌شون که نه، مثلاً ۵۰ درصدشون دانشگاه می‌رفتن، درس می‌خوندن، شخصیت‌های خوبی گرفته بودن، دوست داشتم بازم براشون ادامه بدم و اینا. براشون تیم بزرگسال گرفتم. همین‌طوری این روال ادامه دادم و اینا. ولی اون پایینی‌ها رو چون دیگه خیلی سنگین شده بود و این‌ها یه کمی کمش کردم، اومدم این مثلاً ۲-۳ رتبه بالایی‌ها رو علاقه دارم، لذت می‌برم وقتی که بچه‌ها می‌آن تو محیط سالمی قرار می‌گیرن. فکرشون اینه که آماده باشند. از نظر کاراکتر زندگی‌شون خیلی تأثیر داره و اینا یه ارتباطی باهاشون می‌گیرم. اکثرشون وقتی که باهاشون ارتباط می‌گیرم حالشون خوب می‌شه. حال زندگی‌شون خوب می‌شه. بیزینس‌شون یه ذره مرتب می‌شه و اینا اینو دوست دارم. درود بر شما. اسم تیم‌تون چیه؟ پارسیان است. پارسیان. آره درود بر شما. خیلی ممنونم. مرسی از شما. متشکرم. بخشش‌تون. ممنون ازتون. امیدوارم که از سه مهمان عزیزی که در حاشیه نمایشگاه گردشگری داخل جزیره زیبای کیش گرفتیم، لذت برده باشین و همچنین این قسمت رو به دوستان و آشنایان خودتون هم معرفی بکنید. مطمئنم که همون‌قدر که من لذت بردم شما دوستان هم لذت بردین. شعار برنامه ما اینه که رشدین‌اوتی باشیم. یعنی بدون چشم‌داشت به دیگران کمک بکنیم و دوستتون دارم. خیلی خیلی زیاد. امیدوارم که هوای همدیگر رو بیشتر داشته باشیم و با هم بجنگیم برای ایرانِ آباد. مواظب خودتون باشین. خدانگهدار.